بایگانی مطالب خواندنی  جالب..
بایگانی مطالب خواندنی  جالب..

بایگانی مطالب خواندنی جالب..

کشف ارتباط ژنتیکی میان حساسیت به صداهای روزمره و اختلالات روانی .

کد خبر: 289304
00
کشف ارتباط ژنتیکی میان حساسیت به صداهای روزمره و اختلالات روانی

پژوهش جدید دانشگاه آمستردام نشان می‌دهد که میسوفونیا یا حساسیت شدید به صداهای روزمره مانند جویدن و نفس‌کشیدن، ممکن است ریشه ژنتیکی مشترکی با اختلالات شایعی مانند اضطراب، افسردگی و اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) داشته باشد. این یافته افق جدیدی برای تشخیص و درمان این شرایط است.

ادکسو - 728x90

 به گزارش بهداشت نیوز، وبگاه سایِنس اَلِرت در گزارشی آورده است:

برای بسیاری از ما، صدای کشیده‌شدن ناخن روی تخته سیاه ناخوشایند است؛ اما برای مبتلایان به میسوفونیا (صدابیزاری)، حتی صداهای معمولی مانند جویدن، نفس‌کشیدن یا ملچ‌ملوچ‌کردن می‌توانند واکنشی به همان اندازه استرس‌زا و طاقت‌فرسا ایجاد کنند. مطالعه جدید پژوهشگران دانشگاه آمستردام نشان می‌دهد این اختلال ممکن است ریشه‌های ژنتیکی مشترکی با اختلالاتی چون اضطراب، افسردگی و اختلال استرس پس از سانحه (پی‌تی‌اِس‌دی) داشته باشد.

همپوشانی ژنتیکی با اختلالات روان‌شناختی

پژوهشگران با تحلیل داده‌های ژنتیکی هزاران نفر دریافتند که افراد مبتلا به میسوفونیا، به طور چشمگیری حامل ژن‌های مرتبط با اختلالات روانی هستند.

دِرک اسمیت (Dirk Smit)، روانپزشک سرپرست این مطالعه، توضیح می‌دهد: همپوشانی ژنتیکی با اختلال استرس پس از سانحه نیز مشاهده شد که نشان می‌دهد ژن‌های مستعدکننده این اختلال، خطر ابتلا به میسوفونیا را هم افزایش می‌دهند؛ این امر احتمالاً از یک سازوکار مشترک مغز و اعصاب حکایت دارد.

این یافته‌ها امیدوارکننده است، زیرا نشان می‌دهد روش‌های درمانی مؤثر برای اختلال استرس پس از سانحه ممکن است برای میسوفونیا نیز کاربرد داشته باشند.

تمایز از حساسیت‌های صوتی در اوتیسم

نکته جالب اینکه این مطالعه هیچ ارتباط ژنتیکی معناداری بین میسوفونیا و اختلال طیف اوتیسم (ASD) نیافت. افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم اغلب به صداها حساس هستند، اما این یافته‌ها نشان می‌دهد این دو اختلال از نظر ژنتیکی نسبتاً مستقل از یکدیگرند.

 

کشف ارتباط ژنتیکی میان حساسیت به صداهای روزمره و اختلالات روانی

 

وسعت و تأثیر اختلال: از ناراحتی تا احساس درماندگی

واکنش افراد مبتلا به میسوفونیا به صداهای محرک می‌تواند از تحریک‌پذیری خفیف تا خشم شدید و پریشانی ناتوان‌کننده متغیر باشد. بسیاری از بیماران، احساس گناه ناشی از واکنش‌های خشمگینانه خود را گزارش می‌کنند.

براساس مطالعه‌ای در سال ۲۰۲۳ میلادی، حدود ۱۸.۴ درصد از جمعیت بریتانیا علائم میسوفونیا را تجربه می‌کنند. این افراد نه تنها به صداهای آزاردهنده عمومی حساس‌ترند، بلکه از صداهای روزمره مانند نفس‌کشیدن یا قورت‌دادن نیز دچار پریشانی می‌شوند و اغلب احساس به‌دام‌افتادن یا ناتوانی در فرار از محیط صوتی را توصیف می‌کنند.

چشم‌انداز آینده: تشخیص دقیق‌تر و درمان هدفمند

این مطالعات محدودیت‌هایی دارند (مانند تکیه بر خوداظهاری و تمرکز بر جمعیت اروپایی)، اما گام مهمی در جهت درک علت‌های جسمانی میسوفونیا برداشته‌اند. این یافته‌ها می‌تواند به توسعه ابزارهای تشخیصی بهتر و درمان‌های هدفمندتر کمک کند.

گروه پژوهشی هلندی نتیجه می‌گیرد: میسوفونیا از نظر ژنتیکی بیشترین همپوشانی را با اختلالات روانی و صفات و ویژگی‌های شخصیتی مرتبط با اضطراب و اختلال استرس پس از سانحه دارد.

این پژوهش در نشریه مرزهای علوم اعصابFrontiers in Neuroscience منتشر شده است. / ایرنا


پاسخ شاهنامه وار به حملات غربی‌ها علیه ایران

پاسخ شاهنامه وار به حملات غربی‌ها علیه ایران

اگر کل غنی‌سازی را تعطیل کنیم، و نیز اگر حمایت‌مان را از تمام دولت‌ها و نهادهائی که با امریکا و هم پیمانانش معاندت دارد قطع کنیم، در دشمنی آنها با ما، کوچکترین خللی ایجاد نمی شود.

محمود امیدسالار - روزنامه اطلاعات| محققان و تحلیلگران ادبیات بارها یادآور شده‌اند که آثار بزرگ و ماندگار ادبی هیچ‌گاه کهنه نمی‌شوند و وابستگی خودشان را نه تنها با روح و روان بشر، بلکه با شرایط سیاسی و اجتماعی در طول زمان حفظ می‌کنند؛ نمونه اش شاهنامه است که نوشتار زیر  موضوعی کاملا به روز را  با موردی مشخص در شاهنامه همسان می کند و نتیجه کارآمد و قابل استفاده کنونی می گیرد.

بارها نوشته ام و گفته‌ام که یکی از خصوصیات بارز آثار ماندگار ادبی مانند شاهنامه، این است که پیامی که به زبان نمادین در روایت آنها نهفته است، با گذشت زمان منسوخ یا به حوادث روز، نامربوط نمی‌شود.

یکی از بهترین نمونه‌های این ادعا را می‌توان در «داستان اسکندر» دید. به هنگام حملة  اسکندر، دارا که تجلی ادبی داریوش سوم هخامنشی است، در چند جنگ شکست می‌خورد و بعد از یکی از این جنگها، هنگامی که بسیاری از سپاه ایران کشته شده‌اند و دارا از صحنه گریخته است، اسکندر که در روایت حماسی، تبار ایرانی دارد و برادر ناتنی داراست، به ایرانیان پیام دوستی می‌فرستد:

خروشی برآمد ز پیشِ سپاه
که: «‌ای زیردستانِ گم‌کرده راه
شما را ز من بیم و آزار نیست
سپاهِ مرا با شما کار نیست
بباشید ایمن به ایوانِ خویش
به یزدان سپرده تن و جانِ خویش
به جان و تن، از رومیان رسته‌اید 
وگرچه به خون دستها شسته‌اید» 
چو ایرانیان ایمنی یافتند
همه رُخ سویِ رومیان تافتند!

پس سواران ایران دست از مقاومت می‌کشند و اگر با دشمن همراه نمی‌شوند،  در برابرش ایستادگی هم نمی‌کنند. دارا به کرمان می‌گریزد و آنجا با بزرگان رایزنی می‌کند و ایشان می‌گویند که باید با دشمن ساخت:

تو را چاره با او مداراست و بس    
که تاجِ بزرگی نمانَد به کس...
یکی نامه بنویس نزدیکِ اوی
پُراندیشه کن جانِ تاریک اوی

شاه می‌پذیرد و تن به مذاکره می‌دهد؛ اما چون می‌بیند که پاسخ اسکندر تلویحاً این است که ایران تسلیم بیگانگان شود، رضایت نمی‌دهد:

سرانجام گفت: این ز کُشتن بَتَر
که من پیشِ رومی ببندم کمر
ستودان۱ مرا بهتر آید ز ننگ
یکی داستان زد برین مردِ سنگ،
که گر آبِ دریا بخواهد رسید
در او قطره باران نیاید پدید

سپس دوباره لشکری فراهم می‌آورد و به جنگ اسکندر می‌رود؛ اما لشکریانش رغبت چندانی به جنگ ندارند و  تسلیم دشمن می‌شوند:

چو دارا بیاورد لشکر به راه
سپاهی نه بر آرزو رزمخواه،
شکسته‌دل و گشته از رزم، سیر
سرِ بختِ ایرانیان گشته زیر
نیاویختند ایچ با رومیان
چو روبَه شد آن دشتِ شیرِ ژیان
گرانمایگان زینهاری۲ شدند
ز ارجِ بزرگی، به خواری شدند

چون ایرانیان خواری تسلیم را می‌پذیرند، دارا به ناچار می‌گریزد و اسکندر به تعقیبش می‌پردازد. آخرسر دارا به دست یکی از نزدیکانش به نام جانوسپار کشته می‌شود. جالب این است که نام «جانوسپار» به همان معنی است که امروزه «محافظ» یا به قول فرنگی‌ها «بادی‌گارد» می‌گویند و این از زیبائی‌های بیان تعریضی (ironic) در شاهنامه است. در هر حال، باز مثل دوران جمشید که ایرانیان تاج و تخت را به ضحاک تسلیم کردند، بر اثر خیانت برخی از بزرگان، کشور به دست دشمن می‌افتد. 

پس از جهانگشائی‌های بسیار، اسکندر درمی‌یابد که زمان مرگش فرا رسیده و چون می‌ترسد که پس از او ایرانیان به کشورش بتازند و نابودش کنند، بنا را بر آن می‌گذارد که همة بزرگان ایران را بکشد.

نامه‌ای هم در این باره به ارسطو می‌نویسد تا نظر او را بداند. ارسطو پاسخ می‌دهد کشتن اشراف ایران به هیچ وجه صلاح نیست و راه حل این کار تجزیة ایران و تبدیل آن سرزمین منسجم به کشورهای کوچکی است که هر کدام زیر فرمان کسی باشد و می‌افزاید اگر چنین کنی و اتحاد و یکپارچگی ایران را از بین ببری، اولاً ممالک همسایه به ایران حمله خواهند کرد و ثانیاً ساختار «ملوک‌الطوایفی» که ایجاد خواهی کرد، ایرانیان را به جان یکدیگر خواهد انداخت و ایشان چنان سرگرم جنگهای داخلی و خارجی خواهند شد که نخواهند توانست به روم حمله کنند:

بپرهیز و خونِ بزرگان مریز
که نفرین بوَد بر تو تا رستخیز
و دیگر که چُن اندر ایران‌سپاه
نباشد همان شاه در پیشگاه،
ز ترک و ز هند و ز سَقلاب و چین
سپاه‌ آید از هر سویی همچنین...
هر آن کس که هست از نژاد کیان
نباید که از باد یابد زیان
بزرگان و آزادگان را بخوان
به جشن و به سور و به رای و به خوان
سزاوارِ هر مهتری، کشوری
بیارای و آغاز کن دفتری...
یکی را مده بر دگر دستگاه
کسی را مخوان بر جهان نیز شاه
سپر کُن کیان را همه پیشِ بوم
چو خواهی که لشکر نیاید به روم

اسکندر همین کار را می‌کند و هر یک از اشراف را بر منطقه‌ای از سرزمین پهناور ایران حکومت می‌دهد و عملاً ایران را به کشورهای کوچکی تجزیه می‌کند؛ سپس در نامه‌ای خطاب به مادرش می‌نویسد: آسوده باش که ایران را به ملوک‌الطوایف تجزیه کردم و خطری از طرف ایشان متوجه روم نخواهد شد:

هر آن کس که بودند از ایرانیان
کزیشان بُدی رومیان را زیان
سپردم به هر مهتری، کشوری
که گردد بر آن پادشاهی، سری
همانا نیازش نیاید به روم
برآساید از دشمن، آن مرز و بوم

اینکه محققان و تحلیلگران ادبیات بارها یادآور شده‌اند که آثار بزرگ و ماندگار ادبی هیچ‌گاه کهنه نمی‌شوند و وابستگی خودشان را نه تنها با روح و روان بشر، بلکه با شرایط سیاسی و اجتماعی در طول زمان حفظ می‌کنند، از فحوای همین داستان شاهنامه و ارتباطش با حوادث اخیر معلوم است. 

غرب از ما چه می‌خواهد؟

مسئله ایران از نظر غربی‌ها که امروزه به‌مثابه «روم» در شاهنامه هستند، این است که آنان حضور ایران نیرومند و مستقل را در منطقه، برای خودشان خطر بزرگی می‌دانند؛ بنابراین به‌رغم آنکه بسیاری از ایرانیان وطن‌دوست که حتماً حسن نیت هم دارند، اختلافات میان ایران و غربی‌ها را پیامد این می‌دانند که ما شعار «مرگ بر امریکا/ مرگ بر اسرائیل» سر می‌دهیم، یا غنی‌سازی می‌کنیم، یا از فلان سازمان‌ها و دولت‌هائی که با غربیان می‌جنگند، حمایت می‌کنیم، درست نیست.

با شواهدی که می‌آورم، نشان خواهم داد که اگر ما به جای «مرگ بر امریکا/ اسرائیل»، شعار «زنده باد امریکا/ اسرائیل» هم سر دهیم، و اگر کل غنی‌سازی را تعطیل کنیم، و نیز اگر حمایت‌مان را از تمام دولت‌ها و نهادهائی که با امریکا و هم پیمانانش معاندت دارد قطع کنیم، در دشمنی آنها با ما، کوچکترین خللی ایجاد نخواهد شد.

مسألة غربی‌ها با ایران، این قضایای پیش پا افتاده نیست؛ مسأله وسعت، یکپارچگی و قدرت نظامی ایران است که از بعد از انقلاب اسلامی، دائماً در حال رشد بوده است. اجازه بدهید صحت و سقم این ادعا را با عرضهء شواهدی از آنچه خودشان گزارش کرده‌اند، در معرض داوری خوانندگان بگذارم: 

۱ـ دولت شاه حتی اگر نگوئیم که واقعاً سرسپردة غربی‌ها بود، دست‌کم هیچ نوع مخالفتی با سیاست‌های منطقه‌ای آنها نداشت و هرگز مرگ بر امریکا و اسرائیل هم نمی‌گفت. با این حال، استراتژیست‌های امریکائی در خفا برنامه‌هایی برای براندازی شاه فراهم کرده بودند تا اگر به قدرتی دست یافت که برای آنها یا متحدانشان تهدیدی به شمار بیاید، حذفش کنند. این برنامه‌ها در همان زمان شاه، در وزارت دفاع امریکا بررسی می‌شد. از اولین دهة سال ۱۹۷۰ میلادی (۱۳۴۸ شمسی)، وزارت دفاع امریکا نقشة براندازی شاه و تجزیة کشور به امارات کوچک و قابل کنترل را در سر می‌پروراند. این مطلب را یکی از استادان دانشگاه میسوری به نام مایکل هادسون (Michael Hudson) در پایگاه اینترنتی خودش متذکر شده است و من مضمون گفتارش را به خلاصه نقل می‌کنم.۳

هادسون در سال ۱۹۷۲ (۱۳۵۰ش) کتابی منتشر می‌کند با عنوان «سوپر امپریالیسم: راهبرد اقتصادی امپراتوری امریکا». این کتاب که تا کنون چند بار تجدید چاپ شده، مورد توجه وزارت دفاع امریکا قرار می‌گیرد. دو سه سالی پس از انتشار کتاب، گویا در سالهای ۱۹۷۴ یا  ۱۹۷۵ (۱۳۵۲ یا ۱۳۵۳)، فیزیکدان و استراتژیست آمریکائی هرمان کان (۱۹۲۲ ـ ۱۹۸۳)، هادسون را همراه خودش برای شرکت در جلسه‌ای به پنتاگون می‌برد. به گزارش هادسون، موضوع آن جلسه که پنج یا شش سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی منعقد شده بود، این بود که: «چگونه می‌توان حکومت ایران را سرنگون کرد و این کشور را به سرزمین‌های کوچک قومی تجزیه نمود؟» یکی از پیشنهادهایی که مطرح می‌شود، این بود که با تمرکز عملیات سرّی در مناطق مرزی ایران در بلوچستان، کردستان و آذربایجان، می‌توان موجبات جدائی این مناطق، و درنتیجه تجزیة ایران را فراهم آورد. 
واضح است که در سالهای ۱۳۵۲ ـ ۱۳۵۳ هنوز نه انقلابی در ایران صورت گرفته بود و نه جمهوری اسلامی‌ای وجود داشت. نظام حاکم بر ایران، رژیم شاهنشاهی بود که کاملاً در جهت حفظ منافع

امریکا در منطقه حرکت می‌کرد. نه شاه با امریکا و اسرائیل دشمنی داشت و نه هیچ کس در ایران شعار «مرگ بر امریکا و اسرائیل» سر داده بود؛ بنابراین علت وجودی برنامه تجزیة ایران را باید در ترسی جستجو کرد که غربی‌ها و اسرائیل از وسعت، جمعیت و قابلیت‌های ایران برای رشد و دستیابی به قدرت برتر در منطقه احساس می‌کنند، نه در این شعار و آن شعار، یا در مسائل مربوط به غنی‌سازی. 

* بر سبیل حاشیه‌روی، یادآور می‌شوم که امریکائی‌ها حتی در زمان شاه حاضر نشدند برای ایجاد صنعت ذوب آهن به ایران کمک کنند و شاهِ ضدّ کمونیست مجبور شد که این صنعت را با کمک روسیة شورویِ کمونیستی در ایران ایجاد کند؛ بنابراین معلوم است که غربی‌ها از قدیم با هر عملی که کوچکترین کمکی به پیشرفت ایران در هر زمینه‌ای تواند کرد، مخالف بودند و هنوز هم هستند.
دلیل تمایل غربی‌ها به تجزیة ایران، همان است که در شاهنامه از زبان ارسطو آمده است، و آن این است که اگر بتوانند ایران را تجزیه کنند، دیگر کشور نیرومند و منسجمی که توان مخالفت با سیاست‌های سلطه‌جویانة ایشان در منطقة غرب آسیا را داشته باشد، وجود نخواهد داشت و اینان خواهند توانست با خیال راحت بر منابع ارزشمند این سامان مسلط شوند. برنامه تجزیه ایران که گفتیم از دهه ۵۰ شمسی وجود داشته، اکنون تشدید شده و دشمنان این آب و خاک در پی تحقق آن هستند. 

۲ـ گواه تداوم نقشه‌های شیطانی آنها، مطلبی است که یکی از افسران عالیرتبة ارتش امریکا، سی سال پس از جلسه‌ای که مایکل هادسن در وزارت دفاع امریکا در آن شرکت داشته، در همان وزارت دفاع شنیده و نقل کرده است. وسلی کلارک ـ ژنرال چهارستاره امریکائی ـ که در مناصب گوناگونی چون فرمانده کل قوای مشترک در اروپا، فرمانده کل نیروهای آمریکا در اروپا، و فرماندهی کل نیروهای جنوب (ساوثکام) انجام وظیفه می‌کرد و در سال ۲۰۰۰م (۱۳۷۸ش) بازنشسته شد، در کتاب «پیروزی در جنگهای مدرن: عراق، تروریسم و امپراتوری آمریکا»۴  که در سال ۲۰۰۳ (۱۳۸۱ش) منتشر شد، می‌نویسد: در نوامبر سال ۲۰۰۱ (پائیز ۱۳۸۰) در پنتاگون یکی از افسران عالیرتبة امریکائی به او می‌گوید که ارتش امریکا نه‌تنها در پی حمله به عراق است، بلکه حمله به عراق بخشی از نقشة گسترده‌تری است که سرنگونی شش کشور دیگر علاوه بر عراق را در دستور کار دارد. این کشورها عبارتند از: سوریه، لبنان، لیبی، سومالی، سودان و ایران که قرار است طی یک برنامة پنج ساله، همه اینها تسخیر و تجزیه شوند (ص۱۳۰). 

۳ـ هفت سال پس از این گزارش، یعنی در سال ۲۰۰۸ (۱۳۸۶ش) کتاب دیگری در امریکا منتشر شد که محتوایش صورت کتبی مصاحبه‌ای بود که خبرنگار معروف امریکائی، دیوید ایگناتیوس با زبیگنیف برژینسکی (۱۹۲۸ ـ ۲۰۱۷) مشاور امنیت ملی امریکا در زمان کارتر و ژنرال برنت اسکوکرافت (۱۹۲۵ ـ ۲۰۲۰) انجام داده بود. برژینسکی را ما ایرانیان خوب می‌شناسیم، و اما ژنرال اسکوکرافت سیاستمداری است که یک بار در زمان پرزیدنت فورد، و بار دیگر در ریاست‌جمهوری بوشِ پدر، سمت مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهور امریکا را بر عهده داشت. در این کتاب، برژینسکی مطلب عجیبی را که حاکی از جهل مطلق امریکائی‌ها در باب ملیت ایرانی است بیان می‌کند. 

به زعم او ایرانیان آذربایجانی یا بلوچستانی یا خوزستانی وابستگی چندانی به کشور ایران ندارند و می‌توان آنها را با تبلیغات به نفع قومیت خودشان، به ترک ایران کشاند! وی می‌گوید ایران با اینکه در مقایسه با دیگر کشورهای غرب آسیا بسیار نیرومند به نظر می‌رسد، در عین حال نقاط ضعفی هم دارد. یکی از این نقاط ضعف، این است که بخش زیادی از جمعیت ایران، آذری هستند و اینان چشم به باکو دوخته‌اند؛ زیرا جمهوری آذربایجان به‌زودی با استفاده از خط لولة باکو ـ جیحان که با مشارکت امریکا و اروپا ساخته خواهد شد، به ثروت بسیاری دست خواهد یافت و در حوزه نفوذ غرب ادغام خواهد شد؛ بنابراین دیر یا زود، آذری‌های ایرانی با این سؤال روبرو خواهند شد که: چرا ما به جمهوری آذربایجان ملحق نشویم؟ اگر بلوچستان و اعراب نزدیک مرزهای عراق را نیز به این تصویر اضافه کنیم، می‌بینیم که ایران قابل تجزیه است! 

سپس در پاسخ به سؤال ایگناتیوس که می‌پرسد: «امکان استفاده امریکا از این تنشهای قومی در انواع عملیات مخفیانه چقدر است؟» می‌گوید: «به نظر من این امکان موجود است و شکی نیست که عده‌ای از سیاستمداران امریکائی و اسرائیلی معتقدند که می‌توان از این فرصت برای تجزیه و تبدیل ایران به یک منطقة بی ثبات استفاده کرد!» (برژینسکی و اسکوکرافت، صص ۵۹-۶۰). 
۴ـ از آغاز انقلاب اسلامی، قدرت روزافزون ایران در منطقه، مایة دلمشغولی دولتمردان غربی بوده است. همین برژینسکی در کتابی که با عنوان «گزینه: سیطرة جهانی یا رهبری جهانی» در سال ۲۰۰۴م منتشر کرد، می‌نویسد: خروج امریکا از غرب آسیا، موجبات تسلط ایران بر منطقه را فراهم خواهد آورد (ص۱۷). به نظر او یکی از راههای برخورد با افزایش قدرت ایران و تهدیدی که از سوی کشور ما متوجه اسرائیل است، بمباران مناطقی است که به تولید سلاح‌های خطرناک اشتغال دارند (همان، ص۳۳). چنان‌که ملاحظه می‌فرمائید، بیست و یک سال پیش از حملة امریکا به ساختارهای هسته‌ای ایران، این راهکار در میان سیاستمداران امریکائی طرفدارانی داشته است. 

غربی‌ها به لطایف‌الحیل می‌کوشند که سر ایران را با تیغ یا با پنبه ببرّند و این راهکار اخیر نیازمند فریب افکار عمومی ایرانیان، مخصوصاً نخبگان ایران است. برژینسکی در همان کتاب، یکی از راههای سیطره بر منطقه را، ادغام ایران در جامعة بین‌المللی می‌داند؛ اما هشدار می‌دهد که: «این کار با منزوی ساختن هر چه بیشتر ایران ممکن نیست. راه بهتر این است که امریکا نخبگان جامعة ایران را متقاعد کند که انزوای ایران تقصیر سیاست‌های نادرست دولت ایران است و در این امر، هیچ تقصیری متوجه امریکا نیست. چنین رویکردی نخبگان را از دولت خودشان ناراضی و به مخالفت با آن تحریک خواهد کرد» (همان، ص۷۴). 

سیاست دشمنی و فریبکاری امریکا نسبت به ایران، با دست به دست شدن قدرت در آن کشور و اینکه کدام حزب ریاست‌جمهوری امریکا را در دست دارد، مرتبط نیست. این یک سیاست فراحزبی و مستمر است که کاری به دمکرات بودن این رئیس‌جمهور یا جمهوری‌خواه بودن آن رئیس‌جمهور ندارد؛ زیرا وجه اشتراک سیاست خارجی دول دمکرات و جمهوریخواه، امریکاست؛ مثلاً رکس تیلرسون ـ میلیاردر معروف امریکائی ـ که ابتدا ریاست شرکت نفتی اکسان‌موبیل (ExxonMobil) را برعهده داشت و بعداً در اولین دوره ریاست‌جمهوری ترامپ مدتی وزیر امور خارجه امریکا شد، اساساً همان دیدگاه برژینسکی را دارد که در حزب دمکرات فعالیت می‌کرد. 

تیلرسون در جلسه‌ای در کنگره امریکا به سؤال یکی از اعضای کمیته امور خارجی مجلس در باب اینکه موضع این کشور در قبال تغییر رژیم در ایران چیست، پاسخ داد: «سیاست ما در قبال ایران، این است که با افزایش تسلط این کشور در منطقه مبارزه کنیم، توان دست‌یافتن آن را به سلاح اتمی محدود سازیم و با عناصری که در داخل ایران در راستای تغییر صلح‌آمیز رژیم فعالیت دارند، همکاری کنیم.» وی افزود: «چنان‌که می‌دانید، این عناصر در ایران وجود دارند!»۵ 

مشکل غربی‌ها با ما چیست؟

و اما در باب این ادعا که اشکال غربی‌ها با ما بر سر غنی‌سازی است، اجازه بدهید به سخنان نظریه‌پرداز و متخصص تاریخ نظامی اسرائیلی، مارتین ون‌ کرفلد (van Creveld) استناد کنم. این محقق بیش از سی کتاب درباره تاریخ نظامی و استراتژی تألیف کرده و تعدادی از آثارش در انتشارات دانشگاه‌های نامداری چون دانشگاه کمبریج در انگلستان، و دانشگاه هاروارد در امریکا منتشر شده‌اند. ون کرفلد در مقاله‌ای با عنوان: «شارون در مسیر جنگ: آیا اسرائیل نقشة حمله به ایران را دارد؟» که در ۲۱ آگوست ۲۰۰۴ در  روزنامه اینترنشنال هرالد تریبیون منتشر شد، نوشت: «با توجه به محاصره ایران توسط پایگاه‌های نظامی امریکائی در منطقه، اگر ایرانیان سلاح هسته‌ای نسازند، دیوانه‌اند!»۶

همو در یادداشتی که سه سال بعد، یعنی ۲۰۰۷ در خبرگزاری یونایتد پرس منتشر کرد، اظهار داشت که: «برندة جنگ امریکا با عراق، در واقع ایران بوده؛ اما حتی اگر ایران سلاح اتمی تولید کند، جهان می‌تواند به‌آسانی با ایران هسته‌ای کنار بیاید کما اینکه قبلاً با شوروی و چین کنار آمده است.»۷ پنج سال بعد از انتشار این یادداشت، در مصاحبه‌ای که در ۲۱ ژانویه ۲۰۱۲ در تارنمای بی‌بی‌سی منتشر شد، در پاسخ به این سؤال که: «اگر ایران به سلاح اتمی دست یابد، چه خواهد شد؟» پاسخی بسیار مؤکّد داد که عیناً ترجمه می‌کنم: «هیچ نخواهد شد، هیچ نخواهد شد، هیچ نخواهد شد!»۸

با توجه به آنچه یکی از بزرگترین نظریه‌پردازان امور نظامی اسرائیلی که شخصاً هیچ حسن‌نیتی نسبت به ایران احساس نمی‌کند، درباره دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای می‌گوید، سروصدا و حالت هیستریکی که در خبرگزاری‌های غربی در این مورد موجود است، از مقوله کاسة داغ‌تر از آش است و چنان‌که به نظر متخصصان می‌رسد، اساسی در واقعیت‌های نظامی ندارد. 

 راهکارها

نکته آخری که باید بر سبیل تکرار متذکر شوم، به راهکارهایی مربوط می‌شود که دول استعماری غربی در مورد جنگ نرم با ایران عنوان کرده‌اند. اهم این راهکارها، ایجاد نارضائی در میان ایرانیان، مخصوصاً نخبگان جامعه و برانگیختن آنان علیه دولت خودشان است. دولتمردان امریکائی برای رسیدن به این هدف از بیان هیچ دروغ و فریبی خودداری ندارند و حتی بعضاً مطالبی می‌گویند که قبولش برای هیچ آدم عاقلی ممکن نیست؛ مثلاً به گزارش خوان کول ـ استاد تاریخ اسلام و غرب آسیا در دانشگاه میشیگان ـ در یادداشتی که در تاریخ ۲۶ ژوئیهء ۲۰۱۸ در مجله«نیشن» (The Nation) منتشر کرد، آری فلایشر که در زمان ریاست‌جمهوری جورج بوشِ پسر، در مقام سخنگوی کاخ سفید انجام وظیفه می‌کرد، در یک مصاحبه تلویزیونی گفته است که: «برهم زدن ثبات ایران، زندگی ایرانیان را بهبود خواهد بخشید!»۹

و اما اینکه چگونه ممکن است بی‌ثباتی در کشوری موجب بهبود اوضاع آن کشور شود، فقط بر گویندة چنین لاطائلی معلوم است و لاغیر! البته در جهانی که نخست‌وزیر جنایتکار اسرائیل در برنامه‌های تلویزیونی، صریحاً وجود قحطی و نسل‌کشی را انکار می‌کند، در حالی که تصاویر دلخراشش روزانه در اخبار رسانه‌ها جلوی چشم مردم دنیاست، گفتن چنین دروغ‌هایی، نه عجیب است و نه غیرمتعارف. 

حاصل آنچه عرض شد، این است که تمام مطالبی که در این چندساله در مورد راههای کنارآمدن با امریکا و متحدانش عنوان شده، با توجه سخنان و سیاست‌های کلی دولتمردان غربی، نتیجه‌بخش نخواهد بود. آنها نمی‌توانند یکپارچگی و انسجام ملی ـ نظامی ایران را تحمل کنند؛ بنابراین اگر فردا تمام شروط امریکا و اروپا را در مورد غنی‌سازی، توان موشکی، و پشت کردن به نیروهای مقاومت در منطقه بپذیریم، باز هم دست از سر ایران برنخواهند داشت و به کمتر از تجزیة ایران راضی نخواهند شد. اینها می‌خواهند ایران را به لیبی و سودان و سوریه تبدیل کنند؛ اما از این نکتة مهم غافلند که چنین کاری امکان‌پذیر نیست؛ زیرا مردم ایران با مردم لیبی و سودان فرقی اساسی دارند و آن داشتن خودآگاهی نیرومند ملّی و فراقومی، فرادینی، و فرازبانی است که سند ادبی آن شاهنامة فردوسی است. ملتی که شاهنامه دارد، امکان تجزیه‌شدن ندارد.

پی‌نوشت‌ها:
۱. ستودان، استودان: گور 
۲. زینهاری:  امان‌خواه
۳. https://michael-hudson.com/۲۰۲۵/۰۶/why-america-is-at-war-with-iran
۴. Winning Modern Wars: Iraq, Terrorism, and the American Empire
۵. https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/tillersons-peaceful-regime-change-iran-really-and-what-comes-next 
۶. https://digitalprojects.palestine-studies.org/ar/jps/fulltext/۱۶۲۵۵۱
۷. https://web.archive.org/web/۲۰۰۷۱۰۲۳۰۳۳۶۳۱/http://upi.com/International-Intelligence/Analysis/۲۰۰۷/۰۵/۲۱/commentary-islamic-deja-vu/۲۴۰۷
۸. https://www.bbc.com/news/world-middle-east-۱۶۶۵۵۹۹۵
۹. https://www.thenation.com/article/archive/neocon-plan-destabilize-

حشرات سایبورگ؛ جاسوسانی که به ماموریت می‌روند

حشرات سایبورگ؛ جاسوسانی که به ماموریت می‌روند

دانشمندان برای این‌که حشرات سایبورگ را به کار اندازند، مانند سیستم‌های روباتیک از حسگرها و عملگرها استفاده می‌کنند. آن‌ها در آغاز برای حشرات خود حسگرهای بی‌سیم ساختند تا برای مطالعات زیست‌شناختی داده جمع‌آوری کنند. 

مرتضی جوهری - ضمیمه دانش روزنامه اطلاعات| حشرات موفق‌ترین موجودات سیاره زمین هستند. مورفولوژی و هوش حشرات دهه‌ها است که در طراحی روبات‌ها به کار گرفته شده‌اند. دانشمندان دانش روباتیک هنگام طراحی روبات‌ها به حشرات نگاه می‌کنند و میلیون‌ها سال تکامل را از نظر می‌گذرانند.

 پژوهشگران به‌جای ساختن روبات‌های پیچیده‌ای که قادر به تقلید از رفتارهای حشرات باشند، این موجودات حیرت‌انگیز را تحت کنترل درآورده و خود آن‌ها را تبدیل به روبات کرده‌اند که به آن‌ها حشرات سایبورگ (cyborg insects)گفته می‌شود. 

حشرات سایبورگ نمایانگر مفهومی نوین در تلفیق موجودات زنده و فناوری هستند؛ حشراتی طبیعی و زنده که انسان حرکاتشان را از طریق محرک‌های الکتریکی کنترل می‌کند.

اگر چه ایده حشرات سایبورگ ممکن است شبیه به داستان‌های علمی ـ تخیلی به نظر برسد اما این فناوری یک دستاورد تازه است که به واقعیت تبدیل شده‌است. روبات‌های حشره‌ای ـ رایانه‌ای یا همان سایبورگ‌ها نماینده‌ تجهیزات بسیار فشرده، بسیار پویا و پربازده آینده هستند.

اغلب سایبورگ‌ها را با واسط‌های انسان ـ رایانه مرتبط می‌دانند. اگر چه حشرات سایبورگ کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند اما کشف توانایی‌های حشرات سایبورگ به همان اندازه جذابیت دارد و به‌اندازه واسط‌های انسان ـ رایانه پیشرفت کرده‌اند. ازلحاظ اخلاقی نیز، آزمایش‌های انجام شده با آن‌ها حساسیت، نگرانی و محدودیت‌های کم‌تری را به وجود می‌آورند.

اصطلاح سایبورگ ترکیبی از دو واژه‌ سایبرنتیک و ارگانیسم است. فناوری سایبورگ یک پیشرفت علمی و فناورانه بزرگ در دانش بشری است. در اواسط دهه ۱۹۵۰ «نوربرت وینر» مفهوم سایبرنتیک را برای نخستین‌بار معرفی کرد و محوریت آن کنترل و ارتباط در جانوران و ماشین‌ها بود. شاید وینر تصورش را هم نمی‌کرد که پنجاه سال بعد سایبرنتیک به این میزان در دنیا شناخته، گسترده، تأثیرگذار و متحول‌کننده شود.

سایبورگ‌ها موجوداتی دوگانه متشکل از موجود زنده و ماشین هستند که در ساخت آن‌ها ایمپلنت‌های روباتیک و بایونیک با هم تلفیق شده‌اند. واژه‌ سایبورگ را «مانفرد کلاینز» در سال ۱۹۶۰ ابداع کرد و پتانسیل آن را در ارتقاء عملکردهای زیستی انسان به شیوه‌ مصنوعی به رسمیت شناخت.

دانشمندان برای این‌که حشرات سایبورگ را به کار اندازند، مانند سیستم‌های روباتیک از حسگرها و عملگرها استفاده می‌کنند. آن‌ها در آغاز برای حشرات خود حسگرهای بی‌سیم ساختند تا برای مطالعات زیست‌شناختی داده جمع‌آوری کنند. 

با این کار توانستند به این‌که مغز حشرات چگونه کار می‌کند و بر رفتارهای آن‌ها چه تأثیری می‌گذارد پی ببرند. اکنون با افزودن عملگر به‌منظور کنترل این حشرات هیبریدی توانسته‌اند یک گام فراتر بروند. این چیزی فراتر از جمع‌آوری داده است؛ چراکه با کنترل حرکت حشرات، آن‌ها طوری هدایت می‌شوند که کارهای ویژه‌ای را انجام دهند.

حشرات سایبورگ علیرغم ابعاد کوچکشان در زمینه‌های مختلفی کاربرد دارند و این ثابت می‌کند طبیعت و فناوری می‌توانند در کنار هم فرصت‌های تازه‌ای را به وجود آورند.

حشرات سایبورگ در مقایسه با روبات‌ها ویژگی‌های مثبت زیادی دارند. یک ویژگی مثبت آن‌ها این است که پلت‌فرم‌های از پیش آماده دارند که این ویژگی لزوم ساخت اجزاء کوچک را از میان برمی‌دارد. مزیت دیگر آن‌ها این است که نسبت به روبات‌های قابل قیاس با آن‌ها انرژی برق کم‌تری مصرف می‌کنند.

 اما آن چه یک برتری عمده برای حشرات سایبورگ به شمار می‌آید این است که آن‌ها به طور طبیعی و خودکار از برخورد به موانع جلوگیری می‌کنند.حشرات به چند دلیل گزینه مناسبی برای سایبورگ شدن هستند. یکی از این دلایل این است که شیوه‌ حرکتی آن‌ها به اندازه بیشتر پستانداران پیشرفته است؛ سامانه کنترل بندپایان و پستانداران فوق‌العاده است. 

دلیل دیگر این است حشرات دستگاه گردش خون باز دارند و بافت‌هایشان پس از جراحی به‌سرعت التیام می‌یابد. 

دیگر این‌که توانایی‌های ناوبری، به عبارتی جهت‌یابی و رهیابی و نیز قابلیت حرکتی آن‌ها سبب شده بهترین سایبورگ‌های ممکن باشند. ما انسان‌ها فکر می‌کنیم حشرات موجوداتی با ساختارهای ساده هستند اما این تصور اشتباه است؛ چون آن‌ها درست به اندازه‌ی جانوران بزرگ جثه پیچیدگی و سازگارپذیری دارند. حشرات سایبورگ چند اِشکال نیز دارند که یکی از آن‌ها عمر کوتاهشان است.

تفاوت سایبورگ و روبات

سایبورگ آمیزه‌ای از ماشین و موجود زنده است؛ درحالی‌که روبات به‌طور کامل ماشین است و زندگی بیولوژیکی ندارد. سایبورگ ماهیتی با میزان پیچیدگی چشمگیر است اما پیچیدگی روبات متغیر است؛ روبات‌ها هم می‌توانند بسیار ساده باشند و هم بسیار پیچیده. سایبورگ به انسان محدود نمی‌شود و موجودات زنده‌ دیگر ازجمله حشرات، جوندگان، پستانداران و پرنده‌ها نیز قابلیت سایبورگ شدن را دارند؛ این در حالی است که روبات یک ماشین خودکار مجهز به فناوری‌های پیشرفته بوده و طوری طراحی شده است که می‌تواند با کمترین میزان دخالت بیولوژیکی فعالیت کند. تفاوت دیگر سایبورگ با روبات در این است که سایبورگ هم اجزاء مکانیکی دارد و هم اجزاء بیولوژیکی و عناصری از هر دو در آن با هم تلفیق شده‌اند اما روبات نباید لزوماً رفتار و حرکات جانوری را تقلید کند.
 
اجزاء و شیوه عملکرد حشرات سایبورگ

اتصال: دانشمندان پایه‌ای را که با چاپگر سه‌بعدی تهیه شده روی سطح پشتی بدن حشره ثابت می‌کنند و آن را به یک ساختار ثانویه که قطعات الکترونیکی از قبیل صفحه مدار چاپ شده در نقش ریزکنترلگر در آن جای گرفته‌اند متصل می‌کنند.

کاشت الکترود: الکترودهای بسیار ریزی در شاخک‌های حشره وارد کرده و آن‌ها را ثابت می‌کنند. بدین ترتیب، نورون‌هایی که در عملکردهای حرکتی دخالت دارند فعال می‌شوند. دانشمندان می‌توانند با تحریک این نورون‌ها اعمال سایبورگ را تنظیم کنند؛ برای مثال، فعال کردن شاخک سمت راست موجب حرکت حشره به سمت چپ می‌شود و برعکس، فعال کردن شاخک چپ، حشره را به حرکت در جهت راست وا می‌دارد.

ارتباطات: سایبورگ باوجود یک رادیوی دوطرفه و یک آنتن تراشه‌ای از محیط پیرامون، موقعیت قرارگیری و نشانه‌های صوتی اطرافش داده‌هایی را مخابره می‌کند. سپس الگوریتم‌های رایانه‌ای این داده‌ها را تفسیر و ترجمه می‌کنند تا برای مثال چندین گروه از حشرات سایبورگ را برای عملیات امداد و نجات با هم هماهنگ کنند.

ضبط صدا: میکروفون‌های یک‌سویه یا سه‌سویه که به اجزاء سوار بر پشت حشره سایبورگ (کوله‌پشتی) نصب هستند صدا را ضبط کرده و منشأ آن را معلوم می‌کنند. متعاقب آن، الگوریتم‌ها صدا را تجزیه‌وتحلیل می‌کنند تا تشخیص دهند که آیا صدا متعلق به انسان است و این‌گونه آن را به انجام جستجوی بیشتر وا می‌دارند.
 

منبع تغذیه: یک باتری لیتیم ـ پلیمری سه ولتی جمع‌وجور انرژی کوله‌پشتی را تأمین می‌کند. وزن باتری فقط حدود نیم گرم است و می‌توان آن را برای شارژ کردن دوباره جدا کرد یا می‌توان یک صفحه خورشیدی کوچک را روی کوله‌پشتی سایبورگ نصب کرد تا باتری تخلیه شده را ظرف دو ساعت دوباره شارژ کند.
 
کاربردهای حشرات سایبورگ

از حشرات سایبورگ استفاده‌های زیادی می‌شود، از جاسوسی تا انجام مأموریت‌های امداد و نجات. آن‌ها در زمینه‌های مختلفی ازجمله کشاورزی، پایش محیط زیست، نظارت و کنترل و نیز در حوزه‌های پزشکی کاربرد دارند. اگر توانایی‌های ذاتی آن‌ها با فناوری پیشرفته درآمیزند، راه حل‌های نوآورانه‌ای را برای طیف وسیعی از نیازها در حوزه‌های مختلف فراهم می‌آورند.

دستیار کشاورزان ـحشرات سایبورگ در حوزه‌های مختلفی ازجمله کشاورزی کاربرد بسیار مفیدی دارند. آن‌ها در کشاورزی قادر به انجام وظایف بسیاری هستند. برای مثال اگر به نقاط خاصی از زمین کشاورزی که محصول در آن رشد کرده است هدایت شوند، می‌توانند کار گرده‌افشانی را انجام دهند. این توانایی آن‌ها که سبب می‌شود بالاترین میزان محصول از یک زمین برداشت شود بسیار مفید و ارزشمند است.

مهندسین درِیپر در کمبریج، ماساچوست روی پروژه‌ای به نام سنجاقک ( DragonflEye) کار می‌کنند. 

آن‌ها می‌خواهند با فناوری سایبورگ روی سنجاقک‌ها تغییراتی به وجود آورده و آن‌ها را به پرواز در آورند تا بتوانند با خود بار حمل کنند، نظارت و پایش انجام دهند یا حتی در گرده‌افشانی به زنبورهای عسل کمک کنند. ابتکارهایی مثل پروژه‌ سنجاقک نشان می‌دهند امکان بهتر کردن فناوری‌های بسیار جدید و جذاب با تلفیق کردن آن‌ها با موجودات زنده امکان‌پذیر است.

علاوه‌بر تسهیل و تسریع گرده‌افشانی، حشرات سایبورگ می‌توانند به کنترل آفات کمک کنند. آن‌ها حسگرها یی دارند که می‌توانند زود آفات را بیابند. با این شناساییِ به‌موقع، کشاورزان خواهند توانست پیش از آن‌که خسارت زیادی ببینند جلوی فعالیت آسیب‌رسان آفات را بگیرند. اهمیت دیگر حشرات سایبورگ برای کشاورزی پایش بر مواردی مانند رطوبت و دمای خاک است.

از این طریق به کشاورزان کمک می‌کنند درباره آبیاری و کوددهی محصولشان تصمیم‌های بهتری بگیرند. سرانجام این‌که حشرات سایبورگ می‌توانند در کنترل علف‌های هرز نیز نقش داشته‌باشند که این یعنی استفاده کمتر از آفت‌کش‌های شیمیایی و انجام کار فیزیکی کمتر در زمین.

کاربرد نظامی (جاسوسی) ـ نظامیان و سازمان‌های اطلاعاتی بدون شک از حشرات سایبورگ استقبال می‌کنند که در قالب پهپادهای کوچک مجهز به دوربین به پرواز در می‌آیند و بدون آن‌که کسی متوجه آن‌ها شود در مکان‌هایی که هیچ انسانی نمی‌تواند به جاسوسی از دشمن بپردازد وارد می‌شوند. 

پژوهشگران به‌جای این‌که روبات‌های مینیاتوری را با کاربرد تجسس و جمع‌آوری اطلاعات بسازند، در حال انجام آزمایش‌هایی روی توسعه حشرات سایبورگی سایباگ (cybugs) هستند که می‌توانند به‌مراتب علمکرد بهتری از خود نشان دهند. استفاده از حشرات به‌عنوان سلاح کار جدیدی نیست؛ قدمت آن به دوران باستان برمی گردد و شامل تاکتیک‌هایی مانند رهاسازی زنبورها یا حشرات آفت محصول در طول جنگ سرد است. پیش از آن‌که حرکات حشرات تحت کنترل در آیند، از توانایی‌های حسگری آن‌ها برای کارهایی مثل تشخیص مین استفاده می‌شد. 

این فناوری می‌تواند به‌طور بالقوه با کوله‌پشتی ردیاب حشرات سایبورگ ادغام شود. هواپیماهای بدون سرنشین یا پهپادهایی که در جنگ‌های امروزی استفاده می‌شوند نیز با الگوبرداری از حشرات ساخته شده‌اند. واژه‌ی انگلیسی droneکه ما به آن پهپاد می‌گوییم به معنای زنبور عسل نر غیر کارگر است. 

عملیات امداد و نجات ـ حشرات سایبورگ اغلب به‌عنوان ابزارهایی مفید برای انجام عملیات امداد و نجات پیشنهاد می‌شوند. می‌توان آن‌ها را به محل حادثه به‌ویژه مناطق وسیعی مثل کوهستان اعزام کرد تا افراد گمشده را پیدا کنند. همچنین می‌توانند در میان آوار ساختمان‌های فروریخته به جستجوی بازماندگانی که زیر مصالح خرد شده به دام افتاده‌اند بپردازند.

علاوه بر این‌ها برای اهدافی مثل نظارت، گشت‌زنی و عملیات نظامی نیز مورد استفاده قرار می‌گیرند. اگرچه وجود حشرات سایبورگ هم به حفظ امنیت ملی و هم به نجات جان انسان‌ها کمک می‌کند اما میزان فعلی توسعه آن‌ها برای کاربرد امداد و نجات و حوزه نظامی با موفقیت ۵۰ درصدی کافی نیست. لازم است روی این فناوری بیشتر کار شود تا برای محقق کردن اهداف نامبرده ارتقاء پیدا کند و بازده بیشتری داشته باشد.
 
آزمایش فرضیه‌های زیستی

حشرات سایبورگ می‌توانند به دانشمندان در فهم بیشتر نحوه پرواز حشرات کمک کنند. برای مثال، پژوهشگران می‌خواهند بدانند چرا سوسک‌ها حین پرواز پاهای خود را دراز می‌کنند با وجود این‌که قرارگرفتن پاها در وضعیت کشیده سرعت پرواز آن‌ها را کم می‌کند. برخلاف مگس‌ها و زنبورهای عسل که برای هدایت کردن خود در مسیر از چشم‌هایشان استفاده می‌کنند، سوسک‌ها از حواس دیگر خود بهره می‌برند. 

دانشمندان با متصل کردن حسگر به سوسک‌ها و مشاهده دقیق الگوهای پرواز آن‌ها پی برده‌اند که پاهای سوسک‌ها در هدایت کردنشان در مسیر و نیز کنترل فرودشان نقش مهمی ایفا می‌کنند.

دانشمندان با دانستن این اطلاعات نه‌تنها شناخت زیادی از چگونگی حرکت حشرات به دست می‌آورند بلکه از آن‌ها ایده می‌گیرند تا روبات‌های کوچک را طراحی کنند.

پدید آوردن حشرات سایبورگ به شکلی انکارناپذیر نتیجه حیرت‌انگیز تلفیق فناوری و زیست‌شناسی را در حل مشکلات و تسهیل کارها در زمینه‌های مختلف نشان می‌دهد. حشرات سایبورگ نویددهنده کاربرد مهندسی خلاق برای مهار کردن نیروهای طبیعت هستند؛ چه با افزایش پایش‌های محیطی و مدیریت علف‌های هرز و چه با ایجاد تحول در کشاورزی از طریق کمک به گرده‌افشانی و کنترل آفات. حشرات سایبورگ این پتانسیل را دارند که موانع مهمی را از میان بردارند و ضمن توسعه بیشتر، مسیرهای تازه‌ای را برای مطالعات علمی و پیشرفت‌های فناورانه هموار کنند.