در طول تاریخ تمدنهای زیادی در اثر بلاهای طبیعی، جنگ و یا دخالت انسان از بین رفتهاند. ولی بعضی از این تمدن ها بدون دخالت بلایای طبیعی و انسان بهطور مرموزی گم شدهاند. شاید هرگز از علت نابودی این تمدنها آگاه نشویم، ولی بسیاری از کارشناسان و باستانشناسان معتقدند که این تمدن های گمشده توسط موجودات فضایی ربوده شدهاند. با گجت نیوز همراه شوید.
یکی از شرکای اصلی تجارت با امپراتوریهای روم و هند باستان، امپراتوری اکسومیت (Aksumite Empire) بود که با عنوان پادشاهی آکسوم «Aksum» یا Axum نیز شناخته میشود. گسترهی حکومت این امپراتوری در قرن ۴ پیش از میلاد از شمال شرقی آفریقا از جمله اتیوپی شروع میشد. امپراتوری اکسومیت که به گمان برخی، همان سرزمین ملکه سبا میباشد، احتمالا رشد و توسعهی تکامل آفریقای بومی بود که بعدها اریتره امروزی، شمال اتیوپی، یمن، جنوب عربستان و شمال سودان را دربر گرفت. این امپراتوری الفبای مخصوص خود را داشت و اهرام و ستونهای بزرگی را بنا نمود که هرم ابلیسک «Obelisk of Axum» از آن جمله است که همچنان پابرجاست. این اولین امپراتوری بزرگی بود که به مسیحیت گروید. از دلایل سقوط و انحطاط امپراتوری آکسوم میتوان به انزوای اقتصادی به دلیل گسترش حکومت و تمدن اسلامی، تهاجم یا تغییرات آب و هوایی که الگوی سیلاب در رود نیل را تغییر داد، اشاره کرد.
مینوانها 3000 تا 1000 قبل از میلاد در کرت امروزی منزل گزیدند و از اولین تمدن شناخته شده اروپا بودند. تمدن مینوان یکی از سازمانهای اجتماعی، هنر و تجارت بود و با زبانی که بر پایه زبانهای تصویری بود، صحبت میکردند. هیچ گونه شاهد و نشانهای از فرهنگ نظامی در محل زندگی آنها به چشم نمیخورد و در ظاهر چنین مینماید که قدرتشان تنها بر پایه اقتصاد بنیان نهاده شده بود. چنین حدس زده میشود که مینوانها به خاطر فوران آتشفشانی روی جزیره ترا که امروزه سانتورینی نامیده میشود از روی زمین محو شدند. همچنین گفته میشود آنها مغلوب تمدن Myceanean شدهاند.
تمدن های گمشده نباتیان باستان که جنوب اردن، کنعان و شمال عربستان را شامل میشد، در قرن ششم پیش از میلاد شروع شد. زمانی که نبطیهای کوچنشینی که به زبان آرامی صحبت میکردند، به تدریج مهاجرت خود را از عربستان آغاز کردند. مهارت آنها در مهندسی آب، مدیریت یک سیستم پیچیده از سدها، کانالها و مخازن که به آنها در گسترش و رشدشان در منطقه خشک کویری کمک کرد. قسمت کمی از فرهنگ آنها تاکنون شناخته شده ولی ادبیات نوشته شدهی زندهای از آنها وجود ندارد. در حدود قرن ۴ میلادی نبطیها به دلایل نامعلومی پترا را ترک کردند. اعتقاد بر این است که تمدن نبطیان پس از قرنها حکومت خارجی به گروههای مختلفی از دهقانان یونانی تقسیم شدند که در نهایت به دین مسیحیت گرویدند و سپس این مناطق توسط مهاجمان عرب فتح شد.
آنچه که در حال حاضر در زمینهای پست استوایی جنوب مرکزی مکزیک با نام وراکروز «Veracruz» و تاباسکو «Tabasco» قرار دارد، روزگاری یک تمدن کلمبیایی اولیه «Pre-Columbian» بود که مجسمههای باورنکردنی بسیار بزرگ از سرها میساختند، عادت به خونریزی و قربانی کردن انسانها داشتند، مفهوم عدد صفر را اختراع کردند و در اصل اساس دورهی فرهنگی آمریکای میانه «Mesoamericann» را بنیاد نهادند که بعدها تکامل یافت. تمدن اولمک شاید اولین تمدن در نیمکره غربی باشد که سیستم نوشتاری را توسعه داد و احتمالا قطبنما و تقویم آمریکای میانه را اختراع کرد.تمدن های گمشده اولمک که در حدود ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد وجود داشته، تا اواسط قرن 19 میلادی توسط مورخان کشف نشده بود. افول و زوال این تمدن گمشده میتواند به دلایلی همچون تغییرات زیست محیطی ناشی از فورانهای آتشفشانی، زلزله و فعالیتهای کشاورزی احتمالا مخرب باشد.
بزرگترین سکونتگاه در دوره نوسنگی اروپا توسط تمدن «Cucuteni-Trypillians» در اوکراین، رومانی و مولداوی امروزی بنا نهاده شد. این تمدن اسرارآمیز که بین 5500 سال و 2750 سال پیش از میلاد رونق گرفت، با سفالهای منحصربفرد با نقش و نگارهای خاص و عادت عجیب سوزاندن روستاهای خود بین هر 60 تا 800 سال مشخص و معرفی میشود. روستاها دوباره و دوباره بر روی خاکستر روستاهای قدیمی ساخته شدند. در حدود 3000 سایت (محوطه) باستان شناسی Cucuteni-Trypillian شناسایی شده از جمله سایتی که ممکن است قدیمیترین محل استخراج نمک در جهان باشد. همچون بسیاری از تمدن های گمشده دیگر، Cucuteni-Trypillians نیز ممکن است توسط تغییرات آب و هوایی از بین رفته باشد اما تئوریهای دیگر نشان میدهند که آنها به تدریج با گروههای دیگر مخلوط شدند تا زمانی که فرهنگ خود را از دست دادند.
یکی از مرموزترین تمدن های گمشده خمر است که زمانی یکی از بزرگترین امپراتوریهای جنوب شرق آسیا محسوب میشده و منطقهای شامل کامبوج امروزی تا لائوس، ویتنام، میانمار و مالزی را دربر میگرفته است. امروزه این امپراتوری را با نام پایتختش یعنی شهر آنکگور میشناسند. تاریخ امپراتوری خمر به سال 8022 پس از میلاد بازمیگردد و به جز تعدادی سنگ نبشته، هیچ اثر نوشتاری از آن به جای نمانده، به همین دلیل دانش ما از این تمدن از تحقیقات باستانشناسی، حجاریهای روی دیوارهای معابد و گزارش خارجیانی همچون چینیها برگرفته شده است. خمرها به آیین هندو و بودیسم معتقد بودند و معابد، برجها، ساختارهای پیچیدهی دیگری از جمله آنکگور وات را بهعنوان پیشکشی برای خدای ویشنو ساخته بودند. احتمال میرود حملات بیگانگان، مرگ در اثر طاعون، بحرانهای مدیریت آب که بر محصول برنج تاثیر میگذاشت و نزاع بر سر قدرت میان خانوادههای سلطنتی باعث از میان رفتن این امپراتوری و در نهایت تسلیم شدن آنان در برابر تایلندیان در سال 1431 پس از میلاد شده باشد.
یکی از تمدن های گمشده مربوط به مسینیان میباشد که حدود 1600 سال قبل از میلاد در جنوب یونان زندگی میکردند. مسینیان به تعداد زیادی از شهرهای مهم مثل، مسین، تیرینوس، پیلوس، آتن، تبس، اورچومنوس، لولکوس و نوسوس تاخ و تاز کردند. مسینیان اجناس زیادی را وارد میکردند و آنها را تبدیل به اجناس فروختنی میکردند و بنابراین تبدیل به صنعتگرانی چیره دست شدند. آنها مورد هجوم تمدنی از شمال مثل مردم «دوریان» یا مردم دریا قرار گرفتند.
شناخت کمی درباره فرهنگ کلوویس وجود دارد. مردمان سرخپوست – هندی «Paleo-Indian» که تصور میشد اولین ساکنان انسانی در آمریکای شمالی باشند. باستانشناسان بهطور آزمایشی مصنوعاتی را در نزدیکی کلویس در نیومکزیکو یافتهاند که با آزمایشات سنیابی کربنی به 13500 سال قبل بر میگردد. اما قدمت بیشتر از 10 هزار سال غیر قابل اعتماد در نظر گرفته میشود. مصنوعاتی همچون تیغههایی از جنس سنگ و استخوان، تنها سرنخهای ما از کلوویس میباشند که به عنوان فعالیتهای قدیمی انسان شناخته میشوند. اما کلوویس چگونه ناگهان ناپدید شده است؟ برخی بر این باورند که تمدن های گمشده کلوویس به خاطر شکار بیش از حد، منابع غذایی خود را از بین بردهاند و یا تغییرات آب و هوایی، بیماری علت آن بوده است.
تمدن دره ایندوس یا تمدن هاراپان از 3300 تا 1300 قبل از میلاد رشد کرد و آباد بود؛ اگرچه این منطقه از سال 7000 قبل از میلاد نیز مسکونی بود. آنها صدها شهر کوچک و روستا با نقشههای سازماندهی شده ساختند. آنها ستارهشناسانی ماهر بودند و در کشاورزی، تولید گندم، جو، صیفی جات، لوبیا، کنجد و کتان نیز مهارت داشتند. و اولین مردمی بودند که لباس کتانی را تولید کردند. برخی از مردم اعتقاد دارند که آریاییها 1500 قبل از میلاد بر آنها پیروز شدند. نظریه دیگری میگوید آنها به دلیل تغییرات محیطی نابود شدند، مثل کاهش آب رودخانه Ghaggar Hakra یا سردتر و خشکتر شدن آب و هوا.
آناسازی نام امروزی قوم باستانی پوئبلو «Pueblo Peoples» است که در منطقه «چهار گوش» در جنوب غربی آمریکا، یعنی محل تلاقی ایالتهای یوتا، آریزونا، نیومکزیکو و کلورادو، ساکن بودهاند. تمدن آنان حدود 12 قرن پیش از میلاد ظهور کرد و همچنان شهرت خود را به خاطر ساختمانهای ساخته شده از سنگ و خشت در طول دیوارههای صخرهای همچون کلیف پلس «Cliff Palace» در پارک ملی مساورد (Mesa Verde National Park)، ویرانههای کاخ سفید و پوئبلو بونیتو در حاشیه شمالی دره چاکو حفظ کرده است. این معماری به شکل اقامتگاههای چند طبقهی شگفتانگیز که تنها با طناب یا نردبان قابل دسترسی بودند تکامل یافته بود. حقیقت این است که قوم پوئبلو نابود نشدند، بلکه در قرون 12 و 13 میلادی محل زندگی خود را به دلایل نامعلومی ترک کردند. بسیاری از محققان و همچنین پوئبلوهای مدرن، که ادعا میکنند پوئبلوهای باستانی اجداد آنان بودهاند، بر این باورند که جنگلزدایی و خشکسالی باعث نزاعهای داخلی و جنگ، و در نهایت پراکنده شدن این قوم باستانی شده است.
منبعtoptenz
دیدگاه ۳۰ آذر ۹۵ ساعت
دارویی که از باکتریهای اعماق دریا ساخته شده و نور لیزر آن را فعال میکند، روش تازهای است که درمان سرطان پروستات را "واقعا متحول خواهد کرد".
با وجود پیشرفت روشهای درمانی، جراحی "وسیع" (radical) هنوز یکی از درمانهای اصلی سرطان پروستات است، به خصوص اگر تومور به بیرون پروستات گسترش پیدا کرده باشد.
اما این روش درمانی عوارض جدی دارد. نود درصد افراد دچار اختلال نعوذ و ناتوانی جنسی میشوند و بیست درصد هم مشکل کنترل مثانه و ادرار پیدا میکنند.
از این رو در مراحل اولیه سرطان پروستات، درمان فعلی "زیر نظر گرفتن هشیارانه" بیمار است تا اگر تومور شروع به دستاندازی به بافتهای سالم کند بیمار تحت عمل جراحی قرار بگیرد.
+پروستات؛ آنچه هر مردی باید بداند
اما این روش جدید که روی ۴۱۳ نفر آزمایش و نتایج آن در نشریه لنست منتشر شده است، عوارض جانبی کمتر و کوتاهمدت تری دارد و موثر هم هست، سرطانِ تقریبا نیمی (۴۹درصد) از کسانی که این روش برایشان به کار گرفته شد دو سال بعد کاملا سرکوب شده بود.
پروفسور مارک امبرتون از دانشگاه کالج لندن که این تحقیق را سرپرستی کرده معتقد این روش جدید "همه چیز را عوض میکند."
در روش جدید -که با همکاری موسسه علوم وایزمن اسرائیل و یک شرکت لوکزامبرگی ابداع شده- دارو از باکتریای ساخته میشود که در کف دریا و تقریبا در تاریکی مطلق زندگی میکند. این باکتری وقتی در معرض نور قرار می گیرد خاصیت سمی پیدا میکند.
این دارو در رگ تزریق و وارد جریان خون می شود. جراحان هم رشتههای فیبر نوری را از میاندوراه (پرینه یا فضای بین بیضهها و مقعد) وارد پروستات کرده و با روشن کردن آنها، دارو را فعال میکنند.

روش جدید در ۴۷ بیمارستان در شهرهای مختلف اروپا به کار گرفته شد و فقط برای شش درصد این بیماران در نهایت جراحی پروستات لازم شد، اما ۳۰ درصد کسانی که با روش جدید درمان نشدند بود مجبور شدند زیر تیغ جراحی بروند.
اما از همه مهمتر کم شدن شدت و مدت عوارضی مثل ناتوانی جنسی و بی اختیاری ادرار بود، این عوارض حدود سه ماه بیماران را آزار داد و تقریبا تمام آنها بعد از دو سال دیگر این عوارض را نداشتند.
این روش درمانی فعلا در دسترس عموم نیست اما قرار است سال آینده استفاده از آن بررسی شود.
سرطان پروستات توموری است که معمولا بسیار کند رشد می کند با این حال هنوز باعث مرگ مردان میشود.
درمانهای موضعی دیگر مثل پرتودرمانی یا امواج صوتی بسیار متمرکز (هایفو) هم برای درمان سرطان پروستات وجود دارند اما این روشها همه جا در دسترس نیستند و زمانی که تومور گسترش پیدا کرده باشد کارایی خود را از دست میدهند.
روش جدید هم اگر تومور گسترش پیدا کند ممکن است دیگر پاسخگو نباشد اما به دلیل کم و کوتاه بودن عوارض جانبی آن، میتوان به جای انتظار و مشاهده که اکنون در مراحل اولیه سرطان پروستات انجام میشود، میتوان با این روش سرطان را در همان مراحل اولیه سرکوب کرد.
دکتر متیو هابز از موسسه خیریه سرطان پروستات بریتانیا معتقد است این روش میتواند به مردانی که بر سر دوراهی جراحی یا انتظار قرار دارند کمک کند اما مسئله اصلی این است که مشخص کنیم برای چه کسانی باید این درمان موضعی را انجام داد و چه کسانی باید جراحی شوند: "تا وقتی جواب این سوال را نمی دانیم، مهم این است که نتایج تحقیقاتی از این دست موجب نشود که در درمان مردانی که خطر چندانی تهدیدشان نمی کند افراط کنیم یا کسانی که به شدت در معرض خطر هستند به اندازه کافی درمان نشوند."
در نبرد بیپایان حلب، در روزهایی که کهنترین شهر سوریه به تلی از خاک بدل میشود، یک مرد سوری در تلاشی مدام است تا چهره شهرش را آنطور که پیش از جنگ بود، حفظ کند.
اندکی بیش از ده سال پیش، علا السید به زیرزمین خانه پدری همسرش رفت که دنبال چیزی بگردد. سالها بود کسی به آن صندوقخانه نرفته بود. آنجا، بین تیروتختههای خاکگرفته گنجینهای یافت از بیش از صد عکس که اجداد همسرش در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ از زندگی روزانه در حلب گرفته بودند.
میگوید: "هرچه بیشتر تاریخچه عکسها را کاویدم، از تاریخ محلهها و ساختمانهای شهر بیشتر یاد گرفتم."
سال ۲۰۱۰ مجموعهای از عکسها را در قالب کتابی به نام "تاریخ حلب به روایت تصویر" چاپ کرد. دو سال بعد سوریه به آتش کشیده شد. هر خمپارهای که به سوی شهرش پرت میشد، هر بمبی که در زادگاهش منفجر میشد، گویی ضربهای به پیکر خودش میزدند.
سرانجام، سال ۲۰۱۳ که چند کتابخانه مهم شهر ویران شد و هزاران برگ سند تاریخی سوخت، آستین بالا زد. عزم کرد یک نسخه دیجیتال از هر سند یا عکس تاریخی که پیدا کرد تهیه کند و روی اینترنت بگذارد. برای آیندگان.
پس از مدتی سه دانشجوی داوطلب همراهش شدند. چهارتایی آرشیو ملی حلب را راه انداختند، با یک صفحه فیسبوک که کارشان را به عموم عرضه کند.
علا میگوید: "وسط جنگ و محاصره کار میکردیم، بدون آب و برق. خیلی وقتها اینترنت هم قطع بود."
با این حال، از جیب خودشان، بدون کمک خارجی، هرچه گیرشان میآمد اسکن میکردند. از کتابهای کمیاب و اسناد دولتی گرفته تا آرشیوهای خانوادگی و نقشه. در شرایطی که چهره شهر هر روز عوض میشود، حتی نقشههای نسبتا جدید هم مهم هستند.
از دیگر منابعی که دیجیتال کردهاند، روزنامههای محلی حلب است. روزنامههایی که بعضا چاپ قرن نوزدهم است. علا معتقد است "روزنامهها گنجاند. زندگی روزمره را ثبت میکنند. اغلب شمارههاشان از بین میرود. به ندرت کسی حفظشان میکند."
در همین یکی-دو ساله، نسخه چاپی بسیاری از روزنامههایی که دیجیتال کردهاند، از بین رفته است.
علا به کاویدن کتابخانهها راضی نمیشود. ساعتها و روزها در انبار و زیرشیروانی خانههای مردم میگردد. و سعی میکند به مردم بفهماند چرا مهم است اگر سند یا عکس تاریخی دارند، دیجیتال کنند.
در ماههای اخیر که جنگ در حلب شدیدتر شده، دانشجویان داوطلبی که به علا کمک میکردند از شهر رفتهاند. اما او و خانوادهاش ماندهاند، شاید به خاطر تعلق خاطرش به کتابخانه شخصی او.
میگوید: "احتمالا مهمترین دلیل نرفتنم این است که نمیتوانم کتابهایم را بگذارم بروم. جداشدن از آنها برایم سخت است."
علا همچنان به کمک دوستی در کانادا عکس روی اینترنت میگذارد.
عکسهایی که جمع کرده گوشهای از تاریخ شهری است که برای همه مردمش - چه آنها که رفتهاند چه آنها که ماندهاند - مهم است. پیش از جنگ دو میلیون نفر در حلب زندگی میکردند. این روزها جمعیت شهر را زیر یک میلیون تخمین میزنند.
کاربری زیر یکی از عکسهایی که علا روی فیسبوک گذاشته، نوشته: "خدا آرامش را به حلب برگرداند... که بی هوایش نمیتوانم نفس بکشم." دیگری نوشته: "خدا آن صبحهای حلب را برگرداند." و دیگری: "نگفته بودم که تو زیباترین و دلنشینترین شهر جهانی؟"
عکسهای حلب نه فقط زیبایی دیروز که ویرانی امروز را ثبت کرده. قلعه شهر روزگاری غلغله بود، صبح و شب. قهوهخانههای اطراف دروازه اصلی شهر پر بود از مردمی که قلیان میکشیدند و ورق بازی میکردند. امروز اما در این مناطق پرنده پر نمیزند.
سال ۲۰۱۴، شورشیها بمبی زیر هتل کارلتون منفجر کردند. میگفتند ارتش از این هتل استفاده میکند. هتل خاک شد.
سال ۲۰۱۲، بخش قدیمی شهر که قدمتی هفتصد ساله دارد، با کوچههای باریک سنگفرش شده که سراسر دکان بود و همواره شلوغ، سوخت و از بین رفت.
علا تعریف میکند که پیش از جنگ در روزهای بیکاری با همسر و دو فرزندش به بناهای تاریخی شهر سر میزده. میگوید: "هر جمعه میبردمشان و تاریخچه این بناها را مفصل برایشان توضیح میدادم. انگار میدانستم که بعدها دیگر چیزی نمیماند که ببینند."