امروزه هیچ جشنواره فیلم ارزشمندی بدون فیلمی درباره بحران پناهجویان کامل نخواهد بود. برای مثال در فهرست بخش مسابقه جشنواره کن امسال فیلمی به نام "ماه ژوپیتر" به چشم میخورد، این فیلمِ مجار داستان تعقیب و گریز یک پناهجوی است که طی این تعقیب و گریز با نیرویی فراانسانی از نو متولد میشود. همچنین در فهرست بخش مسابقه جشنواره فیلم ونیز مستند آی وی وی با نام "جریان انسانی" وجود دارد که به بحران پناهجویان میپردازد. علیرغم ارزشمند بودن این فیلمها، ولی نمیتوان گفت که این فیلمها در دهههای آینده بارها و بارها دیده خواهند شد. این فیلمها بیشتر مناسب دوران معینی هستند تا فیلم هایی برای تمام فصول. ولی هنوز یک فیلم مربوط به بحران پناهجویی بعد از ۷۵ سال از زمان ساخت آن در سال ۱۹۴۲ به عنوان سرگرمکنندهترین فیلم سینمای هالیوود شناخته میشود: کازابلانکا.
البته این فیلم فقط درباره پناهجویان نیست. کازابلانکا در نگاه نخست یک ملودرام رمانتیک است که حوادث غیرعادی جنگ زمینهی آن را تشکیل میدهند. قهرمان فیلم، ریک (همفری بوگارت)، مالک آمریکایی بسیار خوشپوش و کلبیمسک یک کلوب شبانه در کازابلانکا در مراکش در سال ۱۹۴۱ است. ریک میگوید برایش مهم نیست که جنگ اروپا را تکهتکه کرده است و غرغرکنان میگوید «کار شما سیاست است» و «کار من اداره سالن». ولی این پوسته سختی که دور خود کشیده با ورود یک مشتری بسیار زیبا بنام ایلسا لوند (اینگرید برگمن) ترک میخورد. ایلسا عشق پیشین ریک است که دو سال پیش از این با او در پاریس آشنا شده است.
در آن زمان ایلسا، همسر ویکتور لازلو (پل هنرید) رهبر جنبش مقاومت چک علیه نازیها است و ریک از این موضوع اطلاعی ندارد. با اینهمه او فکر میکرده که همسرش ویکتور در اردوگاه کار اجباری آلمانها کشته شده است. وقتی که ایلسا میفهمد همسرش هنوز زنده است، ریک را ترک میگوید و به نزد ویکتور باز میگردد. اکنون ایلسا و یکتور لازلو به کلوبی آمدهاند که ریک به منظور فراموش کردن ایلسا راه انداخته است. (از همه کلوبهایی که در همه شهرها در سرتاسرِ جهان وجود دارد، او کلوب من را انتخاب میکند.). ریک دو گزینه را در برابر خود میبیند: یکی اینکه بگذارد لازلو به چنگ افسر گشتاپو، سرگرد اشتراسر (کنراد وایدت) بیفتد و گزینه دیگر اینکه بدون چون و چرا به آنها دو «برگهی عبور» بدهد تا بتوانند مخفیانه از مراکش بگریزند.
اگر سویه تراژیک رمانتیک فیلم را کنار بگذاریم، کازابلانکا بیش از هر کمدی دیگری تماشاگر را میخنداند و بهتر از هر فیلم موزیکالی ترانه دارد. این فیلم برمبنای نمایشنامهای به نام «همه به کافه ریک میآیند» از مورای بونت و یوآن آلیسون ساخته شده است، نمایشنامهای که بختی برای اجرا پیدا نکرد. مایکل کورتیز کارگردان، که پیشتر برخی از فیلمهای پرهیاهو یی با بازی ارول فلین را ساخته بود، در کازابلانکا فضایی زنده و پرجنب و جوش ساخته به نحوی که متوجه نمیشویم در حال تماشای تعدادی آدم در یک بار پر از دود هستیم که در حال حرف زدن با یکدیگرند.
بیشتر بخوانید:
این حرف زدن مداوم در فیلم بهانهای برای شکایت از آن بدست نمیدهد. [فیلمنامه اقتباسی کازابلانکا محصول کار سه فیلمنامه نویس است: ژولیس جی آپستاین، فیلیپ جی آپستاین، و هوارد کُخ.] برادران آپستاین با لطیفهها و هوارد کُخ با پر رنگ کردن سویهی ژئوپولیتیک فیلم، کازابلانکا را به فیلمی با بیشترین میزان نقل قول-و نیز با بیشترین میزان نقل قول اشتباه- بدل ساختند. برای مثال «دوباره اون قطعه رو بزن ، سَم» جملهای نیست که ریک در فیلم میگوید، اما این مانع نشده که این جمله را از آن موقع تاکنون استفاده نکنیم.
آیا یک فیلم مدرن هالیوود میتواند همچون کازابلانکا وقتی به معضل پناهجویانِ جهان میپردازد اینقدر مفرح باشد؟ احتمالاً نه. ولی توجه فیلم به معضل پناهجویان است که به کازابلانکا جان میدهد و آن را به فیلمی مرتبط با قرن ۲۱ بدل میسازد.
موضوع فیلم از طریق یک مونتاژ باز ارائه میشود. در ابتدای فیلم راوی با صدایی غمگین وضع و حال آن روزها را بازگو میکند: «با شروع جنگ جهانی دوم در اروپای محصور از جنگ، چشمان زیادی با امیدواری یا یاس به سوی آزادی در آمریکا خیره شده بود. لیسبون بدل به بزرگترین نقطه عزیمت برای ترک اروپا و رفتن به آمریکا شد. ولی همگان نمیتوانستند مستقیماً خود را به لیسبون برسانند، و بنابراین مهاجرین از راههای پرپیچ و خم و غیر مستقیم به سوی لیسبون به حرکت درآمدند: از پاریس به مارسی، از راه مدیترانه به اوران، آنگاه با قطار، اتومبیل یا پای پیاده از راه کناره شمال آفریقا به سوی کازابلانکا در مراکشِ مستعمره فرانسه».
فیلم کوتاه خبری که به همراه صدای راوی در شروع فیلم به نمایش در میآید- فیلمی از خانوادههایی که با پای پیاده در امتداد راههای روستایی در حرکتاند، و اموال خود را در چمدانها و ساکهایشان به همراه میبرند- بسیار به راش های برنامههای خبری شبانه این روزها شبیه است. ولی تفاوتها فریبنده است. در طول دوران زندگی خود به دیدن انسانهای بیخانمان عادت کردهایم، انسانهایی که به سفرهای طاقتفرسا از آفریقا به سوی شمال و اروپا از راه دریا تن میدهند. کازابلانکا به یادمان میآورد که در زمانی نه چندان دور جهت حرکت پناهجویان و بیخانمانها بر عکس بود.
وقتی که پناهجویان به مراکش میرسند، بسیاری از آنها در کلوب شبانه درجه یک ریک، کافه آمریکاییها وقت میگذراند. درست است که کافه ریک از بسیاری از کمپهای پناهجویان راحتتر است، ولی صدای همهمه گفتگوها در کافه طنینی آشنا دارد برای کسی که یک فیلم مستند درباره بحران پناهجوییِ اخیر دیده است: فروش جواهرات به بهای کمتر از قیمت واقعی؛ خرید کابین در یک قایق ماهیگیری به قیمت گزاف.
پناهجویان تنها با جواهرات و پولهایشان معامله نمیکنند. رنو (کلود رنه) رئیس پلیس فرانسوی خوشبرخورد شهر، ویزای خروج را در عوض خدمات جنسی اعطا میکند- معاملهای که دست کم به عنوان یک بازی بیضرر به نظر میرسد. در یکی از صحنههای فیلم دستیار رنو به نزد او میآید و به او میگوید که «یک مشکل دیگر ویزا پیش آمده». رنو کراواتش را محکم میکند و به دستیارش میگوید که «طرف را بفرست داخل». میتوانیم کورتیز و تیمش را برای قاچاقی رد کردن چنین افرادی از دست ماموران تحسین کنیم ولی نگرش توام با بخشایش فیلم نسبت به استثمار جنسی رنو پذیرفتنی نیست.
بااینهمه خود ریک اهل چنین سوء استفادههایی نیست. او به فراری (سیدنی گرین استریت)، سردسته بازار سیاه شهر، میگوید «کار من تجارت انسان نیست». بااینهمه رفتهرفته ریک در مییابد که چشم بستن روی تجارت انسان تفاوت چندانی با خود آن کار ندارد. در فیلم صحنهای تاثیر گذار وجود دارد که در آن ریک به کمک شوهرِ تازه عروس بلغار (جوی پج) که پشت میز رولت نشسته میرود و برای پیروزی در شرط بندی به او کمک میکند تا تازه عروس مجبور نشود به جای پول با سروان رنو همبستر شود- این صحنه و کار ریک اشک را به چشم کارمندان کافه و بقیه حاضران میآورد. در صحنهای دیگر سرپیشخدمت کافه با یک زوج اتریشی سالخورده که راهی آمریکا هستند برندی مینوشد و از انگلیسی دست و پاشکستهشان تعریف میکند. راینر ورنر فاسبیندر کارگردان آلمانی این صحنه را حاوی «یکی از زیباترین دیالوگهای تاریخِ سینما میداند.»
صحنههای دیگری هم در فیلم هست که بقیه بازیگران و سایر دستاندرکاران تهیه فیلم را به گریه انداخته است، چرا که بسیاری از بازیگران و دستاندرکاران خود پناهجو بودند. وایدت نقش یک نازی را در فیلم بازی میکند، ولی در واقع او از دست نازیها فرار کرده است. هم سکال و هم کورتیز هر دو از یهودیهای مجار هستند: سکال سه خواهر و دختر خواهرش را در اردوگاه کار اجباری از دست داده است. نوا ایزنبرگ در کتاب تازهاش راجعبه فیلم میگوید:«تقریبا تعداد زیادی از هفتاد و پنج بازیگر زن و مرد فیلم مهاجر بودند...از میان ۱۴ بازیگر مشهور فیلم تنها سه بازیگر در آمریکا متولد شدهاند: همفری بوگارت، دوولی ویلسون [پیانیست احساساتی کافه، سم]، و جوی پج.» (یکی از طنزهای نامحسوس و شیطنتآمیز فیلم این است که به اصطلاح «کافه آمریکاییها» نه در آمریکا هست و نه تعداد زیادی آمریکایی در آن است. بااینهمه دلمان میخواهد که بپرسیم «آمریکاییها» در اینجا چه معنایی دارد؟)
اگرچه داستان ریک بدشانس و ایلسا یک فانتزی هالیوودی است،- در وهلهی نخست باید گفت که هیچ افسر نازیای در کازابلانکای واقعی وجود نداشته است- ولی تجربههای تروماتیک خود بازیگران و دستاندرکاران فیلم است که پایههای اساسی فیلم را پیریزی کرده است. خود این امر دلیل اصلی تاثیرگذاری فیلم است، خواه از گذشته بازیگران آن مطلع باشید خواه نه. پائولین کائل در نیویورکر مینویسد: «اگر بازیگران هالیوود با لهجههای تصنعیشان ایفاگر نقشهای فرعی فیلم میشدند، مسلما فیلم هیچگاه این کیفیت را پیدا نمیکرد.»
خوشبختانه لسآنجلس سال ۱۹۴۲ تفاوت چندانی با کافه ریک نداشت. یهودیهای آواره از سرتاسر اروپا در لسآنجلس جمع میشدند، انگلیسیشان را تقویت میکردند، از مهماننوازی و مصاحبت آمریکاییها بهرهمند میشدند، و در ذهن رویای یک زندگیسعادتمندانه را میپروراندند. اگر هدف طرح داستان فیلم دفاع از ایده کمک به پناهجویان است، خود فیلم نیز استدلالی نیرومند برای این هدف است. سرآخر، اگر به خاطر پناهجویان نبود، محبوبترین فیلم کلاسیک هالیوود هیچگاه ساخته نمیشد.
رئیس پژوهشکده بیوتکنولوژی کشاورزی در ایران اخیرا در مصاحبهای اعلام کرد که "علاوه بر برنج و پنبه تراریخته، بزودی سیب زمینی، ذرت و کلزای تراریخته هم در دستور کار تولید و دریافت مجوز قرار خواهند گرفت."
این گفته نیراعظم خوشخلقسیما، واکنش بسیاری را بخصوص در بین طرفداران و کارشناسان محیط زیست برانگیخته و موضوع محصولات تراریخته را دوباره به یکی از مسائل بحث برانگیز محیط زیست ایران تبدیل کرده است.
عرضه محصولات تراریخته یا همان دستکاری شده ژنتیکی، معمولا در همه جهان با مخالفت شدید طرفداران محیط زیست روبرو میشود؛ کما اینکه در کشورهایی که استاندارد محیط زیستی بالایی دارند، همچون کشورهای حوزه اسکاندیناوی در اروپا، اساسا عرضه این محصولات ممنوع است.
با اینکه این ادعا مطرح شده که مصرف محصولات تراریخته میتواند عوارضی همچون بیماریهای ناشناخته یا انواع سرطان و آلرژی را به دنبال داشته باشد، اما این موضوع از نظر علمی ثابت نشده است.
جنجالی بودن عرضه محصولات تراریخته در ایران از آنجا ناشی میشود که هرگز به صورت شفاف نحوه صدور مجوزهای مرتبط اعلام نشده است. نهاد متولی عرضه این محصولات مدعی سالم بودن آنهاست، اما سازمان محیط زیست همواره مخالف این مجوزها بوده و همیشه دلایلی در رد این موضع منتشر کرده است.
یکی از دلایل طرفداران محصولات تراریخته این است که این محصولات به سموم کشاورزی نیازی ندارند و این نفع بزرگی است اما معصومه ابتکار، رئیس سابق سازمان حفاظت از محیط زیست، در مصاحبهای به نگارنده گفت اکنون مشخص شده بعضی از این فرآوردهها که ژن BT دارند و در برنج و برخی محصولات استفاده میشوند، حتما نیازمند آفتکش خاصی هستند (Glyphosate) بنابراین به گفته او این ادعا که محصولات تراریخته مصرف سم و آفتکش را کاهش میدهند، رد میشود.
رفتن خانم ابتکار از سازمان محیط زیست و روی کارآمدن عیسی کلانتری روی دیگر سکه را به مخالفان تراریخته نشان داد.
عیسی کلانتری، رئیس کنونی سازمان حفاظت محیط زیست، که از سال ۱۳۷۰ از مدافعان تراریخته بوده با بیاساس دانستن این ادعا در مصاحبهای اعلام کرد مخالفان محصولات تراریخته هیچ دلیل منطقی و علمی ندارند و فقط شعار میدهند و سازمان محیط زیست از این به بعد از تولید این محصولات حمایت خواهد کرد.
یکی از دلایل مخالفان عملکرد شرکت "مونسانتو"، نخستین و بزرگترین کمپانی تراریخته جهان است.
به گفته آنها مطالعه تاریخچه و سوابق این شرکت در تولید "سلاحهای شیمیایی کشتار جمعی" هر فرد در جستوجوی حقیقت را به فکر وامیدارد که آیا هدف واقعاً خدمت به بشریت و رفع گرسنگی و فقر و نیز توسعه کشاورزی سالم است یا تجارت و سلطه بر غذا به عنوان ابزار مهم کنترل؟
مخالفان همچنین به سوابق و گفتار و عملکرد سرکردگان تراریخته در ایران اشاره میکنند و آنها را در ارتباط با نهادهای جهانی میدانند و معتقدند هدف آنها این است که زمینه نفوذ در دستگاههای اجرایی را ایجاد کنند و قصد جدی دارند کشاورزی ایران را تراریخته کنند.
مخالفان میگویند طرفداران تراریخته همواره سعی در ساکتکردن دانشمندان منتقد داشتهاند و با این استدلال که برای آشکار شدن سلامت محصولات تراریخته باید حداقل پنج سال منتظر ماند، حتی برچسب تراریخته مخالفت داشتهاند.
محمد درویش، مدیر مستعفی دفتر حمایت از تشکلهای مردم نهاد سازمان حفاظت محیط زیست، از دیگر مخالفان تراریخته در ایران به شمار میرود. او معتقد است رئیس کنونی سازمان حفاظت از محیط زیست تمامی موضوعات محیط زیست ایران را به "آب" ارتباط می دهد.
عیسی کلانتری اما میگوید "(آقای) درویش آدم فنی تراریخته نیست و فقط نظرش را میگوید. ما در محیط زیست توسعه پایدار را میپذیریم و کسانی که مخالف آن هستند جایی در سازمان محیط زیست ندارند."
او در حالی با برچسب توسعه مخالفان تراریخته را نادان میداند که ورارپور، رئیس بنیاد توسعه پایدار ایران، در پاسخ به او گفت "توسعه پایدار در کشورهای توسعه نیافتهای همچون ایران، فقط چماقی است که بر سر مخالفان کوبیده میشود و نتیجهای جز اهداف اقتصادی ندارد. اگر کویر مرکزی ایران اکنون گسترش یافته و منابع آبی ما در حال نابودی است نتیجه کار همین افرادی است که دم از توسعه پایدار میزنند و اکنون بر مسند کار هستند".
پرواضح است که سود سرشار تولید و واردات محصولات دستکاری شده ژنتیکی سبب شده تا در سالهای گذشته تلاش بسیار برای عرضه این محصولات در ایران صورت گیرد. به باور بهزاد قرهیاضی، رئیس انجمن علمی ایمنی زیستی، محصولات تراریخته هیچ خطری برای سلامتی انسان ندارند و در مقابل سبب حذف سموم شیمیایی شده و با افزایش محصول، باعث کاهش گرسنگی در کشور میشوند. در حالی چنین دانشمندانی به تراریخته ایمان دارند که در همین روزها بیش از یک میلیون نفر از مردم اروپا مخالفت خود را با تولید علفکش خطرناک تراریخته (گلایفوسیت) اعلام کرده و در حال امضای توماری برای محکومیت آن هستند.
به نظر میرسد عرضه محصولات تراریخته در حال تبدیل به یک دغدغه بزرگ تازه برای دلمشغولان محیط زیست در ایران است. دغدغهای که در کنار بحران خشکیدگی و موارد جانبی آن همچون سدسازی بیرویه و فرونشست زمین میتواند موضوع بحثهای کشدار و پردامنه رسانهها قرار گیرد.
تراریخته میآید که در کنار سدهای پر تعداد و چاههای بیانتها و ریزگردهای مدام رودرروی محیط زیست ایران بایستد. مسئله فقط نگرانی در باره آثار بهداشتی مصرف این محصولات و خطر آن برای سلامت انسان نیست، بلکه بیم آن هست که در صورتی که این محصولات در حجم انبوه و بدون کنترل مناسب وارد کشور شوند، سود سرشار آن به صورت انحصاری در اختیار نهادهایی قرار بگیرد که دولت توان کنترل و نظارت بر آنها را ندارد.
در دولت جدید با توجه به طرفداری رئیس سازمان محیط زیست از محصولا تراریخته میتوان گفت دولت اساسا قصد کنترل عرضه این محصولات نخواهد داشت. این در حالی است که ادعا شده هم اکنون بخش قابل توجهی از مواد غذایی وارداتی در ایران، به ویژه برنج، تراریخته هستند که بر خلاف ضوابط بینالمللی بدون برچسب تراریخته در بازار عرضه می شوند.
البته معلوم نیست اگر هم این محصولات برچسب میداشتند آیا مردم به واسطه ناآشنایی با ضوابط مرتبط برای خرید آنها تفاوت قائل میشدند.

در نزدیکی شهر سنپترزبورگ روسیه، درست وسط یک زمین باتلاقی دروازه آهنی مستطیل شکلی دیده میشود. پشت ستونهای زنگ زده این دروازه، مجموعهای از چندین برج رادیویی، ساختمانهای متروک و دکلهای برقی قرار دارند که با دیواری سنگی احاطه شدهاند. در دل این مکان ترسناک رازی از دوران جنگ سرد نهفته است.
گفته میشود این مکان مرکز اصلی یک ایستگاه رادیویی به نام "MDZhB" است که معلوم نیست چه کسی آن را میگرداند. در سه دهه و نیم گذشته هفت روز در هفته و ۲۴ ساعت در روز صدایی یکنواخت و نامشخص شبیه "وز وز" از این ایستگاه رادیویی پخش میشود. هر چند ثانیه یک بار هم صدای دیگری به گوش میرسد؛ صدایی شبیه بوق "کشتی ارواح" در شبی مهآلود.
ر در هفته هم، صدایی که معلوم نیست متعلق به یک مرد است یا زن، چند کلمه به روسی ادا میکند؛ کلمههایی مثل "قایق بادی" یا "متخصص کشاورزی". این کل چیزی است که از این ایستگاه رادیویی پخش میشود. هر کس هر کجای دنیا که باشد با تنظیم موج رادیو روی فرکانس ۴۶۲۵ کیلوهرتز میتواند این صداها را بشنود.همه چیز فوقالعاده اسرارآمیز به نظر میرسد، انگار پشت طراحی و راهاندازی این ایستگاه رادیویی نقشه مخفیانهای در کار است. این ایستگاه رادیویی که در بین طرفدارانش با نام "وزوزکن" (The Buzzer ) شناخته میشود در حال حاضر بیش از دهها هزار نفر در شبکههای اجتماعی هوادارش هستند. دو ایستگاه رادیویی مشابه دیگر هم در روسیه وجود دارد که هوادارانشان نامهای "The Pip" (بیب) و "Squeaky Wheels" (لاستیک جیرجیری)را به آنها دادهاند. هوادارانی که میگویند، اصلا نمیدانند چرا به این صداها گوش میدهند.
در واقع هیچکس دلیلش را نمیداند. دیوید استاپلز، متخصص شنود الکترونیک و استاد دانشگاه سیتی لندن در این باره میگوید: "این سیگنالها عملا هیچ اطلاعاتی در خودشان ندارند."

گفته میشود که این ایستگاه رادیویی به ارتش روسیه تعلق دارد، هر چند که آنها هیچوقت چنین چیزی را تأیید نکردهاند. این ایستگاه در پایان جنگ سرد شروع به کار کرد، زمانی که کمونیسم رو به افول بود. امروزه امواج آن از دو مرکز، یکی نزدیک به سنپترزبورگ و دیگری نزدیک مسکو فرستاده میشوند. بعد از فروپاشی شوروی سابق، به عکس پیشبینیها فعالیت این ایستگاه نه تنها متوقف نشد بلکه بیشتر هم شد.
نظریههایی که در مورد دلیل فعالیت این ایستگاه رادیویی مطرح شده، کم نیستند؛ از مخابره اطلاعات با زیردریاییها گرفته تا ارتباط با موجودات فضایی. برخی هم آن را با سیستم "دست مرده" (Dead Hand) که شوروی سابق در دوره جنگ سرد راهاندازی کرد مرتبط میدانند و معتقدند در صورت حمله اتمی، صدای وزوز این شبکه رادیویی قطع میشود و موشکهای قارهپیمای روسیه به طور خودکار پرتاب خواهند شد؛ به بیان دیگر ویرانی کامل دو طرف درگیر در جنگ.
این ایده البته خیلی هم بی منطق به نظر نمیرسد. سیستم دست مرده یک سیستم کامپیوتری بود که از طریق بررسی امواج رادیویی، تشعشعات رادیواکتیو را تشخیص میداد. سیستمی که به اعتقاد برخی از کارشناسان هنوز هم فعال است. ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه همین چند وقت پیش گفت هیچ کس از جنگ هستهای بین روسیه و آمریکا جان سالم به در نخواهد برد. آیا "وزوزکن" میتواند جلوی چنین جنگی را بگیرد؟
نکته مهم در مورد این ایستگاه رادیویی این است که مثل همه رادیوهای بینالمللی روی موج کوتاه کار میکند. تفاوت آنها و امواج با بسامد بالا در این است که فقط در خط مستقیم حرکت نمیکنند تا در اثر برخورد با موانع از بین بروند. امواج کوتاه بعد از برخورد به ذرات باردار در جو زمین از آنها دور میشوند.
این ویژگی به آنها اجازه حرکت زیگزاگی بین زمین و آسمان را میدهد. به این معنا که سیگنالهایی که این ایستگاه میفرستد در مقایسه با سیگنالهای رادیوهای محلی، تلفنهای همراه و تلویزیون مناطق وسیعتری را پوشش خواهند داد و میتوانند دهها هزار کیلومتر را طی کنند.
به همین دلیل هم کشتیها، هواپیماها و ارتش برای فرستادن پیامهایشان به آن سوی قاره، اقیانوس و کوهستان از امواج کوتاه استفاده میکنند. نکتهای که باز ذهن را به سمت تئوری دست مرده سوق میدهد.
البته از یک نکته نباید غافل شد. سرعت حرکت امواج کوتاه در روز و شب یکسان نیست و اگر میخواهید همه در تمام ساعات شبانهروز و هر نقطه از دنیا به ایستگاه رادیوییتان دسترسی داشته باشند، به ویژه اگر از آن به عنوان علامت شروع جنگ اتمی که احتمالا قصد راه انداختنش را دارید، استفاده میکنید باید فرکانس امواج را بسته به ساعت شبانه روز تغییر دهید. این کاریاست که رادیوی بخش جهانی بیبیسی انجام میدهد اما "وزوزکن" نه.
نکته دیگری که به گفته استاپلز باید به آن توجه کرد این است که این ایستگاههای رادیویی برای اندازهگیری فاصله لایه ذرات باردار جو راهاندازی شده. او میگوید: "اگر میخواهید از سیستم راداری که روسها برای ردیابی موشکها استفاده میکنند بهترین نتیجه را بگیرید، باید این نکته را بدانید." هر چقدر مدت زمان بالا رفتن و پائین آمدن سیگنال در هوا بیشتر باشد، سیگنال در ارتفاع بلندتری حرکت میکند.
به عقیده استاپل البته این ایستگاه رادیویی نمیتواند برای این منظور راه افتاده باشد. سیگنالی که برای بررسی ارتفاع لایه ذرات باردار جو فرستاده میشود معمولا یک صدای مشخص شبیه به صدای خاموش شدن تدریجی آژیر ماشین تولید میکند که در واقع نتیجه تغییر موجها برای رسیدن به فرکانس درست است. استاپلز میگوید:" این صدا هیچ شباهتی با صدای بوقی که از این ایستگاه رادیویی میشنویم، ندارد."
یک ایستگاه رادیویی که به شکلی باورنکردنی به "وزوزکن" شبیه بود و در جای دیگری از دنیا وجود داشت: "لینکلن شایر پوچر" ( نام یک آواز محلی انگلیسی) که از اواسط دهه ۱۹۷۰ تا سال ۲۰۰۸ کار میکرد. صدای این ایستگاه رادیویی در آن سوی دنیا هم شنیده میشد، اما کسی از محل آن خبر نداشت؛ درست مثل " وزوزکن".
گفته میشد مقر این ایستگاه در قبرس است. از آن هم صداهای عجیب و وحشناکی شنیده میشد. در ابتدای هر ساعت چند خط اول ملودی آواز لینکلنشایر پوچر، ۱۲ بار پشت سر هم پخش و بعد از آن صدای ضبط شده زنی شنیده میشد که با لهجهای شبیه به اشرافیان انگلیسی ۵ عدد یک، دو، صفر، سه و شش را ادا میکرد.
برای درک ارتباط این دو ایستگاه بهتر است به دهه ۱۹۲۰ برگردیم. شرکت تعاونی "آل راشن" - آنطور که خودشان ادعا میکردند- یک شرکت بازرگانی بسیار مهم به حساب میآمد که روی معاملات بریتانیا و شوری سابق نظارت میکرد.
در سال ۱۹۲۷، پلیس به ساختمان این تعاونی حمله کرد و مشخص شد زیرزمین آن به سیستم حفاظتی مجهز بوده. آنها همچنین یک اتاق مخفی در این زیرزمین پیدا کردند که درش دستگیره نداشت و کارگران در آن در حال سوزاندن مدارک بودند. در این حمله انگلیسیها چیزی جز آنچه خودشان از قبل میدانستند کشف نکردند. اما روسها تازه فهمیدند "ام آی فایو" ( اداره امنیت داخلی بریتانیا) سالها آنها را شنود میکردهاست.
در نتیجه این اتفاق، روسها روش رمزگذاری پیامهایشان را تغییر دادند، آن هم در یک شب. آنها سیستم "پد یکبارمصرف" را به کار انداختند. در این روش فرستنده پیام، یک کلید رمزگذاری را به طور تصادفی انتخاب میکند و آن را فقط با گیرنده به اشتراک میگذارد. اگر این کلید کاملا به شکل تصادفی انتخاب شود احتمال رمزگشایی پیام به صفر میرسد. به این ترتیب روسها دیگر نگران لو رفتن پیامهایشان نبودند.
و اینگونه بود که "ایستگاههای اعداد" به وجود آمدند؛ ایستگاههای رادیوی موج کوتاه که برای جاسوسها در سراسر دنیا پیام میفرستادند. مأموران انگلیسی اما بیکار ننشستند و آنها هم به این روش روی آوردند. انتخاب کلید رمزگذاری تصادفی و غیرتکراری البته کار آسانی نبود. ولی انگلیسیها برایش راهی پیدا کردند. آنها یک میکروفون را از پنجره دفترشان در خیابان "آکسفورد" لندن آویزان میکردند تا صدای ترافیک را ضبط کند. استاپلز میگوید:" ممکن بود صدای بوق یک اتوبوس همزمان با پلیسی که فریاد میکشد ضبط شود. این صدا کاملا خاص است چون این اتفاق دوباره نخواهد افتاد." آنها این صدا را به یک رمز تصادفی تبدیل میکردند.
این شبکه ارتباطی جدید بسیار مفید بود و طولی نکشید که ایستگاههای اعداد همه دنیا را گرفتند. هفت سال پیش بود که خبر انهدام شبکهای از جاسوسان روس توسط "افبیآی" منتشر شد. گفته میشد آنها دستورات را از طریق پیامهای رمزگذاریشده که ایستگاه رادیویی موج کوتاه با فرکانس ۷۸۸۷ کیلوهرتز میفرستاد، دریافت میکردند.
حالا کره شمالی هم به استفاده از این ایستگاه های رادیویی روی آورده است. روز ۱۴ آوریل ۲۰۱۷، این پیام از رادیو پیونگ یانگ پخش شد: "من درس فناوری اطلاعات مقدماتی دانشگاه آموزش از راه دور را برای گروه ماموران اعزامی شماره ۲۷ دوره می کنم." در ادامه این پیغام - که به وضوع یک پیام نظامی است - یک سری عدد و شماره صفحه مثل شماره ۶۹ در صفحه ۸۲۳ و صفحه ۹۵۷ شنیده می شد، اعداد و ارقامی که شباهت زیادی به کد دارند.
جالب اینجاست که این ایستگاههای اعداد هنوز فعال هستند با این مزیت که امروزه هر کس در هر جای دنیا میتواند پیام های این ایستگاه ها را بشنود، بدون آنکه بداند برای چه کسی فرستاده میشوند. البته امکان تشخیص منبع فرستنده امواج وجود دارد. تلفن های همراه و اینترنت شاید سریعتر باشند اما احتمال لو رفتن به محض باز کردن پیام یا ایمیل دریافتی از یک آژانس اطلاعاتی وجود دارد.
بنابراین شاید این ایده که "وزوزکن" یکی از این ایستگاههاست و سالها بدون جلب توجه برای جاسوسان روس در سراسر دنیا پیام میفرستاده، ایده وسوسهانگیزی باشد. اما یک مشکل وجود دارد. این ایستگاه هیچوقت پیامهایی به شکل اعداد پخش نمیکند.
این مسأله البته اهمیت چندانی ندارد چون پدهای یکبارمصرف قابلیت ترجمه هر چیزی را دارند، از کلمات رمزی گرفته تا صحبتهای نامفهوم. استاپلز میگوید:" اگر یک تماس تلفنی رمزگذاری شود شما احتمالا به جای پیام اصواتی نامفهوم میشنوید اما کسی که پیام برایش فرستاده میشود، آن را به شکل طبیعی دریافت میکند."
وقتی از طریق رادیو پیامی میفرستیم، ارتفاع یا فاصله امواج ارسالی را تغییر میدهیم. مثلا دو موج کوتاه پشت سر هم به معنای "X" است یا سه موج نزدیک به هم معنی "y" میدهد. وقتی یک سیگنال اطلاعاتی را حمل میکند به جای امواج منظم و با فواصل یکنواخت مثل ریزموجهای اقیانوس، با امواجی شبیه به خطوط دندانهدار نوار قلبی روبرو هستیم.
این تحلیل اما به نظر نمیرسد در مورد "وزوزکن" صدق میکند. خیلیها به عکس معتقدند که این ایستگاه رادیویی آمیزهای از دو چیز است. صدای وز وز ممتد یک علامت است که در واقع میگوید" این فرکانس مال من است، این فرکانس مال من است ..." تا از این طریق به دیگران بفهماند حق استفاده از آن را ندارند. به عقیده این دسته، وزوز کن فقط در مواقع بحران به یک ایستگاه اعداد تبدیل میشود. مثلا اگر به روسیه حمله شود از آن برای فرستادن پیام به شبکه جاسوسی و نیروهای ارتش که در مناطق دوردست در حال آماده باش هستند، استفاده میشود. روسیه البته کشوری است با مساحتی ۷۰ برابر انگلستان.
این طور که پیداست گردانندگان این ایستگاه تمرین در این زمینه را شروع کردهاند. ماریس گولدمینز، اهل کشورهای بالتیک و یکی از علاقمندان این ایستگاه رادیویی میگوید: " در سال ۲۰۱۳ یک پیام ویژه پخش کردند: فرمان ۱۳۵ صادر شد. گفته میشد این پیامی آزمایشی برای آمادگی کامل رزمی بود."
رمز و راز این ایستگاه رادیویی روسی شاید حل شده به نظر بیاید. اما اگر حق با هوادارانش باشد، باید امیدوار باشیم صدای وزوز هیچوقت قطع نشود
مقامهای رسمی کانادا به بیبیسی گفتهاند که در حال تحقیق در مورد صداهای اسرارآمیزی هستند که از کف دریا در مناطق دوردست قطب شمال به گوش میرسد.
این صدای عجیب و غریب طی ماههای گذشته بارها توسط ساکنان محلی گزارش شده و باعث هراس حیوانات شده است.
مقامهای کانادایی گفتهاند روز جمعه با استفاده از یک هواپیمای نظامی تجسسی از این منطقه بازرسی کردند اما ارتش کانادا هنوز نمیتواند در مورد دلیل این "صدای غیر متعارف" توضیحی دهد.
ارتش کانادا در بیانیهای که در اختیار بیبیسی قرار داد گفت در عملیات تجسسی خود، موفق به ردیابی و کشف هیچ تماس سطحی یا زیرسطحی نشده است.
این بیانیه میگوید تنها چیزی که خدمه این هواپیما در آن منطقه مشاهده کردند، گروهی نهنگ و گراز دریایی بوده است..
سخنگوی وزارت دفاع ملی در اتاوا گفته است دلیل این صدا که ساکنان محلی از طریق بدنه کشتیها هم میتوانند بشنوند، یک معما است.
این صدا که شماری آن را شبیه زمزمه یا صدای تند و تیز خواندهاند در طول تابستان امسال در تنگه فوری و هکلا در ۱۲۰ کیلومتری شمال غربی ایگلولیک به گوش ساکنان رسیده است.
این ناحیه دور افتاده، کمجمعیتترین منطقه کانادا است و در نزدیکی گرینلند قرار دارد.