بایگانی مطالب خواندنی  جالب..
بایگانی مطالب خواندنی  جالب..

بایگانی مطالب خواندنی جالب..

زندگی‌نامه خودتان را بنویسید | مرور کتاب

زندگی‌نامه خودتان را بنویسید | مرور کتاب

وینستون چرچیل می‌گوید: «دوست دارم یاد بگیرم اما نمی‌خواهم کسی به من یاد بدهد.»

استیو زورسمر با تبعیت از این نظر چرچیل، کتاب «زندگینامۀ خودتان را بنویسید» را به نگارش درآورده است.

مطابق با عرف کتاب‌های آموزشی در زمینۀ نوشتن و نویسندگی، او در این کتاب تلاش نمی‌کند تا چیزی را به خوانندگانش یاد بدهد و همان‌طور که خودش اشاره می‌کند، اصراری برای انجام تمرین‌های آخر فصل یا یاد دادن اصول و قواعد سفت و سخت ندارد.

این کتاب برای کسانی نوشته شده است که دوست دارند یاد بگیرند اما نمی‌خواهند کسی به آن‌ها یاد بدهد.

در واقع این کتاب به خوانندگانش مهارت زندگینامه‌نویسی را توضیح می‌دهد و با ارائۀ چارچوب‌ها و طرح کلی نوشتن کتاب، خواننده را به سمت‌وسوی نوشتن زندگینامه‌اش هدایت می‌کند.

این کتاب کمک می‌کند تا خواننده درنهایت، رهیافت خودش را پیدا کند و از مسیر ترجیحات و علایق خود، دست به نوشتن ببرد.

او مختار است تا از بین الگوهای برشمرده در متن کتاب، آن‌هایی را انتخاب کند که با روحیات و احوالاتشان همخوانی بیشتری دارد.

نویسنده خاطرنشان می‌کند که دلیل اصلی این نوع نگاه به ارزشمندی گوهر وجودی هر نویسنده برمی‌گردد.

او نمی‌خواهد خوانندگانش درگیر مسائل جزئی و پیش‌پاافتاده‌ای چون فن و تکنیک نگارش شوند.

اگر قرار باشد از بین تمام موضوعات مطرح شده در کتاب، دو موضوع به صورت شکاری جداسازی و مورد توجه قرار بگیرد، این دو موضوع چیزی نخواهند بود جز:

  1. اهمیت شروع خوب و چگونگی آن
  2. توجه به مسائل و رویکردهای پیش از نوشتن و رسیدن به درک درستی از نوشتن زندگینامۀ شخصی

 

سلیس بودن متن کتاب به همراه محتوای ارزشمند و قابل استفاده باعث می‌شود بتوانیم این کتاب را در شمار راهنماهای خوب نویسندگی قرار بدهیم.

۱۴ فصل کتاب با عناوین مختلف و مرتبط با دنیای نوشتن زندگینامه در حدود ۳۵۰ صفحه گردآوری شده است.

انتشارات سورۀ مهر این کتاب را با ترجمۀ خوب حسن هاشمی میناباد منتشر کرده است.

فصل اول از کتاب را با این عنوان می‌خوانیم:

 

 

نویسنده بنا دارد تا از همان ابتدا ساختمان فکری و باورهای خواننده را به سمت و سویی که درست‌تر می‌داند هدایت کند.

یعنی ما این کتاب آموزشی را با تمرکز بر تغییر نگرش و مدل ذهنی می‌خوانیم.

درواقع مدل ذهنی غالبی که نوشتن کتاب‌های زندگی‌نامه را تنها مربوط و مناسب برای افراد خاصی از جامعه می‌داند همین ابتدا زیر سؤال می‌بریم و با دیدگاه نویسنده چنان‌که شرحش رفت، همراه می‌شویم.

البته نویسنده سعی نمی‌کند به ما خوانندگان امیدی واهی بدهد.

او شرح می‌دهد که نوشتن کتاب زندگی‌نامه کاری است کارستان و ازجمله فعالیت‌های سخت به شمار می‌رود.

از طرفی، به مهم‌ترین دغدغه‌های ذهنی اشاره می‌کند که چرا خیلی‌ها باوجوداینکه می‌دانند باید زندگینامه‌شان را بنویسند اما دست از این کار می‌کشند یا اصلاً به سراغش نمی‌روند:

«چرا باید به این نتیجه برسم که سرگذشت من ارزش کتاب شدن دارد؟ آخر من که نویسنده نیستم. حتی اگر بتوانم از عهدۀ نوشتن کتاب زندگی‌نامه‌ام هم برآیم یقین دارم که هیچ‌کسی آن را نخواهد خرید.»

این طرز فکر عموماً برای کسانی بیشتر اتفاق می‌افتد که هدفشان از نوشتن کتاب رسیدن به شهرت و پول است.

طرز فکر دیگری که از همین ابتدا باید جلویش را گرفت چون بی‌اندازه غلط و نابجاست این است که نویسنده تصور کند می‌تواند کتابی بنویسد که جهان را تکان می‌دهد و با باقی زندگی‌نامه‌های نوشته‌شده فرق دارد.

بهترین کار این است که زندگی‌نامه فقط برای افرادی محدود نوشته شود.

همسر، بچه‌ها، اعضای خانواده یا حتی فقط خود نویسنده.

زندگی‌نامۀ هر فردی آن‌قدر جالب هست که به رشتۀ تحریر درآید.

پس این‌که خیلی‌ها فکر می‌کنند حرف‌های زیادی برای گفتن ندارند یا زندگی‌شان بی‌اندازه بی‌رنگ‌ورو است، تصوری به‌غایت غلط است.

اما برای نوشتن کتابی که ارزش نوشته شدن داشته باشد نویسنده توصیه‌ای ارزشمند دارد:

«عشق و اشتیاق را با آمادگی خوب، تصمیمات خوب و دانش بی‌همتایی که از زندگی خود دارید بیامیزید و آنگاه به سلاحی قوی مجهز شوید.

با این سلاح کتابی می‌نویسید که بارها و بارها دل‌نشین‌تر و استثنایی‌تر از کتابی است که حرفه‌ای‌ها نوشته‌اند.»

از همین ابتدا تکلیف ما با نوشتن مشخص می‌شود.

نویسندگی کار سختی است و باید این را بدانیم و دلیل این موضوع می‌تواند به این رویکرد برگردد که وقتی قلم به دست می‌گیریم تا بنویسیم، با آگاهی از سختی‌های راه، دیگر بند دلمان پاره نمی‌شود و به‌یک‌باره با دنیای نویسندگی خداحافظی نمی‌کنیم.

همان‌طور که در ابتدای کتاب اشاره شده، لازم است بدانیم که در این نبرد سخت، یکه و تنها هم هستیم.

نویسندگی کاری انفرادی است. حتی اگر فردی معاشرتی هم باشیم، درنهایت باید در تنهایی بنشینیم و بنویسیم.

وقتی با این مدل ذهنی پیش برویم می‌توانیم به این باور برسیم که نوشتن کتاب زندگی‌نامه می‌تواند به یکی از بهترین و شیرین‌ترین تجربیات زندگی‌مان بدل شود.

همچنین باعث می‌شود به‌عنوان نویسنده‌ای گمنام دیگر دغدغۀ دیده شدن یا دل‌مشغولی‌هایی که متمرکز بر دیگران است را نداشته باشیم و با فراغ بال بیشتری بنویسیم.

«این‌گونه می‌شود که کتابی خلق می‌کنید فقط برای دل خودتان و برای مخاطبان محدود و خصوصی‌تان. مخاطبانی که به‌دقت دست‌چینشان کرده‌اید.

به‌این‌ترتیب، دیگر مجبور نمی‌شوید کتابتان را به قامت کسان دیگر ببُرید.»

نوشتن زندگی‌نامه علاوه بر تمرکز بر دنیای نوشتن و نویسندگی باعث خواهد شد تا آگاهانه به دنبال لایه‌های معنایی در لابه‌لای سال‌های زندگی باشیم.

دست‌وپنجه نرم کردن با این چالش می‌تواند قدم بزرگی برای رشد و توسعه فردی شخص نویسنده باشد.

 

نویسندۀ این کتاب در فصل دوم به مطرح کردن پرسش‌های رایج و عمومی در رابطه با نوشتن زندگینامه پرداخته است.

مهم‌ترین این پرسش‌ها و خلاصه‌ای از پاسخ آن‌ها به این شکل است:

کتابم باید چند صفحه باشد؟

از مهم‌ترین تفاوت‌های نویسنده‌ها و نانویسنده‌ها این است که نویسندگان می‌دانند که مشکلشان زیادی حجم مطالبی است که دارند نه کوتاهی این مطالب.

اگر در حالت کلی بخواهید زندگی‌نامه‌تان را بنویسید ممکن است شروع کنید و کل زندگی‌تان را تنها در دو پاراگراف جای دهید؛ اما برای نوشتن زندگی‌نامه لازم است که وارد جزئیات نوشتن شوید.

باید هر جمله و هر رویداد مهم زندگی‌تان را به‌ یک فصل از کتاب تبدیل کنید.

به این ترتیب بهتر است اصلاً به حجم کتاب توجه نکنید اما اگر به عدد و رقمی تقریبی نیاز دارید شاید ۱۲۰ صفحه عدد مناسبی باشد که مشتمل بر دوازده فصل ده‌صفحه‌ای یا ده فصل دوازده‌صفحه‌ای باشد.

چقدر طول می‌کشد تا مطالبم را بنویسم؟

بهتر است با توجه به مهارت‌ها و چیزی که از خودتان سراغ دارید زمانی را تخمین بزنید و بعد آن را سه برابر کنید.

چون نوشتن همیشه خیلی بیشتر از حدس اولیه طول می‌کشد.

می‌توانید این تخمین را با مدت‌زمانی که هرروز می‌توانید برای نوشتن کتاب اختصاص دهید، به واقعیت نزدیک‌تر کنید.

 

محتوای مورد نیازم را از کجا بیاورم؟

 

پس بهتر است کمترین زمان ممکن را برای پیدا کردن اسناد و منابع مانند آلبوم و نامه‌ها و اسنادی از این دست اختصاص بدهید.

حافظه را مانند موتور جستجوگر در نظر بگیرید و آن را به سراغ بوها و طعم‌ها و حس‌ها ببرید.

در حافظۀ خود موضوعی را تایپ کنید و منتظر باشید تا این موضوع شما را به تعداد بی‌شماری از وب‌سایت‌های ذهنی‌تان ببرد.

خیلی وقت‌ها به‌جز موقع نوشتن، خاطره‌ای یا داستانی به ذهنتان خطور می‌کند.

پس بهتر است وقت‌هایی که در آرامش هستید و کار خاصی هم انجام نمی‌دهید گوشه‌ای از ذهنتان به کتابی که می‌نویسید فکر کنید و این امکان را فراهم کنید تا جرقۀ فکری تازه در آن روشن شود.

وقتی دارم می‌نویسم باید چه کار کنم و محیط کارم بهتر است چگونه باشد؟

چرچیل وقتی‌که مطالبش را به دستیارش دیکته می‌کرد با گام‌های سنگین و بلند در اتاقش راه می‌رفت.

همینگوی پشت میز کافه‌های پاریس می‌نوشت.

مارسل پروست روی تختش دراز می‌کشید و می‌نوشت.

بعضی دیگر از نویسندگان به‌جای نوشتن صدای خود را ضبط می‌کردند و بعد آن را پیاده می‌کردند.

با این تفاسیر بهتر است عادات نویسندگی خودتان را کشف کنید و بدون محدود کردن خودتان ، هر طوری که راحت‌تر هستید بنویسید.

 

در فصل سوم کتاب نویسنده تلاش می‌کند تا چهار دلیل و انگیزۀ مهم را برای نوشتن کتاب زندگینامه برشمرد.

بهتر است نوشتن کتاب زندگینامه با هدفی مشخص انجام شود.

پس حتی اگر قرار است کتاب زندگی‌نامه فقط بیست صفحه هم باشد بهتر است با هدفی مشخص و شفاف نوشته شود.

چهار انگیزۀ اصلی که می‌توانید در آن عمیق شوید و دلیل نوشتن خود را از لابه‌لای آن‌ها استخراج کنید عبارت‌اند از:

  1. کشف و شهود
  2. نسل‌های آینده
  3. تاریخ
  4. تحریک میلتان به خلاقیت

کشف و شهود:

نوشتن باعث می‌شود وارد فرآیندی شوید که مدام خودتان را غافلگیر کنید و چیزهای تازه‌ای را کشف کنید که تا پیش از دست به قلم بردن ممکن بود از نظر پنهان بماند.

نوشتن انسان را باهوش‌تر و خلاق‌تر می‌کند.

نوشتن روند فکری دائمی است و قدرت تمرکز را افزایش می‌دهد. این کار باعث می‌شود تبدیل تجربه به آگاهی و خرد خیلی ساده‌تر و البته باارزش‌تر شود.

نسل‌های آینده:

برای نوشتن به این منظور بهتر است قطعه‌هایی از داستان زندگی‌مان را جدا کنیم که جاذبۀ انسانی بیشتری داشته باشند.

آن‌هایی که هدفی را دنبال می‌کنند و می‌توانند برای افرادی دیگر آموزنده یا سرگرم‌کننده باشند.

«به نظرم ما باید صرفاً به این دلیل در یادها باقی بمانیم که زندگی کرده‌ایم و زنده بوده‌ایم.

این است صلاحیت و پیام ما برای آیندگان: ما اینجا بودیم.

آنچه مهم است قطعاً دستاوردهایمان نیست چون امکان دارد در اندک مدتی فراموش شود.

اما آنچه حائز اهمیت است پژواک و جنبۀ انسانی صدای ماست که در نوشته‌هایمان آشکار می‌شود؛ بنابراین باید مطمئن شویم که داستان‌هایی از زندگی‌مان انتخاب کرده‌ایم که جاذبۀ انسانی دیرپایی دارد.»

 

تاریخ:

از بین نویسندگان کسانی هستند که تاریخ را این‌قدر ارزشمند می‌دانند که با خودشان قرار می‌گذارند در مسیر فراموش شدنش، آن را بگیرند و ثبت و ضبطش کنند.

این کار مانند آن است که از خود،کپسول شخصی زمان به جای بگذارید.

مطمئناً برای فرزندان شما یا افرادی از نسل‌های آینده جذاب خواهد بود که از بخشی از تاریخ گذشته که برای همیشه از بین رفته است، مطالبی موثق را بخوانند و آن را در خاطراتشان دوباره زنده کنند و چیزهای مهمی را به‌واسطۀ آن بیاموزند.

تحریک میل شما به خلاقیت:

خیلی وقت‌ها که دست به انجام کاری می‌بریم هدفی جز رسیدن به مقصد و یک نقطۀ مشخص در آینده نداریم؛ اما بهتر است گاهی از این طرز فکر دست برداریم و به آرمان‌های مهم‌تری بچسبیم.

یکی از این آرمان‌ها می‌تواند معنادهی به خودِ مسیر حرکت باشد.

سیر و سلوک می‌تواند راهی برای پرورش خلاقیت فرد باشد و انگیزه‌ای برای نوشتن و لذت بردن از مسیر نویسندگی.

«زندگینامه‌نویسی تصورات و تخیلات شما را برمی‌انگیزاند.

خاطرات نهفتۀ شما را بیدار می‌کند، فکر شما را یک جا متمرکز می‌کند، روحیۀ خلاقانۀ شما را تحریک و تقویت می‌کند و شما را با چالش‌های نیروبخش و فرح‌انگیزی روبه‌رو می‌کند که همانا نوشتن جمله‌ای کوتاه و خوب است و نیز نوشتن چیزی که هرگز فکرش را نمی‌کردید: یعنی نوشتن یک کتاب.»

خلاقیت می‌تواند تمرینی روزانه و مداوم برای ذهن باشد.

یکی از بهترین راه‌هایی که می‌توان به‌واسطۀ آن چنین تمرینی را به بهترین نحو ممکن انجام داد، نوشتن از زندگینامۀ شخصی است.

در فصل چهارم کتاب چراییِ نیاز مبرم به اصول ساماندهی را می‌خوانیم.

در این فصل با چند الگوی نوشتن آشنا می‌شویم که کمک می‌کند تا ساماندهی مطالب هر چه بهتر انجام شود.

اهمیت ساماندهی مطالب به آنجا برمی‌گردد که وقتی کتابی می‌خوانیم و آن را دوست‌نداشتنی و غیر جذاب می‌یابیم، شاید بتوانیم مهم‌ترین دلایلش را نداشتن ساماندهی درست محتوایی بدانیم.

خیلی از کتاب‌ها با رویکرد مشخصی نوشته ‌نشده‌اند.

به‌عنوان‌مثال، نویسنده از همان ابتدای نوشتن کتاب نتوانسته است اسم مناسبی را برای آن برگزیند.

همین‌طور ممکن است کتاب، خط داستانی مشخص و انسجام لازم در ارتباط با محتوا نداشته باشد.

این موضوع به داشتن ساختار فکری خلاق و البته نظم و ترتیب‌بندی محتوایی که قرار است نوشته شود و به خوبی در ذهن نویسنده‌اش جای گرفته است، برمی‌گردد.

وقتی محتوایی که قرار است نوشته شود به‌خوبی در ذهن ساماندهی می‌شود، نویسنده به این نتیجه می‌رسد که کدام مطالب را بنویسد و کدام را حذف کند.

بهتر است از کدام دورۀ زندگی‌اش بنویسد و در کجای داستان ، روند پیشروی مطالب را متوقف کند؟

دقیقاً چه می‌خواهد بگوید و چرا می‌خواهد به شکل نوشته‌ای مکتوب و شفاف عنوان باشد؟

موفقیت در نوشتن زندگی‌نامه تا حد زیادی به این قضیه برمی‌گردد که نویسنده تا چه حد قادر است فراتر از توالی رخدادها برود و به چیزی به‌جز تقویم محتوایی از داستان زندگی‌اش برسد.

زندگی‌نامۀ نویسندگان مبتدی به این شکل نگاشته می‌شود که داستان‌ها و اتفاقاتی با ترتیب زمانی از گذشته تا آینده به تصویر کشیده می‌شوند.

این‌گونه کتاب‌ها هراندازه هم دارای محتوایی غنی باشند بازهم ممکن است به اوج زیبایی نوشتاری نرسند.

یکی از الگوهایی که برای گریز از این دام در نوشتن مورد استفاده قرار می‌گیرد این است که به‌جای قدم‌به‌قدم پیش رفتن از گذشته تا به امروز، از زمان حال تا به عقب بروید.

در این صورت مانند ناظری خواهید بود که زندگی خود را در بعدی از زمان تماشا می‌کند.

در اینجا هم برای اینکه دچار دام تکراری‌نویسی نشوید می‌توانید حالت چرخشی در توالی اتفاقات را رعایت کنید و گاهی هم جایگاه و زاویه نگاهتان را تغییر دهید.

زندگی بعضی از مردم مضمون و خط داستانی تقریباً واحدی دارد.

به این الگوی نوشتن، الگوی پیوند مضمونی گفته می‌شود.

اگر زندگی شما هم از این الگو تبعیت می‌کند برای نوشتن کتاب خود درنگ نکنید.

«دوستی دارم استاد دانشگاه است و به قول خودش سه عشق بزرگ در زندگی‌اش دارد: زنش، دینش و دانشگاه استنفورد. او می‌تواند نوشتن زندگی‌نامه را با همین سه بخش مجزا آغاز کند.

مضامینی واحد و تکرارشونده مثل شکست‌ها، پیروزی‌ها، فراز و نشیب‌ها، دوستان و دشمنان می‌توانند نمونه‌هایی از این موضوعات مهم باشند.»

بعضی‌ها زندگی‌شان با تاریخ‌های مهمی گره‌ خورده است. مثل جنگ جهانی دوم، حوادث ۱۱ سپتامبر، جنایات یا شورش‌های معروف، بیماری‌های وحشتناک.

ارتباط این حوادث با زندگی می‌تواند موضوعی برای نوشتن یک زندگینامۀ جنجالی بسازد.

تأثیر این رخدادها در زندگی‌های خصوصی و شخصی تا حد زیادی می‌تواند جالب باشد. از این الگوی نوشتن به عنوان الگو براساس پیوند تاریخی نام برده می‌شود.

و اما الگوی جریان سیال ذهن وقتی است که نویسنده قلم به دست می‌گیرد و بدون ملاحظات یا برنامه‌ریزی خاصی، هر آنچه را که به ذهنش خطور می‌کند روی کاغذ می‌آورد.

اگر فکر می‌کنید این الگوی نوشتن برای شما مناسب‌تر است از آن غفلت نکنید و حتماً با همین شیوه پیش بروید.

تنها لازم است دقت داشته باشید که بسیاری از اوقات نوشتن با این سبک در نهایت به آشفته‌بازار نوشتن تبدیل می‌شود و خواننده را با متنی مواجه می‌کند که عاری از نظم خاصی است.

پس بهتر است اگر بدون ملاحظه و رعایت چهارچوب‌های خاصی می‌نویسید، روی مهارت‌های نگارشی و نویسندگی تسلط بیشتری پیدا کنید و این قواعد را به کار بگیرید تا درنهایت آنچه می‌نویسید خوش‌خوان و جذاب باشد.

فصل پنجم کتاب به آمادگی برای نوشتن اختصاص داده شده است.

در این فصل با مضامینی مانند:

پژوهش،

آماده‌سازی رئوس مطالب،

و انضباط فردی سروکار داریم.

توصیه می‌شود زمان پژوهش تا حد امکان محدود باشد چون به‌هرحال نوشتن کتابی از زندگینامۀ فردی نسبت به دیگر کتاب‌ها نیازمند زمان کمتری برای تحقیق و پژوهش کردن است.

بهتر است زیربنای کار ساده شود و با استفاده از یادداشت‌های کوتاهی که به‌مرور نوشته می‌شود و جمع‌آوری اسناد و مدارک ابتدایی که نشان از رویدادهای خاصی دارد، نوشتن مطالب آغاز شود.

بهتر است موقع نوشتن هیچ‌گونه توقفی وجود نداشته باشد و جریان ذهنی به بهانۀ پیدا کردن نقل‌قول یا مطلبی جذاب، قطع نشود.

این کار ممکن است خلاقیت را برای همیشه بکشد و یا آن را تا حد زیادی کمرنگ کند.

برای بعضی‌ها نوشتن بدون پیدا کردن رئوس مطالب و تهیۀ یک پیش‌نویس اولیه، تقریباً غیرممکن است؛ اما بعضی دیگر ترجیح می‌دهند بدون طرح اولیه شروع به نوشتن کنند. این افراد احساس می‌کنند آزاد نویسی باعث بروز خلاقیت بیشتری در نوشتن می‌شود.

فروید می‌گوید: «وقتی می‌نشینم تا بنویسم و قلم به دست می‌گیرم، همیشه کنجکاوم چه خواهم نوشت و این امر آمرانه مرا به کار سوق می‌دهد. نیروهای دخیل در خلق روایت تا پایان کار نامعلوم است.»

پس می‌توان از افراد بزرگ و نامی را هم دید که بدون تعیین رئوس خاصی برای نوشتن، قلم به دست می‌گیرند و اجازه می‌دهند تا ذهن، آن‌ها را به سرزمین‌های ناشناخته ببرد.

مهم این است که جریان نوشتن متوقف نشود و نویسنده وقتی شروع به نوشتن کتاب زندگی‌نامه‌اش می‌کند، هرروز حتی اگر شده مطالبی کوتاه را بنویسد.

برای رسیدن به این منظور نباید کار نوشتن را برای خودتان سخت کنید.

نظم و ترتیب بیش‌ازحد نه‌تنها دست و پای خلاقیت را می‌بندد بلکه باعث می‌شود برنامه‌ریزی‌ها نهایتاً به ضرر شما تمام شود و نتوانید نتیجۀ دلخواهی مطابق با آنچه تصور می‌کردید بگیرید.

فصل ششم کتاب به شناسایی مخاطبان اختصاص دارد.

به‌هرحال هر نویسنده‌ نیاز دارد تا مخاطبان خود را بشناسد و بداند که قرار است محتوای تولید شده توسط چه کسانی خوانده شود.

اما مهم‌تر از شناخت مخاطبان، شناخت خودتان به عنوان نویسنده است.

بهتر است بدانید که قرار است یک «من» روی کاغذ خلق کنید.

حالا باید بگویید که این «من» چه کسی است و می‌خواهد چگونه ظاهر شود.

 

 

«ما باید خویشتن نویسنده‌مان را بپروریم. همۀ ما خویشتن‌های زیادی داریم: پدر، مادر، دوستی قدیمی. هر خویشتن صدای خاص خود را دارد. باید صدای خویشتن نویسنده‌مان را پیدا کنیم و بدانیم جوهرۀ این صدا به ما می‌گوید که ما کیستیم و چگونه در برابر خواننده قرار می‌گیریم.»

صدای نویسنده هویت او را مشخص می‌کند و جایگاهش را در زندگی، نگرش او را به رویدادها و اتفاقات و همین‌طور ارتباطش را با جهان هستی آشکار می‌کند.

مخاطبان شما عموماً متفاوت هستند و فکر کردن به اینکه دل همه‌شان را به دست بیاورید عملاً فکری بیهوده است اما می‌توانید به وجوه مشترک خوانندگان مختلف بیندیشید.

خوانندگان مختلف به شنیدن داستان‌ها و رویدادهای بامزه و خلاقانه علاقه‌مند هستند.

آن‌ها با شنیدن قصه‌های خوب و بامعنا از خودشان واکنش مثبت نشان می‌دهند؛ اما بهتر از هر چیزی این است که صدای خودتان را پیدا کنید و یقین داشته باشید که با نوشتن مطابق با صدای منحصربه‌فردتان، نتیجۀ بهتری را خلق خواهید کرد.

ممکن است تصمیم بگیرید تنها برای خودتان بنویسید؛ اما به یاد داشته باشید که نمی‌توانید تصور کنید که غیرممکن است کسی چشمش به مطالب نوشته‌شده‌تان بیفتد. پس بهتر است با این دیدگاه تنها برای خودتان بنویسید.

می‌توانید در ذهن خود مخاطبانی فرضی را گردآوری کنید و میزان صراحت و شفافیت محتوایی را که قرار است بنویسید با در نظر گرفتن خلق‌وخو و رفتار این گروه فرضی بنویسید.

 

فصل هفتم کتاب به سختی‌های نویسندگی می‌پردازد.

توماس مان می‌گوید: «نویسنده کسی است که نوشتن برایش سخت‌تر از دیگران است.»

موقع نوشتن زندگی‌نامه ممکن است منیت زیادی مطرح شود و این منیت باعث شود که توازن بین ترس و آگاهی به هم بخورد.

ترس باعث می‌شود این موضوع مهم که نویسندگی ذاتی نیست بلکه امری کاملاً اکتسابی است نادیده گرفته شود.

نویسندگی با تمرین و تکرار می‌تواند بهتر و بهتر شود.

آگاهی از نقصان‌ها و کمبودهایی که در مهارت‌های نویسندگی فردی وجود دارد باعث می‌شود فرد با قدم‌های مستحکم‌تر و آگاهانه‌تری پیش برود و خطاهایش را بپذیرید و برای جبران آن‌ها تلاش کند.

یکی از چیزهایی که باعث می‌شود نویسندگی سخت شود این است که کسی آثار خشک و بی‌روح را دوست ندارد و همه خواهان خواندن کتاب‌هایی هستند که از خشک‌طبعی فاصله داشته باشد.

نویسنده باید ذوق و اشتیاق خود را با هنر نویسندگی و مهارت‌های نوشتن در هم بیامیزد تا بتواند اثری متفاوت را خلق کند.

برای غلبه بر سختی نوشتن یکی از بهترین راه‌ها این است که ویرایش کردن از نوشتن جدا شود.

بهتر است انتقاد از نوشتن به‌صورت موقت هم که شده به تأخیر بیفتد و نویسنده این امکان را برای خودش فراهم کند که بعد از اتمام نوشتن به سراغ اصلاح و ویرایش کلی و جزئی جملات و عبارات برود.

انتقادهای دیگران می‌تواند فرآیند نوشتن را سخت کند.

همین‌طور نوشتن گروهی ممکن است شما را از ایده‌آل‌هایتان دور کند و زمان نوشتن را افزایش دهد.

به همین دلیل بهتر است تا حد امکان آثارتان را تا تمام شدن به دیگران نشان ندهید و همین‌طور نوشتن فردی را جایگزین نوشتن در جمع دوستان و آشنایان کنید.

 

فصل هشتم کتاب به آزاد گذاشتن قوۀ تخیل اختصاص دارد.

 

 

رمز بی‌باکی این است که به ذهن خود این امکان را بدهید که آزادانه به هر کجایی که می‌خواهد پرواز کند.

«بر حقایق سرپوش نگذارید یا آن‌ها را پشت گوش نیندازید. حقایق را طوری تحریف نکنید که نشان دهد خیلی به شما ستم شده یا بابت یک دلخوری یا کم‌محلی کوچک دارید انتقام می‌گیرید. این‌ها احساساتی‌گری‌های سبکی هستند که شما را زمین می‌زنند. این کتاب خودتان است و شاید تنها کتابی باشد که می‌نویسید و میراث مکتوب شماست. ارزش آن را با چیزهای سطحی لکه‌دار نکنید. بال‌وپر بگشایید و پرواز کنید اما نه با فریب‌کاری.»

پیش‌نویس اولیه را آزادانه و بدون ملاحظه‌کاری بنویسید و بعد از اتمام کار، بازنویسی را آغاز کنید.

گفتن از حقیقت به شما کمک می‌کند تا ذهن خود را به دوردست‌ها پرواز دهید و محتوایی درخور و خوب تولید کنید که موردتوجه خوانندگان قرار بگیرد.

 

فصل نهم به معرفی راهبردهایی برای آغاز خوب اشاره می‌کند.

اهمیت شروع خوب بر هیچ‌کسی پوشیده نیست و کسانی که دستی در نوشتن دارند می‌دانند که شروع خوب می‌تواند سرنوشت کلی کتاب را تحت تأثیر قرار بدهد.

برای داشتن شروعی خوب بهتر است به‌جای گفتن، نشان دهید.

بهتر است به‌جای کلی‌گویی وارد جزئیات نوشتن شوید و طوری بنویسید که خواننده خودش به عمق و حقیقت ماجرا پی ببرد بدون اینکه در سطح بمانید و از عواملی سطحی توضیح دهید.

به هم زدن توالی حوادث همان‌طور که پیش‌ازاین هم اشاره شد، راهبرد دیگری است که نویسنده به آن اشاره می‌کند.

زودتر تمام کردن اتفاقات پایانی باعث ایجاد جریانی سالم از نوشتن می‌شود و لطف خواندن این مطالب را تا حد زیادی افزایش می‌دهد.

 

در فصل دهم نویسنده از داستان‌گویی صحبت می‌کند.

داستان گفتن و بیان قصه‌های شخصی سنگ‌بنای نوشتن زندگی‌نامه است و به‌هیچ‌روی نمی‌تواند از آن جدا باشد.

کشف روابط علت و معلولی در داستان‌ها باید به طرزی بدیع و خلاقانه باشد به‌طوری‌که خواننده بدون زحمت خاصی بتواند به مفهوم ذهنی نویسندۀ زندگی‌نامه پی ببرد.

به این منظور بهتر است نویسنده صرفاً خودش را به روایت کردن داستان‌های سطحی محدود نکند و از آن‌ها فراتر برود.

بهتر است به دنبال پیدا کردن معنا باشد و معنای «معنا» را از لابه‌لای محتوایی که تولید می‌کند کشف کند.

گزینش داستان‌های بی‌شماری که در زندگی هر فرد وجود دارد و شرح مهم‌ترین و جذاب‌ترین آن‌ها هنر است.

خصوصاً که نویسنده باید به این امر واقف باشد که الزاماً آنچه به نظر وی جذاب است ممکن است برای عموم جذابیت کافی را نداشته باشد.

زبان نوشتار نویسنده را وادار می‌کند تا مطابق با اصول و قواعد حاکم بر دنیای نوشتن عمل کند و هر چیزی را در قالب داستان و قصه‌های جذاب، ننویسد.

 

فصل یازدهم از کتاب را با توصیه‌هایی از سوی نویسنده می‌خوانیم که مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از:

به‌جای گفتن، نشان دهید.

روشن و با ذکر جزئیات بنویسید.

با سرعتی متنوع پیش بروید.

از طنز استفاده کنید که پرمخاطره است اما توأم با پاداشی عالی هم هست.

زیاده‌گویی نکنید.

اگر دربارۀ چیزی مردد بودید، حذفش کنید.

هدفتان را سرلوحه کارتان قرار بدهید.

پایانی خوب برای داستان زندگی‌تان خلق کنید.

 

در فصل دوازدهم دربارۀ حد و حدود گفتن ناگفتنی‌ها می‌خوانیم.

اینکه تا چه حد می‌توانیم افشاگری کنیم و مواضعی که برای این امر وجود دارد.

سؤال مهمی که نویسنده باید از خودش بپرسد تا بتواند دقیقاً مشخص کند که موضعش چیست این خواهد بود که:

«نیازهای من چیست؟»

در پاسخ دادن به این سؤال ممکن است این مواضع گرفته شود:

موضع بی‌خطر و محافظه‌کارانه

موضع جسورانه، افشای همه‌چیز با طول‌وتفصیل

 

بهتر است برای افشای اطلاعات محرمانه تا حد امکان اجازه گرفته شود و زیاد از حد هم احساساتی نشد.

«هدف از خویشتن‌داری و احساساتی نشدن فقط به بازیچه نگرفتن عواطف دیگران نیست. دلیل دیگر این است که همیشه نمی‌توان احساساتی بود؛ زیرا دیری نمی‌پاید که خواننده حوصله‌اش سر می‌رود.»

همیشه با رعایت تعادل در احساسات و منطق بهتر می‌توان نوشت.

فصل سیزدهم و چهاردهم به بازنویسی و اتمام کار برمی‌گردد که همیشه و برای نوشتن هر نوع محتوایی توصیه می‌شود که این فرآیند به‌هیچ‌روی با نوشتن اصل محتوا جابه‌جا نشود و تا حد امکان به پایان کار موکول شود.

ضمناً توجه شود که بازنویسی است که کار را به پایان می‌رساند و عملاً بدون بازنویسی شاهد تولید محتوایی خام هستیم که نمی‌تواند جذابیت زیادی برای خوانندگان زیادی ایجاد کند.

پیام المور لئونارد را هم فراموش نکنیم که گفت:

 


زمین بهترین مکان برای تشکیل حیات نبوده است! ارسال ۳۳۵ میلیون نمونه اسپرم و تخمک به ماه!

زمین بهترین مکان برای تشکیل حیات نبوده است!

زمین بهترین مکان برای تشکیل حیات نبوده است!

به نظر می‌رسد تشکیل حیات و بقای آن در زمین از اقبال خوش ما بوده است. بر طبق بررسی‌های جدید تاریخچه‌ی کهکشان راه‌ شیری، بهترین زمان و مکان برای تشکیل حیات اکنون و اینجا نیست بلکه شش میلیون سال پیش در حاشیه کهکشان بوده است.

به گزارش ایسنا و به نقل از ساینس‌آلرت، این موقعیت خاص در فضا و زمان، بهترین یک دنیای قابل سکونت را داشته و مقاومت زیادی در برابر انفجارهای پرتو گاما و ابرنواختر که فضا را با اشعه های کشنده منفجر کرده اند، داشته است.

حدود ۴ میلیارد سال پیش بخش‌های مرکزی کهکشان که شامل منظومه‌ی شمسی نیز می‌شود به نسبت حاشیه‌های کهکشان امن‌تر شده و برای تشکیل حیات مناسب شدند.

ریکاردو اسپینلی(Riccardo Spinelli)، ستاره‌شناس دانشگاه اینسوبریا(Insubria) و موسسه‌ی ملی اخترشناسی ایتالیا می‌گوید: مطالعات ما نشان می‌دهد که تا شش میلیارد سال قبل به جز مناطق پیرامونی کهکشان راه شیری که سیارات کمی داشته اند، سایر سیارات دائما در معرض انفجارهایی بودند که می‌تواند باعث انقراض‌های عظیم شود.

انفجارهای کهشکانی موضوعی جدی است و انفجار پرتو گاما و اشعه‌های کهشکانی دیگری که در اثر انفجار ابرنواختر ایجاد می‌شود به حدی شدید است که می‌تواند باعث از بین رفتن حیات شود.

زمین نیز از این موضوع در امان نبوده است و انقراض‌های بزرگ در طول تاریخ در اثر همین ابرنواخترهاست. مانند انقراضی که باعث پایان دوره‌ی(Pliocene) پلیوسن در ۲.۶ میلیون سال قبل شد و همچنین انقراض دوونین(Devonian) در ۳۵۹ میلیون سال قبل. انفجارهای پرتو گاما که نادر هستند از تشعشعات ابرنواخترها قوی‌تر و ویرانگرتر هستند. هردوی این رخدادها به چرخه‌ی زندگی ستارگان مربوط می‌شوند. ابرنواختر زمانی اتفاق می‌افتد که یک ستاره بزرگ به پایان چرخه‌ی زندگی می‌رسد و یا مواد تشکیل دهنده‌ی یک کوتوله‌ی سفید ناپایدار می‌شود.

تصور می‌شود انفجار پرتو گاما در اثر تبدیل ستاره‌ها به ستاره‌های نوترونی و یا سیاه‌چاله ایجاد می‌شود و ما می‌دانیم هنگامی که ستاره‌های نوترونی به یکدیگر می‌پیوندند نیز این انفجار رخ می‌دهد. ما هیچ‌گاه چنین انفجاری در کهکشان راه شیری ندیده‌ایم و انفجارهایی که تاکنون تشخیص داده‌ایم متعلق به کهکشان‌هایی بودند که میلیون‌ها سال نوری از ما فاصله دارند.

دانشمندان معتقدند که انفجار پرتو گاما ۴۵۰ میلیون سال پیش باعث انقراض در دوره‌ی اردویسین(Ordovician) دوره‌ای پیش از عصر دایناسورها شده است.

جانکارلو گیرلاندا(Giancarlo Ghirlanda) ستاره‌شناس موسسه‌ی ملی اخترشناسی ایتالیا می‌گوید: انفجار ابرنواختر بیشتر در مناطقی که ستاره‌ها تشکیل می‌شوند رخ می‌دهد. در مقابل انفجار پرتو گاما بیشتر در مناطقی رخ می‌دهد که سرشار از عناصر سنگین هستند.

گروه تحقیقاتی برای تشخیص امن‌ترین مناطق برای حیات، تاریخ تکامل کهکشان راه‌شیری را مدل‌سازی کردند و بر روی مناطقی که بیشترین انفجار پرتو گاما و ابرنواختر در آن‌ها رخ می‌دهد تمرکز کردند.

بر طبق مدل آن‌ها بخش‌های مرکز کهکشان‌ها زودتر از بخش‌های حاشیه‌ای شکل گرفتند و بنابراین کهکشان راه‌شیری هم در تشکیل ستاره و هم در رخ دادن انفجارهای کیهانی فعال‌تر بوده است. با گذر زمان فعالیت بخش‌های مرکزی کم شد و فعالیت قسمت‌های خارجی افزایش یافت.

هنگامی که جهان در سال‌های نخستین خود بود عمدتا از هیدروژن و هلیوم ساخته شده بود. ستاره‌های اولیه از این گازها ساخته شده‌اند. عناصر سنگین‌تر از همجوشی هسته‌ای ستاره‌ها ساخته شدند و هنوز هم این عناصر از انفجار ابرنواختر به وجود می‌آیند. با تشکیل و از بین رفتن ستاره‌ها بخش مرکزی کهکشان راه‌ شیری از نظر عناصر و فلزات سنگین غنی‌تر شد. این موضوع باعث کاهش انفجار پرتوی گاما و امن‌تر شدن منطقه‌ی مرکزی شد.

اسپینلی می‌گوید: مطالعات ما نشان می‌دهد که فشار تکاملی در هر دوره تحت تاثیر انفجار پرتو گاما است. اگر چه این رویداد به نسبت انفجار ابرنواختر کمتر رخ می‌دهد اما می‌تواند باعث انقراض‌های بزرگ شود.

اگرچه حاشیه‌ی کهکشان‌ها زمانی از بخش‌های میانی امن‌تر بودند اما بر طبق بررسی‌های این گروه در ۵۰۰ میلیون سال گذشته حاشیه کهکشان راه شیری تحت تاثیر دو تا پنج انفجار پرتو گاما قرار گرفته است در حالی که منظومه‌ی شمسی ما امن‌تر شده است. محققان خاطرنشان کردند که وجود حیات امروزی در زمین نشان می‌دهد که انقراض‌های بزرگ لزوما مانع ایجاد حیات پیشرفته نمی‌شوند بلکه رخ دادن این انقراض‌ها با سرعت مناسب می‌تواند نقش مهمی در تکامل موجودات پیچیده ایجاد کند.

انتهای پیام 

ارسال ۳۳۵ میلیون نمونه اسپرم و تخمک به ماه!

ارسال ۳۳۵ میلیون نمونه اسپرم و تخمک به ماه!

دانشمندان با الهام از "کشتی نوح" در طرح پیشنهادی جدیدی به نام "سیاست بیمه‌ای جهانی" قصد دارند تا محموله‌ای ۳۳۵ میلیونی از اسپرم و تخمک به فضا بفرستند تا در صورت بروز فاجعه‌ای در زمین بتوان گونه‌ها را حفظ کرد.

به گزارش ایسنا و به نقل از سی‌بی‌سی، این کشتی ماه که با انرژی خورشیدی کار می‌کند به جای بردن یک جفت از حیوانات، دانه، تخمک، اسپرم و هاگ حدود ۶.۷ میلیون گونه در زمین را با خود به ماه خواهد برد.

جکان ثانگا(Jekan Thanga) محقق دانشگاه آریزونا و گروهی از دانشجویانش این پیشنهاد را در یک مقاله طی کنفرانس هوافضای مؤسسه مهندسان برق و الکترونیک ارائه کردند.

ثانگا می‌گوید: محیط زمین ناپایدار است و با توجه به آتش‌فشانی که ۷۵ هزار سال پیش باعث از بین رفتن تنوع گونه‌ی انسان‌ها شد و ۱۰۰۰ سال سرد شدن آن طول کشید و از آن‌جا که تمدن انسان‌ها تاثیر زیادی بر زمین دارد نابودی انسان‌ها می‌تواند تاثیر منفی بر سیاره بگذارد.

ثانگا با اشاره به اهمیت تغییرات جوی و افزایش سطح آب دریاها بیان کرد که این تغییرات نگرانی اصلی ماست. همچنین یک همه‌گیری مرگبار و جنگ‌های هسته‌ای دو فاجعه‌ی دیگری هستند که امکان وقوع دارند.

خزانه جهانی بذر سوالبارد(Svalbard) در حال حاضر هزاران نمونه دانه نگهداری می‌کند تا از بقای تنوع‌زیستی زمین اطمینان حاصل شود. اما تیم ثانگا معتقدند نگهداری چنین نمونه‌های ارزشمندی بر روی زمین کار خطرناکی است.

خوشبختانه ماه با فاصله‌ی ۲۳۸۸۵۵ مایلی(۳۸۴۳۹۹ کیلومتر) هیچ‌کدام از این مشکلات را ندارد.

استفاده از دالان گدازه برای محافظت از نمونه‌ها

این ماموریت شامل ارسال ۶.۷ میلیون نمونه به ماه در چند محموله و ذخیره‌ی آن‌ها در زیر سطح ماه است تا در امان بمانند.

محققان قصد دارند این نمونه‌ها در شبکه‌ی دالان‌های گدازه‌ی زیر ماه که حدود ۲۰۰ عدد از آن‌ها در سال ۲۰۱۳ کشف شد قرار دهند. این دالان‌ها میلیاردها سال پیش به وجود آمدند. و برای ۳ تا ۴ میلیارد سال دست نخورده باقی‌ماندند. دانشمندان معتقدند آن‌ها محافظت کافی در برابر تشعشعات خورشیدی، شهاب سنگ و تغییرات دمایی ایجاد می‌کنند.

اگرچه ماه مکان مناسبی برای انسان‌ها نیست اما ویژگی‌های آن برای ذخیره‌ی نمونه‌هایی که باید برای صدها سال در محیطی سرد بمانند مناسب است.

ساخت کشتی مدرن نوح

طی یک محاسبات سریع ثانگا گفت که انتقال حدود ۵۰ نمونه از هر یک از ۶.۷ میلیون گونه یعنی در مجموع ۳۳۵ میلیون نمونه حدود ۲۵۰ پرتاب موشک نیاز خواهد داشت. این تعداد شش برابر بیشتر از زمان ساخت ایستگاه فضایی بین المللی است که به ۴۰ پرتاب موشک نیاز داشت.

پیشنهاد این گروه قرار دادن صفحات خورشیدی روی سطح ماه برای ایجاد برق و قرار دادن ظرف‌های آزمایشگاهی درون ماژول‌های فوق سرد است. دانه‌ها باید تا منفی ۲۹۲ (۱۴۴- درجه سانتیگراد) درجه‌ی فارنهایت سرد شوند و سلول‌ها باید تا منفی ۳۲۰(-۱۹۵ درجه سانتیگراد) سرد شوند. برای مقایسه واکسن‌ فایزر در دمای منفی ۹۴ (-۷۰ درجه سانتیگراد) درجه فارنهایت قرار می‌گیرد. چنین دمای سردی می‌تواند باعث یخ زدن فلز شود. بنابراین این گروه پیشنهاد ساخت قفسه‌ای شناور فوق رسانا دادند که با فرآیند تعلیق کوانتومی به وسیله‌ی یک آهن‌ربای‌ قوی شناور می‌ماند.

آن‌ها همچنین پیشنهاد کردند که ربات‌ها برای جابجایی وسایل مورد استفاده قرارگیرند. بدیهی است هنوز تحقیقات زیادی لازم است از جمله تاثیر جاذبه‌ی کم بر روی دانه‌ها و ارتباط آن‌ها با زمین.

انتهای پیام

جزئیات خواندنی از ایستگاه فضایی بین‌المللی/ ایستگاه فضایی چگونه تشکیل شد؟ + تصاویر .

گزارش// جزئیات خواندنی از ایستگاه فضایی بین‌المللی/ ایستگاه فضایی چگونه تشکیل شد؟ + تصاویر

ایستگاه فضایی بین‌المللی (ISS) یک ایستگاه فضایی است که با مشارکت بیش از ۱۵ کشور ساخته شده و در مدار زمین و در ارتفاع ۳۵۰ کیلومتری از سطح زمین در حرکت است؛ این ایستگاه محل زندگی فضانوردان و همچنین یک آزمایشگاه علمی در فضا است.

به گزارش خبرنگار علمی خبرگزاری تسنیم؛ ایستگاه فضایی بین‌المللی (International Space Station) که معمولاً با مخفف نام انگلیسی آن یعنی ISS نامیده می‌شود یک ایستگاه فضایی است که با مشارکت بیش از 15 کشور ساخته شده است و محل زندگی فضانوردان همچنین یک آزمایشگاه علمی است و این ایستگاه فضایی در مدار زمین و در ارتفاع 350 کیلومتری از سطح زمین در حرکت است؛ سرعت ایستگاه فضایی بین‌المللی در مدار معادل 27٬700 کیلومتر بر ساعت است که به این ترتیب روزی 15 بار به دور سیاره زمین گردش می‌کند.

بیشتر بخش‌های اصلی این ایستگاه فضایی پیش از سال 2015 ساخته و در این سال چند بخش جدید به آن افزوده شد و بعد از تکمیل، ایستگاه فضایی بین‌المللی 450 تُن وزن دارد و 1200 متر مکعب فضای کار، پژوهش و زندگی برای فضانوردان فراهم آورده است همچنین ایستگاه فضایی بین‌المللی در شب به صورت ستاره‌ای متحرک با چشم غیرمسلح قابل رؤیت است.

علم و تکنولوژی , علمی , شرکت های دانش بنیان ,

ایستگاه فضایی بین‌المللی محصول همکاری مشترک سازمان ناسا، سازمان فضایی روسیه، سازمان فضایی اروپا، سازمان فضایی ژاپن و سازمان فضایی کانادا است؛ سازمان فضایی برزیل از طریق همکاری با ناسا با این برنامه مشارکت می‌کند؛ سازمان فضایی ایتالیا هم به عنوان یک عضو فعال در سازمان فضایی اروپا و هم به طور مستقل در برنامه ایستگاه فضایی مشارکت می‌کند؛ سازمان فضایی چین نیز علاقه خود را برای پیوستن به جمع مشارکت‌کنندگان، به ویژه از طریق همکاری با سازمان فضایی روسیه اعلام داشته است.

ایستگاه فضایی بین‌المللی در حقیقت ترکیبی از چندین پروژه فضایی است که قبلاً توسط کشورهای مختلف برنامه‌ریزی شده بود؛ از جمله این برنامه‌ها می‌توان به ایستگاه فضایی میر ــ 2 (روسیه)، ایستگاه فضایی آزادی (آمریکا)، آزمایشگاه فضایی کلمبوس (اروپا) و آزمایشگاه فضایی کیبو (ژاپن) اشاره کرد.

کشورهای سازنده بخش‌های اصلی ایستگاه (تا پایان پروژه) شامل روسیه (6 بخش)، آمریکا (4 بخش)، اروپا (3 بخش)، ژاپن (2 بخش)، کانادا (2 بخش)، ایتالیا بطور مستقل (یک بخش)، به همراه دو بخش که یکی ساخت مشترک آمریکا و روسیه و دیگری ساخت مشترک اروپا و ایالات متحده آمریکا است.

علم و تکنولوژی , علمی , شرکت های دانش بنیان ,

سنگ بنای ایستگاه فضایی بین‌المللی، بخش "زاریا" نام دارد و ساخت روسیه است، با پرتاب زاریا در روز 29 آبان 1377 (20 نوامبر 1998) توسط پروتون از پایگاه فضایی بایکونور به مدار زمین، ایستگاه فضایی عملاً متولد شد؛ بخش‌های دوم و سوم ایستگاه به بخش آمریکایی یونیتی و بخش روسی زیوزدا هستند که به ترتیب در 15 آذر 1377 (6 دسامبر 1998) و 22 تیر 1379 (12 ژوئیه 2000) پس از پرتاب به مدار زمین، به بخش زاریا متصل شدند.

اتصال این سه بخش به هم امکان زندگی و کار انسان را در ایستگاه فضایی بین‌المللی بوجود آورد و متعاقب آن اردوی یکم فضانوردان شامل دو کیهان‌نورد روسی و یک فضانورد آمریکایی در روز 12 آبان 1379 (2 نوامبر 2000) وارد ایستگاه شدند.

ساخت و مونتاژ ایستگاه در فضا

ساخت و مونتاژ ایستگاه فضایی بین‌المللی، چالش و فرایند بسیار پیچیده‌ای در زمینه مهندسی هوافضا است و در سال 1377 (1998 میلادی)، مونتاژ ایستگاه با قرار دادن بخش زاریا توسط پروتون در مدار زمین آغاز شد؛ دو هفته بعد، بخش یونیتی در ماموریت اس‌تی‌اس-88 توسط شاتل فضایی اندور در مدار زمین قرار گرفت و به زاریا متصل شد.

تقریباً یک سال و نیم پس از اتصال بخش یونیتی، بخش سرویس زیوزدا به ایستگاه اضافه شد؛ زیوزدا یکی از بخش‌های اصلی ایستگاه فضایی است که با پیوستن آن به دو بخش قبلی، امکان زندگی، کار و پژوهش سه فضانورد در ایستگاه بوجود آمد؛ پایان فرایند ساخت ایستگاه برای سال 1389 (2010 میلادی) برنامه‌ریزی شده بود و پس از تکمیل، ایستگاه فضایی، نزدیک به 1200 متر مکعب فضا برای زندگی، کار و پژوهش فضانوردان دارا شد.

علم و تکنولوژی , علمی , شرکت های دانش بنیان ,

ایستگاه‌های پرتاب فضاپیما

ایستگاه‌های پرتاب فضاپیما شامل پایگاه فضایی بایکونور (جمهوری قزاقستان، قبلاً جزئی از اتحاد جماهیر شوروی) که این پایگاه تا سال 2050 در اجاره روسیه است و 2 ایستگاه دیگر شامل پایگاه فضایی کندی (ایالات متحده آمریکا) و پایگاه فضایی گویان در گویان فرانسه (سازمان فضایی اروپا) است.

در حال حاضر فضاپیماهای سایوز، پروگرس، فضاپیمای ترابری خودکار، فضاپیمای ترابری اچ-2، فضاپیمای دراگن و فضاپیمای سگنوس مسئولیت رساندن سرنشین، خدمات و پشتیبانی را به ایستگاه فضایی برعهده دارند؛ ماموریت‌های پشتیبانی شاتل فضایی در پی بازنشسته شدن شاتل‌ها در سال 2011 به پایان رسید.

بعد از بازنشستگی شاتل، فضاپیمای سایوز تنها وسیله سفر فضانوردان به ایستگاه فضایی بین‌المللی است؛ از فضاپیمای ترابری دراگن نه تنها برای فرستادن بار به ایستگاه بلکه برای بازگردان بار و نتایج آزمایش‌ها از ایستگاه به زمین نیز استفاده می‌شود و دیگر فضاپیماهای ترابری به گونه‌ای طراحی‌ شده‌اند که در راه بازگشت، به همراه بارِ خود، که عموماً زباله‌های ایستگاه است، در جوز زمین بسوزند و از بین بروند.

علم و تکنولوژی , علمی , شرکت های دانش بنیان ,

چه مدت طول می‌کشد که از زمین به ایستگاه فضایی بین‌المللی برسیم؟

ایستگاه فضایی بین المللی در حدود 350 کیلومتری بالای زمین قرار دارد، این بدان معنا است که اگر ما با سرعت 65 مایل بر ساعت (97 کیلومتر بر ساعت) مستقیم به هوا رانندگی کنیم، تنها سه ساعت طول می‌کشد تا به ایستگاه فضایی بین‌‌‌المللی برسیم اما یک مشکل کوچک وجود دارد و آن این است که ایستگاه فضایی بین‌المللی با سرعت  17500 مایل بر ساعت (28163.52 کیلومتر بر ساعت) به دور زمین می‌گردد!

برای فضانوردانی که از زمین با فضاپیما راهی فضا می‌شوند، فقط هشت دقیقه طول می‌کشد تا به فضا برسند اما رسیدن آنها به ایستگاه فضایی بین‌المللی به خاطر سرعت ایستگاه فضایی بین‌المللی مستلزم محاسبه پیوستن است؛ تعقیب کردن ایستگاه فضایی در مدار می‌تواند سه روز طول بکشد و در طول این مدت، خدمه کشتی فضایی نزدیک به 30 بار به دور زمین می‌گردند!

در سال 2013، فضانوردان روسی در مدت تنها 6 ساعت به ایستگاه فضایی بین‌المللی رسیدند که یک رکورد بی‌سابقه محسوب می‌شد؛ خدمه در مدت تنها چهار دور گشتن به دور زمین (به جای بین 25 تا 30 گشتن) به ایستگاه رسیدند، فضاپیمای آنها از قزاقستان پرتاب شد و فضانوردان صعود خود را با زمان عبور ایستگاه فضایی بین‌المللی زمان‌بندی کردند.