تحلیل دیانای مردمان کهن زاگرس نشان دهنده تنوع زارعان
اولیه
19 ژوئیه 2016 - 29 تیر 1395
Image caption
مطالعه تازه با تحلیل دی ان ای ساکنان باستانی زاگرس انجام شد
تحلیل دیانای اولین مردمانی که کشاورزی را شروع کردند نشان می دهد که آنها برخلاف انتظار از مناطق بسیار متنوعی می آمدند.
محققان
ژن های استخوان های به دست آمده از انسان نوسنگی (عصر شروع کشاورزی و اهلی
کردن دام) از مناطق مختلف خاورمیانه که زادگاه کشاورزی است را مقایسه
کردند.
نتایج به حل این مساله کمک می کند که آیا زراعت از یک نقطه
واحد در این منطقه گسترش یافت یا چندین گروه مختلف فن کشاورزی را در سراسر
اوراسیا (اروپاـآسیا) گسترش دادند.
این یافته ها توسط یک تیم بین المللی در نشریه ساینس منعکس شده است.
گذر
از زندگی سیار متکی بر شکار به یک زندگی کشاورزی و مسکون ابتدا حدود ۱۰
هزار سال قبل در جنوب غربی آسیا روی داد. پس از عصر یخ، این شیوه زندگی به
سرعت در اوراسیا گسترش پیدا کرد، که یکی از مهم ترین تحولات رفتاری در
تاریخ بشر بود.
تحلیل دی ان ای از بقایای کهن در اروپا نشان داده که
کشاورزی با مهاجرت انبوه مردمان گسترش پیدا کرده نه اتخاذ ایده های تازه
توسط بومیان.
در مطالعه تازه، محققان نشان می دهند که دیانای
کشاورزان اولیه ای که در کوه های زاگرس ایران زندگی می کردند خیلی متفاوت
از مردمانی بود که زراعت را از ترکیه به اروپا بردند.
علیرغم این
واقعیت که هر دو این گروه ها ساکن "هلال حاصلخیز" - ناحیه ای از دره نیل تا
ناحیه غربی ایران - بودند به نظر می رسد که از نظر ژنتیکی از ۷۷ هزار تا
۴۶ هزار سال قبل از هم جدا شده بودند.
Image caption
گذر به کشاورزی با مستقر شدن در یک ناحیه همراه بود
مارک توماس از دانشگاه کالج لندن (یو سی ال) که از
نویسندگان این مطالعه است می گوید: "احتمالا بزرگترین شگفتی درباره این
مطالعه این است که ساکنان شرق و غرب هلال حاصلخیز چقدر از نظر ژنتیکی با هم
متفاوتند."
دکتر گرت هلنتال از دیگر نویسندگان این مقاله در یو سی
ال نوشت: "عموما فرض می شد که این کشاورزان اولیه از یک جمعیت واحد و از
نظر ژنتیکی همگون می آمدند. با این حال ما دریافته ایم که اختلاف های عمیق
ژنتیکی در این جمعیت های اولیه زراعت پیشه وجود داشته، که نشانه اجداد
کاملا مجزاست."
دیانای کشاورزان اهل زاگرس بیش از همه به ساکنان امروز افغانستان، پاکستان و ایران به خصوص زرتشتی های ایران شباهت دارد.
جمعیت کنونی که بیشترین شباهت ژنتیکی به کشاورزان غربی را دارد نه در خاورمیانه بلکه در جزیره ایتالیایی ساردینا پیدا می شود.
این
نشان دهنده ابعاد گسترده تغییر ژنتیکی از زمان عصر نوسنگی در هلال حاصلخیز
است. پس از ابداع کشاورزی، گروه های متنوعی از کشاورزان خاورمیانه به طور
کامل مخلوط شدند و این منطقه به تدریج با جمعیت های نواحی اطراف ترکیب شد.
مارک
توماس معتقد است که یافته های تازه با ایده پیشنهادی مارتا میرازون لار
پژوهشگر دانشگاه کمبریج موسوم به "فیلتر هولوسین" جور در می آید. هولوسین
به تاریخ ۱۱۷۰۰ ساله اخیر زمین، یعنی از زمان پایان عصر یخ اطلاق می شود.
در
فرآیند "فیلتر هولوسین" گروه های شکارچی کاملا متمایز از هم (اغلب در
فواصل کوتاه جغرافیایی از یکدیگر) در اثر انقراض و مهاجرت در ۱۰ هزار سال
اخیر شکل تازه ای گرفتند.
Image caption
گروه های متمایز مخلوط شدند و به جمعیت امروزی خاورمیانه شکل دادند
در نتیجه با رشد بیش از حد چند گروه معدود تنوع انسانی از بین رفت.
دکتر
توماس به بی بی سی گفت: "تحقیقات باستان شناسی نشان داده که گونه های
مختلف در نقاط مختلف منطقه هلال حاصلخیز پرورش داده شدند و این تحول هیچ
مرکز مشخصی نداشت.... مثلا گاو از یک گروه خیلی کوچک از حیوانات - در حدود
۱۰۰ راس پرورش داده شد. "
جالب اینکه جمعیت های اولیه کشاورزان دارای
جد مشترکی از یک گروه اسرارآمیز به نام اوراسیایی های "باسال" هستند. بعد
از خروج انسان از آفریقا، این جمعیت از سایر غیرآفریقایی ها جدا شد و کمتر
با نئاندرتال ها آمیزش کرد. اما معلوم نیست محل سکونت آنها تا پیش از آمیزش
با اجداد کشاورزان کجا بوده.
پروفسور توماس می گوید شاید جایی در شمال آفریقا یا خاورمیانه زندگی می کردند که نئاندرتال های کمتری داشت.
از باسال ها به عنوان "جمعیت شبح وار" نام برده می شود چون وجودشان فقط از اطلاعات ژنتیکی استنباط شده است.
مرگ یک کتاب؛ روایت قاتل زنجیرهای از جرایم خود که توقیف شد
مصطفی رضیئی مترجم و روزنامهنگار، کانادا
19 ژوئیه 2016 - 29 تیر 1395
Image caption
رابرت پیکتن به حبس ابد محکوم شده است
دولت کانادایی هم
میتواند کتابی را غیر قانونی اعلام کنند، البته اگر نویسندهاش یک قاتل
زنجیرهای باشد و کتاب را به نیت سود شخصی در زندان نوشته باشد.
"پیکتن
به روایت خود" در ۱۴۴ صفحه توسط انتشارات امریکایی اوتاسکرتز در وبسایت
آمازون به فروش گذاشته شده بود و نه خانواده قربانیان، نه فعالان اجتماعی و
نه دولت استانی بریتیش کلمبیا، مکث نکردند تا این اقدام را محکوم کنند.
حواشی
انتشار کتاب تا بدانجا بالا گرفت که ناشر کتاب در یک بیانیه رسمی اعلام
کرد آنها خبر نداشتند رابرت پیکتن، نویسنده کتاب در حقیقت خود شخص قاتل
است. آنها از آمازون خواستند تا فروش کتاب را متوقف کند. عرضه کتاب متوقف
شد و دولت استانی بعد از آن، قانون تازهای معرفی کرد تا مجرمان جرایم
سنگین دیگر نتوانند از زندان روایت جرایم خود را به قصد کسب سود مالی
بفروشند.
گوشهای از جهنم در محوطه بهشت
بعد
از تمامی اینها، نام پیکتن گره خورده است در ناتوانی پلیس ونکوور در
یافتن یک قاتل زنجیرهای، وقتی دهها زن اغلب از بخش فقیر جامعه، دست به
گریبان اعتیاد و الکل و شاغل به کارگری جنسی، در گذر سالها ناپدید شده
بودند. یک نفر البته سالها، بیشتر به تنهایی، دنبال این پرونده را گرفته
بود تا قاتل سرانجام دستگیر شد.
لوری شنر، افسر پلیسی بود که سالها
به تنهایی پرونده زنان گمشده بخش شرقی داونتاون ونکوور را دنبال کرد،
البته از کارش کنار کشیده بود تا ذهن رنجکشیدهاش آرامتر شود، وقتی
همکاری به او پیامی فرستاد که پلیس وارد مزرعه پیکتن شده است.
Image caption
تیم تحقیق در مزرعه پیکتن
سالها از آن روز گذشته، او کتاب "آن گوشه دلگیر جهنم:
تحقیق سرهمبندی شده بر یک قاتل زنجیرهای که نزدیک بود در برود" را منتشر
کرده. روایت او البته متن غمگینی است از آنچه بر خودش و بر این پرونده،
بازماندههای قتلها گذشته و البته، توصیف چهره دوگانه شهر ونکوور است: از
یک سو ثروتمند و آسوده، از آن سو غمگین و زجرکشیده، درگیر فقر، اعتیاد و
بیماری.
سالها از به زندان افتادن رابرت پیکتن در ۲۰۰۷ میلادی گذشته
است. او یک مزرعهدار مقیم شهر کوکیتلام در شرق مترو ونکوور بود که در
۲۰۰۷ میلادی به قتل درجه دو شش زن به حبس ابد محکوم شد. هرچند برای قتل
بیشتر از ۲۰ زن محاکمه شد و در زندان به همزندانیاش که پلیس مخفی بود،
اعتراف کرد ۴۹ نفر را به قتل رسانده است و اگر او را بازداشت نکرده بودند،
زن شماره ۵۰ را هم کشته بود.
در گفتوگویی با لوری شنر از او پرسیدم اینکه دولت استانی مانع عرضه کتاب پیکتن شده سانسور نیست؟
شنر
اشاره میکند که خیلیها فکر میکنند پیکتن از نوشتن این کتاب ثروتمند
میشود، کلی پول به خاطر نوشتن این کتاب و بعد فروش امتیاز نسخه سینمایی آن
کسب خواهد کرد، ولی "میتوانم بگویم که در کانادا کسی از نوشتن کتاب پول
زیادی درنمیآورد. هرچند میشود پرسید که چرا جایگاه یک قاتل متفاوت است در
نوشتن این داستان؟ جواب در این است که من نویسنده نگاهی مسئولانه به
بازماندگان قتلها و رنجهایشان دارم و فکر نمیکنم برای یک مجرم درست باشد
که از جرم مرتکب شدهاش، سود مالی کسب کند."
در ادامه او توضیح
میدهد که موضوع در اینجا نوشته شدن کتاب در زندان است، شاید اگر پیکتن
روزی از زندان آزاد شود، کتابی دیگر منتشر کند و اینجا دیگر نمیتوان جلوی
او را گرفت. بعد از تمامی اینها، شنر میگوید بیشتر از اینکه سانسور برایش
نگرانکننده باشد، دلمشغول این است که چطور رسانههای جریان اصلی این
روزها نمیتوانند سوالهای سخت را از مسئولهای دولتی بپرسند، هرچند هنوز
روزنامهنگارهای مستقل معدود شماری هستند که دنبال این سوالهای سخت
میروند.
Image caption
لوری شنر پلیس سابق که حالا نویسنده شده است
در نهایت، او بیشتر از همه دل نگران تاثیر کتاب پیکتن
بر خانواده قربانیهاست: "فکر میکنم خانواده بازماندهها مجبور میشوند
این کتاب او را بخوانند، آن را برمیدارند، میخوانند و بعد به خودشان
میگویند خدایا چرا این را خواندم، اینکه هولناک بود. بعد آرزو میکنند ای
کاش هرگز دست به این کتاب نزده بودند."
سوالهای بازماندگان و موضوع عدالت
خانواده
قربانیها البته همچنان کلی سوالهای بیجواب دارند. مثلا اینکه جنازهها
واقعا چه شدند؟ جواب کلی این است: پیکتن در مزرعهاش چرخگوشت غولپیکری
داشت که از آن برای چرخ کردن گوشت خوک و آماده کردن آن برای فروش محصول
مزرعه استفاده میکرد. او از همین چرخگوشت استفاده کرده بود تا بدن
قربانیهایش را از بین ببرد.
آنچه دست پلیس رسید، تکههای خون بود و
رد خون. دیانای افراد را از همین تکههای کوچک جمع کرده بودند. شنر
میگوید که بزرگترین قطعهای که دست پلیس رسیده، بخشی از جمجمه یک قربانی
است.
از شنر پرسیدم حکم دادگاه چیزی را عوض کرده؟ و او با تاسف سری
تکان داد و گفت: "جوابش نه است" و توضیح داد "آنچه تغییر کرده توانایی بهتر
مقامات دولتی در بیان پیامشان است و این یعنی آنها بهتر از قبل میتوانند
این حقیقت را پنهان نگه دارند که نمیدانند دارند چه کار میکنند."
Image caption
خانواده قربانیان بیرون دادگاه پیکتن
برای مثال شنر از پرونده بزرگراه اشکها میگوید،
اینکه پلیس الان هیچ ماموری را فعال بر روی این پرونده نگه نداشته است،
"چون منابع پلیس محدود است،" هرچند اگر پلیس رد پای تازهای در این پرونده
پیدا کند، قطعا آن را بررسی خواهد کرد.
بزرگراه اشکها در انتظار یافتن قاتل
این
روزها ساحل غربی کانادا درگیر یک پرونده دیگر است؛ زنان اکثرا بومی که در
بزرگراه اشکها – نامی که رسانهها به بزرگراه شماره ۱۶ دادهاند– به قتل
رسیدهاند.
از شنر درباره چهره متفاوت بخش شرقی داونتاون ونکوور
پرسیدم، چرا این بخش شهر اینچنین دست به گریبان فقر و بیخانمانی است وقتی
بریتیش کلمبیا ثروتمندترین استان کشور است و این شهر، ونکوور، ثروتمندترین
و البته یکی از گرانترین شهرها در آمریکای شمالی است.
شنر توضیح
میدهد که جایگاه جغرافیایی بندر ونکوور، این شهر را تبدیل به تقاطعی برای
قاچاق مواد مخدر تبدیل کرده: از یک سو هروئین و کوکائین از امریکای جنوبی
به شهر میرسد، بخش دیگری از مواد مخدر، از جمله قرصهای هذیانآور از آسیا
میرسند و خود استان هم تولید کننده عمده ماریجوآنا است.
"بریتیش
کلمبیا نه تنها این حجم بالای ماریجوآنا را تولید میکند، بلکه جنبههای
دیگر بازار سیاه همراه آن را هم دارد. خشونت و جرایم همراهش میآیند و در
کنار آن قربانی شدن زنان است. شرایط فقر جوانهایی که در فرهنگ گنگها بزرگ
شدهاند را جذب همین گروهها میکند و جذب فرهنگی میکند که به زنان
احترام نمیگذارند."
شنر در نهایت میگوید، "اگر این زنان برای جامعه
بزرگتر هم اهمیت داشتند، شرایط فقر همراهشان نبود، دادگاه متفاوتی
برایشان برگزار میشد. پرونده قتلهایشان متفاوت دنبال میشد."
زنان به قتل رسیده توسط پیکتن اکثرا زنان بومی هستند،
از خانوادههای فقیر آمدهاند و با اعتیاد و الکل دست و پنجه نرم کردهاند
و زندگیشان ختم به کارگری جنسی شده است. شنر چند مرتبه در طول مصاحبه
تاکید میکند که شاید اگر این زنان از بخش دیگر جامعه بودند، پرونده
تحقیقات تا آنجا دنبال میشد که ریشه گم شدن و یا به قتل رسیدن تمامی آنها
مشخص شد و پیکتن و همکارهایش – شنر معتقد است او به تنهایی عمل نکرده و
همکارهایی داشته – همگی برای تمامی جرمها مجازات میشدند.
بعد از کتاب پیکتن
کتاب
پیکتن در دسترس عموم مردم بریتیش کلمبیا نیست ولی در مقابل، پروندهای
دیگر هم به روی دولت فدرال باز است: پرونده حداقل هزار زن بومی گم شده و یا
به قتل رسیده در طول سه دهه گذشته.
هرچند فعالهای اجتماعی تعداد
این زنان را بیشتر از سه هزار نفر اعلام کردهاند. بخشی از آنان درگیر فقر و
اعتیاد بودهاند، بخشی از آنان کارگر جنسی بودهاند، ولی اکثرا نادیده
انگاشته شدهاند، چون زن بومی هستند.
کانادا حالا یک کمیته حقیقتیاب
ملی معین کرده تا پرونده قتل و گم شدن زنان بومی را بررسی کند. پروندههای
به نتیجه رسیده همچنان منتظر هستند، در کنار بازماندگان زنان گم شده و به
قتل رسیده. پروندههای به اتمام رسیده در قتلهای پیکتن هم همچنان سوالهای
بیجواب خود را دارند: هنوز بازماندگان میگویند چه شد، و چرا؟ کسی جواب
دندانگیری به این سوالهایشان ندارد.
دکتر محمود سریعالقلم در وبسایت شخصی خود سی ویژگی افراد توانا را منتشر کرده است.
محمود سریعالقلم پژوهشگر حوزه توسعه، علوم سیاسی و تاریخ
معاصر ایران است. او نایب رئیس مرکز پژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیک
خاورمیانه، عضو هیات علمی و استادتمام گروه علوم سیاسی دانشگاه شهیدبهشتی
است.
او در نوشتهای در وبسایت خود ۳۰ ویژگی افراد توانا را این چنین بیان کرده است:
۱- وقت ندارند علیه کسی کاری انجام دهند.
۲- وقت ندارند پشت سر دیگران صحبت کنند.
۳- وقت ندارند در وقایع گذشته، متوقف شوند.
۴- وقت ندارند که دروغ بگویند.
۵- بسیار انتخاب میکنند چون ذهن اولویتبندی شده دارند.
۶- تفاوتهای انسانها را میستایند.
۷- به دنبال این نیستند که کسی را مانند خود کنند.
۸- حجم و کیفیت غذای خود را با دقت زیر نظر دارند.
۹- بد بودن بعضی انسانها را عادی میدانند.
۱۰- با دو زبان مهم آشنایی ندارند بلکه بر آنها مسلطاند.
۱۱- در فهم رفتار انسانها اول منافع آنها را میشکافند.
۱۲- کارآمدی را بر مساوات ترجیح میدهند زیرا مساوات، خود نتیجه کارآمدی است.
۱۳- کارآمدی را نتیجۀ رقابت میدانند.
۱۴- راستگو هستند چون منافع درازمدت دارند.
۱۵- حتی در استفاده از حروف اضافه دقت میکنند تا اعتماد دیگران را حفظ کنند.
۱۶- از افراد توانا، با مهارت و باهوش هراسی ندارند.
۱۷- دائما در حال گسترش شعاع شبکههای ارتباطی خود هستند.
۱۸- بعد از شش ماه که آنها را میبینید، بهتر شدن آنها را متوجه میشوید.
۱۹- اطرافشان مملو از افراد تواناست.
۲۰- میلیمتری مراقب سخنانشان هستند.
۲۱- مبنای تواناییهایشان، قدرت نرم است.
۲۲- یک تا صد هر مسئلهای را، دقیق طراحی و مانیتور میکنند.
۲۳- به ندرت از کسی درخواستی داشته باشند.
۲۴- اگر لازم باشد، ظرفیت تنها ماندن را دارند.
۲۵- آنقدر تلاش میکنند، در خواب هم اغلب مسئله حل میکنند.
۲۶- با هر فردی دوست نمیشوند.
۲۷- وقتی با فردی آشنا میشوند، میپرسند: چه کتابی این روزها میخوانید؟