بایگانی مطالب خواندنی  جالب..
بایگانی مطالب خواندنی  جالب..

بایگانی مطالب خواندنی جالب..

وقتی دلار، سوژه ای برای چهره ها می شود


وقتی دلار، سوژه ای برای چهره ها می شود


روی اسکناس های دلار تصویر افردی نقش بسته که بدون شک از شخصیت های مهم ایالات متحده هستند. جورج واشینگتن (George Washington) که نخستین رئیس جمهور آمریکا و از رهبران انقلاب آمریکا بود. بطوریکه او این سمت را از سال ۱۷۸۹ تا سال ۱۷۹۷ در دست داشت. آبراهام لینکلن هم که در میان رئیس جمهورهای آمریکا بالاترین جایگاه را داراست. چراکه لینکلن شخصیتی بود که ارزشهای سنتی درستکاری، شرافت و احترام برای افراد و حقوق اقلیتها و در کل آزادی انسان‌ها را در خود جمع کرده بود ...


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


اما James Charles که یک هنرمند آمریکایی است با استفاده از جایگزین کردن چهره های معروف روی دلار، آلبوم گرافیکی جالبی را ارائه کرده که در نوع خود تماشایی است. او معتقد است بر روی ارزهای ملی نباید تنها به تصاویر روسای جمهور و چهره های سیاسی اکتفا کرد. هرچند ممکن است بعضی از تصاویر این آلبوم زیبنده ی یک ارز ملی نباشد ولی برای زنده نگهداشتن نام برخی شخصیت های فرهنگی، علمی و هنری ابتکار قابل توجهی به حساب می آید.






Clint Eastwood

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


Terminator

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


Tinman

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


Pinhead

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


Captain America

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


Ronald McDonald

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


Salvador Dali

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


Yoda

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


Jesus

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


Jack Nicholson

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


Marilyn Monroe

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


A-Team

گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org


Princess Leia

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


The Exorcist

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


Spock

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


Walt Disney

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


Frankenstain

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


Andy Warhol

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


Pulp Fiction

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


Frida Kahlo

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


Hugh Hefner

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


Jimi Hendrix

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


KFC

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


Facehugger

گروه اینترنتـی پرشین استار | www.Persian-Star.org


Kiss

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



چگونه محبوب معبود و خلق خدا شویم؟


چگونه محبوب معبود و خلق خدا شویم؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


محبوب معبود و خلق خدا شدن هرچند آنقدرها هم ساده نیست ولی چندان هم کار مشکلی نیست و آن از دو راه امکان پذیر است. اول: عمل به فرامین او و دوم: دوست داشتن خلق.

1. عمل به فرامین و احکام او: در طول زندگی بایستی احکام و فرامین او را به جای آوریم.
"اٌشو" راه رسیدن به حضور حق را در قالب حکایتی چنین می نگارد: روزی عارف کبیری در خانه اش نشسته بود، پیرمردی از روستایی دور به دیدن او آمد و گفت:
"ای قدیس! چه گویم که به خدا برسم و محبوب او شوم؟!"
عارف نگاهی به او کرد و گفت:
خوش بگذران، با شادی ات خدا را نیایش کن!
لحظاتی بعد مرد جوانی به حضور عارف رسید و گفت:
"چه کنم تا به خدا برسم؟
عارف گفت: "زیاد خوش گذرانی نکن!
جوان تشکر کرد و رفت...
یکی از شاگردانش که آن جا نشسته بود گفت: "استاد بالاخره معلوم نشد که باید خوش بگذرانیم یا نه!
"عارف گفت: "سیر و سلوک روحانی و رسیدن به حضور حق مانند بندبازی است که چوبی در دست دارد گاهی آن چوب را به طرف راست و گاهی به طرف چپ می برد تا تعادل خود را روی بند نگه دارد. آن چوب را چوب تعادل گویند!" به خاطر بسپار: تعادل و میانه روی یگانه راه حصول به خلوت حق می باشد!

"گوراناک" (شاعر ژرف اندیش) در این باره می سراید: به قلب خویش بنگر آنجا "او" سلطان تو، مسکن دارد. به "او" و نه خویش عشق بورز! همچون "او" اندیشه کن خواست "او" را بخواه و آنچنان که "او" فرمان می دهد، عمل کن. نفس کوچک خود را رها کن و در درگاه نیلوفرین او کمال سرور را پیدا کن!

زیباترین شکل اطاعت از فرامین خداوند گردن نهادن به خواست اوست همچون: فضیل عیاض".

حکایت تبسم "فضیل عیاض": گویند سی سال بود که هیچ کس "فضیل عیاض" را خندان ندیده بود، مگر آن روز که پسرش بمرد و او تبسم کرد!
گفتند: "ای خواجه! چه وقت این است؟"
فضیل گفت: رضا، شادی دل است به تلخی قضا! اکنون دانستن که خداوند راضی بود به مرگ این پسر، من نیز موافقت کردم و رضای او را تبسم کردم!

آیا ما می توانیم این گونه از سر ایمانی لجام گسیخته تن به رضایت حضرت دوست دهیم؟
تکرار می کنم! همه چیز در جهان دو طرف دارد. اگر ما به فرامین خداوند گوش دهیم، باید مطمئن باشیم که او هم به درخواست های ما گوش می دهد مانند: این دلداده درویش ژنده پوش!

حکایت دلداده درویش ژنده پوش:"روزی در یک روستا، درویشی در حال گذر بود. در همان حال کودکی بر پشت بام یکی از خانه ها بازی می کرد. به ناگه بر لب بام آمد و در مقابل چشمان وحشت زده اهالی به پایین پرتاب شد. درویش به محض مشاهده صحنه فریاد زد: "او را نگه دار!". سقوط شتابناک کودک آرام شد. درویش دوید و کودک را در میان زمین و هوا گرفت و در مقابل حیرت اهالی، کودک را سالم به آنان برگرداند!
مردم به دور درویش حلقه زدند و او را از اولیاءالله دانستند و هر یک به تعارف صفت غریبی را به درویش نسبت دادند. درویش اهالی را ساکت کرد و گفت: "اینان که می گویید، من نیستم! من فقط بنده معمولی خداوند هستم که به فرامین او گوش جان سپرده و عمل کرده ام و لحظه ای که این صحنه را دیدم، گفتم، خدایا، او را نگه دار! زیرا من با او (منظور خداوند است) دوست هستم و عمری به دستورات او گوش کردم و عمل نمودم و اینک از او یک درخواست کردم و او اجابت نمود، پس می بینید که اتفاق مهمی نیفتاده است.

آنگاه درویش کوله پشتی خویش بر دوش گرفت و از مقابل دیدگان متحیر مردم روستا در غبار زمان محو شد. ببینید چقدر ساده است!بیایید از همین امروز یک چنین ارتباطی را با حضرت دوست برقرار کنیم اما خطاهای خود را مانند دوست بهلول توجیه نکنیم!

حکایت بهلول و آب انگور: روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟
بهلول گفت: نه! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟
بهلول گفت: نه! پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟
بهلول گفت: نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه!
بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه!
سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد!
مرد فریادی کشید و گفت: سرم شکست! بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من که کاری نکردم!
این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس درد کنی، اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا را بشکنی!

2. دوست داشتن خلق: "استیفن لوید" می گوید: "اگر مرگ شما نزدیک بود و فقط فرصت یک تلفن کردن را داشتید، به چه کسی تلفن می کردید؟ و چه چیزی می گفتید؟ "کریستوفر مورلی" در جواب "استیفن لوید" می گوید: "اگر دریابیم که فقط پنج دقیقه برای بیان آنچه می خواهیم بگوییم فرصت داریم، تمام باجه های تلفن از افرادی پر می شد که می خواهند به دیگران بگویند: آنها را دوست دارند! "و "هریت بیچر استو" با نگاهی خیس و دلی پر درد به خاطر این نگفتن ها! می سراید:"تلخ ترین اشک هایی که بر سر مزار رفتگان ریخته می شود به خاطر کلمات ناگفته و کارهای ناکرده است! "از "خواجه عبدالله انصاری" پرسیدند: خلوت حق کجاست؟خواجه گفت: جایی که "من و تو" نباشیم! توجه کنید! جایی که "من و تو" نباشیم! یعنی، "ما" باشیم! اما، چگونه می توان ما شد و در خلوت حق حضور یافت؟ با دوست داشتن خلق! اما تا زمانی که به خود عشق نورزیم، چگونه می توانیم به خدا و خلق خدا عشق بورزیم؟

از آنجا که فرمول (خود= خلق= خدا) همیشه برقرار است، پس، ابتدا باید خود را دوست داشت. ما معمولا به دلیل سر زدن اشتباهاتی، در طول زندگی از خود گله مند می باشیم و در نهایت، احساس گناه کرده و در نتیجه خود را به خاطر همین احساس دوست نداریم.

روانشناسان معتقدند: "برای دوست داشتن خود باید ابتدا خویش را ببخشیم و احساس گناه را از خود دور کنیم و باور کنیم که ما به دنیا آمده ایم تا اشتباه کنیم و به خود اجازه بدهیم تا گاهی، کمی ساده دل و ناشی باشیم!
"امانوئل" می گوید: "ویرانگرترین، بی ثمرترین و راکدترین نیروها احساس گناه است!"
"احساس گناه یعنی، حذف کردن اراده خداوند در زمین!"
باید بدانیم که ما به دنیا آمدیم تا اشتباه کنیم، زیرا ما تعالی پیدا نخواهیم کرد، مگر آنکه اشتباه کنیم!
بعد از بخشیدن اشتباهات خود قهرا اشتباهات دیگران را هم خواهیم بخشید.
آیا تا به حال خود را بخشیده اید؟ یک آزمایش: روبه روی آینه بایستید و تمرکز کنید با دقت به رنگ چشم ها، خطوط مورب و موازی صورت خود را نگاه کنید! بعد از چند لحظه تمرکز، احساس می کنید که سالهاست خود را در آینه به این دقت نگاه نکرده اید. سپس پنج بار با آرامش و از صمیم قلب با ذکر نام کوچک خود به تصویر بگویید: ... جان دوستت دارم، ... جان خیلی دوستت دارم. من همه کارهایت را تایید می کنم! من به خوبی می دانم که تو بی گناهی! ... جان من خیلی دوستت دارم. آیا می توانید به دفعات یاد شده این کار را انجام دهید؟ اگر توانستید که بسیار خوب به شما تبریک می گویم!

شما خود را دوست دارید، پس دیگران را هم می توانید دوست داشته باشید و در نهایت خداوند را و رابطه شما به این شکل می شود: (خدا=خلق=خودم). اما اگر نتوانستید! نگران نباشید، 98 درصد از مردم نمی توانند این کار را به خوبی انجام دهند! برگردید به گذشته، اشتباهات خود را ببخشید و بدانید که اگر اشتباه نبود، هرگز بشر متعالی نمی شد.

آزمایش بعدی! یک برگ کاغذ بردارید و بالای آن بنویسید افرادی که به من بدی کرده اند، از جمله: عزیزانم را از من گرفته اند و به هر نحوی عامل رنجش شدید من شده اند. نام این افراد را بنویسید: (به صورت ستونی) سپس به روی هر اسم خوب تمرکز کنید و چهره آن فرد را در نظر بگیرید. لحظاتی بعد، روبروی نامش بنویسید: دوستت دارم، از گناه تو گذشتم! آیا می توانید این کار را بکنید؟ یقین بدانید اگر نتوانید این کار را بکنید و دیگران را ببخشید، هرگز قادر به بخشودن خود نخواهید بود.

یک پیشنهاد: خود را ارزیابی کنید.
می پرسید چگونه؟ ارزیابی یعنی چه؟
به بیانی ساده: ارزیابی یعنی، نگاهی به صفات خوب یا بد خود داشتن؛ به عبارتی، صفات خود را تحلیل کردن و در نهایت، تقویت صفات خوب و تضعیف صفات بد است..

چکیده مطالب: همه چیز در این جهان دوطرفه است، پس اگر می خواهید خداوند به سخنان شما گوش فرا دهد، به سخنان او گوش دهید!
گوش کردن به سخنان خداوند به نوعی، یعنی، دوست داشتن او!
پس او را با عمل به فرامینش دوست داشته باشید تا او نیز شما را دوست داشته باشد!
فراموش نکنید! دوست داشتن خلق= دوست داشتن خالق.
اگر این نکته را دریابیم که در وجود هر انسانی روح خداوند خانه گزیده، آیا باز هم حاضر می شویم به کسی توهین کنیم؟
برای آنکه مردم دوستتان بدارند، باید ابتدا خودتان را دوست بدارید!
از اشتباهات خود دلگیر نباشید، ما به این جهان آمده ایم تا اشتباه کنیم، اگر اشتباه نمی کردیم، هرگز متعالی نمی شدیم!
هر اشتباه یعنی، یک تجربه!
اما مراقب باشید گاهی یک اشتباه همه عمر را به باد خواهد داد!
از اشتباه کردن نترسید! ترسوها هرگز پیشرفت نخواهند کرد!
خود را ببخشید تا بتوانید دیگران را هم ببخشید!
اطرافیان خویش را دوست بدارید و در هر زمان ممکن به آنها شفاف و روشن بگویید: که دوستشان دارید، قبل از آنکه با حسرت و اشک بر سر گور آنان این سخن را بگویید!
برای راهیابی به خلوت خاص حق باید ابتدا آغوش خویش را بر روی خلق بگشایید!

جان کلام: دوست داشتن خلق را از همین امروز تجربه کن تا آثار شگرف دوست داشتن خالق را به تماشا بنشینی!
به اهتمام: محمود نامنی انتشارات نامن

شرح حمام خزینه ای وماجرای بلندگو که بوق شیطان میگفتند.


حمام خزینه ای

دراواخردهه 40 در شهر ما "میانه" حمام های خزینه ای وجود داشت و چون لوله کشی آب در خانه ها نبود ومردم حتی برای آب آشامیدنی خود در سختی به سر می بردند واز چشمه های اطراف آب می آوردند، بنابراین مجبور بودند هر از چند گاهی جهت به اصطلاح نظافت وانجام غسل به این حمام ها ی عمومی بروند چند لحظاتی را در داخل خزینه سپری کنند. خزینه ای که اب آن غالبا از مدت ها پیش مانده و متعفن بشده بود و هنگامی که در آن غوطه ور می شدی، چه اشیا و کثافاتی که در کف آن به پای آدم اصابت نمی کرد! از حمام که بر می گشتی، تا چند روز بوی بد خزینه با تو همراه بود و همین مراکزِ به ظاهر بهداشتی، منشا بسیاری از بیماری ها شده بود. مردم وقتی به حمام می آمدند و می خواستند غسل ارتماسی کنند اول با همان آب، سه بار مزه مزه و استنشاق می کردند تا عمل استحبابی انجام داده از ثوابش بهره مند شوند و بعد هم غسل ارتماسی انجام می دادند.

این وضع همین طور ادامه داشت تا این که اداره بهداشت تصمیم گرفت حمام های خزینه ای را تعطیل و به جای آن حمام های دوشی تاسیس کند.

حدود سال های 48- 1347در شهر میانه یک حمام دوشی با اسلوب بهداشتی و خیلی تمیز و شیک به راه انداخته شد. همزمان با آن مخالفت ها و نق زنی های برخی مدعیان نیز آغاز گردید، انواع واقسام شبهاتی بود که هر روز مطرح می کردند.
یک روز می گفتند : غسل در زیر دوش جایز نیست و باطل است. روز دیگر می گفتند : این یک توطئه است می خواهند خزینه را که موضوع غسل ارتماسی است از بین ببرند و در واقع حکم خدا را بی موضوع و نابود سازند.در این میان هر کس از حمام دوشی استفاده می کرد، متهم به بی دینی و لامذهبی می شد.

آن زمان اگرچه در شهرهای کوچک روزنامه محلی و رادیو و تلویزیون نبود اما در تمام مجالس عزا و عروسی و میهمانی های خانوادگی و بازار و مساجد این موضوع بحث روز شده بود مخالف و موافق های بسیاری داشت. مخالفان به فرمانداری و اداره بهداشت نامه وطومار اعتراض آمیز نوشتند که باید درهای حمام دوشی مهر و موم شود ومردم به حمام خزینه ای بازگردند.

حدود سه چهار سال این بحث ها ادامه داشت و من که نوجوانی بیش نبودم هیچ گونه تجزیه و تحلیل وقضاوتی نمی توانستم داشته باشم وفقط ناظر و شاهد این رخداد تاریخی بودم. بعدها اغلب مردم و خواص به تدریج پذیرفتند که حمام دوشی از هر جهت (دینی، مذهبی، بهداشتی، درمانی، اجتماعی، اقتصادی و روانی) بهتر و مناسب تر از حمام خزینه ای است و با آن کنار آمدند، اما تعداد اندکی همچنان به مخالفت خود ادامه دادند و هرگز تسلیم نشدند و در نهایت به رحمت خدا رفتند. یعنی در باور خود چنان متعصب بودند که مزه مزه واستنشاق وغسل با آب کثیف را به آب پاک و زلال ترجیح می دادند.

ماجرای بلند گو

در آن ایام از این دست رفتار ها وموضع گیری ها کم نبود. روزگاری حتی استفاده از "چتر" مخالف های جدی داشت و قشرهای مذهبی جرات نمی کردند از آن استفاده کنند. از بعضی بزرگان شنیدم وقتی اولین بار چراغ برق در ایران به حرم امام رضا علیه السلام کشیده شد، عده ای عزا گرفتند و آن را "چراغ شیطان" می نامیدند، یا به بلند گو ومکرفون "بوق شیطان" می گفتند.

مرحوم مطهری از یک واعظ معروف نقل می کند : آن ایامی که بلندگو مرسوم شده بود قرار بود من در یک محلی صحبت کنم که بلندگو گذاشته بودند. قبل از من آقائی منبر رفت همین که بالای منبر قرار گرفت گفت : این "بوق شیطان" را از اینجا بردارید و ببرید. بلندگو ومکروفون را برداشتند و بردند، به من که نوبت رسید دیدم اگر من سکوت کرده و تحمل کنم و حرف نزنم بعد از این دیگر نمی شود از آن بوق شیطان استفاده کرد، تا رفتم و روی منبر نشستم، گفتم آن "زین شیطان" را بیاورید!

فیلم محمد رسول الله (ص)

در سال 40-1339 مصطفی عقاد که خواست فیلم محمد رسول الله (ص) را بسازد از علمای شیعه و سنی دعوت به همکاری کرد اما هیچ کدام به جز امام موسی صدر به وی جواب مثبت ندادند که هیچ، شروع به مخالفت های عجیب و غریب کردند نامه های اعتراض آمیز به آقای صدر نوشتند.

در این مورد آقای عقاد مصاحبه خواندنی دارد او می گوید بعد از پیروزی انقلاب خیلی امیدوار شدم و برای اکران فیلم به ایران آمدم و با چند نفر صحبت کردم آنها گفتند نمی توانیم اجازه اکران بدهیم دلیلش را پرسیدم گفتند چون اذان در این فیلم به سبک اهل سنت است و مردم در ایران شیعه هستند بنابر این نمی شود.

خیلی نا امید و نگران شدم. چند روز دیگر آقای فخرالدین حجازی نماینده وقت مجلس با حاج احمد آقا تماس گرفت با هم خدمت امام خمینی رفتیم و ماجرا را با خود امام مطرح کردم امام فرمودند : این حرف ها، حرف های بی ربطی است شما در این فیلم تاریخ زمان پیامبر (ص) را به تصویر کشیدید و در آن زمام شهادت ثالثه در اذان نبود. همین یک جمله مشکل ما را حل کرد و امیدواری من به انقلاب بیشتر شد
حتما خوانندگان عزیر می دانند که مصطفی عقاد به امام موسی صدر قول داده بود یک فیلم هم درباره امام علی بسازد بعد هم در تدارک ساخت فیلمی نیز درباره امام خمینی بود، اما تروریست ها این فرصت را از وی گرفتند و او را به همراه دخترش در یکی از هتل های اردن ترور کردند.

مخالفت و نق زنی علیه انقلاب

اکنون که در ماه بهمن و آستانه سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی هستیم چند نمونه هم از نق زنی های دروان غربت مجاهدان وشاگردان امام در نهضت ذکر شود.

اوائل دهه چهل که نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی در شرایط حساسی قرار گرفت نق زدن ها نیز از هر طرف شروع شد. بعضی می گفتند : "سیره مرحوم آیت الله حائری یزدی، موسس حوزه، سکوت و مدارا بود چرا آقای خمینی بر خلاف سیره آن مرحوم عمل می کند؟" که امام در یک سخنرانی مهم در جواب آنها فرمود: " والله اگر مرحوم آقای حائری زنده بود همین کار را انجام می دادند." بعضی دگر می گفتند : "مگر می شود با گوشت و پوست و استخوان، جلوی تانک، توپ و تفنگ ایستاد؟" بعضی می گفتند : "اگر شاه برود، کشور کمونیستی می شود،" چنانکه می گفتند: "مگر می شود کشور را بدون شاه اداره کرد؟ " یا می گفتند : "جواب این همه خون های به هدر ریخته شده را چه کسی می خواهد بدهد ؟ چرا بچه های مردم را تحریک کرده و به کشتن می دهید ؟" و...

شان مرجعیت نیست

وقتی انقلاب پیروز شد، نق زدن ها شکل و شمایل دیگری به خود گرفت و بیشترشبیه به اشکالات بنی اسرائیلی شد.
چون امام در 12 بهمن 1357 وارد ایران شده و در بهشت زهرا آن سخنرانی حماسی و تاریخی را انجام دادند و در ضمنِ هشدار به دولت شاپور بختیار فرمودند : "من دولت تعیین می کنم، من تو دهن این دولت می زنم، من به پشتیبانی این مردم دولت تعیین می کنم" این آقایان می گفتند : در شان یک مرجع تقلید و مجتهد نسیت این گونه حرف های تند بزند، مرجع تفلید باید به صورت دو زانو بنشیند، دودستش را هم روی زانوها گذاشته و سرش را هم کج نگه دارد بعد هم به غیر "صبحکم الله بالخیر، مساکم الله بالخیر، و تقبل الله اعمالکم و اسعدالله ایاکم" وذکر ودعا چیز دیگری نگوید.

حرام خدا حلال شد!

حضرت امام وقتی در شهر قم ساکن شد، نخست دیدارهایش در مدرسه فیضیه انجام می گرفت، در اثر انبوه جمعیتی که می آمدند گاهی در اثر فشار، چند نفری زیر دست و پا می ماندند و آسیب می دیدند. این آقایان از آن مراسم بی نظیر وبا شکوه فقط همین را می دیدند و به خود امام نق می زدند و می گفتند : این دیدارها چه لزومی دارد؟ مگر نفس انسان محترم نیست ؟ چرا اجازه می دهید مردم همدیگر را زیر پا له کنند ؟ خیلی اصرار داشتند امام دیدارها را تعطیل کنند. می گفتند : چرا باید زنان بیایند داخل مدرسه فیضیه بشوند، آنوقت دسته جمعی و یک صدا بگویند : "روح منی خمینی، بت شکنی خمینی"، آیا شنیدن صدای زن آن هم با این مضمون حرام نیست ؟ چرا حرام خدا را حلال می کنید؟!

از یکی از نزدیکان امام شنیدم می گفت : امام همه این نق زنی ها می شنید و گوش می داد، اما به خودشان مستقیم پاسخ نمی داد. اما وقتی برای سخنرانی پشت تریبون قرار می گرفت و برای مردم صحبت می کرد درضمن سخنرانی پاسخ آنها را هم می داد.

ماجرای لباس جُندی

هشت سال دفاع مقدس بخصوص اوائل، این آقایان خودشان که به جبهه نمی رفتند. یادم هست به آیه مبارک " لولا نفر من کل فرقه" استدلال می کردند ومی گفتند : طلاب وروحانیون لازم نیست به جبهه بروند. وظیفه اصلی آنها این است که در مسجد ومحراب حضور داشته باشند و برای مردم از دین بگویند. وقتی طلبه ای پایش به جبهه می خورد از سوی اینان توبیخ می شد. وقتی حضرات آیات : شهدای محراب، خامنه ای، هاشمی و مشکینی، لباس رزم می پوشیدند و به جبهه می رفتند نق زنی های اینان بیشتر می شد، می گفتند : روحانی نباید "لباس جندی" بپوشد.

نامه های بدون سلام

در ماجرای انتخابات 88 که آیت الله هاشمی رفسنجانی آن نامه تاریخی را به حضور رهبر معظم انقلاب نوشت و حوادث روز را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد، دلواپسان بدون این که در محتوای نامه تامل و دقت کنند شروع به سرو صدا و جنجال کردند که وا اسلاما نامه بدون سلام نوشته شده است. در حالی که شبیه همین نامه (بدون سلام) در ماجرای بنی صدر به حضور حضرت امام نوشته شده بود. جالب است در آن ایام نیز آقای هاشمی این نامه مشترک را کافی ندانسته یک نامه بدون سلام دیگر به تنهایی نوشت و مسائل حساس کشور و توطئه های بنی صدر و منافقین را در آن به صورت خیلی قاطع وگویا بیان کرد، اما سطحی نگری دلواپسان هم در سال 60 و هم درسال 88 مانع از درک اهمیت کم نظیر این سه نامه تاریخی شد.