احترام گذاشتن به سالمندان احتمال ابتلا به بیماری های شناختی راکاهش میدهد. مطابق باتحقیقات انجام گرفته تفکرمثبتی که بخش بیشترآن توسط اطرافیان به سالمندان القا می شودیکی ازعوامل مهم درکاهش خطر ابتلا به مشگلات شناختی وزوال عقل است .
پژوهش گران معتقدندآنچه سلامت مغز افرادرا پس از گزراندن دوره میانسالی حفظ می کند .بهره مندی ازدیدگاه تفکرمثبت است .
مطالعات پیشین نشان داده افرادیکه تفکر مثبت دارند به طور متوسط 7 سال وشش ماه بیشترازسایرین عمرمی کنند و برسی های نوین اثبات کرده است احترام گذاشتن به سالمندان وتلقین تفکرمثبت به آنهابه اندازه رژیم غذایی حیاتی وتاثیرگذار است.
متخصصان امریکایی فعال درانجام این پژوهش میگویند. کافی است به سالمندان احترام بگذاریم . این شیوه بسیار آسان تر از مجبورکردن آنها به انجام ورزش های منظم یاپیروی ازرژیم های غذایی خاص یا تجویز دارو است .چرا که ترس از پیرشدن وابتلا به بیماری که نتیجه تفکرمنفی وفراموش شدن است یکی ازریسک فاکتورهای مهم درابتلا به مشکلات شناختی به حساب می آ ید.
دکتربکالوی محقق دانشگاه ییل وسرپرست این تیم پژوهشی میگوید باورهای منفی ونا امیدی راباید درسالمندان کاهش داد.
این تحقیق که بر 74 زنومرداز دوران میانسالی تا لحظه مرگ در دوره زمانی مشخص انجام گرفت. نشان داد چگونه نوع باورها وشیوه
رفتار کردن اطرافیان باافراد میانسال برابتلا به بیماری های شناختی تاثیر میگذارد.
این محقق ادامه میدهد . مغز تمام افراد درطول زمان کوچک میشود . مطالعات نشان داده هیپوکامپ افراد منفی نگر یلسالمندانی که
تحت تاثیرنگرش های منفی اطرافیان وبی احترامی آنهاقرار می گیرندسه برابر سریع تراز افراد دیگر کوچکشده واحتمال به آلزایمر یا دمانس درآنها بیشتر است.
خوشبختانه دهه ۲۰ زندگی دوره ای است که می توان اشتباهات گذشته را جبران کرد، اما برخی انتخاب ها هستند که شاید نتوان براحتی از پس جبران آن برآمد. ما در اینجا اشتباهات رایجی را که جوانان در دهه ۲۰ زندگی مرتکب می شوند، برایتان آورده ایم تا از آنها درس بگیرید.
کارهایی که باید تا ۳۰ سالگی انجام دهید تا به خاک سیاه ننشینید
۳۰ سالگی سنی است که انسان کم کم جا میافتد. بیخیالیهای ۲۰ سالگیتان دیگر در شما نهادینه شدهاند و اگر دیر بجنبید به هیچ وجه نمیتوانید از شرشان خلاص شوید. کافی است چند ثانیه در سایت Quora جستجو کنید تا متوجه شوید سؤالات رایج هم سن سالهایتان در زندگی چیست : " بزرگترین اشتباهی که افراد در ۳۰ سالگی انجام میدهند چیست و چه عبرتی میتوان از آنها گرفت؟ " یا " چه کاری را در ۳۰ سالگیتان انجام ندادید که بعداً باعث حسرتتان شد؟ ".
دغدغههای ۳۰سالگی متفاوت از ۲۰ سالگی و ۴۰ سالگی است. در ۳۰ سالگی هدف اکثر مردم این است که مستقل شده باشند و از فرصتهای شغلی خود به بهترین نحو استفاده کنند تا بعداً پشیمان نشوند. ما نیز که کم و بیش هم سن و سال شما هستیم و خودمان احساس خطر کردهایم، بر آن شدیم تا حسرت افراد مسنتر را در قالب توصیههای مفید برای افراد ۳۰ ساله جمع آوری کرده و خدمتتان ارائه کنیم:
۱- ۳۰ سالگی زمان وقت تلف کردن نیست، دوستان بهتری پیدا کنید
افرادی که در زندگی شما وجود دارند، تاثیر زیادی هم بر شکست و هم بر موفقیت تان خواهند داشت. آنها می توانند بر تمام جنبه های زندگی تان، از شیوه لباس پوشیدن گرفته تا ورزشی که می کنید و پولی که به دست می آورید، تاثیر بگذارند. بنابراین اگر می خواهید اطراف خود را از دوستانتان پر کنید، در انتخاب آنها نهایت دقت را به خرج دهید.
آیا فکر می کنید که دوست دوران دانشگاه تان برای همیشه با شما خواهد
ماند؟ شما باید بدانید که کدامیک از آنها برای شما اهمیت و بیشترین تاثیر
را در زندگی دارند سپس برای ادامه رابطه با آنها تصمیم بگیرید.
از
بین ۶۰۰ پاسخ خوانندگان Quora که دهه ۳۰ سالگی را رد کرده بودند، یکی از
رایجترین پاسخهایی که ارسال شده بود این بود که : دیگر از سر و کله زدن
با دغل دوستان و آدمهای بیخود دست بکشید و به جای آن با کسانی وقت
بگذرانید که واقعاً به فکرتان هستند و شما هم دوستشان دارید. به عبارت
دیگر اگر تا این اواخر مگس گرد شیرینی جمع کرده بودید حالا دیگر آخرین فرصت
برای استفاده از مگس کُش است و گرنه تا آخر عمر صدای ویز ویز آنها در
گوشتان طنینانداز خواهد شد.
مایکل دوریان باخ که یکی از طراحان محصولات مایکروسافت است در سایت Quora مینویسد: " بیش از حد به کار نچسبید. کمی هم برای خودتان خاطره بسازید. هر چه پیرتر شوید پیدا کردن یک دوست درست و حسابی برایتان سختتر میشود."
جیمز آلتوچر، کارآفرین و بلاگ نویس، نوشته که شما نباید این نکته را فراموش کنید که موازی با بالا رفتن سن شما، پدر و مادرتان نیز پیرتر میشوند. او میافزاید: " وقتی من ۳۴ سالم بود، هر بار که پشت تلفن با پدرم بحثم میشد گوشی را روی او قطع میکردم و دیگر هر چه زنگ میزد رد تماس میدادم تا خسته شود. شش ماه بعد پدرم سکته کرد و از دنیا رفت. یک هفته قبل از مرگش به من ایمیل زده بود تا حالم را بپرسد اما من جواب ایمیلش را نداده بودم" شرمنده بابا...
زمان در ۳۰ سالگی شاید با ارزش تر از زمان در دوران ۲۰ سالگی و بالای ۴۰ سالگی باشد. چرا که شما در این زمان در اوج قدرت و شکوفایی خود هستید. پس از اتلاف وقت بیش از اندازه در شبکههای اجتماعی یا بازیهای اعتیاد آور بپرهیزید.
۲- اهداف بالاتر را بزنید
شاید تمام کردن یک رابطه عاطفی یا اخراج شدن از کار برایتان سخت باشد اما به جای فرار از آنها یا پیدا کردن کارهایی ساده تر، باید از شکست خود درس بگیرید و از آن به عنوان فرصتی برای رشد و پیشرفت خود استفاده کنید.
اگر چه استعداد ذاتی، توانایی بالا و فارغ التحصیل شدن از معتبرترین
دانشگاههای جهان خوب است اما برای موفقیت کافی نیست و شغل آینده شما را
تضمین نمی کند. "من دهه بیست زندگی ام را در محیط
های کاری زیادی گذراندم و به این نتیجه رسیدم که پشتکار، ثبات قدم، تلاش و
انرژی وافر شغل من را تعریف می کنند و موفقیت بدون این ها امکان پذیر نیست."
افراد بیست و چند ساله معمولاً دنبال اشغال بلند پروازانه هستند و کارهایی
که دوست نداشته باشند را به سادگی رد میکنند. طرف را جان به جانش کنی
دوست ندارد در آژانس گردشگری عمویش کار کند و میخواهد دوچرخه تعمیر کند
چون در میان دوچرخهها احساس امنیت بیشتری میکند تا در محیط اداری و شلوغ
آژانس. پیش خودش میگوید بگذار چند سال این کار را بکنم بعد میروم سراغ یک
کار بهتر. اما سر بچرخاند چند سال گذشته و این کاری که قرار بود موقتی
باشد حالا به منبع درآمد اصلیاش تبدیل شده است.
اگر کار در آژانس را با دستمال کشیدن کف کاسه توالت شروع کرده بود تا الان هیچی نشده بود مدیر تورهای داخلی شده بود و زیر دستش چند تا کارمند ترگل ورگل برایش رکوع و سجود میرفتند " اما هم اکنون باید در مغازهی اجارهای خودش صبح تا شب چمباتمه بزند تا بلکه یکی از این لحافدوزها دوچرخهاش پنچر بشود و بخواهد وصله به آن بیندازد، تا او تیوپش را در آورد و نیم ساعت تلمبه بزند و داخل تشت آب بیندازد تا ببیند باد از کجا در میرود"
فردی گمنام در Quora نوشته که بزرگترین اشتباه سن ۳۰ سالگی این است که " معتاد پولی شوید که سر ماه بدست میآورید."
مشخص است که این آدم زمانی که هم سن و سال ما بوده به جای اینکه بلند
پرواز بوده باشد، شغلی را انتخاب کرده که در آن احساس امنیت شغلی میکرده.
از ما به خودمان نصیحت، اگر ۲۵ سالمان باشد تغییرات را راحتتر هضم
میکنیم تا ۱۰ سال بعد. کار نشد ندارد اما در ۳۵ سالگی شغل عوض کردن سختتر
است. سعی کنید هدفتان را بالا بگیرید تا پس از ۳۰ سالگی به این نتیجه
نرسید که استعدادتان پای کارهای بیخود هدر رفته است.
۳- خیلی حرص آینده را نخورید
پیش بینی اینکه در آینده شما چه خواهید شد یا چه مسیری را انتخاب خواهید کرد ساده نیست بنابراین نگران ۵ سال دیگر خود نباشید و سعی کنید روی اهداف کوتاه مدت خود تمرکز کنید.
بهتر است به جای نگرانی درباره آینده، تمرکز خود را بر
حال بگذارید. من در دهه ۲۰ زندگی خود تصور می کردم که باید هر چه سریع تر
به تمام اهداف زندگی ام برسم و تنشی که این طرز فکر به من منتقل می کرد، در
تمام کارها نتیجه ای برعکس می داد. پس عجول نباشید و با آرامش قدم هایتان
را بردارید.
یکی از درسهایی که سنین بیست سالگی به آدم میدهد این است
که آن لحظهی جادویی که همیشه انتظار داشتید فرا برسد تا احساس کنید که به
یک فرد بالغ و کامل تبدیل شدهاید، هیچوقت فرا نخواهد رسید. بیشتر کسانی
که در این وبسایت نظرات خود را اعلام کرده بودند نیز این نکته را خاطر
نشان کرده بودند.
مگر اینکه شب کریسمس امسال ماجرایی مثل مرحوم اسکروج
برایتان اتفاق افتاده باشد، در غیر اینصورت فکر کردن به ۵ سال آینده هیچ
فایدهای ندارد. آینده همیشه در حال تغییر است و هیچوقت آنچیزی نمیشود
که ما انتظارش را داشتیم. بنابراین بهترین کاری که میشود در قبال آن کرد
این است که از فکر کردن بیش از حد به آن خودداری کنیم.
میخواهید برای سالهای خیلی دور برنامه ریزی کنید؟ بیخیال! هر چقدر
بیشتر در آینده غرق شوید بیشتر همین زمان حال که در آن زندگی میکنید را از
دست میدهید.
هر آدم سالم دیگری هم برای خود و خانوادهاش اهدافی را
دنبال میکند اما اگر این هدفمندی منجر به وارد کردن استرس به خود شود، از
سم سیانور نیز مهلکتر است. با زمان پیش بروید و زندگیتان را زهرمار
نکنید.
۴- تکلیف خودتان را مشخص کنید! بچه میخواهید یا نه؟
بعضیها بعد از دیدن فیلم کله پاک کن دیوید لینچ کلاً قید بچه را زدند اما اکثریت کاربران این وبسایت Quora نوشته بودند که اگر میخواهید بچه دار شوید این کار را در سن سی سالگی انجام بدهید. اگر بخواهید بنشینید ببینید که چه زمانی همه چیز جور میشود به اصطلاح بچه محلهای ما " باخ رفتهاید." اگر دلتان بچه میخواهد قبل از اینکه همه روزنهها بسته شود این کار را به سرانجام برسانید.
فردی به نام کوین در Quora نوشته است: " وقتش را ندارید. پولش را ندارید. اول میخواهید شغل خوبی پیدا کنید بعد بچه دار شوید. فکر میکنید که بچهها زندگیتان را نابود میکنند" خفه شید بابا" بچهها شیرینی زندگیان. بچهها باعث میشوند در هر زمینهای بهتر از قبل شوید. بچه آوردن باعث میشه آدم تلاش بیشتری بکنه. دیدنشون باعث خوشحالی آدم میشه. واسه بچه آوردن بهونه در نیارید. "
۵- ورزشکاران را دوست داشته باشید وغذای مقوی بخورید
هر چه سن شما بالاتر می رود، بیشتر به این نتیجه می رسید که دوران نوجوانی و جوانی هیچگاه باز نمی گردند و شما انرژی سابق را در هیچ دوره دیگری از زندگی پیدا نخواهید کرد. به عنوان مثال در سن ۲۸ سالگی بیرون ماندن از خانه تا نیمه های شب و خوشگذرانی با دوستان چون گذشته برایتان لذت بخش نخواهد بود یا می فهمید که عاداتی مانند سیگار کشیدن یا رژیم غذایی ناسالم چقدر به سلامتی بدنتان آسیب می رساند. بنابراین در این دوران نه تنها به سلامت فیزیکی بلکه به سلامت روحی خود نیز باید توجه کامل داشته باشید.
هر چقدر هم که سر خودتان را با کار شلوغ کنید نباید قید این یکی را بزنید. چه بسا که سلامتی باید در اولویت قرار بگیرد. هر چقدر که الان هواستان به خودتان باشد و ورزش کنید و مواد غذایی سالم مصرف کنید و دندانتان را مسواک بزنید، در اصل برای آیندهتان سرمایهگذاری کردهاید.
مایکل دوریان باخ که خدمتتان عرض کردیم از بیل گیتس حقوق میگیرد در Quora نوشته: " برای سلامت خودتان اهمیت قائل شوید. سلامتی باید اولویت اصلی شما باشد. نکند به سی سالگی برسید و همیشه خسته و کوفته باشید. از ما گفتن. "
یک بنده خدای دیگری به نام آدام دِنِر نوشته : " در سن ۴۱ سالگی هستم و لیست بلندبالایی از مشکلات فیزیکی بر سرم نازل شده است. اگر زمان به عقب برمیگشت طوری زندگی میکردم که الان به این وضع نیفتم."
۶- کلنگ اقتصادی را از جیبتان در بیاورید
تحقیقی نشان داده ۶۹% افرادی که در سن ۱۸ تا ۲۹ سالگی به سر می برند، تا کنون هیچ پس اندازی برای دوران بازنشستگی خود نداشته اند. شاید دوران بازنشستگی به نظرتان دور آید اما اگر به اهمیت پس انداز در این دوران پی نبرید، ضررهای زیادی در آینده به خود خواهید رساند.
اینطور در نظر میگیریم که در سنین ۲۰ سالگی هر چه کار کرده بودید را برای پول اجاره خانه دانشجویی و ماه پیشونی و چشم عسلی خرج کردهاید و با وجودیکه گول تبلیغات تلویزیونی افتتاح حساب قرض الحسنهی بانکهای دولتی را هم نخوردید اما الان که ۳۰ سالتان شده اندوختهتان در حد خرید یک موتور گازی هم نیست. ناامید نشوید چون دیر نشده، اما از طرف دیگر این آخرین فرصت شما برای تضمین آسایش در زمان کهولت است.
آلتوچر نوشته که چطور در طی ۳۰ سالگیاش چند بار تمام پولش را بدون فکر و اندیشه مناسب روی بیزینسهای مختلف سرمایهگذاری کرده و سرمایه خود را به باد داده است. اکنون وضع او خوب است اما حتی الان هم گذشته که یادش میافتد اعصابش خراب میشود.
خیلی ولخرجی نکنید. پس از اینکه خیالتان راحت شد مهریه زنتان را جمع کردهاید، میتوانید با مراجعه به شرکتهای بیمه، خودتان را با پرداخت مبلغی ماهانه بیمه عمر کنید تا ۲۰-۳۰ سال بعد مجبور نباشید پا به پای جوانان آن زمان مسافرکشی کنید. اگر میتوانید پول بیشتری جمع کنید زمین بخرید و آنرا به عنوان سرمایه زمان پیری نگه دارید تا هر وقت لنگ پول شدید بفروشید و به زخمی بزنید.
اگر تا همین امروز هم دست روی دست گذاشته بودید از حالا شروع کنید و برای تأمین آیندهتان دست بجنبانید.
۷- تفریح کردن را به خودتان حرام نکنید
اگر چه پول شادی می آورد اما برای موفقیت کافی نیست. اگر تمام عمر خود را به جای آرزو و علاقمندی هایتان به دنبال پول باشید، در آینده ای نه چندان دور پشیمانی به سراغ تان می آید.
نکته آخر اینکه افرادی که ۳۰ سالگی موفقی را پشت سر میگذرانند خوشگذرانی را تعطیل نمیکنند. این که چون ۲۰ سالگی تمام شده دلیل نمیشود که یک فرد بخواهد ادامهی عمرش را مثل راهبان بودایی زندگی کند. مایکل دوریان باخ نوشته که بیشتر عمرش در ۳۰ سالگی برای پول درآوردن گذشت و هر چه بیشتر پول در میآورد ناراحتتر بود.
کاربر دیگری به نام جف میلر در Quora نوشته که بهترین لحظات ۳۰ سالگیاش بیرون رفتن با همسرش و بازی کردن با بچههایش بوده. چیزی که از کلیت قضیه استنباط میشود این است که اکثر کاربران با نگاه به گذشته خود، اعتقاد دارند کار کردن و پول در آوردن بدون لذت بردن از زندگی مفت نمیارزد .
نمونه هایی دیگر از اشتباهات دهه 20 تا 30 سالگی
به دیگران اجازه می دهید تا برای شما تصمیم بگیرند
زمانی که در دوراهی قرار می گیرید و قدرت تصمیم گیری ندارید، به دیگران اجازه می دهید تا راه شما را انتخاب کنند اما این را بدانید که شما بیش از هر شخص دیگری به صلاح زندگی خود آگاهید پس برای مسیر زندگی تان خود تصمیم بگیرید.
سعی دارید تمام اطرافیان را خشنود کنید
زمانی که برای اولین بار در جمعی حضور می یابید، به عنوان مثال در شرکتی استخدام می شوید، طبیعی است که برای به دست آوردن دل دیگران مانند رئیس، همکاران و غیره تلاش کنید و علارغم این که می دانید برخی از آنها با شما میانه خوبی ندارد، به راهتان ادامه می دهید اما این را بدانید که با این روش به زودی پشیمانی به سراغ تان می آید و روزی می رسد که آرزو می کردید ای کاش از همان روزهای اول برای خشنودی دیگران تلاش نمی کردید.
نقل مکان حلال تمام مشکلات است
سفر و نقل مکان به خصوص در دهه ۲۰ زندگی، شاید چیزهای خوب بسیاری برای شما به همراه داشته باشد اما فکر این را که با تغییر موقعیت خود ناگهان راه و مسیر زندگی تان نیز تغییر می کند، از خود دور کنید.
همه چیز را سیاه و سفید می بینند
اگر زاویه دید شما تک بعدی است و فکر می کنید آنچه به شما سود می رساند، موجب ضرر به دیگران می شود، بهتر است آن را هر چه زودتر تغییر دهید.
به دنبال شریک زندگی خود می گردید
برخی افراد در دهه ۲۰ زندگی شان دوست دارند مجرد باشند و برخی دیگر به دنبال شریکی برای زندگی خود می گردند. گروه دوم خیال می کنند که پیدا کردن فردی ایده آل ساده است اما در زندگی واقعی رابطه های بلند مدت احتیاج به تلاش، پذیرفتن کمبودها، گذشت، انعطاف پذیری و غیره دارد که ساده به دست نمی آید.
تام کارلی، نویسنده آمریکایی برای مدت ۵ سال عادات روزانه ۲۳۳ پولدار و
۱۲۸ فرد با وضع خراب مالی را دنبال کرد و کتاب پرفروش Rich Habits را نوشت.
او در این کتاب ۲۰۰ رفتار مشترک میان پولدارها را شناسایی کرده و توضیح
میدهد که عادات روزانه پولدارها و غیرپولدارها به شدت متفاوت است و با
توجه به عادات روزانه یک شخص میتوان وضعیت مالیاش را پیشبینی کرد.
او در مورد این طبقه پولدار که دربارهشان تحقیق کرده نوشته: "جالب اینجاست
۸۵ تا ۸۸ درصد میلیونرهای آمریکایی پولدارهایی خودساخته و نسل اولی
هستند."
امروز با ۲۰ عادتی آشنا شوید که پولدارها دارند و افراد بیپول ندارند:
۱
۷۰ درصد پولدارها روزانه کمتر از ۳۰۰ کالری هلههوله (junk food) مصرف میکنند.
۹۷ درصد بیپولها روزانه بیشتر از ۳۰۰ کالری هلههوله میخورند.
۲
۸۰ پولدارها روی "یک" هدف مشخص تمرکز کردهاند.
فقط ۱۲ درصد بیپولها چنین کاری میکنند.
۳
۷۶ درصد پولدارها چهار روز در هفته ورزش میکنند.
۲۳ درصد بیپولها اهل ورزش مرتب هستند.
۴
۶۳ درصد پولدارها موقع رفتن سر کار به کتابهای صوتی گوش میدهند
.فقط ۵ درصد بیپولها چنین عادتی دارند.
۵
۸۱ درصد پولدارها کارهایی را که باید انجام بدهند لیست میکنند (to-do list دارند).
۱۹ درصد بیپولها to-do list دارند.
۶
۶۳ درصد والدین پولدار بچههایشان را مجبور میکنند که ماهی دو جلد یا بیشتر کتاب غیرداستانی بخوانند.
۳ درصد بیپولها چنین عادتی دارند.
۷
۲۳ درصد پولدارها اهل قمار هستند.
۵۲ درصد بیپولها قمار میکنند.
۸
۸۰ درصد پولدارها به دیگران زنگ میزنند تا تولدشان را تبریک بگویند.
۱۱ درصد بیپولها چنین کاری میکنند.
۹
۶۷ درصد پولدارها اهدافشان را روزی کاغذ میآورند.
۱۷ درصد بیپولها از این کارها میکنند.
۱۰
۸۸ درصد پولدارها روزی نیم ساعت یا بیشتر را به مطالعه با هدف کاری یا آموزشی میگذرانند.
فقط ۲ درصد بیپولها چنین عادتی دارند.
۱۱
۶ درصد پولدارها ممکن است بگویند چه در سرشان میگذرد.
۶۹ درصد بیپولها خیلی سریع به شما میگویند چه در سر دارند.
۱۲
۷۹ درصد پولدارها هر ماه ۵ ساعت یا بیشتر را در شبکههای اجتماعی فعالیت دارند.
۱۶ درصد فقرا چنین کاری میکنند.
۱۳
۶۷ درصد پولدارها کمتر از روزی یکساعت تلویزیون نگاه میکنند.
۲۳ درصد بیپولها چنین عادتی دارند.
۱۴
فقط ۶ درصد پولدارها reality TV تماشا میکنند.
۷۸ درصد بیپولها دنبال چنین برنامههایی هستند.
۱۵
۴۴ درصد پولدارها ۳ ساعت قبل از ساعت کاری شرکتشان بیدار میشوند.
۳ درصد فقرا چنین عادتی دارند.
۱۶
۷۶ درصد پولدارها عادات روزانهشان را - که عامل موفقیت خود میدانند - به فرزندان خود آموزش میدهند.
۱ درصد فقرا چنین کاری میکنند.
۱۷
۸۴ درصد پولدارها معتقدند عادات روزانهشان باعث زیاد شدن فرصتها و شانس میشود.
۴ درصد بیپولها چنین اعتقادی دارند.
۱۸
۷۶ درصد پولدارها میگویند عادات بد روزانه باعث بدشدن وضعیت مالیشان میشود.
فقط ۹ درصد بیپولها به این مسئله اعتقاد دارند.
۱۹
۸۶ درصد پولدارها معقتدند باید تا آخر عمر برای خودبهسازی (self-improvement) آموزش ببینند.
۵ درصد بیپولها چنین اعتقادی دارند.
۲۰
۸۶ درصد پولدارها عاشق مطالعهاند.
۲۶ درصد بیپولها عاشق مطالعهاند.
ناگفته های زندگی زنده یاد محمد علی فردین بازیگر پیشکسوت و پر آوازه سینمای ایران از زبان پسر, عروس و نوه هایش! گفتگویی صمیمانه و داغ با خانواده محمدعلی فردین را در ادامه می خوانید.
همه آدمها یک روز سرشان را میگذارند زمین و تمام. در این بازی مرگ و زندگی فقط هنرمندان این شانس را دارند که خرم نغمهای ماندگار باشند و هیچگاه فراموش نشوند؛ آنهایی که در یک هنر اولین باشند بیشتر بوی ماندگاری میدهند؛ حتی آدمهای دیگر تا سالها خودشان را شبیه آنها میکنند برای اینکه مورد توجه قرار بگیرند.
فردین یکی از کسانی است که تنها 20 سال بازی کرده و بعد از آن در هیچ اثر تصویری حاضر نشده است اما هنوز سکانس آبگوشتخوری او در فیلم "گنج قارون" یکی از سکانسهای مهم سینمای ایران است و مردم با آن زندگی میکنند یا "سلطان قلبه" هنور بر دل مردم حکومت میکند؛ جوری که کیومرث پوراحمد تصمیم گرفت 50سال بعد از ساخت آن فیلم، نسخه به روز آن را بسازد و مردم را به سینما بکشد. "گل یخ" کیومرث پوراحمد با بازی الناز شاکردوست و محمدرضا گلزار به محمدعلی فردین تقدیم شد.
با همه اینها هنوز از فردین کم میدانیم. واقعا راز این همه ماندگاری و محبوبیت و موفقیت چیست؟
مدال نقره کشتی جهان را داشت اما وقتی وارد سینمای ایران شد، بیگانه نبود. به چشم بر هم زدنی ستاره سینمای ایران شد و لقب پولسازترین بازیگر سینمای ایران را ششدانگ به نام خود زد. تهیهکنندهها یکییکی ردیف میشدند تا فردین را نقش اول فیلمشان کنند تا پول به جیب بزنند اما فردین توی فیلمهای خودش بازی میکرد. به جایی رسیده بود که تهیهکننده، کارگردان و سوپراستار فیلمهای خودش بود. روزگار بر وفق مراد نماند و فصل بیکاری از راه رسید. فردین کسی نبود که کم بیاورد و رفت سراغ فرشفروشی. فرشفروشی را با طبع هنرمندانه متحول کرد و اولین کسی بود که فرشها را مثل اثری هنری برای خریدار آویزان کرد تا جلوه بهتری داشته باشد. آنجا هم غریبه نبود و موفق شد.
شاید خیلیها این اولین بودنها، موفق بودنها و محبوبیت را به هوش تجاری و استعداد ذاتی ربط دهند ولی جدای از اینها، آنچه فردین داشت و بقیه نداشتند مهرهمار بود؛ همان که اگر کسی داشته باشد همه دستنیافتنیها برایش میسر خواهد بود.
ما تصمیم گرفتیم سراغ نوادگان او برویم تا بدانیم جدا از آن تختهفرشها و شکل و شمایل فردینی، آن مهرهمار هم به آنها ارث رسیده یا نه و در نهایت ببینیم فردین کجای زندگی آنهاست؟
از قهرمانی کشتی گرفته تا محبوبیت در سینما
سیاوش فردین: من متولد1335 و فرزند دوم محمدعلی فردین هستم. زمانی که به دنیا آمدم پدرم کشتی را کنار گذاشته بود. او در آن زمان کشتیگیری مطرح و مدال نقره داشت تا اینکه یک سال بعد وارد سینما شد و اولین فیلمش به نام "چشمه آب حیات" را بازی کرد. شش، هفت سال طول کشید تا پدر در این عرصه مطرح شد و همواره برای رسیدن به جایگاهش در سینما تلاش کرد.
تا هشت سالگی خاطره خاصی به یاد ندارم تا زمانی که پدر در فیلم گنج قارون به ایفای نقش پرداخت. در روزهای اکران فیلم، وقتی سینماهای شلوغ سطح شهر را دیدم، تازه متوجه شدم این همه استقبال به خاطر پدر من است. کمکم با حضور خبرنگارها در خانه و محل کار پدرم مواجه شدیم. همین موضوع نشان میداد او چقدر در میان مردم محبوب است.
هیچگاه خلأ حضورش را حس نکردیم
سیاوش فردین: شخصیت پدر از قبل معروف شدن تا بعد از آن کوچکترین تغییری نکرد و فقط به واسطه حضورش در سینما محبوب شد و اخبار زندگیاش بازتاب گستردهای پیدا کرد؛ البته ما همچنان زندگی خصوصی خودمان را داشتیم. مرحوم پدرم هیچوقت برای خانوادهاش کم نگذاشت و هیچگاه نبود او را حس نکردیم چون مسائل کاری را از زندگی خانوادگی متمایز میکرد.
سینمایی به سبک فردین
سیاوش فردین: در آن زمان "سینمای فردین" یک برند محسوب میشد. این درست که آقای بهروز وثوق و ملکمطیعی در آن سالها حضور موثری در سینما داشتند اما حداقل ما به عنوان خانواده فردین، پدر را بیرقیب میدانستیم؛ همانطور که دستمزد او در سینما مشخص میکرد جایگاهش چقدر متفاوت از سایر هنرمندان است؛ البته احترام همکارانش همیشه محفوظ بود و هیچوقت نسبت به هنرمندی احساس برتری نمیکرد.
نقاشی میکشید و عاشق فرش بود
سیاوش فردین: بعد از انقلاب و به دلیل عدم فعالیت در عرصه سینما هم اجازه نداد این اتفاق تاثیری منفی در خانواده بگذارد. ما هم مثل بسیاری از خانوادهها از نظر مالی افت کردیم. تا قبل از انقلاب خانواده مرفهی بودیم. بعد از این دوران به دلیل جریمههایی که پدر باید پرداخت میکرد با مشکلاتی مواجه شدیم. او شرکایی داشت که از ایران رفته بودند و بدهیهایشان به گردن مرحوم پدرم افتاده بود. همه این اتفاقها با بیکاری همزمان شد تا اینکه تصمیم گرفت شغل دیگری انتخاب کند و مغازه فرشفروشی در میدان ونک باز کرد که بعدها همان مغازه به قنادی تبدیل شد.
پدرم از قدیم عاشق فرش بود و در خانه ما همیشه بیش از متراژ خانه فرش وجود داشت که آنها را روی هم میانداختیم. او هر شهری مثل اصفهان، تبریز و. . . میرفت چند تخته فرش با خودش میآورد. پدرم دستی در هنر داشت و نقاشی هم میکشید؛ به همین خاطر نقوش فرش همیشه برای او جذاب بود. جالب اینکه در شغل جدیدش هم موفق و متفاوت عمل کرد. دکور مغازه فرشفروشی فردین بسیار متفاوت از سایر مغازهها بود. از آن به بعد تغییر و تحول عمدهای در فرشفروشیها به وجود آمد.
البته فرشفروشی را هم بعد از مدتی به قنادی تبدیل کرد. زمانی بود که زیرخاکی در فرشفروشی و آنتیکفروشیها معامله میشد و پدر تصمیم گرفت تا مسالهای پیش نیامده مغازه را به قنادی تبدیل کند.
هرگز خانهنشین نشد
سیاوش فردین: پدربزرگم کارمند اداره تسلیحات بود و در خیابان ری باربندسازی داشت. شرایط مالی متوسط او بعد از اینکه فردین وارد عرصه سینما شد، بسیار تغییر کرد. پدرم در انجام هر کاری بسیار موفق بود؛ از کشتی، هنر و فرشفروشی گرفته تا نفوذی که در عرصه سینما داشت. او به هیچوجه بعد از انقلاب افسردگی نگرفت؛ البته از این قبیل شایعات زیاد مطرح شد.
برای خود من هم جالب بود که چقدر تغییر شغل برای او آسان بود. هر تصمیمی که میگرفت اجرا میکرد و به نتیجه مطلوب هم میرسید؛ البته برای پدر هم با توجه به موفقیتش در عرصه سینما، جدایی آسان نبود ولی این موضوع هیچوقت باعث نشد زندگی اصلی را کنار بگذارد و خانهنشین شود. این قضیه برای بسیاری از هنرمندان بزرگ دنیا هم اتفاق افتاد ولی فردین به دلیل سابقه کشتی و روحیه ورزشکاری که داشت این اجازه را به خودش نداد که زندگی روزمره را رها کند و خانهنشین شود.
در آرامش کامل از این دنیا رفت. . .
نارملا عینالدین: شب قبل از فوت آقای فردین، شام مهمان خانهشان بودیم. همهچیز مثل همیشه بود و فقط به نسبت روزهای قبل کمتر صحبت میکرد. فردای آن روز حدود ساعت چهار بعدازظهر بچهها را با سیاوش پارک برده بودیم که برادر همسرم به سیاوش زنگ زد و خیلی ناگهانی اعلام کرد که پدر فوت شده است. سیاوش شوکه شد. به منزلشان رفتیم.
مادر همسرم تعریف کرد که از ظهر همان روز احساس درد داشت و فکر میکرد یک معدهدرد ساده است؛ البته حال عمومیاش خوب بوده و فقط دردی خفیف در قفسه سینه احساس میکرده است. اورژانس میآید و تشخیص میدهد که ممکن است از قلبش باشد. تا اینکه یک قرص نیتروگلیسیرین میخورد و میخوابد. مادر همسرم مدام به او سر میزده و حالش مساعد بوده است تا اینکه برای خوردن قهوه صدایش میکند و متوجه میشود که بسیار آرام و بیسرو صدا فوت کرده است.
روزهای آخر عمر استرس داشت. . .
سیاوش فردین: پدر روزهای آخر زندگی در سلامت کامل بود و ورزش میکرد؛ البته این اواخر استرس کاری داشت و درگیر دادستانی هم بود که در نهایت سینما جمهوری فعلی واگذار شد. پدرم مشکلی با این موضوع نداشت اما خواهرها و برادرم معتقد بودند نباید این سینما واگذار شود و برای این موضوع تمام تلاشمان را کردیم که البته تمام دغدغهها و استرسهایش برای پدر بود. قبل از فوت مرحوم پدرم هم چند بار شایعه کردند که فردین فوت شده است. برای پدر مهم نبود و گاهی میخندید و میگفت بعضیها عادت به این کار دارند.
نمیدانستند فردین در ایران زندگی میکند
سیاوش فردین: فوت پدر از طرف رادیو اعلام شد و مردم متوجه شدند. دو ساعت بعد از شبکههای مختلف برای پوشش این خبر به خانهمان آمدند. مراسم خاکسپاری محمدعلی فردین بسیار شلوغ شد. جالب اینکه خیلی از مردم نمیدانستند او در ایران زندگی میکند.
نارملا عین الدین: موضوعی که همیشه در خاطرمان میماند زمانی است که آقای فردین را از غسالخانه آوردند. هوا کاملا آفتابی بود اما به محض اینکه جسم با خاک تماس پیدا کرد، باران گرفت. انگار آسمان هم برای محمدعلی فردین گریست و بعد هم بلافاصله آفتاب شد.
دوستی خانواده فردین و تختی
سیاوش فردین: از همان سالهای کودکی رفت و آمد زیادی با مرحوم تختی داشتیم. دوستی تختی و فردین بسیار عمیق بود. تمام اطرافیان هم این موضوع را میدانستند. به یاد دارم قبل از فوت آقای تختی جایی مهمان بودیم، وقتی به خانه رسیدیم خدمتکار خانه گفت آقای تختی دو بار تماس گرفته است. متاسفانه صبح روز بعد پدرم با مادر تماس گرفت و گفت که تختی فوت شده است. مادرم بسیار شوکه شد. مرحوم تختی از وقتی ازدواج کرد تا زمان فوتش هفتهای سه، چهار روز به خانه ما میآمد و ارتباط خوبی با خانواده ما داشت.
نارملا عینالدین: وقتی به آقای فردین پیشنهاد ایفای نقش تختی را دادند، او گفت به جای تختی بازی نمیکنم ولی به شرطی این پیشنهاد را قبول میکنم که کارگردان این فیلم خودم باشم.
مهاجرت به آمریکا و بازگشت به درخواست پدر
سیاوش فردین: سال 55 همراه خواهر بزرگم برای تحصیل به آمریکا رفتم. حدود 13 سال آنجا بودیم. در ابتدا قرار بود برای یک دوره چندساله تحصیلات تکمیلی به آمریکا برویم که با انقلاب همزمان شد. سکونت در آمریکا بسیار سخت گذشت اما مسائلی وجود داشت که پدر ترجیح میداد فعلا همانجا بمانیم. در رشته بازرگانی تحصیل کردم. هیچ علاقهای به این رشته نداشتم. از کودکی با هنر بزرگ شدم و به همین خاطر دوست داشتم در یکی از رشتههای هنری تحصیل کنم و شغل پدر را ادامه دهم اما مادرم بسیار مخالف بود.
به یاد دارم یک روز در خانه بودیم و پدرم سناریویی را که نوشته بود برایم میخواند تا بازی کنم. مادرم از راه رسید و با داد و فریاد گفت که به هیچوجه نباید بچهها وارد هنر و سینما شوند. مادر از عالم هنر دل خوشی نداشت. همینطور تحمل دوری از پدر و محیط سینما برای مادرم سخت بود. همیشه با مسائل مختلفی مواجه بود که زندگی روزمره برایش سخت شده بود. آمریکا ماندیم تا اینکه به درخواست پدر به ایران بازگشتیم. خواهرم همانجا ازدواج کرده بود و من زودتر به ایران آمدم تا اینکه پدر به او هم گفت که با خانواده به ایران بازگردد.
به خاطر مادرم سراغ هنر نرفتم. . .
سیاوش فردین: بعد از گذشت این همه سال گاهی فکر میکنم کاش وارد حیطه هنر شده بودم. در آمریکا هم میتوانستم تحصیلاتم را در زمینه هنر ادامه دهم و مادرم متوجه نشود. اما به دلیل احترامی که برای او قائل بودم دوست نداشتم به گوشش برسد و ناراحت شود. هنوز هم فکر میکنم در رشتههای هنری موفقیت بیشتری در انتظارم بود.
عشق در یک نگاه
سیاوش فردین: یک سال بعد از بازگشت به ایران با همسرم آشنا شدم. چند بار قبل از آشنایی با او پیشنهادهایی از طرف خانواده مطرح شد که نپسندیده بودم. برای اولینبار همسرم را در مغازه فرشفروشی پدرم دیدم. به اتفاق خانواده برای خرید فرش آمده بودند و زمانی که دیدمشان با همان نگاه اول عاشق شدم. موضوع را با پدر مطرح کردم. بسیار استقبال کرد و این آشنایی ادامه پیدا کرد. آن زمان 34 ساله بودم و با این وجود هنوز قصد ازدواج نداشتم. اما وقتی همسرم را دیدم نتوانستم صبر کنم.
نارملا عینالدین: هنوز هم به این موضوع فکر میکنم که نیمه گمشده من در این دنیا سیاوش بود. شاید اگر در زندگی با او آشنا نمیشدم هیچوقت ازدواج نمیکردم. به یاد دارم همراه پدر و مادرم برای خرید فرش به مغازه آقای فردین رفتیم که سیاوش را به پدرم معرفی کردند. من در همان نگاه اول از حجب و حیای سیاوش خوشم آمد. بسیار سر به زیر بود و در عین حال ابهت مردانه خاصی داشت. این مسائل را در اولین دیدار متوجه شده و روز به روز بیشتر با شخصیت منحصر به فرد او آشنا شدم. از طریق خانوادهها شش ماه با هم معاشرت کردیم و با خلق و خوی هم آشنا شدیم. بسیاری از خصوصیات آقای فردین در سیاوش هم وجود دارد؛ مثل وفاداری، خانوادهدوستی و احساس مسوولیت. همهچیزهای خوب و ایدهآلی را که برای یک دختر مهم است سیاوش داشت.
تنها عروس خانواده فردین
نارملا عینالدین: 17 ساله بودم که ازدواج کردم و خوشحالم از اینکه عروس این خانوادهام. کسانی که از نزدیک با آقای فردین آشنا بودند میدانند چه طبع بلندی داشت. رابطه من به عنوان تنها عروس خانواده با آقای فردین بسیار محترمانه و در چارچوب خاصی بود. با وجود اینکه بسیار فرد اجتماعی و خوشصحبتی بود، جذبه خاصی هم داشت. گاهی که آقای فردین با منزل ما تماس میگرفت تا با همسرم صحبت کنند، سیاوش حتی در زمان تماس تلفنی هم ایستاده با پدرش صحبت میکرد.
جرأت نداشتم پدرجان صدایشان کنم
نارملا عینالدین: پدر همسرم را همیشه با عنوان آقای فردین خطاب میکردم و هیچوقت مثل بچههایشان جرات نداشتم پدرجان صدایشان کنم! من مثل همسرم در خانوادهای هنرمند بزرگ نشدم اما آقای فردین را از بچگی به عنوان هنرمندی محبوب میشناختم. پدرشوهرم در سه کلمه شخصیتی گرم، دوستداشتنی و پرابهت داشت.
بهترین خاطره از پدر همسرم
نارملا عینالدین: بهترین خاطرهای که از پدر همسرم به یاد دارم مربوط به روزی است که به سینما جمهوری (آن زمان برای آقای فردین بود) رفتم. یک نقاشی سیاهقلم از چهره او در دفترشان بود. تا چشمم به این تابلو افتاد به آقای فردین گفتم: این تابلوی سیاه قلم بینظیر است. از من پرسید: از تابلو خوشت آمده؟ گفتم: خیلی زیاد. به خانه برگشتم و دو ساعت بعد پدر همسرم آن تابلوی بزرگ را با وانت برایم فرستاد.
استاندارد فیلمهای پدربزرگم متفاوت است
حنا فردین: اولین نوه پسری فردین هستم. حدودا هفت ساله بودم که پدربزرگم فوت کرد اما خاطرات زیادی از او در ذهن دارم. به یاد دارم هر بار که به خانه ما میآمد فیلمی جدید با خودش میآورد تا ببینیم. حتی یادم هست آخرین فیلمی که دیدیم یاقوت سه چشم بود. به نظرم استاندارد فیلمهایی که پدربزرگم بازی کرده با توجه به اینکه تحصیلات خودم هم در زمینه کارگردانی است به نسبت باقی فیلمهای کلاسیک ایرانی بسیار متفاوت است.
نوه فردین بودن مسوولیت دارد
حنا: کارشناسی رشته کارگردانی از دانشگاه سوره را دارم و در حال حاضر هم دانشجوی کارشناسی ارشد هستم. هفت فیلم کوتاه ساختهام که دو تا از آنها در جشنواره کودکان جایزه گرفته است. بار مسوولیت نوه فردین بودن خیلی بالاست. اساتیدم در دانشگاه بسیار به مرحوم پدربزرگم ارادت دارند و این خیلی ارزشمند است که در فضای آکادمیک هم این احساس وجود دارد.
میخواهم کارگردان شوم
حنا: ترجیح میدهم کارگردانی را ادامه دهم؛ البته بازیگری را هم دوست دارم اما تا به حال فیلمنامهای پیشنهاد نشده که بپسندم و دوست داشته باشم. سالهاست فیلمنامههای مختلفی پیشنهاد میشود اما نوه فردین بودن اجازه نمیدهد هر نقشی را قبول کنم؛ البته باز هم کارگردانی برای من اولویت دارد. . .
لبخند خاص فردین
سیاوش فردین: چهره و استایل فردین در عین اینکه بازیگر توانمندی هم بود در موفقیتش بسیار تاثیرگذار بود. ورزشکار بودن پدرم در بازیگریاش بسیار تاثیر مثبت داشت. بهخصوص خنده خاصش که بسیار محبوب بود. فیلمهایی مثل غزل که در آن تغییر چهره داد مثل فیلمهای دیگر مورد استقبال قرار نگرفت چون همه فردین را با همان چهره و استایل دوست داشتند.
جذابیت فردین تنها به خاطر چهرهاش نبود
نارملا عین الدین: برای جذابیت تنها زیبایی کافی نیست. یک بازیگر موفق در کنار زیبایی، باید منش خوبی داشته باشد تا در میان مردم جذاب و محبوب شود. بسیاری از بازیگران، چه خارجی و چه ایرانی زیبا هستند اما دلنشین نیستند. مرحوم فردین در کنار چهره و اندام متناسب ویژگیهای رفتاری ارزشمندی هم داشت. درواقع زیبایی درونش نمود بیرونی پیدا کرده بود.
چهره سوای قدرت بازیگری نیست
حنا: برای ستاره شدن در سینما، چهره سوای قدرت بازیگری نیست؛ البته به لحاظ توانایی بازیگری هم پدربزرگم با حضور در فیلمهایی مثل باباشمل این توانایی را به خوبی به رخ کشیده است.