بایگانی مطالب خواندنی  جالب..
بایگانی مطالب خواندنی  جالب..

بایگانی مطالب خواندنی جالب..

دانستنـــــی های شگفتـــــــــ انگیـــــز....جمـلاتی الـهام بخـش برای زنـدگی.


دانستنـــــی های شگفتـــــــــ انگیـــــز

 

 

* شهر استانبول در کشور ترکیه تنها شهر جهان است که در دو قاره مختلف قرار گرفته است.

* احتمال ابتلا به کمر درد در افراد سیگاری دو برابر افراد غیر سیگاری است.

* برزگترین کارفرمای جهان سامانه راه آهن کشور هند با بیش از ۱٫۶ میلیون نفر کارمند می باشد.

* اندازه چشمها در انسانها از ابتهای تولد تا انتها تغییر نمیکند، اما رشد بینی و گوشها هیچگاه متوقف نمی شوند!

* تقریباً بیش از ۱۳۰۰ گونه عقرب وجود دارد که تنها ۲۵ گونه از آنها مرگبار می باشند.

* کم خوابی میتواند سیستم ایمنی بدن شما را ضعیف نموده و قابلیت مقابله با عفونت ها را کاهش دهد! * یک درخت زیتون تا ۱۵۰۰ سال عمر می کند!

* هر انسان بالغ بطور متوسط در طول روز بیش از ٣٠ هزار فکر از ذهن خود عبور می دهد. ما از طریق عدم کنترل افکارمان زمینه ساز شرایط ابتلا به انواع بیماری ها می شویم. تحقیقات نشان داده است که ترس، به تنهایی باعث بروز بیش از ١۴٠٠ واکنش جسمی و شیمایی و فعال شدن بیش از ٣٠ نوع هورمون میشود.

* “کانادا†واژه ای هندی است به معنای “روستای بزرگ.â€

* ۱۱% از مردم دنیا چپ دست هستند!

* طولانی ترین بوسه عاشقانه ثبت شده در کتاب گینس متعلق به زوجی با نامهای جیمز بلشا و سوفیا سورین است. این بوسه عاشقانه ۳۱ ساعت و ۳۰ دقیقه و ۳۰ ثانیه بطول انجامید!

* آلبرت اینشتین هیچگاه رانندگی کردن را نیاموخت!

* هر خانم در طول عمر خود بطور متوسط ۲٫۷ کیلوگرم رژ لب مصرف میکند!

* ظرفیت حافظه مغز انسان از ٣ تا ٣٠٠٠ ترابایت تخمین زده میشود. مجموعه دانشنامه ملی بریتانیا که تاریخ ٩٠٠ ساله را شامل میشود، ٧٠ ترابایت حجم دارد!

* ٣٠٠٠ سال قبل مصریان بطور متوسط ٣٠ سال عمر میکردند!

* مردمک چشم هنگام تماشای چیزی خوشایند تا ۴۵% بازتر میشود.

* خفاشها هنگام خروج از غار همیشه به سمت چپ دور میزنند!

 

 

* علت اینکه عسل خیلی راحت هضم میشود این است که قبلاً توسط یک زنبور هضم شده است!

* هزینه ساخت کشتی تایتانیک ۷ میلیون دلار و هزینه ساخت فیلم آن ۲۰۰ میلیون دلار بوده است!

* کلمه google از واژه googol به معنای “عدد یک به همراه ۱۰۰ صفر†برگرفته شده است.

* رنگ آبی خاصیت آرام بخشی دارد. باعث میشود مغر هورمونهای آرام بخش ترشح کند!

* ١٠ درصد از درامد دولت روسیه از فروش ودکا تامین می شود!

* تعداد راه های ممکن برای ۴ حرکت اول بازی شطرنج برای هر طرف برابر است با ۳۱۸,۹۷۹,۵۶۴,۰۰۰

* هندوانه نه تنها تشنگی شما را رفع میکند، بلکه برای فرونشاندن التهابات ناشی از بیماریهایی همچون آسم، تصلب شریان، سرطان روه، ورم مفاصل و دیابت نیز بسیار مفید است!

* یک کوسه قادر است یک بخش از خون را در ١٠٠ میلیون بخش از آب تشخیص دهد!

* سمورهای دریایی هنگام خوابیدن دستهای هم را می گیرند تا همدیگر را گم نکنند!

* هزاران سال پیش رنگ هویج ارغوانی بوده است!

* وقتی یک پنگوئن نر عاشق یک پنگوئن ماده می شود، سرتاسر ساحل را جستجو می کند تا زیباترین سنگ ریزه را پیدا کرده و به او هدیه دهد!

* یشترین فرزندی که تا به حال یک زن بدنیا آورده مربوط به خانمی با ۶۹ فرزند می باشد. او دارای ۱۶ دوقلو، ۷ سه قلو و ۴ چهارقلو بوده است.

 

 اگر یک مورچه به اندازه ابعاد یک انسان بود، می توانست دو برابر سریع تر از یک لامبورگینی حرکت کند!

* روانشناسان ادعا میکنند: وقتی هنگام خوابیدن بالشی را بغل می کنید، آرزو میکنید که کاش آن بالش کسی بود که دوستش دارید و دلتان برایش تنگ شده!

* ثابت شده کلمه “lolâ€، به معنای خندیدن با صدای بلند، در ۹۰ درصد موارد زمانی که تایپ می شود خبری از خندیدن با صدای بلند نیست!

* بالاترین دو رکورد ثبت شده تست هوشی IQ ( در آزمونهای استاندارد ) هر دو متعلق به خانمها می باشد!

* دانشمندی که بلافاصله قبل و بعد از فوت افراد آنها را وزن کرد نتیجه گرفت که روح انسانها ٢١ گرم وزن دارد!

* “اضطراب ریاضی†یک اختلال روانی است که افراد مبتلا به آن هنگام حل مسائل ریاضی دچار اضطراب می شوند!

* کمترین درجه حرارت زمین که تا بحال ثبت شده ٨٩- درجه سانتیگراد می باشد.

* هر هفت سال شما حدود نیمی از دوستانتان را از دست می دهید و آنها را با دوستان جدیدتان جایگزین می کنید!

* ٩١٪ از خانمها ترجیح می دهند اولین قرار عاشقانه خود را لغو کنند تا اینکه بدون آرایش سر قرار حاضر شوند!

* گوش دادن به موسیقی با صدای بلند در حس بینایی تداخل ایجاد میکند، به همین خاطر است که وقتی می خواهید به دور دست نگاه کنید هدفونتان را از گوش خود جدا می کنید!

* ذهن ناخودآگاه شما ٣٠،٠٠٠ بار قدرتمندتر از ذهن خودآگاه شما است!

* رکورد جوانترین مادر دنیا مربوط به یک دختر ۵ ساله اهل کشور پرو می باشد.

* هرگز در حین آشپزی و یا زمانیکه در معرض حرارت زیاد و شعله آتش (از قبیل زغال باربیکیو) قرار دارید از لنزهای چشمی استفاده نکنید. چون این لنزها از پلاستیک ساخته شده اند و ممکن است در اثر حرارت ذوب شده و آسیبهای جدی (مانند کوری دائم) به چشم شما وارد کنند.

* کشور فنلاند ۵.۵ میلیون نفر جمعیت دارد. این کشور دارای ٢.٢ میلیون سونا می باشد. مبلغ جریمه عدم رعایت سرعت مجاز در اتوبانهای فنلاند بر اساس درامد فرد متخلف معین میشود. مطابق قانون چراغ جلوی اتومبیل ها در هر ساعت از شبانه روز حین حرکت باید روشن باشند. تلفن عمومی در این کشور وجود ندارد و همه صاحب تلفن همراه هستند.


جمـلاتی الـهام بخـش برای زنـدگی

قسمت 17


 لطفا تا باز شدن کامل عکسها شکیبا باشید
در صورتیکه عکسها قابل نمایش نیست، در بالای ایمیل بر روی گزینه Show Images یا Display images below کلیک کنید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتـی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گـلواژه های مانـدگار از دیـدگاه بـزرگان

قسمت 17


 لطفا تا باز شدن کامل عکسها شکیبا باشید
در صورتیکه عکسها قابل نمایش نیست، در بالای ایمیل بر روی گزینه Show Images یا Display images below کلیک کنید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



انسان بعد از مرگ کجا میرود آیا روح انسان بعد مرگ با ما ارتباط دارد؟و آیا امام حسن(ع) همسران متعدد داشت؟

انسان بعد از مرگ کجا میرود آیا روح انسان بعد مرگ با ما ارتباط دارد؟

روح پس از آن که به وسیله فرشته مرگ قبض شد، در جهان دیگری به نام برزخ قرار می‌گیرد و ارتباط او با دنیا قطع می‌گردد؛ البته رابطه روح با افرادی که در دنیا هستند، امری محال و غیرممکن نیست‌، امّا چنین نیست که روح هر فردی بتواند با هر کسی که بخواهد رابطه برقرار کند، چنان که انسان‌های زنده هم نمی‌توانند با ارواح مردگان تماس بگیرند
آن چه مسلّم است این که ارتباط باارواح در عالم بیداری و خواب‌، برای برخی اتفاق افتاده که به دو مورد اشاره می‌شود:

الف ـ پیامبر اکرم به سلمان فارسی فرمود: هنگامی که مرگت نزدیک شود، مرده‌ای با تو سخن می‌گوید در مرضی که سلمان‌(رض‌) در آن از دنیا رفت‌، دستور داد او را به قبرستان ببرند؛ با صدای بلند بر مردگان سلام کرد و گفت‌: من سلمان فارسی هستم‌، دوست دارم یکی از شما با من سخن بگوید؛ روح مرده‌ای پاسخ او را داده گفت‌: هر چه می‌خواهی بپرس‌، سلمان پرسید:
آیا اهل بهشتی یا دوزخ‌، گفت‌: بهشتی هستم‌، هم چنین او درباره چگونگی مرگش و اوضاع و احوال پس از مرگ‌، پرسش‌هایی نمود و پاسخ شنید، سپس فرمود او را به منزل بردند، شهادتین بر زبان جاری کردو جان به جان آفرین تسلیم نمود.[1]

ب ـ در یکی از شهرهای ایران مرد مؤمن و پرهیزکاری از دنیا می‌رود، مدّتی پس ازمرگ به خواب پسرش می‌آید و می‌گوید: پانصد تومان به فلان فرد بدهی دارم‌، قرض مرا پرداخت کنید تا مشکل من برطرف گردد، پسر به این گفته اعتنا نمی‌کند، پس از مدّتی دوباره پدرش را در خواب می‌بیند و پدر همان تقاضا را تکرار می‌کند. پسر می‌گوید: شما نشانه‌ای بدهید که یقین کنم بدهکارید، می‌گوید: به یاد داری روزی انگشتر من گم شد، هر چه جست و جو کردیم پیدا نشد؛ همان روز بر اثر باران فراوان‌، دیوار اطاقک روی چاه منزل خراب شده بود و دو نفری آن را تعمیر کردیم‌، انگشتر در لابه‌لای گِل‌ها در فلان گوشة دیوار است‌، پسر تا از خواب بیدار شد، آن محل را با تیشه‌ای تراشید و انگشتر را یافت‌، سپس پانصد تومان را به طلب‌کار پرداخت نمود.[2]

بنابراین‌، رابطة روح مرده یا افراد دیگر، در مواردی امکان‌پذیر است‌، لکن چنین نیست که در هر شرایطی این امر تحقق پیدا کند؛ البته از روایات استفاده می‌شود که روح مرده در بعضی اوقات‌، به ویژه در شب و روزهایی که انتظار مردگان برای احسان و نیکی به آن‌ها بیش‌تر است‌، مانند شب‌های جمعه و قدر، به خانوادة خود سرکشی کرده التماس می‌کند که به یاد من باشید و به من کمک کنید؛ با سیر کردن گرسنه‌ای و یا پوشاندن برهنه‌ای‌، مرا یاری کنید، لیکن چنین نیست که بستگان وی ندای او رابشنوند، و این هشداری است که باید به یاد مردگان بود و با انجام کارهای نیک به نیّت آن‌ها، کمی از مشکلات آن‌ها در جهان برزخ را کاهش داد.

در مورد دیدار روح مرده از بستگان خود، روایات فراوان رسیده که دو نمونه از آن‌ها در این جا بیان می‌شود: 1. اسحاق بن عمّار می‌گوید: از موسی بن جعفر(ع)پرسیدم‌: آیا روح مؤمن که مرده‌، به زیارت خانواده خود می‌آید، فرمود: آری‌، عرض کردم‌: در چه مدت و زمان‌، فرمود: به مقدار رتبه و فضیلتی که مؤمن دارد، بعضی از آن‌ها هر روز به کسان خود سر می‌زنند، بعضی دو روز یک بار، برخی در سه روز یک مرتبه و کم‌ترین فرد مؤمن از نظر منزلت‌، در هر جمعه به بستگان و خانواده خود سرکشی می‌کند، اسحاق می‌پرسد در چه ساعتی‌؟ حضرت فرمود: هنگام زوال خورشید، روح مؤمن وقتی می‌بیند بستگان او در طاعت وبندگی خدا مشغول هستند، مسرور و شادمان می‌شود.[3] در روایت دیگر امام صادق(ع) می‌فرماید: هیچ فرد مؤمن و کافری نیست‌، مگر این که هنگام زوال شمس‌، به خانه خود می‌آید، هنگامی که خانواده و بستگان خود را مشغول به عمل صالح می‌بیند، مسرور می‌شود و حمد و ثنای الهی به جای می‌آورد، ولی کافر اگر خانواده خود را مشغول به کار خیر ببیند، باعث حسرت و

حُزن او می‌شود، زیرا خود او به واسطه ترک اعمال خیر، گرفتار عذاب شده‌.[4]

ارسال شده توسط معصومی در دوشنبه, 01/19/1392 -


نام حسن را خداوند برای امام حسن(ع) انتخاب کرد

* به عنوان اولین سؤال بفرمایید امام حسن(ع) چه زمانی به دنیا آمدند؟ و چه کسی نام «حسن» را برای ایشان انتخاب کرد؟

ظهور اولین گل گلستان محمدی یعنی ولادت امام حسن(ع) در شب سه شنبه نیمه ماه مبارک رمضان در بیت عصمت و طهارت، و در سال سال سوم هجرت واقع شد.

رسول خدا (ص) هنگام شکفتن این گل حضور نداشت و به سفری رفته بود. بعد از بازگشت بنابر عادت همیشگی اول سوی خانه فاطمه زهرا (س) رفت. وقتی مژده تولد کودک را به پیامبر خدا رساندند، سرور و شادمانی خاصی در چهره مبارک حضرت نمایان شد و خواستار دیدن فرزندش شد. کودک را که آوردند مشتاقانه او را در آغوش گرفت و بویید و بوسید و چون سلمی بنت عمیس مولود را در جامه زرد پوشانده بود، حضرت دستور داد تا او را در پارچه سفید بپوشانند. 

وقتی امام حسن(ع) متولد شد، حضرت فاطمه به حضرت امیرالمؤمنین (ع) گفت که او را نامی بگذار. امام گفت: سبقت نمی‌‌گیرم در نام گذاری او بر حضرت رسالت.

پس از ورود رسول الله(ص) به خانه از امیرالمؤمنین (ع) پرسید که او را نامی گذاشته‌‌ای؟ عرض کرد: در نام گذاشتن بر فرزند بر شما سبقت نمی‌‌گیرم.

حضرت (ص) هم فرمود که من نیز سبقت بر پروردگار خود نمی‌‌گیرم.

حق تعالی امر کرد به جبرییل که برای محمد (ص) پسری متولد شده است، برو به سوی زمین، سلام مرا به او برسان و تهنیت و مبارک باد بگو و بگو که علی نسبت به تو به منزله هارون است به موسی ...

جبرییل از طرف خدای متعال گفت که اسم او شبر (همنام پسر بزرگ هارون) است، حضرت فرمود: که لغت من عربی است (و شبر، عبری است). جبرییل گفت: نامش را حسن بگذار.

نام حسن قبلا وجود نداشته، بلکه از نام‌‌های اهل بهشت است.

مردم برای دیدن جمال امام حسن(ع) ازدحام می‌کردند

* شکل و چهره ظاهری حضرت چگونه بود؟

امام حسن (ع) از نظر چهره و زیبایی به قدری با شکوه و با جمال و جلال بود که نوشته‌‌اند بعد از رسول خدا (ص)  هیچ‌کس همچون او چهره شکوهمند و شرافتمند نداشت.

در بیرون خانه، ایشان فرشی می‌‌گستراند، وقتی که آن حضرت از خانه بیرون می‌آمدند و روی آن فرش می‌نشستند، هر کس از آنجا عبور می‌کرد می‌ایستاد و نظاره‌گر جمال ایشان می‌شد و به این ترتیب بر اثر ازدحام جمعیت، راه عبور و مرور قطع می‌شد. وقتی کار به اینجا می‌رسید، آن حضرت بر می‌خواستند و به خانه بر می‌گشتند.

رخسار آن حضرت سفید، آمیخته به سرخی، چشمانش در کنار سفیدی آن درخشش خاصی داشت، و متوسط‌ القامة و ملیح بود. استخوان و عضلاتش درشت، فاصله شانه و بازوانش زیاد، گردنش همانند نقره می‌‌درخشید، و هوش و ذکاوت سرشاری داشت.

صبر و حلم، دو ویژگی برجسته امام حسن(ع)

* یکی از صفاتی که امام حسن به آن معروف است صبر است. در این‌باره اگر مطلبی هست بفرمایید.

بله آنچه بیش از دیگر ویژگی‌‌های امام حسن(ع) از برجستگی برخوردار است: صبوری و حلم آن بزرگوار است.

همین خصلت نیکوی امام حسن(ع) در چشم شیعیان و مخالفین و دشمنان و کفار بسیار جلب توجه کرده و ایشان را زبانزد عامه و خاصه کرده است. 

در کتاب‌های لغت حلم به معنای خویشتن داری به هنگام هیجان غضب است و از آنجا که این حالت یعنی حلم از عقل و خرد ناشی می‌‌شود، بعضی موقع کلمه حلم و حلیم به معنای عقل و خرد نیز به کار رفته است.

انسان دارای حلم کسی است که عاقلانه در عین توانایی در هیچ کاری شتاب نمی‌کند و در کیفر مجرمان شتاب زده نمی‌‌شود، روحی بزرگ دارد و خشم و احساسات خود مسلط است.

خداوند متعال هم در قرآن  وقتی می‌‌خواهد پیامبران و رسولان را تعریف کند از صفت ارزشمند حلیم استفاده می‌نماید.

صبر هم یعنی تحمل ناملایمات و سختی‌‌ها و درد‌ها و رنج‌‌ها همراه با عکس‌العمل شایسته. خواه با سکوت و سکون، خواه با شکر و سپاس و تنزیه و استعانت الهی. البته نه بطور موقت، بلکه با دوام و ثبات و استمرار.

یعنی کسی که مثلاً فرزندش را از دست داده صبرش این است تحمل کند و از خدای تعالی طلب استقامت نموده و از این قضا و قدر الهی که باعث تقرب او به خدا شده، سپاس و شکرگزار باشد.

انسان‌‌های صابر و با استقامت در زمره پیامبران هستند. با نگاهی به سیره و زندگانی امام حسن (ع) نمونه‌‌های فراوانی از صبر و شکیبایی و بردباری مشاهده می‌‌شود.

بعد از غصب خلافت از پدر بزرگوارش و و بعد از وقایع کوفه و صلح تحمیلی، تهمت‌ها و نارواها سپس سلب آرامش و آسایش در خانه با همسری که عامل دشمن شده بود همه و همه با صبر و صبوری صابری چون حضرت مجتبی (ع) قابل تحمل شد.

نمونه‌هایی از کریم بودن امام حسن مجتبی (ع)

* یکی دیگر از صفاتی که امام حسن (ع) به آن معروف است کریم بودن است. در مورد کریم بودن حضرت توضیحی بفرمایید.

حضرت امام حسن مجتبی (ع) در طول عمر خود دوبار تمام اموال و دارائی خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم نمود. نصف آن را برای خود نگه داشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید.

ابن عباس می‌گوید: من در خدمت حسن بن علی (ع) بودم که در مسجدالحرام معتکف و مشغول طواف بود، که یک نفر از شیعیان آمد و گفت: ای فرزند رسول خدا فلانی از من طلب دارد اگر  مصلحت می‌دانید آن را بپردازید.

حضرت فرمود سوگند به پروردگار این خانه چیزی ندارم، عرض کردم اگر مصلحت می‌دانید از او بخواهید به من مهلت بدهد. او مرا به حبس تهدید کرده است.

بعد از شنیدن حرف آن شخص، حضرت طواف را رها کرد و با او به راه افتاد. عرض کردم: ای فرزند رسول خدا آیا فراموش کرده‌‌اید که معتکف هستید؟

حضرت فرمود: نه و لکن از پدرم شنیدم که فرمود: از رسول خدا شنیدم که فرمود: هر کس حاجتی از برادر مؤمن خود برآورد همچون کسی است که نه هزار سال خدا را با روزه داری و شب زنده داری عبادت کرده باشد.

فردی از چادرنشینان خدمت امام حسن(ع) شرفیاب شد. قبل از آنکه اظهار نیاز کند حضرت امر فرمود که هرچه در خزانه هست به او بدهند، وقتی به سراغ خزانه رفتند مبلغ بیست هزار درهم یافتند و همه را به سائل نیازمند دادند.

مرد سائل که از رفتار سخاوتمندانه حضرت به شگفت آمده بود، عرض کرد: آقای من، چرا به من فرصت ندادید تا نیاز خود را بیان کنم و در مدح شما سخن بگویم؟

امام در پاسخش فرمود: ما گروهی هستیم که بخشش‌‌هایمان بی درنگ صورت می‌‌گیرد.

با سخنرانی امام حسن (ع) حدود 12000 نفر به سپاه امیرالمؤمنین پیوستند

* آیا امام حسن(ع) در جنگ‌های زمان خلافت حضرت علی(ع) حضور داشت؟

بله نخستین جنگی که در عصر خلافت حضرت علی(ع) از سوی بیعت شکنان در بصره رخ داد جنگ جمل بود. حضرت علی (ع) به همراه دو فرزند خود حسن و حسین علیهم‌السلام با سپاه خود از مدینه به سوی بصره برای سرکوبی بیعت شکنان حرکت کردند هنگامی که به روستای ربذه رسیدند، حضرت علی (ع) نامه‌ای توسط عبدالله بن عباس و محمدبن ابی بکر برای ابو موسی اشعری استاندار کوفه فرستاد و او را به جهاد فرا خواند و از او خواست تا مردم کوفه را برای کمک بفرستد، ولی او از فرمان حضرت سرپیچی کرد و به جای بسیج مردم برای جهاد آن‌ها را از پیوستن به سپاه امیرالمومنین (ع) باز داشت.

مأمورین امام(ع) در برگشت از کوفه اعمال ابوموسی را گزارش دادند و امام در ذیقار فرزندش حسن (ع) را همراه عمار دوباره به کوفه برای بسیج سپاه فرستاد.

امام حسن(ع) که حدود سی سال داشت در یک سخنرانی شور انگیز و روشن‌گرانه فرمود: ای مردم، شما می‌دانید که علی(ع) نخستین کسی است که با رسول خدا (ص) نماز خواند و در ده سالگی پیامبری او را تصدیق نمود و در همه جنگ‌های پیامبر در رکاب او بود رسول خدا(ص) همواره از او راضی بود و به نقلی فرمود: ما آمده‌ایم تا شما را به سوی خدا، کتاب او، سنت پیامبرش و شایسته‌‌ترین فرد برای بیعت دعوت کنیم کسی که قرآن او را نادیده نگرفته و در سنت رسول خدا (ص) ناشناخته نبوده و هیچ کس بر او پیشی نگرفته است. کسی که دو پیوند با پیامبر(ص) دارد یکی پیوند برادر دینی و دیگری پیوند خویشاوندی. علی شما را به یاری می‌طلبد، و به سوی حق فرا می‌خواند و فرمان می‌دهد که به سوی او حرکت کنید.

بعد از این سخنرانی‌های شور انگیز و حکیمانه امام حسن (ع) حدود دوازده هزار نفر بسیج شدند و همراه امام حسن (ع) به سپاه امیرالمؤمنین (ع) پیوستند.

امام حسن(ع) در یک کار انقلابی در مقابل کارشکنی ابو موسی اشعری او را عزل کرد و فرمود: از مسجد ما بیرون برو و به طور کلی از کوفه خارج شو، و هرجا می‌‌خواهی برو اینجا نباید بمانی.

امام حسن(ع) در جنگ‌های صفین و نهروان حضور فعال داشت

یکی دیگر از جنگ‌هایی که امام حسن(ع) حضور فعال داشت جنگ صفین بود.

در یکی از روزهای جنگ، امام علی(ع) مشاهده کردند که حسن(ع) با سرعت برای حمله به دشمن به سوی میدان می‌رود در این هنگام به همراهان خود فرمود: این جوان را نگه دارید تا من بر مرگ این دو یعنی حسن(ع) و حسین(ع) بخل ورزم تا مبادا با کشته شدن آن دو نسل رسول خدا (ص) قطع شود.

در جنگ نهروان نیز حضرت حضور داشت و با سخنرانی‌های امام حسن(ع) و خود حضرت علی(ع) هشت هزار نفر از خوارج پشیمان شدند و برگشتند.

فعالیت‌های امام حسن(ع) در حکومت علوی

* امام حسن(ع) قبل از امامت چه فعالیت‌‌ها و مسؤلیت‌‌هایی داشت؟

امام حسن(ع) در زمان پنج سال حکومت عدل علوی مسئولیت‌‌های مهم و فراوانی بر عهده داشت که برخی از آنها عبارتند از: 

قاضی القضات حکومت علوی و حتی قبل از آن، امام جمعه و امام جماعت منصوب پدر در مسجد کوفه، مأمور عزل و نصب عوامل اجرایی کشور اسلامی، فرمانده ارشد جنگ‌های تحمیلی علیه حکومت علوی در جنگ جمل و صفین و نهروان، مسئول موقوفات علی بن ابی طالب و فاطمه زهرا(س)، سرکشی و رسیدگی به امور معیشتی مستضعفین، سرپرستی اهل بیت در غیاب پدر، تعلیم و تربیت شیعیان مخلص و جمع آوری و ایجاد تشکیلات برای آنها، دفاع از حکومت علوی در مقابل اعتراض کفار و منافقین و خوارج و عهد شکنان، دعوت مردم به بیعت با وصی رسول الله و خلیفه حق و جانشین واقعی رسول الله در مدینه، حامی ولایت و پشتیبان حاکم و ولی حق، نماینده تام‌الاختیار حضرت علی در تجهیز و بسیج لشکر و دعوت مومنین برای جهاد حق علیه باطل.

تخریب چهره امام حسن(ع) با پیش کشیدن ازدواج‌های حضرت

* آیا صحیح است که امام حسن(ع) همسران بسیار زیادی داشت؟

کسانی ‌که اولیاء الهی را مانعی برای دست یابی به مقاصد دنیوی خود می‌‌دیدند، در صدد تخریب آن نور الهی بر ‌آمدند.

بعضی به دستور خلفای جائر و غاصب، مطالب کذب و غیر واقعی را جایگزین حقیقت و واقعیت کردند، تا به خیال خود چهره نورانی و الهی حضرات معصومین را مخدوش کنند.

از جمله مباحث و موضوعاتی که در دستور کار بعضی مورخین قرار گرفته تخریب چهره نورانی امام حسن(ع) با پیش کشیدن ازدواج‌های حضرت است.

این مطلب صحیح نیست چون اگر قبول کنیم حضرت، همسران زیادی اختیار کرده باشد، باید مقدمات و مؤخرات و مراسم خواستگاری یا نام این تعداد همسران و طایفه و قبیله آنان در گوشه‌ای از تاریخ ثبت و ضبط شده باشد در حالیکه چنین نیست.

این ادعا از دروغ‌‌های دستگاه عباسی و اموی است که حتی علمای اهل سنت هم آن را قبول ندارند.

ازدواج با تعداد همسران بیشتر از حد مجاز، با قوانین شرعی و قرآنی سازگار نیست. چون هر مردی می‌‌تواند چهار زن دائمی داشته باشد و اگر در صورتی که ازدواج موقت با این تعداد داشتند در تاریخ ثبت می‌‌شد ولی در تاریخ اثری از آن نیست. 

راویان احادیث ازدواج‌های امام حسن(ع) دروغگو بودند

* آیا این مطلب صحت دارد که حضرت علی (ع) فرمودند: به حسن، زن ندهید که او بسیار طلاق می‌دهد؟

اولاً طلاق از نظر اسلام ناخوشایندترین حلال‌ها، نزد خداست و حضرت امام حسن(ع) بنا به شهادت و تصریح تاریخ، از زاهدترین و با تقواترین انسان‌های زمانه خویش بوده است. پس این مطلب که ایشان خیلی طلاق می‌داده تا زن‌های بیشتری اختیار کند با این شهادت تاریخ، قابل قبول نیست.

مهم اینکه، اگر مسلمانی اهل قرآن باشد به خوبی در می‌یابد که این مطلب با آیات صریح قرآن سازگار نیست از جمله آیه مباهله و آیه تطهیر.

کسی که فکر گناه هم نمی‌کند آیا چنین اتهامات و جعلیاتی، نسبت به او قابل قبول است؟ آیا ما نباید کمی به عقل خود مراجعه کنیم؟

آیا می‌شود کسی که فاسق است و به ظاهر اهل معصیت و عصیان است مطلبش را به راحتی و بدون فکر و تامل، قبول کنیم؟

آیا هر کتاب و هر نویسنده‌ای هر چیزی بگوید، درست است؟

آیا معقول است حضرت علی(ع)  بالای منبر، در مقابل جمعیت بگوید: به حسن زن ندهید چون طلاق دهنده است یعنی پسرش و فرزند رسول خدا (ص) را این چنین توبیخ کند، و امام حسن حرف پدرش را عملی نکند و 250 یا 300 زن بگیرد.

همچنانکه ائمه معصوم، در زمان خود دشمن داشته‌اند و آنها را شهید کرده‌اند بعد از زمان خود هم و حتی الان هم دشمن دارند و علیه آن بزرگواران کار و تلاش و می‌کنند و می‌خواهند چهره معنوی آنان را مخدوش کنند. 

مجموع روایاتی که در زمینه تهمت ازدواج‌‌های زیاد امام حسن(ع) در تاریخ وارد شده است از سه نفر می‌باشد؛ ابوالحسن علی بن محمد مداینی که بسیاری از رجال شناسان او را دروغگو، جعال، رشوه گیر و ضعیف‌الروایه و هوادار بنی‌امیه و بنی‌عباس می‌‌دانند.

دوم ابوطالب مکی، که مردی داستان سرا و سخن‌باف بوده و در جوانی آوازه خوانی می‌‌کرده و اختلال روانی داشته و رجال شناسان معتبر او را ضعیف و غیر موثق شمرده‌‌اند.

سوم ابوجعفر منصور دوانیقی که دشمنی او با آل علی (ع) زبانزد خاص و عام است.

تهمت ازدواج‌های مکرر امام حسن(ع) در زمان خلفای عباسی رواج یافت

این مطالب اهانت آمیزی که به امام حسن(ع) نسبت داده شده در زمان خلفای عباسی و منصور عباسی شایع و رواج و قوت گرفته و قبل از آن مطرح نبوده است. آن هم به خاطر دفع و سرکوبی قیام‌های متعددی که در سراسر ممالک اسلامی بر ضد غاصبان و ظالمین و خلفای عباسی صورت گرفته است، پس دست به تخریب چهره ائمه به خصوص امام حسن(ع) زدند. چون اکثر سران قیام از فرزندان امام حسن(ع) بودند.

پس اگر آن مطالب واقعیت داشت، باید در زمان امام حسن(ع) کسانی مثل معاویه و مغیره، عمرو عاص و دیگران آن را بر ضد حضرت استفاده می‌کردند، با اینکه آنها از هر کاری و هر حیله‌ای دریغ نکردند.

حفظ اصل اسلام در زمان امام حسن(ع) تنها با صلح امکان پذیر بود

* چرا امام حسن مجتبی‌(ع) با معاویه صلح کرد در حالی که امام حسین(ع) با یزید صلح و بیعت نکرد؟

چون یاران با وفای کمی در اختیار داشتند. حتی بستگانش مانند عبیدالله بن عباس ایشان را تنها گذاشتند.

عقاید سپاه کوفه متفاوت بود و بعضی برای جمع آوری غنیمت، بعضی به خاطر رؤسای قبایل خویش، بعضی فقط برای جنگیدن با معاویه نه اطاعت از ولایت آمده بودند، یعنی نیت خالص نداشتند برای همین در موقع حساس، صحنه را ترک کردند.

همچنین حفظ اصل اسلام در آن زمان با صلح امکان پذیر بود. مثل سوراخ کردن کشتی به وسیله حضرت خضر و صلح پیامبر با کفار و مشرکین مکه.

پس اولا: باید دانست که هر امامی در عصر خویش با توجه به شرایط موجود، وظیفه و ماموریت الهی خود را انجام می‌داد.

ثانیاً: در صلح امام حسن(ع) برادرش امام حسین(ع) هم ناظر و هم مطیع بود. چنانچه بعد از شهادت امام حسن(ع)، ابا عبدالله الحسین(ع) برای معاهده صلح پایبند بود و بعد از ده سال که معاویه به درک واصل شد، علیه یزید بن معاویه دست به قیام زد.

ثالثاً: معاویه در ظاهر، مراعات مسائل شرعی را می‌کرد و ظواهر را در حد امکان حفظ می‌نمود و به حکومتش رنگ اسلامی می‌داد، اما یزید علناً مقدسات را زیر پا می‌گذاشت به طوری که اصحاب خاص معاویه به آن اعتراض می‌کردند و وقتی که معاویه می‌خواست یزید را به جانشینی خود معرفی کند به خاطر همین فسق و فجور علنی مورد سرزنش بعضی خواص خود قرار گرفت.

خود یزید به طور علنی می‌گفت هاشمیان اسلام را بازیچه و وسیله حکومت خود قرار دادند چون نه وحی آمده و نه حدیثی. یعنی اسلام وجود ندارد و می‌گفت: هرگاه شراب، روزی در دین احمد حرام شد، تو آن را مطابق دین مسیح بخور.

رابعاً: معاویه در ابتدا گفت: با هر شرطی که امام حسن(ع) برای صلح قرار دهد موافقم و آن را تعهد می‌کنم ولی یزید به فرماندار مدینه نوشت که از حسین بن علی بیعت بگیر و گرنه او را مهلت نده.

البته برای امام حسین(ع) هفتاد یار مخلص و با وفا و وابستگان عاشق و جان بر کف موجود بود، ولی در زمان امام حسن مجتبی(ع) حتی به سجاده زیر پای ایشان هم رحم نکردند و برای معاویه نوشتند ما او را دست بسته تحویل تو می‌دهیم و افرادی از سپاه خودی ایشان را مجروح کردند.

در مجموع می‌توان گفت اگر در جنگ با معاویه امام حسن(ع) شهید می‌شد تاثیر آنچنانی برای جامعه جاهل و فضای خاصی که معاویه درست کرده بود نداشت و با مکرها و حیله‌های معاویه امام حسن(ع) طغیانگر جلوه داده می‌شد. اما شهادت امام حسین(ع) باعث بیداری و تفکر و اندیشه و پشیمانی کوفیان و به قیام و خونخواهی آنها منجر شد و اسلام ناب، زنده ماند.

پیامبر(ص) از صلح امام حسن(ع) خبر داده بود

* از معجزات و کرامات امام حسن (ع) مطلبی دارید؟

جابربن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر(ص) حکایت می‌کند که سوگند به حقانیت خداوند و حقانیت رسول الله (ص) جریان بسیار عجیبی از امام حسن(ع) دیده‌ام که بسیار مهم و قابل توجه است.

بعد از آنکه بین آن حضرت و معاویه آن قضایای مشهور واقع شد و در نهایت بین آن دو صلح گردید بر من بسیار سخت و گران آمد.

بعضی از اطرافیان آن حضرت نیز از این امر ناراحت و سرگردان بودند، تا آنکه روزی به خدمت حضرتش وارد شدم.

آن بزرگوار فرمود: ای جابر از من دلگیر و افسرده خاطر مباش و هرگز فرموده جدم رسول الله (ص) را از یاد مبر که فرمود: فرزندم حسن سرور جوانان اهل بهشت است و خداوند به وسیله او بین دو گروه عظیم صلح می‌‌کند.

جابر می‌گوید این توجیه، آرام بخش دردهایم نشد، و با خود گفتم منظور پیغمبر این مورد صلح نبوده است چون این حرکت سبب هلاکت مؤمنین خواهد شد.

در همین لحظه حضرت دست خود را روی سینه‌‌ام قرار داد و فرمود هنوز مشکوک هستی گفتم: بلی

فرمود: آیا دوست داری رسول الله (ص) را شاهد بگیریم تا مطلبی را از ایشان بشنوی؟ جابر می‌گوید از پیشنهاد حضرت بسیار تعجب کردم که ناگاه متوجه شدم زمین شکافته شد و رسول الله(ص) به همراه امیر المومنین(ع) و جعفر و حمزه صلوات الله علیهم خارج شدند و من مبهوت و متحیر به آنها خیره شدم.

امام اظهار داشت که یا رسول الله! جابر نسبت به عملکرد من با معاویه مشکوک شده است و شما از قلب او آگاه‌ترید.

در این هنگام پیغمبر لب به سخن گشود و فرمود: ای جابر مؤمن نخواهی بود، مگر تسلیم ائمه خود باشی و افکار و نظریات شخصی خود را کنار بگذاری.

سپس افزود: ای جابر، آنچه فرزندم حسن انجام داد تسلیم آن باش، و بدان که عملکرد و کارهای او بر حق است و او با این کار مؤمنین را زنده کرد و بدان آنچه را او انجام داد از طریق من و از طرف خداوند متعال بوده است.

عرض کردم: یا رسول الله من تسلیم امر شما شدم، بعد از آن مشاهده کردم که ایشان به سمت آسمان بالا رفتند.

* با تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشتید.


آیا معقول است که لذت نقد را با بهشت نسیه عوض کنیم؟

بهشت

انسان در تمام عمر خود مشغول چنین کاری است و همه عاقلان این راه را می روند. کشاورز به جای آنکه یک گونی گندم خود را آرد کرده و نان بخورد و از آن لذت ببرد، آن یک گونی را زیر خاک می کند تا در فصل درو بتواند محصولی به دست آورد. تاجر به جای آنکه پول خود را صرف لذت بردن کند، با آن وارد تجارت شده و ریسک ضرر را می پذیرد تا شاید بتواند سود خوبی به دست آورد. کارگران به جای بهره بردن از خواب خوش، یک ماه کار می کنند تا آخر ماه بتوانند مزدی دریافت کنند.

داروی تلخ و بدمزه را می خوریم و برای خوشی آینده، زمان حال خود را ناخوشایند می کنیم. همان گونه که از غذای سمی پرهیز می کنیم و به دلیل خطر آینده آن، از لذت زودگذرش صرف نظر می کنیم.

خلاصه اینکه در جای جای زندگی ما مشغول این عمل هستیم که حال خود را فدای آینده می کنیم و این عمل ما کاملا عاقلانه و منطقی است.

حال چگونه رها کردن لذت نقد دنیا در مقابل بهشت بی معنا باشد، آن هم بهشتی که در وصف آن گفته شده: بهشت جایی است که در آن نعمت هایی موجود است که هیچ چشمی نظیر آن را ندیده و هیچ گوشی مثل آن را نشنیده.[1]


اتفاقا با دیدن عظمت بهشت و نعمت های آن، و فانی و زودگذر بودن دنیا هیچ عاقلی نمی تواند نسبت به کسب بهشت بی تفاوت باشد و هر کسی نسبت به این امر بی تفاوت باشد، بی تردید باید در عقل او شک کرد. و چنین بهشتی است که باید در کسب آن سبقت جست:


«إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِى نَعِیمٍ * عَلىَ الْأَرَائکِ یَنظُرُونَ * تَعْرِفُ فىِ وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ * یُسْقَوْنَ مِن رَّحِیقٍ مَّخْتُومٍ * خِتَمُهُ مِسْکٌ وَ فىِ ذَالِکَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ[مطففین/22 تا 26] مسلّماً نیکان در انواع نعمت ‏اند: * بر تختهاى زیباى بهشتى تکیه کرده و (به زیباییهاى بهشت) مى‏ نگرند! * در چهره‏ هایشان طراوت و نشاط نعمت را مى‏ بینى و مى ‏شناسى! * آنها از شراب )طهور) زلال دست‏نخورده و سربسته‏ اى سیراب مى‏ شوند! * مهرى که بر آن نهاده شده از مشک است رقابت کنندگان و مسابقه‏ گران باید به سوى این نعمت ها بر یکدیگر پیشى گیرند.»


خصوصا با توجه به اینکه:

اولا: لذت دنیا در حلال الهی نیز قابل کسب است و شیطان انسان را این گونه فریب می دهد که برای بهره بری از دنیا به سراغ حرام ها برود.

ثانیا: آنکه به آخرت بی توجهی می کند، تنها از یک سود عظیم بی نصیب نگشته، بلکه خسرانی بسیار عظیم به نام جهنم نیز گریبان گیرش می شود.


۱۷ نفر از شهدای بنی‌هاشم در روزعاشورا پایین‌پای آن حضرت در یک قبر‌گود دفن شدند و هیچ اثری از قبر آنان نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام(ع) آنان را زیارت می کنند و علی‌بن‌الحسین(ع)"علی اکبر" از جمله آنان است، برخی گفته‌اند محل دفن "علی‌اکبر" نسبت به قبر امام حسین(ع) نزدیک‌ترین محل است.
به گزارش مشرق، چرا برخلاف ضریح و مرقد امامان دیگر، ضریح مرقد مطهر سیدالشهدا(ع) شش گوشه ساخته شده است. در این باره روایت‌های‌گوناگونی وجود دارد اما مجموع این روایت‌ها و آنچه نزدیکتر به منطق به نظر می‌رسد، آن چیزی است که شیخ‌مفید(ره) در کتاب "الاشارات" آورده است.


فرهنگ نیوز نوشت: او در بخشی از این کتاب نام ۱۷ نفر از شهدای بنی‌هاشم در روزعاشورا را ذکر کرده و نوشته است آنان پایین‌پای آن حضرت در یک قبر‌گود دفن شدند و هیچ اثری از قبر آنان نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام(ع) آنان را زیارت می کنند و علی‌بن‌الحسین(ع)"علی اکبر" از جمله آنان است، برخی گفته‌اند محل دفن "علی‌اکبر" نسبت به قبر امام حسین(ع) نزدیک‌ترین محل است.


در بعضی از روایات‌دیگر از جمله کتاب "کامل الزیارات" جعفربن‌محمدقمی هم آمده است، امام سجاد(ع) با قدرت (امامت و ولایت) به کربلا آمد و بنی‌اسد را سرگردان یافت، چون که میان سرها و بدنها جدا افتاده بود و آنها راهی برای شناخت نداشتند، امام زین‌العابدین(ع) از تصمیم خود برای دفن شهیدان خبر داد، آنگاه جانب جسم پدر رفت، با وی معانقه کرد و با صدای‌بلند گریست، سپس به سویش رفت و با کنار زدن مقدار کمی خاک قبری روی آن نوشت(هذا قبرالحسین‌بن‌علی‌ابن‌ابی‌طالب الذی قتلوه عطشانأ غریبأ) این قبر حسین‌ابن‌علی‌ابن‌ابی‌طالب است. آن حسینی که او را لب تشنه و غریبانه کشتند، پس از فراغت از دفن پدر به سراغ عمویش عباس(ع) رفت و آن بزرگوار را نیز به تنهایی به خاک سپرد.

سپس بنی‌اسد دستور داد تا دو حفره آماده کنند، در یکی از آنها بنی‌هاشم و در دیگری سایر شهیدان را به خاک سپردند، نزدیک‌ترین شهیدان به امام‌حسین(ع) فرزندش علی‌اکبر(ع) است.

امام‌صادق(ع) در این باره به عبدالله‌بن‌حماد‌بصری فرموده است امام‌حسین(ع) را غریبانه کشتند، بر او می گرید کسی که او را زیارت کند غمگین می‌شود و کسی که نمی‌تواند او را زیارت کند دلش می سوزد برای کسی که قبر پسرش را در پایین پایش مشاهده کند. بنابراین به نظر می‌رسد گوشه‌های‌اضافی ضریح امام‌حسین(ع) محل دفن پسر‌بزرگ ایشان حضرت علی‌اکبر(ع) است و محل دفن نوزاد شش ماهه اباعبدالله‌الحسین(ع) یعنی علی‌اصغر نیز روی سینه پیکرمطهر امام‌حسین(ع) است.


- آیت الله مجتبی تهرانی نیز در توضیح شش گوشه بودن ضریح حضرت حسین (ع) در سخنرانی خود اینگونه می گویند که :

در میان اقوال مورخان درباره چگونگی دفن حضرت سید الشهداء ـ علیه السّلام ـ و یاران باوفای آن حضرت اندک تفاوتی، دیده می‌شود؛ جهت روشن شدن موضوع به تشریح بعضی از آنها می‌پردازیم:

آ. مرحوم مفید پس از ذکر اسامی هفده نفر از شهیدان بنی‌هاشم که همگی از برادران و برادرزادگان و عموزادگان امام حسین ـ علیه السّلام ـ بودند، می‌فرماید: آنان پایین پای آن حضرت در یک قبر (گودی بزرگ) دفن شدند و هیچ اثری از قبر آنان نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام ـ علیه السّلام ـ آنان را زیارت می‌کنند و علی بن الحسین ـ علیهم السّلام ـ (علی اکبر) از جملة آنان است، برخی گفته‌اند: محل دفن علی اکبر نسبت به قبر امام حسین ـ علیه السّلام ـ نزدیک‌ترین محل است.[۱]

ب. و نیز می‌گوید: ‌پس از بازگشت عمر بن سعد از کربلا، جماعتی از بنی‌اسد که در غاضریه سکونت داشتند، آمده و بر پیکر امام حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش نماز گذاردند و آن حضرت را همان جایی که الآن قبر اوست دفن کردند و علی ابن الحسین (علی اکبر) ـ علیه السّلام ـ را در پایین پای پدر به خاک سپردند، سپس برای دیگر شهیدان از اهل بیت و اصحاب، حفیره‌ای کندند و همة آنان را در آن حفیره به صورت دسته جمعی دفن کردند و عباس بن علی ـ علیه السّلام ـ را در راه غاضریّه، در همان محلی که به شهادت رسید و اکنون قبر اوست به خاک سپردند.[۲]

پ. در بعضی از روایات آمده است: امام سجاد ـ علیه السّلام ـ (با قدرت امامت و ولایت) به کربلا آمد و بنی‌اسد را سرگردان یافت، چون که میان سرها و بدن‌ها جدایی افتاده بود و آنها راهی برای شناخت نداشتند، امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ از تصمیم خود برای دفن شهیدان خبر داد، آن گاه به جانب جسم پدر رفت، با وی معانقه کرد و با صدای بلند گریست، سپس به سویی رفت و با کنار زدن مقداری کمی خاک قبری آماده ظاهر شد، به تنهایی پدر را در قبر گذاشت و فرمود: با من کسی هست که مرا کمک کند و بعد از هموار کردن قبر، روی آن نوشت: «هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب الّذی قتلوه عطشاناً غریباً»؛ این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است، آن حسینی که او را با لب تشنه و غریبانه کشتند. پس از فراغت از دفن پدر به سراغ عمویش عباس ـ علیه السّلام ـ رفت و آن بزرگوار را نیز به تنهایی به خاک سپرد.

سپس به بنی‌اسد دستور داد تا دو حفره آماده کنند، در یکی از آنها بنی‌هاشم و در دیگری سایر شهیدان را به خاک سپردند، نزدیک‌ترین شهیدان به امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرزندش علی اکبر ـ علیه السّلام ـ است؛[۳] امام صادق ـ علیه السّلام ـ در اینباره به عبدالله بن حمّاد بصری فرموده است: امام حسین ـ علیه السّلام ـ را غریبانه کشتند، بر او می‌گرید کسی که او را زیارت کند غمگین می‌شود و کسی که نمی‌تواند او را زیارت کند دلش می‌سوزد برای کسی که قبر پسرش را در پایین پایش مشاهده کند.[۴]

گر چه بعضی از مطالب در کیفیت به خاک سپاری امام حسین ـ علیه السّلام ـ و این که چه کسی امام حسین ـ علیه السّلام ـ را دفن کرده، در این نقل‌ها متفاوت است، ولی از مجموع آنها یک نکته قابل استفاده است که به عنوان نتیجه ارائه می‌گردد و آن این که: قبر علی اکبر ـ علیه السّلام ـ در پایین پای امام حسین ـ علیه السّلام ـ قرار دارد.

نتیجه: بنابراین می‌توان ادعا کرد که ضریح کوچکی که بر ضریح حضرت سیدالشهدا ـ علیه السّلام ـ متصل است و در طرف پایین پای آن حضرت قرار دارد و از مجموع دو ضریح یک ضریح شش گوشه درست شده به احترام علی اکبر ـ علیه السّلام ـ و به نام آن حضرت است.

عبدالرّزاق حسنی ضریح امام حسین ـ علیه السّلام ـ را چنین توصیف کرده است:


«ضریح امام حسین ـ علیه السّلام ـ عبارت است از: یک بلندی (صندوق مانند) چوبی که به عاج زینت شده و روی آن دو مشبک[۵] قرار دارد،‌ مشبک داخلی از فولاد گران قیمت و مشبک خارجی از نقرة‌ روشن سفید است… به مشبک خارجی مشبک دیگری بدون این که مانعی بین آن دو باشد، متصل است و فقط از هر طرف به اندازة ‌یک متر کوتاه‌تر از مشبک خارجی متعلق به امام حسین ـ علیه السّلام ـ است و زیر آن مشبّک قبر علی بن الحسین ـ علیهم السّلام ـ است که همراه پدر در یک روز شهید شده و در کنار پدر دفن گردیده است.


چگونه باید از زند باید از زندگی لذت بچگونه باید از زندگی لذت برد ؟رد ؟گی لذت برد ؟

چگونه باید از زندگی لذت بچگونه باید از زندگی لذت برد ؟رد ؟

چگونه از زندگی لزت ببرید ؟

 اگر بچه باشید و آرزو نکنید کاش زودتر بروید مدرسه... می‌توانید از بچگی‌تان لذت ببرید.
 اگر نوجوان باشید و آرزو نکنید زودتری دانشجو بشوید می‌توانید از نوجوانی‌تان لذت ببرید.
 اگر هر درسی که خوانده‌اید اصرار نداشته‌ باشید که حتماً بروید سر کار می‌توانید از بیکاری‌تان لذت ببرید.
 اگر دارید کار می‌کنید و آرزوی آخر هفته و تعطیلات نداشته باشید می‌توانید از کارتان لذت ببرید ولی اگر تعطیلات هستید و نگران تمام شدن‌اش نباشید می‌توانید از تعطیلات لذت ببرید.
 اگر وسط مهمانی هستید اگر نگران این نباشید که دیگران راجع به شما چی فکر می‌کنند می‌توانید از مهمانی لذت ببرید.

 اگر شروع کردید به رقصیدن به این فکر نکنید که رقص‌تان چه طور به نظر می‌آید می‌توانید از رقصیدن لذت ببرید.
 اگر دارید زندگی می‌کنید و نگران این نباشید که وقتی مردید چه اتفاقی می‌افتد می‌توانید از زندگی‌تان لذت ببرید.
>> وقتی مردید چون چیزی نیست که نگران‌اش باشید حتماً از مردن‌تان لذت می‌برید.

 به طور خلاصه: اگر نگران چیزی نباشید می‌توانید از آن لذت ببرید. اگر نگران این باشید که چرا لذت نمی‌برید یا چرا به اندازه کافی لذت نبردید عمراً از چیزی لذت نمى برید.

 زندگی منتظر است یک لحظه ساکت بشوید تا بتواند با شما حرف بزند. همین‌طور چهارزانو روبرویتان نشسته، چانه‌اش را به دست‌هایش تکیه داده و نگاهتان می‌کند. و نگاهتان می‌کند. و نگاهتان می‌کند. و نگاهتان می‌کند. و نگاهتان می‌کند.

 فکر می‌کنید امکان دارد زبان به دندان بگیرید؟....




زندگی نامه وسرگذشت نیکی قسمت اول


زندگی نامه وسرگذشت نیکی قسمت اول

         بنام خداوندجان آفرین.                           

    زندگی نامه وسرگذشت نیکی قسمت اول


  

 نیکی درسال 1332 شمسی دریکی از روستاهای اطراف شهرستان ساوه بنام زرندیه درنود کیلو متری جنوب تهران درخانواده ای متوسط  بدنیا آمده پدرش درکار کفاشی بود.درتنها مدرسه روستا که تا کلاس ششم ابتدایی بیشتر نداشت به درس خواندن پرداخت از ده سالگی در حین درس خواندن  جهت کمک به مخارج تحصیلی و پول جیبی خود  فعالیت  می کرد.مدرسه ای که درس می خوند نزدیک خونه شون قرارداشت فصل باقالی  درخونه شان می پخت درب مدرسه می فروخت یابعضی مواقع شانسی  که جایزه هایی  ازقبیل  اسباب بازی یاپول جایزه داشت می فروخت .  درتابستان تعطیلات را کنار رستوران لب جاده محل واگس وتعمیرات کفش  انجام می داد  . شوهرخواهرش کامیون داشت تهران زندگی می کرد ولی تابستان ها  می آمد روستای نیکی .  اطراف روستا منطقه خشگرود ساوه   جالیز های کاشت هندوانه وخربزه بودبار می برد به میدان بار شهرستان قم .  کشاورزانش  از شهرقم بودن که در بیابون های اطراف روستا ها چاه کنده بودن با موتور آب که با نفت گاز کار می کردجالیزاشون را آبیاری می کردندیک بار  زمان برداشت هندوانه بود  نیکی با شوهر خواهرش که کامیون داشت رفت برای کمک و هم تفرح که  تنها نباشه  کامیون را بار هندونه زدند تا ببرند میدان تر بارشهر قم  غروب بود حرکت کردن بطرف قم شب شده بود نیکی خوابش برده بود یکباره شوهر خواهرش دپس گردنی به نیکی می زنه نیکی ازخواب می پره  شوهرخواهرش میگه  پاشوکه  نزدیک بودچپ کنیم شما خواب بودی من هم خوابم بردخدا رهم کرد.   ساعت 5 صبح  رسیدن درب میدان برای وارد شدن داخل میدان  باید  تا7 صبح می موندن تا درب میدا ن بازبشه تا به نوبت بار را تخلیه کنند درب میدا صبها جالب بود چار چرخها  انواع خوراکیها شیر  داغ  چای داغ نان شیرمال یا  فرینی   یاآش برای فروش موجود بودمی فروختند  .



عکس نیکی در حال کارکفاشی  کنار رستوران لب جاده محل زندکی سال1343

        

نیکی ششم ابتدایی راقبول شده بود برای ادامه تحصیل باید به روستای مجاور که تقریبا 2یا 3 کیلومتری بود می رفت نیاز به دوچرخه برای رفت و برگشت به دبیرستان داشت  اول دبیرستان ثبت نام کرد.دوچرخه ای دست دوم داشت ترتمیز وبازسازی کرد تا کلاسها ی درس شروع شد آماده باشد .

کلاسهای درس دبیرستان شروع شد .برای رفتن به دبیرستان با دوچرخه مشگل بود لاستیک هاش زیادکار کرده بودپنچر میشد . زمستان که ازراه رسید رفت و آمد  برای نیکی مشگل ترشده بود  آن موقع ها زمستانها برف و سرمای سختی داشت خلاصه بهر مشکلی بود سال اول دبیرستان را گذراند وقبول شد. تصمیم گرفت ترک تحصیل کند برای کار و ادامه تحصیل به شهر تهران برود..


        فصل اول  . خانواده نیکی.                


شغل پدرش ازجوانی کفاشی بوده که چرم آنهارا  خودش از  پوست شتر درست می کرده (دباخی)هرازگاهی یک شتر می خریده می کشته کوشت انرا به فقرا وهمسایه ها تقسیم میکرده پوست انرا بعداز گزراندن مراحلی که خیلی مشگلات داشته به صورت چرم در می آورده باپوست شتر کفش چرمی میدوخته که زیبا وبادوام بوده.   نیکی از پدرش می پرسد که چگونه شتر رامی کشند میگه که شتررا جفت پای جلو ش را باطناب محکم می بستیم ایستاده باچاقو زیر گلوی شتر را سوراخی میزدیم تا خونش تمام بریزد بیفتد زمین تا سرش را ببریم  حتی تعریف میکرد  یکبار شتری را که  می خواستم بکشم پاهایش را بسته بودم تا چاقورا به زیر گلویش زدم خون با فشار زد بیرون چنان با قدرت پای خودرا تکان داد که طناب کنده شد من را دنبال کرد باسرعت زیاد پیچ و خم زنان دویدم به طرف  دیوار کوتاهی که اون هوالی بود پریدم آنطرف دیوار شتر رسید خورد به دیوار افتاد زمین  ومی گفت در چنین مواقعی شتر کله طرف رامی کنه خیلی خطر ناکه .   بعدها که  سنش بلارفته بود فقط گیوه میدوخته یا تعمیرات کفش انجام میداده .  دارای زن و نه فرزند شامل  شش پسر وسه دختر که دوپسر و یک دختر از همسر اول که فوت کرده بودداشت و  یک پسر از همسر دومش  بود آنهم بخاطر ناسازگاری با بچه های همسر اول که نگهداری بچه هابرایش مشگل بود بچه کوچک خودراهم گذاشته  رفته بود پدرش مانده بود باچهار بچه بی مادر زندگی برای پدر و بچه هامشکل شده بود.

ولی چاره ای نبود هم چنان مدارا می کرد از دخترش که بزرگتر بود برای نگه داری از  بچه  کمک میکرفت تا اینکه به پیشنهاد یکی ازاقوام به خواستگاری خواهر زن اولش که دختر مهربانی بود پدرمادرش فوت کرده بود با خانواده برادرش زندگی می کرد می رود .

پدر نیکی که سنش زیاد تراز  خواهر زنش  بود و خواهرزن می دانست که بچه های خواهرش وبچه کوچک از زن دوم هم پیشش است و به کمک او نیاز دارند  قبول می کند که بااو  ازدواج کند. البته  ازدواج سوم  پدر نیکی بود .

با کمک خواهرزن بچه ها یکی پس از دیکری بزرگ می شوند برای کار به تهران می روند بعد هم ازدواج میکردند همانجا می ماندند . پدر نیکی  ازهمسر سوم هم صاحب پنج فرزند میشود که سه پسر و دو دختر بودند . نیکی اولین و بزرگ ترین ازبچه ها ی همسر سوم است..

حالا تمام بچه ها از همسر اول که خاله نیکی می شد بزرگ شدند دو پسر و یک دختر  هستند که ازدواج کرداند وصاحب زن وبچه هستند وبرادر دیگر از زن دوم پدرشه مجردبود همگی درتهران مشغول به کار و زندگی بودند.نیکی پسر بزرگ خونه به حساب می آمد درآمد پدرزیاد نبود  چهار بچه راکه همه درحال درس خواندن هم بود مخارجش زیاد بوداز برادران که تهران بودن گاهی کمکش میکردن  برای همین نیکی تصمیم می گیرد برود تهران هم کار کند هم ادامه تحصیل بده تابعدن  بتونه به خانواده هم کمک کنه.


      فصل دوم رفتن نیکی به شهر تهران  .


پدر مادر  نیکی که از رفتن او به شهرمخالفت می کردند خلاصه رازی شدند . سال 1354نیکی  فقط سیزده  ده  سال بیشترنداشت ولی چون قبلا باپدرومادرش چندباری به شهرتهران رفته بود خانه های برادرها وخواهر ش رابه خوبی بلد بود

به شهر خانه خواهرش که پسری هم سن وسال او داشت می رود چند روزی رادرمنزل خواهر وچند روزی درمنزل برادرش می ماند بابچه های آن ها اولین روزها باهم به سینما وجاهای دیدنی تهران می رفتند.

درمواقعی که خواهر زاده ها به کلاس درس می رفتند نیکی بدنبال کار می گشت بستنی فروش محله که دوست وهمسایه خواهرزادش بود تعدادی از چرخهای بستنی فروشی داشت که بچه ها  شناسنامه می گذاشتن باتعدادی بستنی  می بردن درکوچه وخیابان می فروختن نیکی هم که بیکار بود یکی ازچرخ بستنی هاراباتعدادی بستنی یخی می برد برای فروختن به نسبت تعداد بستنی ها  یی که  می  فروخت سود میکرد.

چند روزی رابا چرخ بستنی به فروشندگی می رفت کم وبیش درآمدی داشت ولی رازی نبود بود. بعدازبستنی فروشی دریک عکاسی به عنوان شاگرد پادو شروع بکار می کند .

شبها خانه خواهرش یا بعضی شبها درخانه برادرش می خوابید.چندماه بعد اکثر کارهای عکاسی را ازقبیل برش عکس  وظهور چاپ عکسهای سیا سفید  وکار بادستگاه فتوکپی یاد گرفته بود مدتی درآن عکاسی کار کرد.زمان شروع مدارس دردبیرستان نیمه روزه بعاز ظهری برای کلاس هشتم ثبت نام کردصبح ها کار می کرد بعاز ظهر ها کلاس میرفت  حقوق کمی میگرفت تااینکه یکی از همکارای عکاسی به نیکی میگه عکاسی فرشته که خیلی معروف بود کا رگرعکاس می خواهد حقوقش خیلی بیشتر از اینجاست دوست داری سربزن فردای آنروزبه آدرسی که همکار ش گفته می رود عکاسی خیلی بزرگ  بافروشگاه کامل لوازم عکاسی  . پیش صاحب عکاسی که حاجی فرشته می گفتند  حاج آقا کارگر نمی خواهید میگه چه کاری از عکاس بلدی نیکی میگه برش عکس ظهور فیلم سیاه سفید کم وپیش بلدم حاجی میکه باید صبها ساعت هفت اینجا باشی حقوق هم هفته ای می پردازیم  بروصبح بیاسرکارت   . جالب بود نزدیکه مغازه عکاسی فرشته برادرنیکی که مجردبود قهوه خونه اجاره کرده کارمی کرد نیکی   میره پیش برادرش می گه من از فردا عکاسی فرشته همسایگی شماست کارمیکنم چون هم حقوقش بیشتره هم نزدبک مغازه شماست ازهمانجا میر پیش صاحب کارش عکاسی تصفیه حساب می کند می گه منا ببخشید من برادرم نزدیک مغازه عکاسی فرشته قهوه خونه دار میخام پیش اون باشم.

   از فردای  آن روزصبح هفت صبح میره  عکاسی فرشته می بینه نزدیکه پنج تا کارکر در درمغازه هستند که درحال روبراه کردن صبحانه  هستد درهمین موقع حاجی فرشته  که مردی مودب ومحترم صحر خیز بود آمد باکارگرها باهم مشغول صبهانه خوردن شد گوبا همیشه همین تور بوده مدتی نیکی کار کرد تا اینکه حاجی فرشته   فوت کرد چند روزی تعطیل کردند . نرسیده به میدان محمدیه خیابان  مولوی یک عکاسی بنام آتلانتیک یکی از هم کاراش معرفی کردن طرف صاحب عکاسی مفازه  رابخاطر انکه در شهرستان تبریز کارمی کرده اجاره داده بوده  به خاطراین که در طبقه بالا قرار داشت مشتری کم داشته رفته بوده صاحب عکاسی  سپرده بود اکه کسی کار عکاسی بلدباشه اختیار مغازه را دستش میدم از  درآمد سی درصد برای خودش همه لوازم کامل ومحل زندگیش هم  محل کارش باشدآزآنجایگه نیکی دوسالی   در عکاس فرشته  مشغول بکاربوده  صاحب آن قبول کرده کلید مغازه را به نیکی داد لوازام  هارا سورت گرفت  مشخص کردند دردو ورقه یکی دست نیکی یکی هم دست صاحب عکاسی عکاسخونه را تحویل نیکی داد رفت نیکی خوشحال بود خودش مستقل شده محل زندگی هم داره دیگه مظاهم خواهر یا برادر نباشد .

درعکاسخونه  مشقول کارشد بعازظهرهاسرکلاس میرفت برمی گشت مغازه تاآخرشب هم باز بود همانجا هم می خوابید یا به قهوه خانه برادرش میرفت نیکی مواقع ای پیش اون بودکمکش میکرد ناهار یاشام همانجا می خورد برمی گشت به عکاسخانه

نیکی به تنهائی می بایست آنجارا اداره می کرد.دمدتی آنجا کارکرد ولی خسته شده بود وتنهائی حوصلش سر میرفت و درآمد خوبی هم نداشت.دبیرستان را تا کلاس 11قبول شد ولی دیپلم نتونست قبول بشود درسش بد نبود ولی دست خط خوبی نداشت به دلیل خوانا نبودن خط نمره ندادند نبکی  هم دیگه ادامه نداد.

تاسن شانزده سالگی درچندعکاسی کارکرد . سال 1348 (ش) بود کلا کار عکاسی را  ترک کرد. پیش برادرش که قهوه خانه  اجاره کرده بود می رفت شبها آنجا می خوابید زمان شلوغی قهوه خانه هم  به  برادرش کمک می کرد .

بعضی روزهاراهم می رفت برای گردش وسینما و به دنبال کار می گشت .یک روزکه پیاده به طرف قهو خانه برادرش می رفت از جلو مغازه کفاشی که کفشهای زنانه می دوختند رد می شد سوال می کند که کارگر نمی خواهید.

استاد می پرسه اسمت چیه اهل  کجایی میگه نیکی اهل ساوه هستم می پرسه  کفاشی کارکردی نیکی می گوید پدرم در شهرستان مغازه کفاشی دارد  کمی بلدم استاد بدون اینکه سوال دیکه ای بپرسه اشاره به صندلی خالی می گوید نیکی جان بنشین .   


  عکس نیکی درسال 1348 درکار گاه کفاشی


همان موقع که ساعت یازه صبح بود شروع به کارمی کند. نیکی درباره حقوق اصلا حرفی نمیزند استادهم هیچی درباره  حقوق نمی گوید. کارگرای کفاش حقوق هفته ای دریافت میکردند نیکی سر هفته اولین حقوق را که بهش میدهند بیشتر از درآمد عکاسی بود .

تقریبا یک سالی را درکفاشی کارمی کرد که یکروز تعطیل به خانه برادر بزرگش که خانه ای درمنطقه جنوبی شهر داشت ومغازه کفاشی کنار خانه اش داشت میرود سری بزند برادرش می پرسد  چتوری کجا کار می کنی می گوید نزدیک بازار در کفاشی کارمی کنم می کوید کجا می خابی نیکی می گوید قهوه خان داداش حسین می خابم. 

تقریبا یکی دو ماه به عید ماند بود برادرش دو کارگرداشته یکی ازآنها دعواشون شده  رفته بود  برادرنیکی میگه اگر کفاشی دوست داری کار کنی بیا همین جا پیش من کارکن شبها هم خانه ما بخواب . نیکی می بینه برادرش کارش زیاده قبول میکند همان شب خانه برادرش می ماند.

ازفردای آنروز بدون اطلاع به استادکار قبلی اش درمغازه برادرش شروع بکار میکند . ناهار وشام صبحانه هم در خانه برادر می خورد و شبها هم منزل آنها می خوابید.

کار برادرش دم عیدی خیلی زیاد وسرش شلوغ بود نیکی باتمام توان کارهارا پیش می برد . شبها را تاساعاتی ازشب کار می کرد به برادرش هم داستان تعریف میک رد که خوابش نگیرد کارکنند کارها خیلی خوب پیش رفت تا ظهر روزعید کار می کردند همه سفارشات تحویل داده شد .

آن سال برادر نیکی پول خوبی از مشترها گرفت درآمدش عالی بود نیکی مقداری پول از برادرش می گیرد برای رفتن به حمام وگرفتن کت وشلوارش ازلباس شویی. بعد به برادرش می گه اگر اجازه بدهید چند روز عیدرا بروم ساوه هم خستگی درکنم هم به پدرمادر بچه و ها سر بزنم .

برادر ش یک کله قند یگ بسته چای و یگ جعبه شرینی با مقدارکمی پول که دست مزد یک هفته کارش هم نمی شد باو میدهد نیکی  برای خواهر وبرادراش هرکدام عیدی کوچکی خریده می رود ساوه خانواده ازدیدن نیکی خوشحال می شوند.تاروزسیزده عید همانجا می ماند بعد از سیزدبدر برمی گرده تهران مستقیم میره مغازه برادرش تا می رسه برادره نمی  گذارنیکی سال نو راتبریکه بگه باعصبانیت که جرا دیر آمدی حلال وقت آمدنه شروع کرد دادوبیداد کردن نیکی که پیش خودش فکر می کرد که چقدر زحمت کشیده شبها تا نصف شب کار کرده حتی برادره راهم سرگرم کرده کار پیش بره درآمد خوبی هم داشته حتما ازاون رازیه تشکر می کنه چون نیکی برای پول کار نمی کرد فقط به خاطراینکه برادرش درآمدخوبی داشته باشه کار می کرد وقرار نبود پیش اون کار کند .خلاسه کار بجایی کشید که برادرنیکی مشته کفاشی را به طرف نیکی بلند کرد. نیکی که عجیب عصبانی  بود از رفتار برادربدونه اینکه دیگه حرفی بزند ازدرب مغازه خارج میشه . رفتن نیکی همان شد که چند سالی قطع رابطه کرد.


تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 22 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 07:41 ب.ظ | نویسنده: شعبان | چاپ مطلب 0 نظر