بایگانی مطالب خواندنی  جالب..
بایگانی مطالب خواندنی  جالب..

بایگانی مطالب خواندنی جالب..

شرح حمام خزینه ای وماجرای بلندگو که بوق شیطان میگفتند.


حمام خزینه ای

دراواخردهه 40 در شهر ما "میانه" حمام های خزینه ای وجود داشت و چون لوله کشی آب در خانه ها نبود ومردم حتی برای آب آشامیدنی خود در سختی به سر می بردند واز چشمه های اطراف آب می آوردند، بنابراین مجبور بودند هر از چند گاهی جهت به اصطلاح نظافت وانجام غسل به این حمام ها ی عمومی بروند چند لحظاتی را در داخل خزینه سپری کنند. خزینه ای که اب آن غالبا از مدت ها پیش مانده و متعفن بشده بود و هنگامی که در آن غوطه ور می شدی، چه اشیا و کثافاتی که در کف آن به پای آدم اصابت نمی کرد! از حمام که بر می گشتی، تا چند روز بوی بد خزینه با تو همراه بود و همین مراکزِ به ظاهر بهداشتی، منشا بسیاری از بیماری ها شده بود. مردم وقتی به حمام می آمدند و می خواستند غسل ارتماسی کنند اول با همان آب، سه بار مزه مزه و استنشاق می کردند تا عمل استحبابی انجام داده از ثوابش بهره مند شوند و بعد هم غسل ارتماسی انجام می دادند.

این وضع همین طور ادامه داشت تا این که اداره بهداشت تصمیم گرفت حمام های خزینه ای را تعطیل و به جای آن حمام های دوشی تاسیس کند.

حدود سال های 48- 1347در شهر میانه یک حمام دوشی با اسلوب بهداشتی و خیلی تمیز و شیک به راه انداخته شد. همزمان با آن مخالفت ها و نق زنی های برخی مدعیان نیز آغاز گردید، انواع واقسام شبهاتی بود که هر روز مطرح می کردند.
یک روز می گفتند : غسل در زیر دوش جایز نیست و باطل است. روز دیگر می گفتند : این یک توطئه است می خواهند خزینه را که موضوع غسل ارتماسی است از بین ببرند و در واقع حکم خدا را بی موضوع و نابود سازند.در این میان هر کس از حمام دوشی استفاده می کرد، متهم به بی دینی و لامذهبی می شد.

آن زمان اگرچه در شهرهای کوچک روزنامه محلی و رادیو و تلویزیون نبود اما در تمام مجالس عزا و عروسی و میهمانی های خانوادگی و بازار و مساجد این موضوع بحث روز شده بود مخالف و موافق های بسیاری داشت. مخالفان به فرمانداری و اداره بهداشت نامه وطومار اعتراض آمیز نوشتند که باید درهای حمام دوشی مهر و موم شود ومردم به حمام خزینه ای بازگردند.

حدود سه چهار سال این بحث ها ادامه داشت و من که نوجوانی بیش نبودم هیچ گونه تجزیه و تحلیل وقضاوتی نمی توانستم داشته باشم وفقط ناظر و شاهد این رخداد تاریخی بودم. بعدها اغلب مردم و خواص به تدریج پذیرفتند که حمام دوشی از هر جهت (دینی، مذهبی، بهداشتی، درمانی، اجتماعی، اقتصادی و روانی) بهتر و مناسب تر از حمام خزینه ای است و با آن کنار آمدند، اما تعداد اندکی همچنان به مخالفت خود ادامه دادند و هرگز تسلیم نشدند و در نهایت به رحمت خدا رفتند. یعنی در باور خود چنان متعصب بودند که مزه مزه واستنشاق وغسل با آب کثیف را به آب پاک و زلال ترجیح می دادند.

ماجرای بلند گو

در آن ایام از این دست رفتار ها وموضع گیری ها کم نبود. روزگاری حتی استفاده از "چتر" مخالف های جدی داشت و قشرهای مذهبی جرات نمی کردند از آن استفاده کنند. از بعضی بزرگان شنیدم وقتی اولین بار چراغ برق در ایران به حرم امام رضا علیه السلام کشیده شد، عده ای عزا گرفتند و آن را "چراغ شیطان" می نامیدند، یا به بلند گو ومکرفون "بوق شیطان" می گفتند.

مرحوم مطهری از یک واعظ معروف نقل می کند : آن ایامی که بلندگو مرسوم شده بود قرار بود من در یک محلی صحبت کنم که بلندگو گذاشته بودند. قبل از من آقائی منبر رفت همین که بالای منبر قرار گرفت گفت : این "بوق شیطان" را از اینجا بردارید و ببرید. بلندگو ومکروفون را برداشتند و بردند، به من که نوبت رسید دیدم اگر من سکوت کرده و تحمل کنم و حرف نزنم بعد از این دیگر نمی شود از آن بوق شیطان استفاده کرد، تا رفتم و روی منبر نشستم، گفتم آن "زین شیطان" را بیاورید!

فیلم محمد رسول الله (ص)

در سال 40-1339 مصطفی عقاد که خواست فیلم محمد رسول الله (ص) را بسازد از علمای شیعه و سنی دعوت به همکاری کرد اما هیچ کدام به جز امام موسی صدر به وی جواب مثبت ندادند که هیچ، شروع به مخالفت های عجیب و غریب کردند نامه های اعتراض آمیز به آقای صدر نوشتند.

در این مورد آقای عقاد مصاحبه خواندنی دارد او می گوید بعد از پیروزی انقلاب خیلی امیدوار شدم و برای اکران فیلم به ایران آمدم و با چند نفر صحبت کردم آنها گفتند نمی توانیم اجازه اکران بدهیم دلیلش را پرسیدم گفتند چون اذان در این فیلم به سبک اهل سنت است و مردم در ایران شیعه هستند بنابر این نمی شود.

خیلی نا امید و نگران شدم. چند روز دیگر آقای فخرالدین حجازی نماینده وقت مجلس با حاج احمد آقا تماس گرفت با هم خدمت امام خمینی رفتیم و ماجرا را با خود امام مطرح کردم امام فرمودند : این حرف ها، حرف های بی ربطی است شما در این فیلم تاریخ زمان پیامبر (ص) را به تصویر کشیدید و در آن زمام شهادت ثالثه در اذان نبود. همین یک جمله مشکل ما را حل کرد و امیدواری من به انقلاب بیشتر شد
حتما خوانندگان عزیر می دانند که مصطفی عقاد به امام موسی صدر قول داده بود یک فیلم هم درباره امام علی بسازد بعد هم در تدارک ساخت فیلمی نیز درباره امام خمینی بود، اما تروریست ها این فرصت را از وی گرفتند و او را به همراه دخترش در یکی از هتل های اردن ترور کردند.

مخالفت و نق زنی علیه انقلاب

اکنون که در ماه بهمن و آستانه سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی هستیم چند نمونه هم از نق زنی های دروان غربت مجاهدان وشاگردان امام در نهضت ذکر شود.

اوائل دهه چهل که نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی در شرایط حساسی قرار گرفت نق زدن ها نیز از هر طرف شروع شد. بعضی می گفتند : "سیره مرحوم آیت الله حائری یزدی، موسس حوزه، سکوت و مدارا بود چرا آقای خمینی بر خلاف سیره آن مرحوم عمل می کند؟" که امام در یک سخنرانی مهم در جواب آنها فرمود: " والله اگر مرحوم آقای حائری زنده بود همین کار را انجام می دادند." بعضی دگر می گفتند : "مگر می شود با گوشت و پوست و استخوان، جلوی تانک، توپ و تفنگ ایستاد؟" بعضی می گفتند : "اگر شاه برود، کشور کمونیستی می شود،" چنانکه می گفتند: "مگر می شود کشور را بدون شاه اداره کرد؟ " یا می گفتند : "جواب این همه خون های به هدر ریخته شده را چه کسی می خواهد بدهد ؟ چرا بچه های مردم را تحریک کرده و به کشتن می دهید ؟" و...

شان مرجعیت نیست

وقتی انقلاب پیروز شد، نق زدن ها شکل و شمایل دیگری به خود گرفت و بیشترشبیه به اشکالات بنی اسرائیلی شد.
چون امام در 12 بهمن 1357 وارد ایران شده و در بهشت زهرا آن سخنرانی حماسی و تاریخی را انجام دادند و در ضمنِ هشدار به دولت شاپور بختیار فرمودند : "من دولت تعیین می کنم، من تو دهن این دولت می زنم، من به پشتیبانی این مردم دولت تعیین می کنم" این آقایان می گفتند : در شان یک مرجع تقلید و مجتهد نسیت این گونه حرف های تند بزند، مرجع تفلید باید به صورت دو زانو بنشیند، دودستش را هم روی زانوها گذاشته و سرش را هم کج نگه دارد بعد هم به غیر "صبحکم الله بالخیر، مساکم الله بالخیر، و تقبل الله اعمالکم و اسعدالله ایاکم" وذکر ودعا چیز دیگری نگوید.

حرام خدا حلال شد!

حضرت امام وقتی در شهر قم ساکن شد، نخست دیدارهایش در مدرسه فیضیه انجام می گرفت، در اثر انبوه جمعیتی که می آمدند گاهی در اثر فشار، چند نفری زیر دست و پا می ماندند و آسیب می دیدند. این آقایان از آن مراسم بی نظیر وبا شکوه فقط همین را می دیدند و به خود امام نق می زدند و می گفتند : این دیدارها چه لزومی دارد؟ مگر نفس انسان محترم نیست ؟ چرا اجازه می دهید مردم همدیگر را زیر پا له کنند ؟ خیلی اصرار داشتند امام دیدارها را تعطیل کنند. می گفتند : چرا باید زنان بیایند داخل مدرسه فیضیه بشوند، آنوقت دسته جمعی و یک صدا بگویند : "روح منی خمینی، بت شکنی خمینی"، آیا شنیدن صدای زن آن هم با این مضمون حرام نیست ؟ چرا حرام خدا را حلال می کنید؟!

از یکی از نزدیکان امام شنیدم می گفت : امام همه این نق زنی ها می شنید و گوش می داد، اما به خودشان مستقیم پاسخ نمی داد. اما وقتی برای سخنرانی پشت تریبون قرار می گرفت و برای مردم صحبت می کرد درضمن سخنرانی پاسخ آنها را هم می داد.

ماجرای لباس جُندی

هشت سال دفاع مقدس بخصوص اوائل، این آقایان خودشان که به جبهه نمی رفتند. یادم هست به آیه مبارک " لولا نفر من کل فرقه" استدلال می کردند ومی گفتند : طلاب وروحانیون لازم نیست به جبهه بروند. وظیفه اصلی آنها این است که در مسجد ومحراب حضور داشته باشند و برای مردم از دین بگویند. وقتی طلبه ای پایش به جبهه می خورد از سوی اینان توبیخ می شد. وقتی حضرات آیات : شهدای محراب، خامنه ای، هاشمی و مشکینی، لباس رزم می پوشیدند و به جبهه می رفتند نق زنی های اینان بیشتر می شد، می گفتند : روحانی نباید "لباس جندی" بپوشد.

نامه های بدون سلام

در ماجرای انتخابات 88 که آیت الله هاشمی رفسنجانی آن نامه تاریخی را به حضور رهبر معظم انقلاب نوشت و حوادث روز را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد، دلواپسان بدون این که در محتوای نامه تامل و دقت کنند شروع به سرو صدا و جنجال کردند که وا اسلاما نامه بدون سلام نوشته شده است. در حالی که شبیه همین نامه (بدون سلام) در ماجرای بنی صدر به حضور حضرت امام نوشته شده بود. جالب است در آن ایام نیز آقای هاشمی این نامه مشترک را کافی ندانسته یک نامه بدون سلام دیگر به تنهایی نوشت و مسائل حساس کشور و توطئه های بنی صدر و منافقین را در آن به صورت خیلی قاطع وگویا بیان کرد، اما سطحی نگری دلواپسان هم در سال 60 و هم درسال 88 مانع از درک اهمیت کم نظیر این سه نامه تاریخی شد.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد