- 14 اوت 2016 - 24 مرداد 1395

آنچه انسان را از سایر جانوران متمایز میکند قابلیتهای فوقالعاده مغز اوست؛ قابلیت کشف، ابداع و اختراع. این توانایی منحصر مغز انسان که به او قدرت اندیشه و تجزیه و تحلیل میدهد، مدیون ساختار پیچیده رشتههای عصبی تکامل یافته و ساز و کارهای خارقالعاده آنها است.
پستانداران حدود شصت و پنج میلیون سال پیش روی کره زمین پدید آمدند. گرچه پستانداران اولیه گیاهخوار بودند، اما بتدریج به میوهخواری و سپس همهچیزخواری و گوشتخواری روی آوردند. جدایی انسان از نزدیکترین خویشاوندانش یعنی سایر نخستیها، حدود هفت میلیون سال پیش آغاز شد و حدود دو میلیون سال پیش انسان به مفهموم امروزی در شرق آفریقا شکل گرفت.
در آن زمان، بخش اعظم غذای انسان را گیاهان، میوه و دانههای روغنی تشکیل میداد. با گذشت زمان، محصولات حیوانی وارد رژیم غذایی انسان شد؛ بخصوص با کشف آتش و ساخت ابزار، انسان به گردآوری محصولات گیاهی با ارزش غذایی بیشتر و همچنین شکار جانوران را روی آورد.
در طول تاریخ انسان نخستین از غارنشینی به یکجانشینی رسید، به کشاورزی و صنعت روی آورد، تمدن و فرهنگ ایجاد کرد و بیشتر و بیشتر از سایر جانوران فاصله گرفت. تمام اینها را مغزی پیچیده امکانپذیر میکرد؛ مغزی که به مدد تغذیه متفاوت انسان، به او قدرت تفکر و تحلیل داد. اما تغذیه چگونه در کارکرد مغز انسان تاثیر گذاشت؟
مصرف مواد غذایی با کیفیت بهتر، از اولین عواملی بود که زمینه جدایی انسان را از شامپانزه به عنوان نزدیکترین خویشاوندش فراهم کرد. مصرف چربیها و پروتئینهای باکیفیت اثر مستقیمی بر روی رشد و تکامل مغز انسان داشت.
در مقایسه با سایر نخستیها، انسان از موادی برای تغذیه بهره گرفت که علاوه بر پروتئینها و چربیها، مواد معدنی و ویتامینهای با کیفیتتری داشتند. بتدریج با تکامل بیشتر مغز، انسان به راههای جدیدتر و بهتری برای مصرف مواد غذایی مرغوبتر دست یافت.
همه چیزخواران و گوشتخواران از گیاهخواران مغز بزرگتری دارند. مغز بزرگ نیازمند انرژی زیاد و متابولیسم بالاست که گیاهخواری پاسخگوی آن نیست. در نتیجه رشد مغز در گیاه خواران کمتر از همه چیزخواران و گوشتخواران است. حتی در بین گیاهخواران، حیوانات برگخوار از حیوانات میوهخوار مغز کوچکتری دارند که خود نشان دهنده ارتباط بین تغذیه، انرژی، متابولیسم و اندازه مغز است.
گوشتخواری تا حدی در تکامل مغز انسان نقش دارد که برخی دانشمندان معتقدند از زمانی که انسان از شکارچی گردآورنده به زندگی ساکن و کشاورزی روی آورد و غلات بخش مهمی از تغذیه او شد، تکامل مغز او کند شد، چرا که از یک سو فعالیت او برای شکار و از سوی دیگر میزان پروتئین و چربی دریافتی، به عنوان عوامل موثر در تکامل مغز، کاهش یافت.
انسان تنها موجودی است که آتش را به خدمت گرفته واز آن برای پخت غذا استفاده کرده است. بسیاری مواد خام قابل خوردن نیستند، در دستگاه گوارش هضم نشده و مواد مغذی آنها جذب نمیشوند. آتش اما این امکان را پدید آورد که مواد غیر قابل خوردن یا غیر قابل هضم و جذب به رژیم غذایی انسان وارد شوند. به این ترتیب انسان توانست با استفاده از آتش از مواد مغذی موجود در محصولات گیاهی و جانوری بهره بیشتری ببرد، امری که در رشد مغز او تاثیر بسزایی داشت.
مصرف مواد سرشار از پروتئین، چربی، ویتامین و مواد معدنی که برای رشد و تکامل مغز و سایر اندامها لازم بود، انرژی بیشتری را برای انسان فراهم آورد و متقابلا مغز بزرگتر و پیچیدهتر انسان نیاز به انرژی بیشتری پیدا کرد. در انسان، حدود ۲۵ درصد از انرژی بدن به مصرف مغز میرسد در حالی که در سایر نخستیها حدود ۸ درصد و دیگر پستانداران حدود ۳ تا ۴ درصد از انرژی مصرفی صرف فعالیت مغز میشود.
این تفاوت بسیار بزرگ بین انسان و سایر پستانداران نقش تغذیه را در رشد و تکامل مغز انسان بخوبی توضیح میدهد.
تکامل روندی پویاست، از عواملی چون ژنتیک، محیط و برآیند این دو بر هم طی اعصار طولانی تاثیر میپذیرد و متوقف نمیشود.
بسیاری از محققان بر این باورند که تکامل مغز انسان پایان نپذیرفته اما پیشبینی این که سیر تکامل انسان و بویژه مغز او به کدام سمت خواهد رفت، کاری دشوار است.