بایگانی مطالب خواندنی  جالب..
بایگانی مطالب خواندنی  جالب..

بایگانی مطالب خواندنی جالب..

1-آیا تجربه‌های نزدیک به مرگ حقیقت دارند؟2-نگرشی به مرور زندگی پس از مرگ

آیا تجربه‌های نزدیک به مرگ حقیقت دارند؟

سؤالی که برای بسیاری مطرح است این است که معنی و تعبیر تجربه های نزدیک به مرگ چیست؟ آیا آنگونه که شکاکان ادعا می کنند این تجربه ها توهم بوده و زائیدۀ فعالیت‌های غیر عادی مغز که تعادل شیمیائی خود را در حال بحرانی هنگام مرگ از دست داده می باشد؟ آیا احساس این تجربه ها در اثر مواد داروئی استفاده شده بر روی مریض بوجود می آید؟ آیا ممکن است این تجربه ها نتیجۀ نرسیدن اکسیژن به مغز شخص در حال مرگ باشد؟  آیا کسانی که ادعای تجربۀ NDE را کرده‌اند راست می‌گویند؟

یا اینکه مجموعۀ این گزارش ها دریچه ای را به روی ما به ماهیت مرگ باز می کند و نشانگر بقای ضمیر ما بعد از فنای جسم ماست؟ آیا ادراک می تواند خارج از مغز آدمی و بدون آن وجود داشته باشد؟ آیا این تجربه ها به سؤالاتی اساسی دربارۀ جهان و منشأ و هدف آن جواب می دهند؟ بحث مفصل راجع به صحت یا سقم گزارشهای NDE از محدودۀ بحث ما خارج است. در اینجا بدون شرح مفصل و به صورت خلاصه به مهمترین شواهدی که دال بر صحت و واقعی بودن NDE ها هستند می پردازیم [2].

1. برخی NDE ها را زائیدۀ توهم و فعالیت های غیرطبیعی مغز در لحظات بحرانی قبل از مرگ دانسته و یا آن را نتیجۀ نرسیدن اکسیژن به مغز در اثر ایست قلبی، و تشویش و بهم ریختگی شیمیائی مغز خوانده‌اند.

در پاسخ به این گروه باید به این واقعیت اشاره کرد که از نظر دانش پزشکی مقدار فعالیت مغزی افراد را در هر لحظه میتوان با نوار مغزی “ای ای جی” اندازه گیری کرد. بسیاری در حالی تجربۀ NDE داشته‌اند که نوار مغزی آنها یک خط صاف را نشان میداده است. از نظر پزشکی این هنگامی اتفاق می‌افتد که سلول‌های مغزی هیچ فعالیت الکتریکی ندارد. در چنین شرایطی مغز توانائی تشکیل فکر و ایجاد تصور و تجسم  را نخواهد داشت. در حالی که بسیاری از تجربه‌های NDE طولانی و دارای صحنه ها و جزئیات زیاد و به نسبت پیچیده‌ای هستند. اغلب افراد تجربه خود را بسیار شفاف و زنده می‌خوانند و سطح درک و هوشیاری خود را در حین تجربه به مراتب بالاتر از آگاهی و هوشیاری در حال بیداری در زندگی روزمره توصیف کرده اند. این افراد به حقیقی بودن آنچه دیده اند کاملاً اطمینان دارند و آن را کاملاً متفاوت از خواب دیدن یا توهمات ناشی ازبیماری یا تب یا مصرف مواد مخدرمیخوانند. چنین توهماتی معمولاً مجموعه‌ای نا منظم وبدون انسجام است و توهم بودن آن برای افراد بعد از اینکه به حالت عادی بر می‌گردنند روشن است. در چندین مورد اشخاصی که NDE خود را گزارش داده اند، قبلاً در طول زندگی خود از مواد مخدر یا شیمیائی توهم زا نیز استفاده کرده بودند ولی بیان نموده اند که تجربه NDE آنها کاملاً از مقوله ای متفاوت بوده، و بر خلاف مواد مخدر که شخص بعد از برگشت به حال عادی توهم بودن آنچه را دیده حس میکند، در مورد تجربه‌های NDE چنین نبوده است. به علاوه، ماهیت و اجزاء توهمات ناشی از مواد شیمیائی یا داروها برای  افراد مختلف بسیار متفاوت است و زمینه‌های قبلی ذهنی و عوامل محیطی نیز در آن سهم زیادی دارند، تا جائی که به سختی میتوان کمترین شباهتی در آن بین دو نفر پیدا کرد. این درنقطۀ مقابل تجربه‌های NDE است که گرچه برای هیچ دو نفری کاملاً یکسان نیستند، در آن شباهت های خیره کننده و غیر قابل انکاری وجود دارد و انسجام وهماهنگی و عمق در آن مشهود است.

همانگونه که گفته شد تعداد گزارشات NDE منتشر شده به چند ده هزار می رسد، این با وجود آن است که تنها اقلیت کوچکی از کسانی که این تجربه ها را داشته اند در صدد منتشر و بازگو کردن آن برای عامه برمی آیند. تحقیقات متعدد نشان داده و با مطالعۀ تعدادی از این گزارش ها می توان دید که محورهای مشترک بین این تجربه ها مستقل از سن و زمینه های مذهبی و فرهنگی و طبقۀ اجتماعی و ملیت و جنسیت شخص تجربه کننده و هرگونه عوامل محیطی است. بسیاری از تجربه کنندگان دچار تحولات بعضاً عمیقی در زندگی بعد از تجربه خود می شوند و اهداف و ارزشهای آنها دگرگون می گردد. البته این تغییرات برای بعضی نامحسوس تر و برای بعضی کاملاً بنیادی است.

البته باید به این نکته اشاره کرد که بعد از احیاء، شخص تجربه کننده باید از طریق کانال ارتباطی کلام و زبان خود برای بازگو کردن این تجربه به دیگران استفاده کند و گاهی اعتقادات و زمینه های فکری افراد روی نحوۀ تعبیر و بیان تجربه NDE آنها مؤثر است. به عنوان مثال، در بسیاری از NDE ها، تجربه کننده از دیدن  وجودی نورانی صحبت میکند که ملاقات با او احساس محبت و آرامش و لذت وصف ناپذیری را به شخص القاء میکند. تجربه کنندگانممکن است بسته به زمینۀ مذهبی فرهنگی خود ممکن است این وجود را مسیح، بودا، فرشته، یا خود خدا خوانده اند. ولی صرفنظر از نام گذاری، ماهیت  ملاقات با وجودی نورانی با جذابیت و عشق بسیار زیاد مؤلفۀ مشترکی بین اکثریت تجربه ها است.

پیم ون لومل (Pim van Lommel)، پزشک متخصص قلب در طول 20 سال بطور علمی و اصولی و با دیدی محققانه تعداد زیادی از بیماران را که دچار ایست قلبی شده بودند مورد بررسی قرار داده و نتایج آن را در سال 2001 در مجلۀ علمی لاست [17] منتشر نمود. نتیجۀ تحقیقات او نشان می دهد که هیچ نوع ارتباطی بین تجربه‌های NDE و طول زمان ایست قلبی یا بی هوشی مریض، داروهای استفاده شده، یا ترس قبلی شخص از مردن ندارند. همچنین مطالعات دیگر نشان میدهند که ارتباطی بین زمینه های فرهنگی شخص، نژاد، طبقه اجتماعی،  تحصیلات، و حتی آگاهی و اطلاع قبلی از این پدیده یا عدم آن، و تجربه های NDE وجود ندارد. ون لومنت از تحقیقات خود نتیجه گیری می‌کند که ضمیر ما بعد از مرگ باقی خواهد ماند.

2. تعداد زیادی گزارش وجود دارد که در آن تجربه کننده‌ در حالی که فاقد هر گونه علائم حیات بوده توانسته اتفاقاتی که در دنیای فیزیکی رخ می‌داده، مثلاً فعالیت‌های پزشکان در اتاق بیمارستان بر روی بدن او یا حرفهای اطرافیان را دیده و شنیده و بعد از احیاء آن ها را با ذکر جزئیات بازگو کند. مشاهده بدن خود از خارج یکی از مشترک ترین قسمتهای  NDE هاست. تجربه کننده‌ها توانسته‌اند حتی اتفاقاتی را که دور از محل بدنشان، مثلاً مکالمات بین دکترشان و اعضاء خانواده را در اتاق انتظار بیمارستان بدرستی گزارش کنند. یکی از مشهورترین موارد از این گونه  NDE ها مربوط به خواننده و ترانه نویس آمریکایی پم رینولدز (Pam Reynolds) است که در سال 1991 در سن 35 سالگی در حالی که بر روی مغز او در بیمارستان مشهور سنت جوزف به علت بسته شدن یک رگ مهم مغز، جراحی انجام میگرفت اتفاق افتاد [9].

Pam Reynolds

این یک عمل جراحی بسیار مشکلی بود و با روشی ویژه که به اصطلاح پزشکی “هیپوترمیک کاردیاک ارست” (hypothermic cardiac arrest) نامیده میشود انجام گرفت. برای این جراحی دمای بدن پم رینولدز به 16 درجه تقلیل داده شد و توسط دستگاه، گردش خون و تنفس وی متوقف شده و جریان خون از مغز وی قطع گردید. به علاوه، در تمام طول عمل چشمهای او توسط یک برچسب نواری و گوشهای او توسط گوشی کاملاً بسته بود. پم رینولدز در حین عمل برای مدتی علائم حیات را کاملاً از دست داد درحالی که نوار مغزی او کاملاً یک خط صاف بود. بعد از احیاء و بهوش آمدن وی توانسته بود جزئیات آنچه در اتاق عمل در این مدت رخ داده را برای پزشکان و پرستاران بازگو کند. گزارش او شامل گفتگوهای بین پزشکان در اتاق عمل، و شکل ابزاری که برای عمل بر روی او استفاده شده، و فعالیتهای دیگری که در آن حین رخ میداده مانند ورود و خروج افراد از اتاق عمل بود. گزارشهای او با واقعیت کاملاً تطابق داشت که بسیار شگرف آور بوده و به هیچ شکل با اصول علمی و عادی که ما می‌شناسیم قابل توجیه نبوده و نیست. پم رینولدز همچنین میگوید که در حین این NDE نوری را دید که به شدت به آن جذب شده و به طرف آن حرکت کرده بود. با نزدیک شدن، نور بسیار درخشنده‌تر شده و به تدریج او متوجه شد که می‌تواند عده ای از بستگان ازجمله مادربزرگ و عموی خود را که مرده بودند، در این نور ببیند. پم می‌گوید که با آنها از طریق تلپاتی و ضمیر صحبت نموده است. ولی بعد از مدتی به او گفته شده بود که باید به بدن خود بازگردد ولی او نگاهی به بدن خود نموده و از این کار ممانعت کرد. عموی پم سعی کرد که او را ترقیب به بازگشت به بدن کند و درست در لحظه ای که پم از بیرون میدید که پزشکان دستگاه شک را روی بدن او گذاشته و به برای بکاراندازی قلب به او شک وارد می کنند، احساس کرد بسوی بدنش به شدت هل داده شده و او ناگهان خود را در بدن خود یافت. او میگوید که احساس بازگشت به بدن مانند احساس شیرجه پریدن در آب مخلوط با یخ بود.

3. کسانی که کور مادر زاد  بوده اند توانسته اند در حین تجربۀ NDE خود ببینند. در کتاب “زندگی بعد از زندگی” دکتر مودی به گزارش NDE که توسط پیرزنی که از بچگی کور بوده اشاره می‌کند. وی بعد از احیاء، جزئیات آنچه در اتاق عمل رخ داده بوده و شکل ابزاری که مورد استفاده قرار گرفته، افرادی که از اتاق وارد و خارج شده اند، و گفت وگوهای میان آنها را بازگو کرده بود. برای پزشک و پرستاران این امر غیر قابل باور بود و به همین دلیل او را به دکتر مودی که در این زمینه تحقیق میکرد معرفی کردند.نمونۀ دیگر، زنی بود که دچار ایست قلبی شده  و خواهر او نیز به خاطر دیابت شدید دربخش دیگری از  همان بیمارستان در حالت  کما بود. این زن بلافاصله بعد از احیاء به پزشک خود گفت که خواهر من درگذشته است. پزشک در ابتدا  آنرا انکار کرد، ولی بعد از اصرار زن، پرستاری را به بخش دیگر فرستاد که از حال خواهر او باخبر شوند. معلوم شد که ادعای او صحت داشته و خواهر او در همان زمان درگذشته بوده است.

دکتر کن رینگ و شارون کوپر (Ring, Ken and Sharron Cooper) نتیجه تحقیقات دو سالۀ خود بر روی تجربه های NDE افراد کور در کتاب “دید ذهن” منتشر کردند [5]. در این کتاب تجربیات 31 نمونه از نابینایانی که برخی از آنان به طور مادرزادی دچار این نقیصه بوده‌اند بیان شده است.  این افراد توانسته‌اند پس از بازگشت به زندگی، اشیاء، اشکال و رنگ­های اطراف خود را چنان که بوده است با جزئیات توصیف کنند. یکی ازنمونه ها زنی 45 ساله به نام ویکی امیپگ است که در حین تولد عصب بینائی او بخاطر اشکال در دستگاه اینکوبیتور و دریافت اکسیژن زیاد بکلی آسیب دیده وبینائی خود را از دست داده بود. قلب وی در 45 سالگی در حین یک عمل جراحی برای مدتی متوقف شده و دوباره به کار انداخته شد. بعد از به هوش آمدن وی توانست برخی از جزئیات مختلف آن چه را حین عمل وی ­در اتاق عمل و پیرامون آن می گذشته،عیناَ بازگو کند. دو تجربه مربوط به افرادی که در دنیا کور بوده اند در این تارنما آمده است: تجربۀ ویکی اومیپگ و تجربۀ جولیت نایتنگیل.

4. کودکان زیادی تجربۀ NDE داشته‌اند و گزارش‌های آنها شباهت به تجربۀ بزرگسالان دارد، با اینکه این کودکان هنوز آشنائی قبلی با این پدیده، یا با تعلیمات دینی و مذهبی نداشته و ذهنیتی نیز از مرگ و جهان ماوراء و معنویت ندارند و محتوای ذهنی آنها تفاوت زیادی با بزرگسالان دارد.

Kids angels

دکتر ملوین مرس (Melvin Morse)، استادیار و پزشک بخش کودکان بیمارستان واشینگتن در آمریکا، که هیچ اعتقادی به زندگی بعد از مرگ نداشت، در سال 1982 در حین طبابت با اولین مورد NDE یک کودک در کار خود روبرو شد [4]. وی در حالی که در یک کلینیک در شهر پوکاتلو در ایالت آیداهو مشغول به طبابت بود دختر بچه ای را که در اثر غرق شدن در استخر تمام علائم حیات را از دست داده بود و برای مدت 19 دقیقه قلب او متوقف بود را احیاء کرد. این کودک بعد از احیاء برای دکتر مرس تعریف کرد که چگونه بدن خود و دکتر مرس را در حالی که روی بدن او کار میکرده و سعی در احیاء آن داشته است را از بیرون می‌دیده است. او بعد از احیاء جزئیات بسیاری از آنچه در حین 19 دقیقۀ توقف قلبی او در اتاق بیمارستان رخ ‌داده بوده است را برای دکتر مرس بازگو می‌کند و می‌گوید که از تونلی آجری عبور کرده و به جائی بسیار زیبا و نورانی رسیده بوده است. دکتر مرس به کودک گفت که نمی‌تواند این را براحتی باور کند وکودک در جواب گفت «نگران نباش دکتر مرس، بهشت حقیقت دارد». بازگو کردن جزئیات اتفاقات بیمارستان و آنچه در ان اتاق میگذشته در حالی که کودک هیچ علائمی از حیات نداشته، برای دکتر مرس یک شُک فکری بود و باعث شد دکتر مرس آن را در جورنال علمی بسیار مشهور “جورنال انجمن پزشکی کودکان آمریکا”  بعنوان یک مقاله منتشر کند. با وجود جنبه‌های خارق العاده این اتفاق، دکتر مرس همچنان در شک و ناباوری خود باقی می‌ماند، ولی بعد از اینکه موارد مشابهی را از سایر پزشکان می‌شنود تصمیم به تحقیق جدی در این زمینه می‌گیرد. او در یک بررسی 26 کودک که مرده و دوباره احیاء شده بودند را مورد مطالعه قرار داد و آنرا با 131 کودک که به شدت مریض بودند ولی علائم حیات را از دست ندادند مقایسه کرد. وی دریافت که 23 کودک از 26 نفر تجربۀ NDE داشته‌اند در حالی که هیچیک از 131 کودک در گروه دوم چنین تجربه‌ای را نداشته‌اند. بعد از این تحقیقات، دکتر مرس مطالعه چندین ساله‌ای  را روی زندگی این کودکان و اثر NDE روی آنها آغاز کرد و دریافت که در حقیقت تجربۀ NDE در زندگی این کودکان اثر مثبتی گذاشته و خصائصی مانند مهربانی و گذشت را در این کودکان به طور بارزتری افزایش داده است. تعدادی از تجربیات کودکان از سنین و ملیتهای مختلف دراین تارنما در قسمت «تجربیات کودکان» عرضه شده است.

5. NDE بسیاری از افراد تأثیرات عمیقی در زندگی آنها داشته و باعث تغییراتی شگرفی در زندگی آنها در جهت درسهائی که از تجربۀ خود گرفته‌اند شده است. در سالهای اخیر توجه رسانه ها و دانشمندان غربی به این پدیده به شدت افزایش یافته است و محققان زیادی مانند دکتر رینگ (Ring, 1984)، مارگوت گری (Margot Grey, 1985)، چارلز فلین (Charles Flynn, 1986)، و آتواتر (P.M.H. Atwater, 1988) همگی در این زمینه تحقیق کرده و تمام آنها جنبه های روانی و تغییرات شخصیتی افرادی که تجربۀ NDE داشته اند را مورد بررسی قرار داده اند. نتایج تمام این تحقیقات نشان داده است که این تجربه ها اثرات عمیق و پایداری روی شخصیت و رفتار و جهان بینی افراد تجربه کننده می گذارد. این تغییرات تقریباً همیشه در جهت مثبت می باشد، مانند احساس هدف دار بودن جهان و آفرینش، احساس وجود معنائی عمیق برای زندگی، احساس مسئولیت و رسالت در زندگی، تغییر شغل و نحوۀ زندگی کردن  و گاهی وقف کردن زندگی خود به امور خیریه، مهربان تر و صبورتر شدن با مردم، ترک اعتیاد به مواد مخدر یا الکل، و تغییراتی دیگر از این قبیل [65]. این تغییرات معمولاً صرفنظر از جنبه های اعتقادی و مذهبی شخص قبل از تجربه اوست.

گردن آلن (Gordon Allen)، مدیرعاملی بسیار موفق و ثروتمند در شهر سیاتل آمریکا بود که به عنوان مدیر عامل سال شناخته شده بود. او بعد از تجربۀ خود در سال 1993 که در اثرایست قلبی اتفاق افتاد، از شغل خود استعفا داده  و زندگی بسیار مرفه و شهرت و روابط اجتماعی متعدد خود را کنار گذاشته و به زندگی نسبتاَ ساده ای روی آورد و شغل مشاورۀ جوانان و کودکانی را که دچار مشکلات شخصی و خانوادگی هستند را انتخاب نموده و به عنوان یک کشیش در کلیسا نیز مشغول به خدمت شد. گزارشی مستند دربارۀ او و این رویداد به نام “روزی که مُردم” درسال 2003 در کانال 2 شبکۀ بی بی سی بین المللی  و متعاقباً در چندین شبکه تلویزیونی دیگر در آمریکا و اروپا پخش شد [6].

     

هوارد استرم، استاد سابق و رئیس دانشکدۀ هنر دانشگاه کنتاکی هیچ اعتقادی به خدا و زندگی بعد از مرگ نداشت. او در سال 1985 در حین یک سفرعلمی به همراه عده ای از دانشجویان خود به اروپا دچار خون ریزی شدید روده شده و به بیمارستانی در پاریس منتقل می گردد. بعد از معاینه به او گفته می‌شود که نیاز به عمل جراحی فوری دارد. در آن موقع به خاطر تعطیلات آخر هفته، پرسنل کافی و پزشک متخصص در بیمارستان نبوده و جراحی او به تأویق می‌افتد.  در این مدت هوارد استرم ساعتها درد و خونریزی را تحمل کرد و در حالی که منتظر جراحی بود برای مدتی قلب او متوقف شده و می‌میرد. او بعد از احیاء بکلی متحول شده و زندگی خود را وقف رساندن پیام معنویت به مردم نمود. وی که یک منکر به تمام معنی بود بطور تمام وقت در کلیسا به عنوان کشیش مشغول به کار شد. تجربه NDE وی در چندین برنامه  تلویزیونی مختلفی در آمریکا، منجمله شوی تلویزیونی مشهور اپرا وینفری، 48 ساعت، کانال دیسکاوری، و شوی امروز پخش شد [7].

Howard Storm-B&W

دکتر جیل بولت تیلر (Jill Bolte Taylor) دانشمند و متخصص مغز از دانشگاههای ایندیانا و هاروارد در آمریکا است که او نیز در سن 37 سالگی در اثر پاره شدن یکی از رگهای مغزی و خون ریزی شدید دچار یک سکتۀ قوی شده و در نتیجه خود تجربۀ NDE داشت. در سال 2008 دکتر تیلر توسط مجلۀ مشهور تایمز آمریکا در لیست 100 نفر از اثر گذار ترین افراد قرار داده شد. وی در کتاب خود به نام “حرکت من به سوی بصیرت: سیاحت شخصی یک دانشمند مغز” می گوید که متوقف شدن فعالیت های مغزی او باعث شد که حقیقت را از چشم انداز جدیدی ببیند، با دیدی باز و بدون منیت و اتصال به گذشته و آینده. او در کتاب خود می گوید “… احساسی بالاتر و پر از شعف مرا در خود گرفت. در این حال آگاهی من به سطحی فراگیر و تمام شمول گسترش یافت، چون یکی بودن با تمامی هستی. دیگر مرزهای بین خود و جهان اطراف را حس نمی کردم و خود را مانند سیالی حس می کردم که در تمام فضا در جریان است. من وارد آنچه بودائیان آنرا نیروانا می خوانند شده بودم.”

6. ممکن است عده‌ای این گونه تصور کنند که این گزارش ها میتوانند دروغ باشند وبرای کسب توجه ساخته و پرداخته شده باشند. نفع شخصی یکی از بزرگترین انگیزه های دروغ گفتن است. افرادی که این تجربه ها را بازگو کرده اند نه تنها هیچگونه سودی از باز گو کردن آن نبرده اند، اکثراً با تمسخر دیگران روبرو شده وچه بسا  به توهم و هذیان گویی متهم شده اند و گاه دوستان و نزدیکان را از خود رانده و حتی همسرخود را از دست داده اند. بسیاری از ترس عکس العمل نزدیکان، آنرا در ابتدا تنها با پزشک و یا پرستار خود در میان گذاشته اند.

با نگاهی منصفانه نمی توان تمامی این موارد را دروغ پنداشت. تعداد گزارشهای منتشر شدۀ NDE به چند ده هزار میرسد و شباهتهای بین آنها که توسط افرادی کاملاً متفاوت از سنین و زمینه های فکری و کشورها و تحصیلات و زمینه‌های مذهبی مختلف گزارش شده است، حتی شکاک ترین افراد را به فکر فرو می‌برد.

 برخی که از نزدیک با این تجربه‌ها آشنائی ندارند بر این تصورند که این گزارشها برای ترویج مذهب یا اعتقاد به خدا ساخته و پرداخته شده‌اند. ما در بالا درمطالبی را عرضه کردیم که پاسخی به این اشکال نیز می‌باشند. همانگونه که گفته شد بسیاری از این تجربه‌ها توسط کودکان خردسالی گفته شده که  آشنائی با هیچ گونه دین و مذهب یا حتی مفهوم خدا یا جهانی دیگر نداشته‌اند. بسیاری از تجربه کنندگان نه تنها اصلاً  مذهبی نبوده اند، بلکه منکر خدا و حیات پس از مرگ  نیز بوده‌اند. بلاخره باید خاطر نشان کرد که اکثرقریب به اتفاق  کسانی که از تجربۀ خود سخن گفته اند، افرادی کاملاً عادی هستند که علاقه یا احساس وظیفۀ خاصی برای ترویج دین و مذهب ندارند. همچنان با خواندن این گزارشها می توان دید که در آنها ترویج و یا دعوت به دین و مذهبی خاص وجود ندارد.

7. همانگونه که به آن اشاره شد، در اکثر این تجربه‌ها می توان جنبه‌های مشترک زیادی یافت، صرفنظر از فرهنگ، سن، ملیت، جنسیت، تحصیلات، مذهب، موقعیت اجتماعی و مالی، و حتی اعتقادات تجربه کننده. تحقیقات نشان می‌دهد که هیچ یک از این عوامل تأثیر قابل توجهی روی محتوای این تجربه‌ها ندارند.

 به علاوه، تقریباً تمامی این افراد با اطمینانی کامل و مطلق از تجربۀ خود سخن می‌گویند و واقعی بودن آن را مانند واقعی بودن زندگی روزمره و حتی واقعی‌تر از آن می‌دانند. تمامی این افراد به معنوی و جهانی بودن تجربۀ خود اطمینان دارند. اگر این تجربه ها توهم و رؤیا باشند منطقی است که نباید اینچنین اکثریت قریب به اتفاق آن را بسیار حقیقی بدانند و انتظار است که لااقل بخش نه چندان کوچکی از تجربه گران بعد از بازگشت به زندگی عادی و سلامت جسمانی، توهم بودن تجربه خود را تا حدودی درک کنند.

8. در مرور زندگی، افراد اتفاقاتی از گذشتۀ خود را می بینند که آنرا بکلی فراموش کرده بودند و یا این اتفاقات در زمانی رخ داده که بسیار خردسال بوده اند و به یاد آوری آن بسیار بعید می‌بوده. همچنین بسیاری اقوام یا دوستان درگذشته خود را ملاقات کرده اند. گاهی تجربه کننده قبل از تجربۀ خود از مرگ کسی که روح او را دیده است بی خبر بوده و بعد از برگشت به دنیا خبر مرگ آن شخص برایش محرز می گردد. یا به عنوان مثال مواردی که شخصی برادر یا خواهر خود را که قبل از تولد او مرده بوده و او از وجودش به کلی بی خبر بوده (زیرا پدر و مادر و اطرافیان آن را کتمان کرده بودند) را ملاقات کرده است. کلتون برپو، یک پسر 4 ساله اهل ایالت نبراسکا در آمریکا بود که در سال 2003 در حین یک عمل جراحی اورژانس بر روی آپانتیس، بطور موقت جان خود را از دست داد. بعد از بهوش آمدن، او برای پدر و مادرش در مورد ملاقات با خواهرش که قبل از تولد او در هنگام به دنیا آمدن مرده بود گفت. این برای پدر و مادر کلتون بسیار تعجب انگیز بود، زیرا هیچ کس هرگز به او چیزی دربارۀ این خواهر سقط شده نگفته بود و عامداً این مسئله از او کتمان شده بود. او همچنین از ملاقات با پدر پدر بزرگش که 30 سال پیش درگذشته بود، با جزئیاتی که دانستن آنها برای او محال بود گفت  و اتفاقات و کارهائی را که افراد خانواده در حین مرگ موقت او می کردند را بازگو کرده بود [47].
9. بعضی مدعی هستند که اثبات علمی محکمی برای صحت گزارشهای NDE وجود ندارد و بنابراین آن ها را غیر قابل باور می‌دانند. در جواب باید گفت که موارد زیادی از گزارشهای NDE وجود دارند که فرد احیاء شده پس از بازگشت به زندگی، وقایعی را که در حال مرگ موقت وی در بیمارستان یا اتاق عمل گذشته است را برای دیگران با ذکر جزئیات کرده که به برخی از این نمونه‌ها در تجارب  دکترمرس اشاره شد.

اینها فقط چند مثال از موارد بیشماری هستند که در آن افراد بعد از احیاء توانسته‌اند گزارشی دقیق از آنچه در حال مرگ موقت در محیط پیرامون آنها می گذشته بدهند. این گزارشها تفکر و شناخت امروزۀ ما را دربارۀ ضمیر  انسان زیر سؤال می برند و در حال حاضر با تئوری های علمی قابل توجیه نیستند. ولی باید این نکته را خاطر نشان کرد که اصولاً چنین مقولاتی را نمی توان براحتی در حوزۀ علم قرار داد. علم، شناخت ما راجع به ارتباط بین پدیده های مادی است. علم برای بررسی یک پدیده و اثبات یا نفی آن نیاز به مشاهدۀ و اندازه گیری قابل تکرار آن پدیده دارد و در غیر این صورت نمی تواند آن را تایید و یا رد کند. واضح است که مقوله های زندگی پس از مرگ و بیشتر جنبه های NDE این خصوصیت لازمۀ علم را ندارند و بنابر این اثبات علمی و مستقیمی برای آنها نیست. ولی گزارشهائی مانند پم رینولدز و امثال آن می تواند بیانگر صداقت این افراد باشد.

نگرشی به مرور زندگی پس از مرگ

برای آن دسته که به جهانی دیگر باور دارند، شاید یکی از بزرگترین سؤالات این باشد که اعمال ما چگونه و با چه معیاری بازبینی خواهد شد و مورد قضاوت قرار خواهد گرفت. در بسیاری از تجربه های NDE به بازبینی اعمال برخورد میکنیم و به نظر میرسد که این پروسه، بخش مهمی در ند یادگیری و رشد روحی ما است. از مطالعۀ NDEهای مختلف می‌توان واقعیت‌های مهمی را در مورد بازبینی زندگی فهمید:

1. ما خود قاضی اعمال خود خواهیم بود و از دیدگاه حقیقت و نور و منفصل از منیت‌ها و ترسهایی که معمولاً عامل تصمیمات اشتباه ما در زندگی هستند واقعیت اعمال و تصمیمات خود، و نیت‌های پشت آن را ارزیابی خواهیم کرد. جولیت نایتینگال چندین بار به خاطر مریضی‌های شدیدی که از بچگی با آنها دست به گریبان بوده تجربۀ نزدیک به مرگ داشت. او در یکی از تجربه‌های خود که در حدود سال 1975 در اثر عوارض مربوط به سرطان روده اتفاق افتاده بود می‌گوید [31]: “…مرور زندگی من مانند این بود که در یک سینما نشسته و فیلمی از زندگی گذشتۀ خود می‌بینم. این سخت‌ترین و دردناکترین قسمت تجربۀ من بود. ولی واقعیت این است که هیچ کس من را مورد قضاوت قرار نمی‌داد. در حین مرور زندگی، من در حاله‌ای از عشق الهی احاطه شده بودم. من فهمیدم که ما خود قاضی خود هستیم و اعمال و تصمیمات خود را مورد ارزیابی قرار می‌دهیم. نه از دید و زاویۀ منیت خود، بلکه از زاویۀ خود روحانی که از منیت و احساسات آن خالی است. من سخت گیرترین قاضی در مورد خود بودم…”

2. مرور زندگی به منظور تنبیه و زجر دادن ما نیست، بلکه برای یادگیری ما و رشد روحی ماست تا دریابیم چگونه تصمیمات ما روی زندگی دیگران و خود ما اثر گذاشته و کجا می‌توانسته‌ایم بهتر عمل کنیم. بسیاری مرور زندگی را بیدار کننده‌ترین و یکی از مهمترین قسمتهای تجربۀ خود خوانده‌اند. در اعمال ما، آنچه از همه مهمتر به شمار می‌رود اثری است که این اعمال و تصمیمات روی زندگی بقیه انسانها گذاشته است. ما خواهیم دید که چگونه حتی با یک مهربانی ساده یا کمکی کوچک توانسته‌ایم تخم نیکی را درون انسانی بکاریم و باعث ‌شویم که او نیز به نوبۀ خود در جائی به موجودی دیگر محبت و احسان نماید، و چگونه یک احسان کوچک می‌تواند موجی از نیکی را پدید آورد که تا بینهایت در جهان منتشر می‌گردد و روی کسانی که حتی آنها را نمی‌شناسیم اثری مثبت به جای گذارد. به همین شکل چگونه اعمال خودخواهانۀ ما که در آن به دیگران آسیب می‌زنیم می‌توانند اثری عمیق‌تر از آنچه فکر می‌کنیم روی بسیاری داشته باشند. هوارد استرم، استاد سابق و رئیس دانشکدۀ هنر دانشگاه کنتاکی میگوید که هنگام بازبینی زندگی خود دید که همه‌ی آنچه در زندگی بدست آورده، از جمله ریاست، شهرت، مدارک علمی، جایزه و ترفیع‌ها هیچ اهمیت و ارزشی نداشت. وی می‌گوید در مرور گذشته خود دید که هنگامی که کودک بود، یک بار خواهر او که با او روابط چندان خوبی نداشت، به شدت مریض بود و در حال تب به خواب رفته بود. او در نیمۀ شب وقتی همه خواب بودند به اتاق خواهرش رفت و او را از صمیم قلب در آغوش گرفت و در حالی که خواب بود برای مدتی نوازش کرد. هوارد استرم می‌گوید این، از دیدگاه حقیقت، با ارزشترین اتفاق در زندگی من بود، محبت و عشق بدون چشمداشت و توقع به انسانی دیگر در حال نیاز او.

دکتر کنس رینگ (Kenneth Ring) در کتاب خود داستان مردی به نام توماس سایر (Thomas Sawyer) را بازگو می کند. توماس در مرور زندگی خود علاوه بر بقیۀ چیزهای زندگیش بطور خاص صحنۀ وقتی را دیده بود که مردی را به خاطر اینکه به ماشین او برخورد کرده بود به شدت کتک زده بود. توماس تمام این صحنه را دوبا ره تجربه کرد، ولی از دو دیدگاه مختلف. یکی از دید شخص سوم و شاهدی بی طرف، و دیگر از دید آن مرد که کتک خورده بود. او هر یک از ضربات مشتی را که به آن مرد وارد نموده بود خود حس کرد، تک تک 32 ضربه ای را که زده بود تا وقتی که آن مرد از پا درآمد و بی هوش در پیاده رو افتاد.  دکتر رینگ در این قسمت در مورد مرور زندگی می گوید: «شاید مهمترین بصیرتی که از این مرور زندگی ها برای ما حاصل می شود دیدی کاملاً متفاوت به قانون طلائی است. بیشتر ما به آن به این چشم نگاه می کنیم که باید با دیگران همان گونه رفتار کنیم که می خواهیم آنها با ما رفتار کنند… ولی واقعیت این است که آنطور که ما با دیگران رفتار می کنیم در حقیقت با خود رفتار می کنیم».

3. یکی از علتهای مرور زندگی این است که دریابیم که در مورد انجام وظیفۀ خود در زندگی روی زمین در چه حد موفق بوده ایم و در کجا قرار داریم.

دکتر دایان مریسی  که در سن 28 سالگی در اثر برق گرفتگی جان خود را از دست داده بود در مورد مرور زندگیش در قسمتی از تجربۀ خود می‌گوید [27]: “در مرور زندگیم از کارهای خوبی که انجام داده بودم دو مورد آن به طور خاص مورد توجه قرار گرفتند، چنان که گوئی خداوند خود از طریق فرشتگانش با من سخن می‌گفت و تمامی ارواح در آسمان‌ها من را تماشا می‌کردند و به خاطر عمل دلسوزانه‌ای که بدون هیچ خودخواهی انجام داده بودم مورد تشویق و قدردانی قرار می‌دادند. در هنگام مرور این دو عمل احساس دریافت چنان عشقی را می‌کردم که گوئی خداوند خود مرا در آغوش گرفته است. اولین آن در مورد روزی بود که من در ترافیک اتوبان یک ماشین که خراب شده بود را دیدم و پیاده شده و به صاحب آن کمک کردم و آن را هل دادم تا از اتوبان خارج شده و به پارکینگ سوپرمارکت نزدیک برود. من به سرعت به سمت ماشین خود دویده و برگشتم و این باعث شد که صاحب آن ماشین فرصت تشکر از من را پیدا نکند. عمل دوم مربوط به وقتی بود که من 17 ساله بودم و بعد از ساعات مدرسه برای کار به یک بیمارستان بازپروری می‌رفتم. در بین مریض‌ها زن پیری بود که دندان نداشت و به سختی می‌توانست حرف بزند و هیچ گاه نیز کسی به ملاقات او نمی‌آمد. او دوست داشت که قبل از خوابیدن چند بیسکویت را بمکد ولی آنجا کسی حاضر نبود برای این کار به او کمک کند زیرا بعد از اینکه کارش تمام می‌شد تمام دستان کسی که به او بیسکویت خورانده بود را می‌بوسید وآب دهانش را که براه افتاده بود به دستان او می‌مالید. من به او علاقه‌مند شده بودم و در حالی که دیگران از او اجتناب می‌کردند، من با رغبت به او بیسکویت‌هائی را که خیلی دوست داشت می‌دادم زیرا می‌دیدم چقدر او را خوشحال می‌کند. درحالی که این صحنه برای من منعکس می‌شد، احساس می‌کردم تمام ارواح مهربان درجهان هستی دست به دست هم داده و یکباره و با یکدیگر از من قدردانی می‌کنند. عشقی که به وجود من سرازیر می‌شد تصور بود.”  دنیون برینکلی [29] در قسمتی از تجربۀ خود در مورد ملاقات نور و مرور زندگیش می‌گوید: “… وقتی به وجود نور که در پیش روی من بود می‌نگریستم، نوعی آشنائی و نزدیکی عمیق با او احساس کردم. درک کردم که او هر چه که من در زندگی حس کرده‌ام را حس کرده، از لحظۀ اولین تنفسم تا مرگ. هیچ کس نمی‌تواند آن قدر که او مرا بدون هیچ قضاوتی دوست داشت دوست داشته باشد، آنقدر من را درک کند، آن قدر برای من شفقت داشته باشد، و آن قدر احساس من را بفهمد. وجود نور مرا در خود گرفت و در همین حال من زندگی خود را دوباره دیدم، هر آنچه تاکنون برای من اتفاق افتاده بود را دوباره تجربه کردم. ولی با به پایان رسیدن مرور زندگی‌ام، من در شرمساری بودم. من فهمیدم که بسیار خودخواهانه زیسته‌ام و به ندرت دست یاری برای کمک به کسی دراز کرده‌ام. تقریباً هیچگاه به کسی لبخندی از روی مهر و محبت برادرانه نزده‌ام و پولی برای کمک به کسی که محتاج است نبخشیده‌ام.  زندگی من دربارۀ من و فقط دربارۀ من بود، بدون اینکه انسانهای دیگر اهمیتی در آن داشته باشند. من در حالی که احساس عمیقی از تأسف و شرمندگی داشتم، به وجود نور نگریستم و منتظر گوش مالی و توبیخ او بودم. من زندگی خود را مرور کرده بودم و در آن آدمی را دیدم که حقیقتاً بی ارزش است. در حالی که به او خیره بودم، احساس کردم وجود نور مرا لمس کرد و در اثر آن لمس، من سرور، عشق، و شفقتی بدون قضاوت از سوی او حس کردم که تنها آنرا می‌توان با شفقت یک مادربزرگ مهربان در حق نوۀ خود مقایسه کرد. او گفت “آنچه تو هستی فرقی (اثری؟) است که خدا دارد، و آن فرق عشق است”. کلماتی گفته نشدند، بلکه این به صورت یک فکر در من القاء شد و تا امروز هنوز من معنی و منظور دقیق این جمله را نفهمیده‌ام. سپس به من دوباره فرصتی برای درون نگری و تفکر به زندگیم داده شد. چقدر در حق دیگران محبت کرده بودم؟ چقدر از دیگران عشق گرفته بودم؟ می‌توانستم ببینم که برای هر کار خوبی که کرده‌ام لااقل 20 کار بد انجام داده‌ام. وجود نور از من دور شده و با خود بار احساس گناه را از شانۀ من برداشت. من درد و سختی درون نگری را تحمل کرده بودم، ولی از آن دانش و آگاهیی بدست آورده بودم که می‌توانستم با آن زندگیم را تصحیح کنم. دوباره وجود نور از طریق فکر با من صحبت نمود: “انسانها موجودات روحانی پرقدرتی هستند که هدف به زمین  آمدن آنها خلق کردن خوبی است. در بسیاری از اوقات این خوبی نه از طریق کارهای بزرگ و خارق العاده، بلکه با کارهای ساده‌ای که از روی محبت بین مردم انجام می‌شود محقق می‌گردد. همین چیزهای کوچک به حساب می‌آیند، زیرا خودانگیز بوده و واقعیت تو را نشان می‌دهند…”

4. مرور زندگی نیز مانند بقیۀ جنبه های NDE برای همه یکسان اتفاق نمی‌افتد، ولی برخی آنرا به دیدن یک فیلم سه بعدی روی یک صفحۀ بزرگ تشبیه کرده‌اند. این فیلم زندگی در قسمتهای مهمتر زندگی موقتاً متوقف یا کند می‌شود تا شخص بتواند عملکرد خود را به دقت ببیند و آن اتفاقات را دوباره تجربه کند، و نه تنها احساسات خود، بلکه احساس آنانی که تحت تاثیر عمل او قرار گرفته‌اند را نیز حس نماید. با این حال، تجربه کنندگان می‌گویند که مرور زندگی در کل بسیار سریع بوده و مانند چند ثانیه به نظر می‌رسد.

5. مرور زندگی در خیلی از موارد در حضور وجودی از نور اتفاق می‌افتد. معمولاً نقش وجود نور این است که در مواردی که مشاهدۀ اشتباهات و رفتار خود خواهانۀ شخص برای وی بسیار دردناک و شرم آور می‌شوند، به او دلداری و تسکین دهد و به او در بازبینی زندگیش یاری دهند. همچنین گرچه ما حقیقت عمل خود را خواهیم دید و حس خواهیم کرد، وجود یا وجودهای نور ممکن است با ابراز مسرت و تشویق، یا ابراز تأسف و ناراحتی، تائید یا عدم تائید الهی را در مورد برخی از اعمال ما ابراز کنند. هوارد استرم نقل می‌کند که هنگامی که مشاهدۀ برخی از اعمالش برای او غیر قابل تحمل می‌شد، چند وجود نور که به همراه او بودند مرور زندگی او را برای مدتی متوقف کرده و با عشق و محبت خود به او دلداری می‌دادند.    دکتر بروس گریسون (Bruce Greyson) استاد روانشناسی در دانشگاه ویرجینیا در آمریکا است که بیش از 30 سال روی تجربه‌های نزدیک به مرگ تحقیقات انجام داده است. او بیان می‌کند که نتیجه‌ی مجموع تحقیقات وی و دیگران نشان می‌دهد که این تجربه‌ها دید فیزیکی مرسوم ما به جهان و همچنین اعتقاد ما به اینکه ضمیر آدمی صرفاً از مغز سرچشمه می‌گیرد را به چالش می‌اندازد. او در یکی از تحقیقاتش که بر روی 74 تجربه کننده انجام شده بیان می‌کند که حدوداً %22 آنها مرور زندگی داشته‌اند. جدی لانگ (Jody Long) در تحقیق خود 319 نفر که NDE داشته اند و همچنین به سوالاتی در مورد جهان بینی و نحوۀ زندگی خود قبل و بعد از این تجربه جواب داده اند را مورد بررسی قرار داده است [25]. مطالعۀ او نشان می‌دهد که ارتباط بسیار نزدیکی بین مرور زندگی در این تجربه ها و تغییر سبک زندگی و نحوۀ عملکرد شخص تجربه کننده بعد از بازگشت وجود دارد. %76 گروه 319 نفری بیان کرده اند که NDE آنها روی جهان بینی و رفتار آنها اثر گذاشته، و فقط %10 به این سوال جواب منفی داده‌اند.    NDE ها نشان می‌دهند که بعضی از کارهائی که ما پیش پا افتاده می‌شماریم می‌توانند بسیار مهم باشند. کیمبرلی کلارک شارپ (Kimberly Clark Sharp) ، بنیان گذار موسسۀ بین المللی تحقیقات تجربۀ نزدیک به مرگ [24] تجربۀ زنی را نقل میکند که در هنگام مرور زندگی دیده بود که هنگامی که یک دختر بچه کوچک بود، در حالی که راه می‌رفت گل کوچکی را دیده بود که  از میان شکاف سیمان در کنار پیاده رو روئیده بود. او با محبتی بدون چشم داشت به آن گل توجه کرده و عشق ورزید و خم شده و آن را با ملایمت نوازش کرد. به او گفته شده بود که این یکی از با ارزشترین کارهای او در طول زندگیش بوده، زیرا در آن عشق خود را به صورتی خالصتر، عمیقتر، و بالاتر به موجودی دیگر ابراز داشته است.  کارتر میلز می‌گوید که هنگامی که کودک بود یک پرنده که تعدادی جوجه داشت را برای تفریح با تیرکمان کشته بود و به این موفقیت خود بسیار افتخار میکرد، ولی در مرور زندگی خود گرسنگی کشیدن جوجه های آن پرنده را دیده و احساس درد آنها را حس کرده بود. رینی پارسو دیده بود که یکی از بهترین کارهای زندگی او این بود که در کمپ تابستانی مدرسه به پسری که محبوب و مورد علاقه کسی نبود محبت ورزیده بود تنها برای اینکه او بداند که قابل دوست داشتن است. او می‌گوید در حال مرور زندگی با ادراکی که به مراتب گسترده‌تر شده بود می‌دید که این کار از دید الهی اهمیت بیشتری از اینکه مثلاً رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا باشد داشت.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد