چگونه قرارداد مناسبی برای مشارکت در ساخت داشته باشیم
![]()
مشارکت در ساخت عقدی است که طی آن مالکانی که تبحر کافی در ساخت و ساز ندارند، با سازندگان مشهور قراردادی امضا می کنند تا ضمن کاهش ریسک سرمایه گذاری، درگیر پروژههای ساختمانی هم نشوند. در این میان اغلب مالکان به دلیل نا آگاهی از قوانین و شرایط چنین عقودی دچار ضرر شده و یا مجبور به تحمل سختیهای زیادی در حین کار می شوند. ما در این چگونه برخی نکات هشداری و عرفی این قرارداد را متذکر می شویم.
چگونه
1
چگونگی تعیین قیمت در پروژه های مشارکتی ساختمان سازی
بنابرعرف بازار بطور معمول، سود مشارکت درساخت 60 به 40 است به این معنا که 60 درصد از سود ساختمان به مالک و 40 درصد به سازنده تعلق می یابد، اما در برخی موارد شرایط ویژه یک زمین میتواند این درصدها را تغییر دهد، بطوریکه محله، بر زمین و متراژ آن تاثیر زیادی در تقسیم سود دارد و اگر زمینی این شرایط را نداشته باشد بیشترین سود به سازنده تعلق میگیرد
یکی دیگر از موارد موثر در تعیین قیمت، کاربرد مصالح مناسب در مناطق مختلف شهر است براین اساس سازندهها در شمال تهران با یک نرخ و در مناطق متوسط و پائین تر با نرخهای متفاوتی ساختمان سازی میکنند که این موضوع بر قیمت نهایی ساختمان تاثیر گذار است.
2
نکات مهم برای شروع قرارداد مشارکت در ساخت
- قبل از اقدام به هر گونه قرار داد معامله ملکی حتما با وکیل مجرب مشاوره نمایید. لطفا این بند را در اولویت قرار دهید. آگاهی از مشکلاتی که افراد به آن مبتلا هستند باعث می شود در فعالیت خود آگاهانه قدم برداشته و قرار داد را به گونه ای تنظیم کنید که کمترین ضرر و زیان متوجه شما باشد. قبل از امضا قرارداد یک نسخه از آن را جهت بازبینی به وکیل ارائه دهید. فقط زمانی قراردادی را امضا نمایید که وکیل آن را تایید کرده باشد.– میزان سهم خود را دقیقا با جزییات در قرار داد ذکر کنید. از امضای قرار دادهایی که از جزییات پرهیز می نمایند خودداری نمایید.
– در تعیین مهلت تحویل پروژه دقت فرمایید. از پذیرفتن قراردادهایی که زمان تحویل را منوط به برخی بندهای اضافی می دانند و شامل اما و اگر هستند پرهیز نمایید.
- سازنده را مسوول تمامی دعاوی حقوقی دانسته و هیچ گونه مسوولیت حقوقی به گردن نگیرید.
- حق داوری در دفاتر املاک را نپذیرید. این مورد به شما اجازه مطرح نمودن دعاوی حقوقی در مراجع قضایی را نمی دهد و شما مجبور به پذیرش حکم مدیرآژانسی هستید که قرارداد شما را منعقد نموده است. این گونه داوری ها کارشناسی نبوده و احتمال ضرر و زیان فراوان وجود دارد.
– برای هر بخش از پروژه مهلت زمانی تعریف شود تا سازنده موظف به اجرای وظیفه خود در طول دوره باشد. از امضای قراردادهایی که فقط زمان تحویل پروژه را تعیین می کند خودداری نمایید. سازنده موظف است تلاش کند در هر فاز از پروژه به تعهدات خود کامل عمل نماید.
- هرگز اجازه دریافت وام و تسهیلات مسکن با مدارک ساختمان به شریک سازنده ندهید.
- هرگز با بساز بفروش ها مشارکت ننمایید. این دسته از افراد کسانی هستند که از کمترین سطح تعهد در ساخت برخوردارند و حتی اگر کار را در مدت تعیین شده تحویل دهند ساختمان از کیفیت کافی برخوردار نیست. نحوه برخورد افراد و تعریف آنها از ساختمان سازی می تواند بهترین راهنمای شما برای شناخت بساز بفروش ها باشد.
بـــــرای موفقیـــت بهـــــانه بی بهـــــانه
در صورت باز نشدن تصاویر بروی عکس ها Right Click کنید و گزینه Reload Image یا Show Picture را انتخاب نمایید
ما در عصر طلایی بشر زندگی می کنیم . در هیچ برهه ای از زمان مانند امروز، برای رسیدن به آنچه که توانایی اش را دارید فرصت و امکانات وجود نداشته است .
شما می توانید بقیه ی عمرتان را با استفاده از این مقاله ، به موفقیت و خوشبختی بیشتر دست یابید .
این مقاله ، 12 ایده ی اصلی را به شما پیشنهاد می کند :
1-تفکر خود را تغییر دهید . طرز فکر شما درباره ی خودتان ، توانایی هایتان و استعدادتان، تعیین کننده ی آنچه که امروز هستید و آنچه که در آینده خواهید بود می باشد . خوشبختانه ، خودپنداری شما اکتسابی است . یعنی با کنترل کامل واژه ها ، تصاویر و ایده هایی که وارد ذهن تان می شوند ، می توانید کنترل کامل آینده ی خود را در دست بگیرید .
2- زندگی تان را تغییر دهید . شما به عنوان یک استعداد محض ، با توانایی های نامحدود در زمینه های بسیاری به این دنیا پا می گذارید . گاهی با یاد آوری نتایج مخرب دوران کودکی ، می توانید سهوا ترس از شکست ، ضرر و طرد شدن را در خود ایجاد کنید . بهتر است با خلاص شدن از این هیجانات منفی ، انرژی ذخیره شده ی خود را آزاد می کنید و زندگی تان را تغییر می دهید .
3-آرزوهای بزرگ داشته باشید . نقطه ی شروع زندگی واقعی که برای شما امکان پذیر است ، ایجاد تصویر هیجان انگیزی از زندگی آینده است .فرض کنید در زندگی شخصی ، مادی و خانوادگی ، می توانستید همانی باشید که می خواستید. بنابراین اهداف تان را به طور واضح بر روی کاغذ بیاورید . سپس پشت آن ، طرح هایتان را برای رسیدن به آن اهداف به طور مفصل و جزء به جزء بنویسید تا رویاهایتان را به واقعیت تبدیل کنید .
4- تصمیم بگیرید که خودکفا شوید . همین امروز تصمیم بگیرید که کنترل کامل زندگی مالی خود را در دست بگیرید . شروع به انجام کارهایی بکنید که دیگران برای این که به لحاظ مالی مستقل شوند همان کارها را انجام دادند و درست از همان جایی شروع کردند که شما امروز ایستاده اید . دقیقا تعیین کنید که چقدر می خواهید پول دربیاورید ، آن را نگه دارید ؛ این مقادیر را برای خود به عنوان هدف تعیین کنید و تمام مدت به آنها فکر کنید . هر کاری که دیگران انجام داده اند شما نیز می توانید انجام بدهید. مطمئن باشید که با کار بیشتر ، می توانید سود بیشتری را نصیب خود کنید . پس نترسید و شروع کنید !
زندگی تان را بر اساس ایجاد و حفظ روابطی با کیفیت بالا و اعتماد بالای طرفین نسبت به یکدیگر سازمان بدهید . برای این که دامنه ی ارتباطات خود را وسیع تر کنید ، مرتبا شبکه سازی کنید . با کسانی که هدف شان مثبت بودن و رسیدن به موفقیت است، گروه "مغز متفکر" تشکیل دهید
5- مسئولیت زندگی خود را برعهده بگیرید . همین امروز تصمیم بگیرید که مسئولیت زندگی خود را 100 درصد قبول کنید ، بدون این که به خاطر هر اتفاقی که می افتد کسی را سرزنش کنید یا عذر و بهانه ای بیاورید . از نیروی شخصی خود برای کنترل افکار ، گفته ها و اعمالتان استفاده کنید . خودتان سرنوشت تان را رقم بزنید .
6-به بهترین تعهد بدهید . بزرگترین پاداش ها و بیشترین احساس رضایت ، نصیب آنهایی می شود که در کاری که انجام می دهند بهترین هستند . تصمیم بگیرید که در زمینه ی کاری خود به 10 درصد افرادی که در اوج هستند بپیوندید . عملکرد برتر را به عنوان هدف خود تعیین کنید ، برنامه ریزی کنید ، بعد هر روز برای بهتر شدن تلاش کنید
7- اطرافیان را مهم بشمارید . کیفیت و کمیت روابط شما بیشتر از سایر عوامل بر روی موفقیت و سعادت شما تأثیر خواهد گذاzzzzzzzzzzzzz
. زندگی تان را بر اساس ایجاد و حفظ روابطی با کیفیت بالا و اعتماد بالای طرفین نسبت به یکدیگر سازمان بدهید . برای این که دامنه ی ارتباطات خود را وسیع تر کنید ، مرتبا شبکه سازی کنید . با کسانی که هدف شان مثبت بودن و رسیدن به موفقیت است، گروه "مغز متفکر" تشکیل دهید .
8- مانند یک نابغه فکر کنید . وجود شما از یک مغز و بدنی که آن را حمل می کند تشکیل یافته است . شما همانی نیستید که فکر می کنید هستید ؟ بلکه شما ، نتیجه ی تفکر خود هستید . شما قادر هستید تا بهتر و موثرتر از قبل فکر کنید . وقتی مانند موفق ترین و زیرک ترین افراد فکر کنید ، به زودی نتایجی را خواهید گرفت که آنها گرفتند .
9- نیروی درونی خود را آزاد سازید . امروزه ایده ها ، اصلی ترین منبع موفقیت هستند . برای کمک به خودتان در رسیدن به اهداف تان ، هر چقدر ایده های بیشتری داشته باشید ، در زمان مناسبی ، ایده ی مناسبی نیز به ذهنتان خطور خواهد کرد . توانایی شما برای ارائه ایده های جدید نامحدود است . بنابراین آینده تان نیز نامحدود است .
10- آینده ی خود را بسازید . داشتن توانایی برای نگاه به آینده و برداشتن گام هایی که آینده ای را که آرزویش را دارید تضمین کند ، یک روش ضروری فکر کردن است که در طول تاریخ ، اکثر افراد موفق آن را پیشه ی خود ساخته اند . موثرترین افراد از قبل برای زندگی خود به دقت برنامه ریزی می کنند و حداکثر تلاش خود را می کنند تا هر اتفاق بدی را پیش بینی کنند . در نتیجه ، بهتر از اطرافیان خود فکر می کنند و تصمیم می گیرند .
11- درستی و دلیری . وقتی زندگی تان را بر اساس دو ویژگی راستی و درستی و جرأت و دلیری سازمان می دهید، تمام درها به رویتان باز می شوند و حقیقتا شخص خوشبختی می شوید . در نتیجه ، می توانید با داشتن یک زندگی صادقانه ، شهامت و جرات پیدا کنید و تفکر و زندگی تان را تغییر می دهید .
12- هیچ محدودیتی وجود ندارد . هیچ محدودیت واقعی درباره ی آنچه که می توانید باشید ، وجود ندارد ؛ مگر این که خودتان این محدودیت ها را ایجاد کنید . شما فرد کاملا خوب و بی نهایت با استعدادی هستید . چیزهای مهمی در زندگی وجود دارد که اگر شدیدا طالب آن باشید و برای رسیدن به آن وقت زیادی بگذارید و تلاش بی اندازه ای بکنید ، قطعا به آنها می رسید .
کلید موفقیت این است : با توکل به خدای متعال ، همین امروز شروع کنید، و هرگز آن را رها نکنید !
پیـشنهادهایـی برای پـول در آوردن!
زومیت: از آنجا که به دنبال راهی میگردیم تا به سرعت پولدار شده و به رویاهای گیکوار خود برسیم، حالا دست به کار شدیم و با جمع آوری چندین راه حل کاربردی و در دسترس، تلاش نمودیم راه را برای کسب درآمد بیشتر روشنتر کنیم. لطفا به ادامه مطالب این ایمیل توجه کنید:
خرید کتب دست دوم:
فهرستی از کتابهای مورد نظرتان را تهیه کرده و به سراغ کتاب فروشیهایی که کتب دست دوم دارند بروید. میتوانید قیمت ارایه شده از سوی کتاب فروشیها را با سایتهایی که کتب دست دوم ارایه میکنند، مقایسه کرده تا انتخاب بهتری داشته باشید. اگر کتابی با قیمت مناسب پیدا کردید درنگ نکنید، کتاب را خریده و سپس با قیمتی بالاتر در سایتها به حراج بگذارید. بهتر است جانب احتیاط را نگهدارید، چرا که ممکن است مدیران کتابفروشیها چندان از این شیوه درآمد زایی شما راضی نباشند.
شرکت در حراج های خانگی:
اگر شم اقتصادی خوبی دارید و یا از نعمت چشمانی تیزبین در تعیین کیفیت اجناس بهره مندید، پیشنهاد ما به شما شرکت در حراجهای خانگی است. جایی که شما میتوانید اجناس نسبتا نو را با قیمتهایی مناسب پیدا کنید.
مرمت اشیا کهنه و دست دوم:
کاغذ سنباده، لاک الکل و رنگهای روغنی تنها چیزهایی است که به آن نیاز دارید، تا مبلمان یا میز تحریری قدیمی و فرسوده را، به اجناسی لوکس و نو تبدیل کنید. پس فرصت را از دست ندهید، دست به کار شوید و ذوق هنری و خلاقیتتان را به همگان نشان دهید.
بازسازی آپارتمان و خانه:
اگر در کارهای فنی مهارت دارید، طراح قابلی به شمار میروید و یا اطلاعات گسترده ای از عناصر مهم در مهندسی ساختمان دارید، درهای پیشرفت به رویتان باز است. تنها چیزی که نیاز دارید، مقداری پول و اراده ای است آهنین. آستینها را بالا بزنید. مطمئن باشید سود زیادی در انتظار شما است. میتوانید به سراغ تعمیر خانه مشتریها بروید یا کارهای مربوط به خانهی خودتان را انجام بدهید و از چنگال هزینههای گزاف تعمیرات و نگهداری بگریزید.
شرکت داوطلبانه در آزمایشهای پزشکی:
بیتعارف، اگر این شجاعت را در خود سراغ دارید که به استقبال ناشناخته ها بروید، مورد فوق را به شما پیشنهاد میکنیم. برخی از پژوهشگران به دنبال داوطلبانی هستند تا داروها و یا درمانهای جدید را بروی آنها آزمایش کنند. گاهی اوقات این درمانها عوارض جانبی هم دارند. میتوانید به سراغ آن دسته از آزمایشات بروید که عوارض خطرناکی به دنبال ندارند. در این صورت هم در ارائه یک درمان جدید برای بیماریهای خطرناک یا بعضا صعبالعلاج شرکت کردهاید، هم پول خوبی بدست میآورید.
برنامه نویس شوید:
برنامه نویسی و توسعهی اپلیکیشنهای کاربردی برای شرکتها، سازمانهای دولتی و غیر دولتی و تولید اپلیکیشنهای تحت وب، برترین شغل سال ۲۰۱۲ بوده و احتمالا تا پایان امسال هم نتایج مشابهی رقم خواهند خورد.
در بسیاری از کشورهای جهان، به ویژه کشورهای در حال توسعه مانند ایران، نسبت تعداد برنامه نویسان تحصیل کرده به تقاضای بازار کار، کمتر از ۲۰ درصد است. در ایالات متحده، یکمیلیون شغل مرتبط با برنامه نویسی و طراحی اپلیکیشن وجود دارد، در حالی که متخصصان این حوزه تنها سیصدهزار نفر هستند.در ایران، شرکتهای کوچک و بزرگ، تجار و ارائه کنندگان خدمات گوناگون، واقعیت امر را پذیرفته و قبول کردهاند که بدون وب سایتی رسمی یا حتی یک اپلیکیشن موبایل، در تبلیغ کسب و کار و فروش محصولاتشان توفیق زیادی نخواهند داشت.
پس اگر عاشق فناوری هستید و از نعمت صبر و حوصله برخوردارید، دیگر اتلاف وقت جایز نیست.
تقریبا ۶۰ درصد از زبانهای برنامه نویسی محبوب که اغلب کامپایلری هستند، بر اساس زبان C نوشته شدهاند. بنابراین با یادگیری اولین زبان C مانند همچون Java، یادگیری زبانهای بعدی بسیار آسانتر خواهد شد. #C++ ،Python ،C، جاوا اسکریپ و حتی PHP، همگی از نظر ساختار گرامر (Syntax) و معنایی (Semantic) وجوه مشترک و شباهتهای بسیاری دارند.
فروش عکسهای هنری:
یک دوربین مناسب و شناخت کافی از رنگ، نور و ترکیب بندی، شما را به عکاسی موفق تبدیل خواهد کرد. شما میتوانید با بهرهگیری از فاکتورهای فوق به عکاسی برای مجلات و یا سایتها بپردازید. عکسهای شما میتوانند حتی در معرفی و فروش محصولات شرکتها و فروشگاه ها مورد استفاده قرار گیرند. به دنبال سوژه های بکر و جدید بروید. صحنههایی از زندگی روزمره مردم معمولا فروش بالاتری دارند. به شکار لحظه ها بروید و هرگز نا امید نشوید.
طراحی صفحات وب:
دو عنصر کلیدی برای موفقیت در این کار، حس زیبایی شناسی و آشنایی با نرم افزارهای طراحی هستند. اگر این دو موهبت به شما ارزانی شده، دست به کار شوید و با طراحی پس زمینه هایی زیبا و شگفت انگیز برای صفحات رسانههای اجتماعی، لوگو و آیکونهای کامپیوتر، آینده خود را دگرگون کنید. به اصول طراحی رابط کاربری (UI) و کاربرد پذیری (Useability) توجه ویژهای داشته باشید. اگر در برنامهنویسی کامپیوتر مهارت دارید و یا قصد یادگیری آن را دارید، به طور جدی به طراحی صفحات وب فکر کنید.
ممکن است بسیاری از شما خوانندگان عزیز، در زندگیتان حتی یک خط کد هم ننوشته باشید. مشکلی نیست. جاوا اسکریپت، میتواند شروع بسیار خوبی برای ورود به دنیای کدنویسی باشد. چرا که هم محبوب و پرکاربرد است، هم راه را برای یادگیری دیگر زبانهای برنامه نویسی یا نشانهگذاری مانند HTML هموار میکند.
ساخت صنایع دستی:
حتی اگر به میزانی اندک، با صنایع دستی آشنایی دارید، برای فروش محصولاتتان در سایتها اقدام کنید. تردید نکنید، هر چقدر کالاهای شما پیچیده تر و همراه با ظرافت و زیبایی بیشتری باشند، درآمد حاصل از آنها نیز بیشتر خواهد بود. به کیفیت محصولاتتان توجه کنید. کسی چه میداند، شاید روزی کارو کسب پر رونقتری در این زمینه بدست آوردید.
سفالگری، محصولات حصیری و چوبی و هرچیزی که به فکرتان برسد، میتواند یک منبع درآمد زایی خوب باشد. این را دیدهام که میگویم! برگذاری نمایشگاه یا گالری را اقدامی هوشمندانه بدانید. اگر برنامه نویس هستید، یک وبسایت راه اندازی کنید و محصولات تولیدکنندگان محلی را تبلیغ کنید. راههای زادی وجود دارد. فقط باید ایدهها را عملی کنید.
شرکت در آموزش و تحقیقات مربوط به بازاریابی:
بازاریابی، به شناخت نیاز و خواست مشتری در نقاط مختلف دنیا، بررسی و تحلیل بازارهای محلی و جهانی و پیشنهاد بهترین راهکارهای تجاری و صنعتی ممکن برای وادار کردن مشتری به پرداخت پول بیشتر اطلاق میشود. در اصل این گزینه به معنای تجارتی گسترده با کالاهای مختلف و خدماتی گسترده است، بدون آنکه شخصا دانش و یا اطلاعات خاصی درباره این محصولات داشته باشید. برای موفقیت در این حرفه شما به ذهنی قوی و حافظه ای قدرتمند برای به یاد آوری تمام جزییات مربوطه نیازمندید. همچنین نیازمند پشتوانه مالی مناسب برای پشت سر گذاشتن اولین تجربیات فروشندگیتان هستید. بعد از آن کافی است منتظر موفقیت بمانید و از آن لذت ببرید.
گزارش نویسی درباره محصولات:
همگی با وب سایتهای محبوب فناوری آشنا هستید که محصولات جدید را بررسی میکنند، مطالب آموزشی تهیه میکنند و به گزارش آخرین اخبار روز میپردازند.
بسیاری از شرکتها مبالغی بالاتر از آنچه شما برای خرید یک جنس میپردازید برای فروش آن محصول هزینه میکنند. مروری بر محصولات راهی است عالی برای مقایسه محصولات با یکدیگر، بدون نیاز به شرح طولانی و بیفایده در توصیف آنها به صورتی جداگانه.
راه اندازی وب سایت:
شک نداشته باشید، رقابت در دنیای آنلاین بسیار تنگاتنگ است. اما چیزی که یک وبلاگ یا یک سایت را از سایرین متمایز میکند، وقت و اشتیاقی است که نویسنده آن، صرف میکند. بدین صورت شما قادرید، خدمات بهتری به مشتریانتان ارایه دهید.
کسب و کار کوچکی را شروع کنید:
شورو شوق زیاد در یک کسب و کار معمولا به معنای ارایه محصولات بهتر و خدماتی گسترده تر میباشد. نگران شروع کار نباشید، تنها لازم است همواره به روز بوده و به علایق عموم مردم توجه کنید. شاید شما ندانید، اما بسیاری از مردم ممکن است به دنبال همان محصولات و یا خدماتی باشند که شما ارایه میکنید. با تشکری ویژه از اینترنت، امروزه اطلاع رسانی درباره محصولات کاری آسان به حساب میآید. برای راه انداختن فروشگاه آنلاینتان میتوانید سایتی شخصی ایجاد کرده و یا از سایتهایی مشابه نظیر ebay استفاده کنید.
انجام کارهای کوچک مربوط به منازل:
کارهایی نظیر کوتاه کردن چمنها، رسیدگی به باغچهها و یا هرس درختان مشاغلی جالب هستند. اگر در انجام وظایفتان کوتاهی نکنید، مشتریان دایمی خواهید داشت که همواره به خدمات شما نیازمندند. همچنین میتوانید ضمن انجام آنها در هزینه ها نیز صرفهجویی کنید. به عنوان مثال از شاخ و برگ گیاهان برا ی گرم کردن منزل در زمستان و یا از برگهای کاج برای گرم نگهداشتن ریشه گیاهان گلدانیتان استفاده کنید.
کمک به سالمندان:
با مراجعه به انجمنها و یا افراد مطلع با افراد سالمندی که در همسایگیتان زندگی میکنند، آشنا شوید. شما میتوانید کارهایی نظیر خرید، رسیدگی به کارهای منزل و باغچه و یا رفتن به ادارات و پرداخت قبوض را برای آنها انجام دهید. یکی دیگر از مزیتهای این آشناییها، توسعه روابط و دوستیهای عمیقتر خواهد بود.
کشاورزی و کشت محصولات ارگانیک:
این روزها و با توجه به روشهای نوینی که برای کشاورزی و دامداری به وجود آمده است، محصولات ارگانیک و طبیعی، از جاگاه ویژهای نزد مصرف کنندگان برخوردارند. ساخت یک گلخانه مجهز، استفاده از کودهای گیاهی، پرهیز از سم پاشی مکرر و بهره گیری از روشهای سنتی کشت محصول از جمله راههایی است که برای حصول بهترین نوع محصولات پیشنهاد میشود.
فروش لوازم کهنه و اشیاء بادآورده:
شاخه های هرس شده درختان را خشک کرده و بیارایید. شما میتوانید آنها را به صورت آنلاین بفروش برسانید. باورکنید یا نه، بسیاری از مردم از این شاخه ها در پروژه های مربوط به صنایع دستی استفاده میکنند. در حقیقت بسیاری از چیزهایی که شما ممکن است دوبار به آنها نگاه نکنید، توسط مردم و به صورت آنلاین سفارش داده میشوند. شما همچنین میتوانید شاخه های درهم پیچیده گیاهان را نیز به راحتی بفروشید. از این شاخه ها در تهیه دسته گل استفاده میشود. میوههای کاج هم که هر ساله در فصل پاییز بر زمین میریزند مثال خوب دیگری است. از این میوه ها در صنایع دستی و کارهای هنری استفاده شایانی میشود. اگر در کنار دریا زندگی میکنید به جمع آوری سنگ، مرجان، صدف و یا هر ره آورد دیگر دریا بروید. بسیاری از یافته های شما در تزیین اکواریوم ها مورد استفاده قرار میگیرد. و در آخر اگر به هیچکدام این موارد دسترسی ندارید، جای هیچ نگرانی نیست. شما میتوانید با پرداخت مقداری پول کالاهای دیگران را خریداری کرده و از این مواد خام آثار هنری شگفت انگیزی خلق کنید. بسیاری از مردم خوشحال میشوند کسی را استخدام کنند تا این محصولات را برای آنها تهیه کند. پس شما هم از راه جمع آوری این مواد و هم از راه فروش آنها سود میبرید.
به تابلوی تبلیغاتی متحرک تبدیل شوید:
برخی از افراد ماشینهای خود را به تابلوهای تبلیغاتی متحرکی تبدیل کرده و از این راه درآمد قابل توجهی بدست میآورند. البته میزان این درآمد به وسعت شهرمحل زندگی و همینطور مسیرهای حرکت آن بستگی دارد. میتوانید در ازا دریافت پول تی شرتهایی با محتوی تبلیغاتی به تن کرده و محصولات خاصی را تبلیغ کنید.
اجاره فضاهای بی استفاده:
اگر شما یک فضای بی استفاده نظیر پارکینگ، اتاقهای خالی و یا حتی یک قطعه زمین دارید که در حال حاضر برای شما کاربرد خاصی ندارند، میتوانید آنها را اجاره داده و از افزایش درآمد ماهیانه خود لذت ببرید.
بیمعطلی به سراغ حافظه کامپیوترتان بروید. مسلما هزاران برنامه جالب برروی هارد دیسکتان وجود دارد. موزیک، فایلهای تصویری، پوشه های عکس و ... .دست به کار شوید و اولین قدم در راه تاسیس یک فروشگاه کوچک ولی موفق را بردارید. حالا هم از فروش این سی دی های اورجینال درآمد قابل توجهی دارید و هم، همزمان به حافظه کامپیوترتان استراحتی داده اید. اگر مجموعه های ارزشمندی دارید، برای کسب درآمد بیشتر آنها را جداگانه به فروش برسانید. البته گزینه های تشویقی فراموش نشود. موفق باشید.
مشارکت با دیگران:
گاهی برای افرایش درآمدتان، تنها کافی است در کار و کسب دیگران شریک شوید. بدین معنا که دیگران را تشویق کنید تا محصولات و خدمات خود را از طریق راه های ارتباطی که شما برایشان فراهم میکنید، تبلیغ کنند. راه های زیادی برای مشارکت شما دراین راه وجود دارد. شما میتوانید با استفاده از سایت شخصی، صفحات وب و نیز وبلاگ شخصیتان در اینباره اقدام کنید. همچنین میتوانید با استفاده از ویدیوهای تبلیغاتی به معرفی محصولات و خدمات بپردازید. پیشنهاد ما به شما، از حس شوخ طبعیتان در تهیه این ویدیوها نهایت استفاده را ببرید.
یک مغازه سی دی فروشی راه بیاندازید:
فروش اعضای بدن (به هیچ وجه پیشنهاد نمیشود) :
بسیاری از ما با این تیتر آشنایی داریم. در واقع به نظر میرسد روش فوق، امروزه به یکی از پرطرفدارترین شیوه های کسب درآمد (حداقل در کشور ما) تبدیل شده است. اما جدا از بحث درستی یا نادرستی این کار، شما میتوانید با فروش بافتها و مایعات بدنتان کسب درآمد کنید. به عنوان مثال اگر موهای بلند، پرپشت و سالمی دارید میتوانید آنها را به آرایشگاهها و یا مراکز دیگرمربوط به زیبایی فروخته و بسته به رنگ، سلامت و بلندیشان مبلغ مناسبی دریافت کنید. این مسئله در مورد سایر اندامها و نیز خون و پلاسما هم صدق میکند.
شغلتان را عوض کنید:
اگر در زمینه کاری آینده روشنی پیش رو نداشته ، یا جای هیچ ترقی و پیشرفتی ندارید، با وقار کامل استعفا داده، به دنبال شغل مناسبتری بگردید. پیشنهادات کاری دیگر را بررسی کنید، با توجه به حقوق مزایا و سایر امتیازات شغلی، گزینه مناسبی انتخاب کنید. علایق خود را در نظر گرفته و بدون واحمه وارد گود شوید.
به قانون عرضه و تقاضا توجه کنید:
اغلب ما با این قانون آشنایی داریم. هر کالا یا خدمتی که به میزان اندک ارایه شود پرطرفدارتر از انواعی است که به صورتی گسترده ارایه میگردند. این یک قانون طلایی است، که توجه به آن به موفقیت شما در هر ز
داستـان پـرورش اعتـماد در روزگار بیاعتـمادی...
یه روز که داشت سوار مترو میشد نزدیک در ورودی، یه تابلو توجهش رو جلب کرد: "این مغازه واگذار میشود" ... خودش بود! تمام چیزی که لازم داشت همین بود! ترکیب کار تو ذهنش، خیلی شفاف و روشن شکل گرفته بود.
مغازه کوچک دم در ورودی مترو
چایی شیرین و ساندویچ نون و پنیر تو ظرف یکبار مصرف که سرپایی هم میشد خوردش.
بله کارها ردیف شده بود. اجاره مغازه که رسمی شد لوازم رو مستقر کرد و شروع کرد به کار.
تابلو زد: "صبحانه علی آقا"، مردم هم از همون روز اول استقبال خوبی نشون دادن.
یه چایی داغ و خوشمزه و خوش طعم با نون سنگک و پنیر تبریز. ظرف ٣ یا ٤ دقیقه یه صبحانه خوب میخوری، قیمت هم مناسب بود.
آقا چند روزی نگذشت که جلوی در مغازه به اون کوچیکی "صف" میبستن! گاهی ١٠ - ١٥ نفر تو صف بودن. به قول امروزیها؛ بیزینس عالی ... توپ! مردم راضی، "علی آقا" هم خوشحال.
تا حالا شنیدین یکی از بس کارش خوب باشه مردمو کلافه کنه؟!
"ای داد و بیداد، حالا چیکار کنم؟ این جاشو نخونده بودم!!!"
میدونین چی شده بود؟ خوب صبحانه علی آقا کارش گرفته بود، متقاضی زیاد بود و صف گاهی طولانی میشد و اون ته صفیها کفرشون در میومد تا نوبتشون بشه. تقریبا یه عده این قدر معطل میشدن که قید صبحونه علی آقا رو میزدن و دلخور، سر صبحی گشنه، تو صف وایستاده، صبحانه نخورده، ول میکردن و میرفتن!
شهرت خوبی که بهم زده بود داشت لطمه میدید ... "چیکار کنم؟" به هر راهی بگین زد؛
یه شاگرد گرفت (تو جا به اون تنگی) که چاییها رو ریخته و آماده داشته باشه.
یه بستهبندی سفارش داد که یه چایی و یه ساندویچ باهم توش بود که حملش راحت بشه.
قیمتاشو آورد پایینتر که واسه مردم بصرفهتر باشه ... ولی مشکل صف و معطلی داشت جدی جدی شاخ میشد.
"اینطوری نمیشه ... باید هرطور شده از شر این مشکل خلاص شم وگرنه اسممو عوض میکنم". خیلی فکر کرد.
روز و شب داشت مرور میکرد که چه کاری رو میتونه سریعتر انجام بده؟ ولی دیگه از این سریعتر نمیشد تا این که ...
یه روز شروع کرد وقت گرفتن که از اول رسیدن مشتری تا رفتنش، هر کاری متوسط چقدر طول میکشه؟
سلام و احوالپرسی ٥ ثانیه
گرفتن سفارش مشتری ١٠ ثانیه
تحویل سفارش مشتری و بسته بندی ١٥ ثانیه
گرفتن پول و دادن بقیه پول مشتری ٢٥ ثانیه ... !!!
نتیجهگیری مهم سوم: "صبر کن ببینم! یعنی تقریبا نصف وقت من با هر مشتری سر پول دادن میره؟ یعنی اگه یه راهی پیدا کنم که مشکل پول دادن، بقیه پول، پول خورد و ... رو حل کنم دو برابر سریعتر میفروشم؟ و صف دو برابر سریعتر جلو میره؟ خوب اگه اینجوری یاشه، هیچکس دلخور نمیذاره بره. عالی میشه!"
"خوب چیکار کنم؟ کوپنیاش کنم؟ اول ماه به هر کی کوپن بدم؟ ... نه بابا، کسی وقت این کارا رو نداره. چوب خط بزنم و آخر ماه ار هر کی پول بگیرم؟ نه جانم، اینم که صرف نمیکنه، کافیه چند نفر نیان تسویه کنن، مگه من چقدر سود دارم؟ آخه این روزا به هیچکی هم که نمیشه اعتماد کرد ..."
"صبر کن ببینم ... چرا نمیشه؟ ... عجب فکر بکری! ... آخ جااااااان، پیدا کردم!"
"اعتماد" کردن به مشتری در روزگار بیاعتمادی!"
فرداش "علی آقا" رفت بانک و چند دسته اسکناس ١٠٠ و ٢٠٠ و ٥٠٠ تومنی گرفت، دو تا جعبه درست کرد و توی هر کدوم مقداری از اون اسکناسها رو گذاشت. جعبههای پول خرد رو گذاشت یه قدری اونورتر، کنار گیشهای که چایی و ساندویچ رو تحویل میداد. تصمیم خودشو گرفته بود. با خودش میگفت: "من که دزدی نکردم و پولم حلاله ... ملت هم که با من پدرکشتگی ندارن که پولمو بخورن ... پس اگه من بهشون اعتماد کنم کار خطایی نیست، تازه اگر صدی چند نفر هم پول ندن ایرادی نداره خودم هم اگه روزی یکی دو نفر بیان و چایی مجانی بخوان که بهشون میدم پس چه فرقی میکنه؟"
لحظه بزرگ ... مشتری اول اومد:
سلام علی آقا صبح به خیر!
سلام عزیز جان خوب هستین انشاالله؟
بله، سلامت باشین.
یه چایی شیرین، یه نون پنیر؟
آره جونم.
میشه ٤٠٠ تومن، بفرمایین ... قابلی هم نداره.
چشم، الان تقدیم میکنم ... (جیبهاشو میگرده، کیفشو بیرون میاره ...) الان تقدیم میکنم.
لازم نیست عجله کنی جونم، یه جعبه اونجا گذاشتم، پول خورد هم توش هست، لطفا خودت پولتو بریز اون تو، باقیشو بردار و برو به سلامت، روز خوبی داشته باشی.
شوخی میکنی؟ دستم انداختی؟
نه جون داداش خودت برو ببین.
(مشتری اول با ناباوری رفت سمت جعبه و ...)
مشتری دومی:
سلام علی آقا
سلام خانم بفرمایین؟
یه چایی ٢ تا نون پنیر لطفا
چشم ...
چند روز اول تا مردم بفهمند که "علی آقا" چه تغییر مهم و جالبی در کارش داده یه کم طول کشید. حتی بعضیا بیشتر از معمول طول دادن تا مطمئن بشن که درست فهمیدهاند.
ولی از روز سوم و چهارم مردم اصلا میومدن که خودشون به چشم خودشون این پدیده عجیب غریبو ببینن و اصلا از این نون و پنیر و چایی شیرین بخورن تا باورشون بشه.
از همه مهمتر این بود که "علی آقا" چاره کارو پیدا کرده بود. فکرش واقعا درست کار کرده بود و صف تقریبا دو برابر سریعتر جلو میرفت.
فروش علی آقا دو برابر شد و سودش بیشتر از دو برابر! بگو چرا؟
خوب معلومه! این روزها ١٠٠ تومن پولی نیست. خیلیها از این که علی آقا به مشتریهاش این قدر احترام گذاشته بود و بهشون اعتماد کرده بود که پولشون رو خودشون بدن و بقیهاش رو هم خودشون بردارن این قدر خوششون اومده بود که اصلا قید بقیه ١٠٠ تومن رو میزدن و دستخوش و انعام میذاشتن و میرفتن. این سود خالص بود و کم هم نبود!
هیچکس "علی آقا" رو از این خوشحالتر و شادتر ندیده بود.
مشتریها هم، همه از دم، روزشون رو با یک اتفاق ساده دلپذیر شروع میکردن. بعدها داستانهای زیادی دهان به دهان شد که چقدر مشتریهای علی آقا در طول روزشون برخوردهای بهتری با مردم دیگه داشتهاند و دلیلش یک آغاز خوب با "علی آقا" و اعتماد و روی خوش او بود.
او که در ماه دسامبر به ایران سفر کرد میگوید: "علیرغم هشدارهای دولت آمریکا برای سفر به ایران و به ویژه عکاسی در آنجا، من به ایران آمدم. کشوری زیبا با تاریخچه ای غنی و مردمانی مهمان نواز. آنها مردم آمریکا را به طور ویژه ای دوست دارند. به ما لبخند میزنند، برایمان دست تکان میدهند، به صرف غذا دعوتمان میکنند و میخواهند پیغام های شخصیشان را به جنیفر لوپز برسانیم. استفاده از تکنولوژی، موزیک ها و فیلم های آمریکایی در اینجا عمومیت دارد. در ایران هم مانند بقیه کشورها، مردم عقاید و دیدگاه های متفاوتی دارند اما اکثریتشان با احترام و حسن نیت با شما برخورد میکنند. تنها نکته تاسف آور، رابطه خصومت آمیز بین دولت های این دو کشور است. اخیرا به دلیل کاهش ارزش ریال، سفر به ایران نیز بسیار ارزان تمام میشود.”
برای مترجمم توضیح دادم که میخوام مردم عادی رو سوژه عکاسی ام قرار بدم. ولی فکر کنم اون منظورم رو دقیق متوجه نشد. یکی از خانم های جوان که در حال عبور بود رو نگه داشتم. مترجمم عجولانه به اون گفت که ایشون میخوان از واقعیت های جامعه عکسبرداری کنن. سپس اون خانم خندید و به فارسی یه چیزی گفت. از مترجمم پرسیدم چی گفت؟ اون گفته: البته واقعیت تلخ !
کن اسکارتر: آمریکایی
ها الان دارن به خودشون میگن: چی؟ عمرا این یه شهروند ایرانی باشه! و
احتمالا بیشترشون میگن: تهران تو کدوم یک از ایالت های آمریکاس؟
دوتا کامنتی که الان میزارم با نکوهش اکثر بازدیدکنندگان آمریکایی مواجه شدن که به اینا میگفتن شما باید آگاهیتون رو بالاتر ببرید!
یاکوب: احتمالا یکی دو هفته دیگه جسدش رو پیدا میکنن که به خاطر عدم رعایت حجاب به قتل رسیده
مالتر: عجیبه! مگه نباید موهاشون رو بپوشونن؟ موهای این که به وضوح مشخصه! امیدوارم یه موقع اسید رو صورتش نپاشن
ماریا: چه خانم باوقار و زیبایی
آماندا:
متشکرم از خانم های تهرانی که اجازه دادید براندن ازتون عکس بندازه و برای
ما منتشر کنه. اگر کامنت من رو میخونید میخوام بگم که کامنت های نفرت
انگیز بعضی ها رو(که خلاف چیزی هست که اکثر ماها فکر میکنیم) نادیده بگیرید
و افتخار کنید به اینکه باعث شدید چیزی هرچند کوچک به آگاهی ما اضافه بشه.
فیلیپ:
من سال ۲۰۰۹ به ایران سفر کردم و عاشق این کشور شدم. اصفهان، شیراز و بقیه
شهرهایی که رفتم رو واقعا دوست دارم. جذابترین قسمتش هم خوده مردم ایران
بودن. در تمام سفرهایی که تا به حال داشته ام هرگز با اینچنین مهمان نوازی و
صمیمیتی از طرف مردم مواجه نشده بودم.
اینها آتش نشانان ایستگاه ۶۴ شمال تهران هستن. وقتی فهمیدن من از نیویورک اومدم ازم پرسیدن تو هم یه آتش نشان هستی؟
لنا: چرا آتشنشانا همیشه خوشتیپ به نظر میان؟
کدی مای: عکسات واقعا نظر منو نسبت به ایران عوض کرد. ازت ممنونم
جولی: من عاشق اون آقاهه هستم که داره زیرچشمی از پنجره نگاه میکنه
برایان: مادربزرگ
من به عنوان مادری که یکی از پسرهاش رو در جنگ ویتنام از دست داد یه بار
بهم گفت که معتقده اگر مردم فقط به چهره های دشمنان احتمالیشان نگاهی
بیندازند و اینو درک کنن که اونا هم واقعا انسان هستن، تب جنگ ها فروکش
میکنه. اون همچنین میگه اگر مادران زمامدار امور بودن هیچوقت هیچ جنگی
اتفاق نمیفتاد.
سامانتا: چیزی
که برام جالبه اینه که همه این عکس هایی که از ایران برامون آپلود کردی به
نظر میان تو همین نیویورک گرفته شده باشن. واقعا جالب و زیبا هستن
وقتی ازشون خواستم یه عکس از اونا بندازم، لبخند زدن و جوابی ندادن. برداشتم این بود که اونا مایل به این کار نیستن. مترجمم گفت فکر کنم اونا موافق باشن. به خاطر تواضعشون جوابی ندادن. رفتاری که خیلی از ایرانی ها دارن. یه بار دیگه ازشون درخواست کنی قبول میکنن
آدریانا:
ایرانی ها مردم شگفت انگیزی هستن. من خیلی از ایرانی هایی که به آمریکا
مهاجرت کردن رو میشناسم. اونا واقعا شهروندان فوق العاده ای هستن.
شانون:
فکر کنم اسم این سنت ایرانی ها "تعارف” باشه. امیدوارم درست نوشته باشم.
شما سه بار یه چیزی رو میخواید یا میپرسید. اگر در بار سوم اون شخص همچنان
بگه نه، این یعنی واقعا نه. دو بار اول اگر بگن نه این نشونه ادب و
تواضعشونه
. http://en.wikipedia.org/wiki/
ایوان:
این منو یاد مردم اروپای شرقی میندازه وقتی برای اولین بار اومده بودن
آمریکا. همون شب به مهمونی شام دعوت شدن. وقتی میزبان که آمریکایی بود
بهشون پیشنهاد غذای اضافه و بیشتر رو داد اونا گفتن نمیخوریم. به هوای
اینکه میزبان آمریکایی مثل تشریفات سنتی اونا بهشون اصرار کنه: -”لطفا یه
تیکه دیگه بردارید” -”نه ممنون. همین کافیه” -”خواهش میکنم بردارید. غذا که
زیاده” -”نه حقیقتا نمیتونم. سیر شدم مرسی” -”دست منو رد نکنید دیگه. فقط
یه تیکه” -”حالا که اصرار میکنید چشم…” ! ولی نمیدونستن برای آمریکایی ها
"نه” یعنی "نه” و بلافاصله بعد از اولین و تنها "نه”ای که گفته میشه، غذا
رو جمع میکنن میبرن و اروپایی ها همینجور شگفت زده مونده بودن و شاید کامل
هم سیر نشدن !
امیر:
کاش ما هم خارجی بودیم تا هم این جماعت جلوی لنز ما با رضایت و لبخند به
صف میشدند و هم هفت هزار تا لایک نوش جان میکردیم (فارسی نوشتم چون روی
سخنم با دوستان همزبان اجنبی پرست بود). یه خارجی دوربین به دست و سرمایه
دار که کیفیت کارهاش هم بسیار پایینه راه افتاده تو کوچه و خیابون و عکس
میگیره. عکسهایی که نه رویکرد خاصی دارند نه جلوه و نکته ای. حالا این
تبلیغ ایران محسوب میشه؟ یک عکس صرفا یادگاری از چند دختر ؟!
کاوه:
ماشالله ما ایرانیا از بس **** هستیم و عقده ای حتی کاری که به نفعمونه رو
تخریب می کنیم!! این آقا در اصل دقیقا همین کارو تو نیویورک می کنه از ادم
ها تو خیابونا عکس می گیره و زیرش یه داستان درباره عکس می نویسه، خیلی هم
کار جالبیه چون آدم اینجوری حس نزدیکی می کنه با یه سری آدم های دیکه که
نمی شناسه. حالا بخاطر شرایط سیاسی و اینکه خیلی از اونجایی ها فکر می کنند
غارنشین هستیم اومده ایران که نشون بده مردم ایران هم انسانن، این کار
برای افکار عمومی امریکا فوق العادس، کامنت هارو بخون همه استقبال کردن و
خیلی ها دلشون خواسته حتی به ایران سفر کنند. اونوقت تویی که از همه بیشتر
باید از این کار حمایت کنی اینجوری میگی!؟ واقعا که!
میگفت تصمیم داره بازیگر بشه
وسط جمعیت داشت میومد سمت ما و فریاد میزد: برید کنار، احمدی نژاد داره میاد ! نگهش داشتم ازش عکس بگیرم. میگفت برنامه روزانه اش اینجوریه که قلیون میکشه بعد میره سرکار. بعد دوباره قلیون میکشه با طعم دوسیب !
جولیا: عجب برنامه فشرده و شلوغی داره !
مارتا: و سرانجام ما همه به راز واقعی زندگی پی بردیم !
اریک: به نظر میاد واقعا داره از زندگیش در عین سادگی لذت میبره و میدونه چجوری شاد باشه
اصفهان
کتی: شبیه Liv Tyler هست
قبل از انقلاب اینجا یه دیسکوی معروف بود. الان تبدیل به رستوران شده
مادر و دختر، در حال خرید در یک مجتمع تجاری، شمال تهران
ربکا: کدوم مادره کدوم دختر؟
کریسی:
من همیشه فکر میکردم زنان ایرانی لباسای معمولی میپوشن. متشکرم ازت براندن
که به ما نشون دادی بدون دانستن واقعیت ها در مورد چیزی قضاوت نکنیم
شاون: من منتظر بودم یکی کامنت بزاره بگه: اوه مای گاد! مگه تو ایران مرکز تجاری هم وجود داره؟!
جنی:
من عاشق این عکسهایی هستم که توی این مدت از مردم ایران گذاشتی. چون به
طرز عجیبی روی شناخت ما از مردم دوست داشتنی ایران تاثیرگذار بود و به ما
آمریکایی ها اجازه داد تصاویر واقعی اونا رو ببینیم نه تصاویر
کاریکاتورگونه و اغراق آمیز فاکس نیوز رو!
گیلبرتو: رسانه ها ! ما باید در مورد چیزهایی که شما تا به حال در مورد ایران به خوردمون دادید به طور جدی باهم صحبت کنیم
الیسون:
شبیه مرکز تجاری نزدیک خونه ما در همین نیویورک هست. خوشحالم از اینکه
دارم بُعد پیشرفته و نرمال ایران رو میبینم. خیلی متفاوت نسبت به اون چیزی
که توی تلویزیون دیده بودم
برندا:
چرا ما اینقدر ذوق زده شدیم از دیدن این دو خانم؟ چون مثل ما غربی ها راحت
لباس پوشیدن؟ چون با این تیپ و لباسا خوش استیل به نظر میان و شبیه ماها
شدن؟ اون ها بازم میتونن شیک و خوشتیپ باشن حتی اگه چادر یا برقع سر کنن و
یا لباسی بپوشن که مطابق فرهنگ و عرف جامعشون باشه. انسان های خوب همه جا
میتونن باشن حتی اگه تیپ و لباسشون شبیه ماها نباشه
پاملا:
براندا، من ندیدم کسی اینجا گفته باشه اونا زیبان چون شبیه ما غربی ها تیپ
زدن. همه ی کامنت هایی که من دیدم خیلی با حسن نیت در مورد شیک بودن اون
ها صحبت کرده بودن. حالا کاری به اون چند نفری ندارم که نوشته بودن اینا
هیچ نشانی از یک زن ایرانی ندارن چون برقع نپوشیدن
اینجا شیرازه. عکسبرداری من تازه تموم شده بود. یه تاکسی گرفتیم و سوارش شدیم. میخواستم شروع کنم به مرور و تماشای عکس هایی که گرفتم ، یهو نفهمیدیم از کجا سر و کله پلیس پیدا شد! یکیشون سرشو کرد داخل ماشین و شروع کرد با فریاد یه چیزی رو به زبان فارسی گفتن. با خودم گفتم یا خدا ! فقط اون لحظه امیدم به این بود که اوباما بتونه منو از زندان در بیاره! به مترجمم گفتم چی میخواد این؟ گفت: میخواد از اونا هم عکس بندازی…
زهرا: ایرانی ها همیشه با دیدن توریست ها ذوق زده میشن! فرقی نمیکنه بازاری باشن یا مامور پلیس!
آلکساندرا:
من تابستون یه سفر به ایران داشتم. ما به تهران ، اصفهان ، شیراز و چنتا
شهر دیگه رفتیم. من برام جالب بود که چقدر این مردم مهربونن. حقیقتا اون ها
بهترین مردمی بودند که در تمام سفرهای دور دنیام دیده بودم. اونا عاشق
آمریکایی ها بودن. حتی کسانی که ما اصلا نمیشناختیمشون مارو تو خیابون نگه
میداشتن تا باهامون صحبت کنن و بعدش هم به صرف چایی و سوپ دعوت میکردن. هیچ
چیز برای من غم انگیزتر از دیدن تصورهای غلط آمریکایی ها نسبت به این مردم
نازنین نیست.
سو جونز: با دیدن این تصاویر خیلی دلم میخواد یه سفر به ایران برم. مردمشون به نظر خیلی خونگرم میان
حافظیه شیراز
بام تهران
نیکول: هرکی رو تو ایران میبینی فتوژنیکه و آماده اس برای عکسبرداری !
هاولی: اگه لیز بخوره… :دی
ادموند: من عاشق کتش هستم. چه فشن شویی. ای کاش میتونستم اینو به خودش هم بگم
کریس: عجب منظره زیبایی. عکس هایی که گرفتی من رو ترغیب میکنه یه سفر به ایران برم. علیرغم بی ثباتی سیاسیش
کارولین:
میخوام ازت تشکر کنم به خاطر این تصاویر. تو یک نمای بسیار زیبا و کاملا
متفاوت نسبت به اون چیزی که رسانه ها پخش میکنند رو از ایران و مردمش به ما
نشون دادی
تنا: با این عکسا من دارم به این فکر میکنم که احتمالا نیمی از دخترای ایرانی مدل های فشن هستن
شرمین آشا: چرا دخترای ایرانی اینقدر خوشگلن؟ من مطمئنم جهش های ژنتیکی باعث شده اونا با ویژگی های مثبت ظاهری متولد بشن
به نظر میرسه همه مردها احساسشون در مورد خرید کردن یکسانه !
کاترین: در پاسخ به کامنت مگان که گفته مثل اینکه زنان ایرانی هم بدشون نمیاد تحث سلطه شوهرشون مجبور به پوشیدن چادر باشن. میخوام بگم این تعمیم دادن اشتباست. تو از کجا میدونی اونا مجبور به این کار هستن؟ شاید به انتخاب خودشون بوده و این قسمتی از فرهنگ، مذهب و عقاید زندگیشونه. با این حساب اگه یکی بگه زنان آمریکایی توسط شوهراشون مجبور به پوشیدن شلوارک و دامن کوتاه میشن پس اونم درست میگه! چون خیلی از زن ها به خاطر احساس فشار از طرف جامعه و شوهرانشون مجبور به همچین پوششی میشن. اما از طرفی هم هزاران نفر معتقد هستن این به انتخاب خودشون بوده. پس همه چیز نسبیه
این مرد راننده تاکسی ما بود توی تهران.
میگفت ۸ سال تو آمریکا زندگی کرده و تصادفاً در همان خیابانی که من در
جورجیا زندگی می کردم، اقامت داشته. او با پرداخت ۱۵۰۰ دلار از طریق مرز
مکزیک وارد آمریکا شده. می خواسته در آمریکا به دانشگاه بره و دندانپزشک
بشه اما خیلی زود میفهمه که آمریکای خیالیش از آمریکای واقعی خیلی
سخاوتمندتره! علیرغم اینکه ۸ سال توی یه کارخونه مشغول به کار بود ولی باز
هم نتونست در اجتماع برای خودش جای پایی باز کنه. میگفت: "بعد از حادثه
یازده سپتامبر زندگی برای مهاجرین خاورمیانه ای خیلی سخت شد. یه مدتی هیچ
پولی نداشتم تا حدی که مجبور شدم خون خودم رو بفروشم”. حتی یک شب هم به
خاطر رانندگی بدون داشتن گواهینامه توی زندان بوده. خیلی به این در و اون
در زده تا بتونه گرین کارت آمریکا رو بگیره و به صورت قانونی و دائمی اونجا
ساکن بشه اما نتونسته و در نهایت به ایران برگشته.
من از اینجور آدما خوشم میاد و همیشه
تحسینشون میکنم. آدمایی که همیشه در تکاپو هستن و ریسک میکنن برای اینکه به
چیزی که براشون بهترین هست برسن. هرچند اون به چیزی که میخواست نرسید و من
از این بابت متاسفم اما اراده اش قابل ستایشه. با این وجود، اون خودش
میگفت: "قسمتم همین بوده”. اما به نظر نمی رسید خودش به حرفی که می زنه
اعتقاد داشته باشه
کرایه اش برای ۴۵ دقیقه سواری در سطح
شهر تنها ۶ دلار شد. اما من همون پولی که تو آمریکا برای این مقدار سواری
می پردازم رو بهش دادم. ازش پرسیدم ازدواج کردی؟ گفت آره. وقتی برگشتم
ایران با همسرم آشنا شدم
خواستم ازش عکس بندازم. قبول کرد اما خواست که کنار تاکسی ازش عکس نندازم. میگفت راننده تاکسی بودن شغل کلاس پایینیه
ولی بهش گفتم نه کلاس این شغل اصلا
پایین نیست. این شغل مردای سختکوشی هست که کار میکنن تا بچه هاشون بتونن در
آینده بهترین شغل ها رو داشته باشند.
لیزا: با خوندنش اشک ریختم
آدریانا:
قسمت آخرش من رو به گریه انداخت خیلی از مردم نمیفهمن اینو. شغل هایی که
ازش به عنوان بی کلاس یا سطح پایین یاد میشه چیزی هست که والدین من انجامش
دادن تا من رو به جایی برسونن که امروز هستم. ازت ممنونم به خاطر این نگاهی
که به مسائل داری و همچنین متشکرم از پدر و مادرم.
سونیا: جمله آخرت خیلی دلگرم کننده بود
زهرا:
پدر من در شیراز راننده تاکسی بود و من الان استاد دانشگاه هستم در
آمریکا. حق با توئه. این شغل کلاسش پایین نیست. بلکه این شغل مردانیست که
به سختی کار میکنند تا آینده خوبی برای بچه هاشون بسازن
رادولف:
قسمت آخر باعث شد چشمانم اشک آلود بشن. من این موضوع رو خوب درک میکنم به
عنوان پسر یک مادر مهاجری که از همه چیزش گذشت تا بتونه زندگی که آرزوش رو
داشت برای خودش و بچه هاش بسازه. او به سختی ساعت های طولانی رو به عنوان
پیشخدمت رستوران کار میکرد و توی کارخونه های مختلف هم کارای کمرشکن رو
انجام میداد. و من الان در حال استخدام برای کارآموزی پزشکی هستم. با این
امید که بتونم زحمات مادرم رو به نحو احسن جبران کنم.
آلکس:
مردم هرگز نباید از داشتن یه شغل شرافتمندانه ای که دستمزدش پایینه شرمنده
باشن. اونایی باید شرمنده باشن که شغل هایی دارن که درآمدهای نجومی داره و
کارشون هم قانونی نیست و یا به مردم آسیب میرسونه یا به محیط. ولی
متاسفانه برعکسه. ای کاش توی طرز فکرمون یه تجدید نظری بکنیم.
رانیا:
من همیشه میگم خدا این جهان رو خلق کرده ولی مردم ورداشتن اونو مرزبندی
کردن و سیم خاردار کشیدن به اسم کشور خودشون! ما چه حقی داریم که اجازه
بدیم یا ندیم به کسی تا هرجایی از این سرزمین خدادادی که دوست داره زندگی
کنه؟
کیسی: به این مرد احترام میزارم. از دست دادن همچین آدمی برای آمریکا ضرر و به سود ایران شد. برات بهترین ها رو آرزو میکنم برادر
پاشا:
آقا ۶ دلار میشه تقریبا ۱۹۰۰۰ تومن! بعد زده که کم گرفته ازم!! خوب معلومه
با این ارزش پول مملکت ما ۵۰ هزار تومنم ازت میگرفت به دلار تبدیل کنی
میشه پول یه ساندویچتون!
مونا:
پاشا از کل این مطلب زیبا به همین نتیجه رسیدی فقط؟! ضمناً ۱۹ تومن هم پول
زیادی نیست برای مدت طولانی که این آقا رانندگی کرده. خیلی ها تا می بینن
طرف خارجیه دولا پهنا حساب می کنن. ولی گذشته از این مسائل بهتره کمی عمیق
تر به چنین ماجراهای نگاه کنی
روحانیون ایران – چه خوب یا چه بد، اونا همسو با حکومتشون هستن. خط مشی اونا شبیه همتایان غربی شان است. او میگفت: مردم آمریکا آدمای خوبی هستن. مشکل ما با دولت آمریکاست
جنی: بهش بگو خوده ما مردم آمریکا هم با دولت آمریکا مشکل داریم !
ناتالیا: شبیه بابانوئله
اون اصرار داشت که بگه خوش عکس نیست! ولی به نظرم خیلی زیبا افتاده
پولاک: ایرانی های چشم آبی
دنیل: ای کاش منم به اندازه او بدعکس بودم !
جکس:
من عاشق دیدن این خانم هایی هستم که پوششی زیبا ولی با حجب و حیا دارند.
با برهنگی هایی که این روزا شاهد هستیم مخصوصا در آمریکا، تماشای این
تصاویر مثل تنفس یه هوای تازه میمونه
لورن:
من تا به حال سه بار به تهران سفر کرده ام. اونا مردمانی مهمان نواز،
خونگرم، با فرهنگ، باهوش، خوش مشرب و شوخ طبع هستن. مطلع باشید که رسانه ها
چیزی رو نشون میدن که باب طبع سران قدرت باشه. دولت آمریکا میخواد مارو از
ایران و ایرانی ها متنفر کنه تا برای حمله به این کشور رضایتمون رو جلب
کنه. این مردم، دشمن ما نیستند. اینا هم مثل ما انسانن که دارن توی یه کشور
دیگه ای زندگی میکنند
تریسی:
۹۰ درصد ایرانی ها اعتقادی به پوشش اسلامی ندارن. اونا دلشون نمیخواد از
فرق سر تا نوک پاشون رو بپوشونن. من اینجا دوستای ایرانی زیادی دارم که
شبیه خوده ما لباس میپوشن. ولی وقتی برمیگردن ایران روسری سر میکنن و حجاب
دارن. چون قانون کشورشونه. ضمن اینکه کشورشون در اختیار ۱۰ درصدشونه که چون
ثروتمند هستن دارن بهترین زندگی رو توی ایران میکنن. اگر همه مردمشون همین
وضعیت رو داشتن الان با کشورهای غربی چندان تفاوتی نداشتن. بنابراین چیزی
که در رسانه ها نشان میدن، واقعیت های ایران نیست
باربارا:
تبلیغات رسانه ها واقعا قدرتمند هستن. من از دیدن این تصاویر شوکه شدم.
این تصاویر باعث شدن من متوجه این موضوع بشم که تا قبل از دیدن این آلبوم
حتی یک تصویر مثبت هم از ایران ندیده بودم
آرزو:
دوستان ایرانی صمیمانه پیشنهاد می کنم بحث های سیاسی نکنید زیر عکس ها.
فکر می کنم آدمهایی که اینجا میان سواد ایننرنتی کافی دارن که بتونن راجع
به شرایط سیاسی ایران اطلاعات مورد نیاز خودشونو به راحتی بدست بیارن. بهم
پریدن شما دوست گرامی چه به ایرانی ها و چه به غیر ایرانی ها کمکی نمی کنه.
از زیبایی این کار هنری لذت ببرید، اگه هم لذت نمی برید، فضا رو متشنج
نکنین که دیگران لذت ببرن حداقل. چه خوب می شد این صفحه از گزند بحث ها و
دعواهای ما در امان می موند
روسلین: من همیشه این برام جالب بوده که با وجود حجاب روسری و.. چجوری اینا میتونن اینقدر فشن و خوشتیپ باشن
ریچل: اینکه اون میتونه زیبایی های زنانگی خودش رو بدون نمایش قسمت های برهنه بدنش نشون بده زیباست…
محسن:
هموطنان عزیز صمیمانه ازتون میخوام زیر این عکس کامنت بازی نکنید و
ترجیحاً مسیج بدین! بذاریم برای یه بار بقیه آرامش رو در ما ببینن! بحث این
که اسلام ویروس است یا آب حیات فعلا اینجا ضرورت نداره! بیایید یه کم ما
هم زرنگ باشیم لااقل در حفظ ظاهر!
تهرانی:
عادت داریم توى هر جا با منطق کجمون بحث سیاسى راه بندازیم گند بزنیم به
جمع. حالا میخواد زیر آهنگ شهرام شپره باشه یا زیر یه عکس که مردم اومدن
لذت ببرن. اه. از دست بی جنبه بودن ما. ول کنم نیستیم.
گروهی از پسرهای نوجوان در یکی از دبیرستان های تهران. یکیشون ازم پرسید که آیا من فکر میکنم در روز ۲۱ دسامبر، دنیا به پایان میرسه؟ بهش گفتم اگه در اون روز دنیا به پایان برسه من به همتون یه میلیون دلار میدم! همشون خندیدن
جسی: اون پسره سمت راستیه باحاله! فیگور گرفته داره بازوشو نشون میده !
میشل: اون پسره سمت چپ ردیف بالا نفر دوم میتونه یه روزی یه مدل بشه! گونه های استخونی اش عالی ان
رایان: با توجه به این عکس و عکسای دیگه ای که انداختی به نظر میاد ایران سرزمین مدل های زیبا باشه
نینا: براندن جدی میپرسم، تو ایران هیچ آدم زشتی وجود نداره؟ اگه اینطوره که باید قبل از رفتن به این کشور حسابی به خودم برسم
دیانا: ازت ممنونم که نشون دادی زنان مسلمان مظلوم واقع نشدن و اونا هم دارن زندگیشونو میکنن. لزوما نباید به شیوه ی ما زندگی کنن که
اینا فال فروش بودن. فال من این دراومد: با آدمای حسود مشورت نکن !
اینجا ابیانه – یکی یه حرف خنده دار زده !
سینجیا: من عاشق عکساتم. آدم حس میکنم خودش اونجاس و داره باهاشون میگه و میخنده
ملانی: خدا حفظشون کنه. اون سمت راستی که از بس خندید دمپاییش دراومد
راینا:
لبخندهای زیباشون منو یاد وقتی میندازه که مادرم حالش خوب بود و آلزایمر
نداشت. اون موقع ها زندگیه واقعا شادی داشت. اما الان حتی نمیتونه یه لبخند
بزنه
قلب من به درد میاد از این غصه
جان: من حتی نمیدونستم تو ایران هم برف میاد ! فکر میکردم خشک و بیابونیه
جنیلین: عکسایی که از ایران گذاشتی منو متقاعد کرد که تمام این کشور پر شده از سوپر مدل ها !
چریل: رو حساب نادونی من نزارید. ولی منم واقعا نمیدونستم تو ایران برف میاد. فکر میکردم ایران یه جای خشک و بایره و هواش هم گرم!
آگاتا:
با خوندن کامنتا به این نتیجه رسیدم که مردم آمریکا نه مطالعه میکنن، نه
در مورد چیزی تحقیق میکنن و فقط جذب چیزایی که از تلویزیون پخش میشه هستن.
این روزا دیگه دنیا کوچیک شده، اطلاعات تو اینترنت جاری شده، مردم فرای از
مرزها دارن باهم دوست میشن، صحبت میکنن، همدیگه رو ملاقات میکنن و به افکار
و عقاید شخصی خودشون شکل میدن. اگه کسی بخواد چیزی رو بفهمه و یاد بگیره،
راهش رو پیدا میکنه. مگر اینکه شما بشینید و صبر کنید تا اطلاعات رو بیارن
تقدیمتون کنن و دربارش براتون شرح بدن. بعد شما سوپرایز بشید از اینکه مردم
ایران دوتا سر با دستای قلاب مانند ندارن و شبیه بقیه انسان ها هستن !
یک خانواده افغانی با چهره های شاد در بازار شیراز
داشتم رد میشدم که منو صدا زد. از من خواست که برم باهاش ناهار بخورم. و همه غذایی که داشت تنها یه بشقاب برنج بود
آدام: حس انسان دوستی در بهترین حالتش
تریسی: انگار روی قالی جادویی نشسته !
آلتاگراسیا: اونایی که کمتر دارن، سخاوتمندتر هستن. همیشه اینجور بوده
رولا: شما ایرانی هایی که میگید به داشتن آزادی ما حسودیتون میشه، ما هم به مهمان نوازی و مهربانی و سخاوتمندی شما حسودیمون میشه
و اینم آخرین عکس من در ایران
جیمز: من نمیدونستم ایران اینقدر رنگارنگ هست. حتی نمیدونستم اونجا برف هم میاد. ممنونم ازت به خاطر همه عکس ها
آمبر: مطمئنا دل ایران برای تو تنگ میشه ولی نیویورک از بازگشتت خوشحال خواهد شد
قبل از اینکه بیام ایران میدونستم
موفقیت کارم کاملا بستگی به یه چیز داره: راهنما و مترجمم! مثل همه
آمریکایی ها برای من یک راهنمای تمام وقت اختصاص داده شد. تمام چیزی که ازش
میدونستم این بود که اسمش محمده(نفر سمت راست در تصویر زیر) و دولت ایران
گواهی همراهی و راهنمایی آمریکایی ها رو بهش داده. این مرد چه کسی بود؟ و
جوابش به این خواسته من چی میتونست باشه؟: "موزه ها جالبن، اما بیا به جای
اون، بریم تو سطح شهر قدم بزنیم و سوژه های جالب و مردمی رو برای عکاسی
پیدا کنیم”
محمد واقعا یه نعمت خدادادی بود. او نه
تنها به من اجازه این عکاسی ها رو داد بلکه خودش هم با این کار موافق بود و
برای انجامش با من همراه شد. اینکه از مردم و غریبه ها درخواست کنیم که
ازشون عکس بندازیم کار راحتی نبود، اما او هرگز با رد درخواست از طرف کسی
مواجه نشد و تقریبا همیشه در کسب اجازه از مردم برای عکاسی موفق بود.
بنابراین کلکسیون عکس هایی که از دل این سفر بیرون اومد نتیجه یک تلاش
مشترک بود. من با کمک چشم هایم و محمد با کلامش! بدون اون هیچکدوم از این
عکس ها وجود نداشت و من ازش ممنونم به خاطر همکاری و کمکش.
در طول مدتی که در شیراز بودیم، محمود(سمت چپ) راننده ما بود. شاید بگم بامرام ترین مردی که در طول عمرم دیدم. انگلیسی رو در حد ساده و محاوره ای صحبت میکرد که همیشه تو جمله هاش اسم خودش هم میاورد. مثلا محمود خوشحال است، محمود اینجا است و…! بعضی وقتا فقط اسم خودش رو میگفت بعد با انگشت به من اشاره میکرد بعد دستشو میزاشت رو قلبش. اون مهمون نواز ترین آدمی بود تاحالا دیدم. هرموقع میخواستم از خیابون رد شم، میومد کنار من و هوامو داشت تا از خیابون رد بشم. نمیزاشت خودم در ماشین رو باز کنم. یا حتی در بطری آب رو. یکی دوبار هم یه جوری بهم تعارف زد که یعنی هرچی من دارم برای تو هم هست. یه بار من حواسم نبود که ادکلنی که داره نشونم میده رو میخواد هدیه بده به من و اشتباها درخواستش رو رد کردم! اون ۸ بار برام اسپری کرد ادکلن رو تا من بالاخره دوزاریم افتاد. و جالب ترین خاطره ای هم که از محمود دارم وقتی بود که بعد از ناهار توی باغ دراز کشیده بود و مشغول قیلوله بود. قبلش هم با دقت و سلیقه دوتا رختخواب برای من و خودش آماده کرده بود. ولی من خوابم نمیومد و تصمیم گرفتم محمود رو بیدار نکنم و خودم بلند شدم رفتم یکمی قدم بزنم کنار رودخونه. برگشتم پست سرم رو نیگا کردم دیدم محمود رختخوابارو جمع کرده داره میدوئه میاد پیش من )
آماندا: چه مرد نازنینی. ای کاش میتونستم دوست محمود باشم
سورن:
به طور کلی اکثر مسلمونا خیلی خونگرم و صمیمی و مهمان نواز هستن. همه
اونایی که نژادپرست و اسلام هراس هستن باید برن انسانیتی که پشت دین هست رو
ببینن
ایوان:
من میخوام یه اعترافی بکنم. سالهاست در آمریکا زندگی میکنم. تقریبا عاشق
همه چیزه این کشور هستم. اما یکی از چیزهایی که همیشه فقدانش رو در فرهنگ
غرب حس میکنم، آدمایی مثه محمود هستن. مخصوصا در بین نسل قدیمی تر
جو: اینا اون مردمی هستن که کشورمون به ما یاد داده ازشون متنفر باشیم؟
براندن:
الان زنگ زدم به محمود گفتم توی اینترنت بین مردم آمریکا معروف شدی. یهو
گوشیو گذاشت زمین با فریاد به زنش گفت. من دارم میرم آمریکا….
مژده: بعله همینطوره. محمود احمدی نژاد تنها محمودی نیس که ما برای شما داریم. محم
ر به تاریـــخ ، عکس های کمیاب و خاطره انگیز (5)
در صورت باز نشدن تصاویر بروی عکس ها Right Click کنید و گزینه Reload Image یا Show Picture را انتخاب نمایید
در آبانماه سال۱۳۵۰، بنا به پیشنهاد فدراسیون کوهنوردی ایران و موافقت انجمن شهر و شهرداری تهران، نام میدان دربند به میدان کوهنوردان تغییر یافت.
سکه طلا - نیم تومان / ضرب آغا محمدخان
قاجار
خیابان تخت جمشید دهه پنجاه خورشیدی
تمبری به مناسبت بزرگداشت مولوی، ۱۳۵۲.
ناصرالدین شاه در کنار کره جواهر نشان /
کاخ گلستان
داود پیرنیا ( سمت راست) به همراه رهی معیری در ایستگاه رادیو تهران واقع در میدان ارگ
بلوار الیزابت دهه پنجاه خورشیدی
از سال ۱۲۲۴ قمری، از نخستین شب ازدواج فتح علی شاه با طاووس تاجالدوله بر روی این تخت، تخت به نام وی، تخت طاووس نامیده شد.
موزه جواهرات ملی ایران
ارسـال جدیـدتـرین مطالـب، اخبـار و سـوژه های داغ اینتـرنتی هر
شـب به ایمیـل شما |
تاج پهلوی
زنده یاد فردین
رامبلر آمریکن 440
بدون شرح !
بچه های دهه 30
جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین
مزایده اداره راه گیلان ( سال ١٣١٢ خورشیدی )
توریست های استرالیایی در کنار آرامگاه کوروش ۱۳۴۸
باغ حافظیه شیراز 1347
مسجد شیخ لطفالله اصفهان 1347
مایع ظرفشویی گلی
رحیم علی خرم، مالک پارک خرم (پارک ارم فعلی) در تهران بود.
| ||||
تصــاویر هیجــان انگیــز بر فــراز آسمــان دبــی
در صورت باز نشدن تصاویر بروی عکس ها Right Click کنید و گزینه Reload Image یا Show Picture را انتخاب نمایید
ارسـال جدیـدتـرین مطالـب،
اخبـار و سـوژه های داغ اینتـرنتی هر شـب به ایمیـل
شما |
ارسـال جدیـدتـرین مطالـب،
اخبـار و سـوژه های داغ اینتـرنتی هر شـب به ایمیـل
شما |
ارسـال جدیـدتـرین مطالـب،
اخبـار و سـوژه های داغ اینتـرنتی هر شـب به ایمیـل
شما |
ارسـال جدیـدتـرین مطالـب،
اخبـار و سـوژه های داغ اینتـرنتی هر شـب به ایمیـل
شما |
با این ایمیل، پاریـس را از بــــالا ببیـنیـد
پاریس، پایتخت کشور فرانسه، مرکز و یکی از شهرستانهای ناحیه ایل
دو فرانس است که رود سن از میان آن می گذرد. پاریس را که در کنار
لندن، توکیو و نیویورک، تهران از ابرشهرهای جهان مینامند، از
شهرهای پیشروی جهان در زمینههای اقتصاد، فرهنگ، هنر، سیاست،
تحصیل، تفریحات، مد و علم است. پاریس بزرگترین شهر اقتصادی اروپا
و پنجمین شهر اقتصادی جهان از نظر سطح تولید ناخالص داخلی است.
این شهر به تنهایی نزدیک به ۵۳۳ میلیارد یورو یعنی نزدیک به ۲۵٪
تولید ناخالص داخلی فرانسه را در دست دارد. پاریسیها با دارا بودن
42.700 دلار تولید ناخالص سرانه رتبه اول را از این نظر در قاره
اروپا را دارا هستند. دفتر مرکزی ۳۶ شرکت از ۵۰۰ شرکت برتر جهان در
پاریس قرار دارد که پس از توکیو از این نظر رتبه دوم جهان را در
اختیار دارد. منطقه لا دفانس در شهر پاریس به عنوان مهمترین مرکز
اقتصادی اروپا شناخته میشود. این شهر میزبان شماری از برجسته ترین
سازمانهای بینالمللی همچون یونسکو، سازمان همکاری اقتصادی و
توسعه و اتاق بازرگانی بینالمللی است.
جمعیت شهر پاریس حدود 2.164.994 تن است. جمعیت منطقه شهری پاریس
بالغ بر 9.93 میلیون نفر بوده و جمعیت این شهر همراه حومه آن به
حدود ۱۲ میلیون نفر میرسد و یکی از پر جمعیتترین شهرهای اروپا به
شمار میرود. پاریس از شناخته ترین مقصد های گردشگران جهان است.
سالانه حدود ۴۵ میلیون نفر توریست از پاریس دیدن میکنند. تعداد
زیادی از آثار دیدنی، موسسات و پارکهای مشهور جهان در این شهر
قرار دارند. پاریس همچنین با دارا بودن 478.000 درخت سرسبزترین
پایتخت اروپا میباشد.
پاریس دارای آب و هوایی اقیانوسی است و تحت تاثیر جبهههای هوای
اقیانوس اطلس شمالی قرار دارد. بارندگی در تمام طول سال در پاریس
اتفاق میافتد. پاریس به خاطر بارانهای ناگهانیاش معروف است.
متوسط میزان بارش سالانه در پاریس حدود ۶۴۱ میلیمتر است. بارش برف
در این شهر به ندرت اتفاق میافتد و در بیشتر موارد میزان بارش برف
به حدی است که بیش از ۲۴ ساعت بر روی زمین باقی نمیماند.
لطفا تا باز شدن کامل عکسها شکیبا باشید