بایگانی مطالب خواندنی  جالب..
بایگانی مطالب خواندنی  جالب..

بایگانی مطالب خواندنی جالب..

چگونه کمتر نگران پول باشیم؟

چگونه کمتر نگران پول باشیم؟

به حساب بانکی‌تان نگاه می‌کنید و می‌بینید که صفرهای پول داخل حسابتان به‌اندازه قبل و آن‌گونه که دوست دارید، نیست. ممکن است کسب‌وکار کوچکتان دچار رکود شده باشد و یا درآمدتان کمتر از هزینه‌هایتان باشد و به‌عبارت دیگر، دخلتان با خرجتان نخواند.

از آنجا که مشکلات مالی و مسائل مربوط به پول می‌تواند کسب‌وکارها را نابود کند و یا به زندگی شخصی افراد لطمه بزند، این‌ها نگرانی‌های کوچکی نیست. اما چه اندازه نگرانی قابل‌قبول و بدون ضرر است؟ و بهترین کار برای رفع این نگرانی‌ها چیست؟

در ادامه می‌بینیم در شرایطی که کفگیرمان به ته دیگ می‌خورد و دچار مشکل مالی می‌شویم، چگونه کمتر نگران پول باشیم.

۱- برای بالا و پایین‌های زندگی برنامه داشته باشید

ارزیابی وضعیت مالی، نظارت بر آنها و تعیین اهداف بلندمدت و کوتاه‌مدت برای پس‌انداز و پرداخت قبض‌ها و وام‌ها خیلی مهم است. یک مشاور مالی خوب و یا یک دوست کاربلد در زمینه پول و مسائل مالی پیدا کنید تا به شما کمک کند و به شما آموزش دهد.

این آدم‌ها، افراد مهمی در زمینه کاهش استرس و اضطراب مالی هستند و به شما کمک می‌کنند تا برای بالا و پایین‌های زندگی برنامه‌ریزی کنید. برای رسیدن به اهداف مالی باید ازخودگذشتگی داشته باشید.

۲- کف هزینه‌هایتان را بدانید

کف هزینه‌ها را تعریف کنید: حداقل هزینه‌ای که با آن می‌توانید زنده بمانید. نسبت به مسائلی که باعث نگرانی شما در زمینه مالی و پول می‌شود، آگاهی پیدا کنید و در لحظاتی که احساس نگرانی به شما دست می‌دهد، کف هزینه‌ها را به خاطر بیاورید.

سپاسگزاری را جایگزین نگرانی‌هایتان کنید، دستتان را روی شکمتان بگذارید و نفس عمیق بکشید و خودتان را آرام کنید تا نگرانی‌تان کاهش پیدا کند. از خودتان بپرسید «برای به دست آوردن کف هزینه‌ها، چه کارهایی می‌توانم در چند ساعت آینده انجام دهم؟»

از آنجا که مشکلات مالی و مسائل مربوط به پول می‌تواند کسب‌وکارها را نابود کند و یا به زندگی شخصی افراد لطمه بزند، این‌ها نگرانی‌های کوچکی نیست. اما چه اندازه نگرانی قابل‌قبول و بدون ضرر است؟ و بهترین کار برای رفع این نگرانی‌ها چیست؟

۳- بدانید که چگونه از وقتتان استفاده می‌کنید

به تقویم و جایی که بیشترین ساعات روزتان را در آنجا می‌گذارنید، نگاه دقیقی بیندازید. آیا بیشتر وقت خود را صرف کارهایی می‌کنید که منجر به کسب درآمد می‌شود؟ آیا بیشترین درآمد را با انجام چند کار ساده و تکراری به دست می‌آورید؟

در زمینه یادگیری درباره ذهنیت پول سرمایه‌گذاری کنید، باورهایتان را بهبود ببخشید و سعی کنید ارزش خودتان را بالا ببرید.

۴- دنبال پول ندوید

اول اینکه بفهمید چرا کم پول دارید و چه چیزی باعث این مسئله می‌شود. حواستان باشد پول را بی‌حساب و کتاب خرج نکنید، رویاپردازی نکنید که ناگهان پول خیلی زیادی به دست می‌آوردید و این پول همه مشکلاتتان را حل می‌کند.

در عوض، به این فکر کنید که چطور و با چه روشی پول کمی را که سرمایه‌گذاری می‌کنید، باعث کسب درآمد می‌شود و می‌توانید این درآمد را برای گسترش کسب‌وکارتان دوباره سرمایه‌گذاری کنید. پول مهم است، اما شما می‌خواهید یک کسب‌وکار خوب و قوی و زیرساختی برای رشد و گسترش آن داشته باشید.

۵- ذهنیت و طرز تفکرتان را تغییر دهید

چه چیزی باعث می‌شود فکر کنید که به اندازه کافی پول ندارید؟ ذهنیتی بر اساس فراوانی و سپاسگزاری داشته باشید. کار را با تقویت باورهایتان درباره چیزی که برایتان امکان‌پذیر است، شروع کنید، به خاطر اینکه تا زمانی که واقعا باور نکنید که می‌توانید هر چیزی را که می‌خواهید داشته باشید، به دست آوردن آن غیرممکن است. حقیقت این است که پول زیادی در جهان وجود دارد.

۶- فعالیت‌هایی را برای کسب درآمد برنامه‌ریزی کنید و سپس آنها را عملی کنید

حساب جاری بانک شما و یا عدم وجود پول، بازتاب تفکرات، باورها و فعالیت‌های گذشته شما است. به جای اینکه نگران باشید، روی آینده تمرکز کنید و به‌طور واضح مشخص کنید که می‌خواهید چقدر درآمد داشته باشید.

این کار را با نوشتن راه‌ها و روش‌های مختلفی که می‌تواند منجر به کسب مقداری پول شود، انجام دهید تا ذهنتان بتواند ببیند که این کار امکان‌پذیر است.

۷- قانون «۱۰-۹۰» را اجرا کنید

۱۰ درصد چیزی است که اتفاق می‌افتد، ۹۰ درصد کاری است که شما انجام می‌دهید. مسئله اصلی پرسیدن سوالاتی در مورد راه‌حل‌ها است. کمبود پول فقط ۱۰ درصد از مسئله را به شما نشان می‌دهد. اما اگر به نداشتن آن فکر کنید، این موضوع همه ذهنتان را درگیر می‌کند.

از خودتان سوالات مهمی بپرسید، مانند اینکه «چگونه می‌توانم درآمد بیشتری داشته باشم و از آن لذت ببرم؟» و می‌بینید که نیروی فردی‌تان چطور به‌سرعت جایگزین نگرانی‌هایتان می‌شود.

۸- اول اوضاع را به دست بگیرید و سپس تغییرش دهید

پولی را که در حساب بانکی‌تان وجود ندارد به‌عنوان آینده‌تان در نظر نگیرید. به کتاب‌ها، مقاله‌های و مطالب انگیزشی و داستان‌های موفقیت در هر زمینه‌ای نگاه کنید و گوش دهید.

اگر افراد موفق به حداقل شرایط زندگی خود نگاه می‌کردند، امکان داشت که وا بدهند و دست از تلاش بردارند و تسلیم شوند.

هیچ سود یا زیانی را نباید با سود و زیان خودتان مقایسه کنید. اول اوضاع را به دست بگیرید و کنترل کنید و سپس به خودتان قول بدهید که شرایط را تغییر می‌دهید.

۹- هدف‌های سرمایه‌ای کوچک اما واقع‌بینانه‌ای داشته باشید

مشخص کردن هدف‌ها با تفکرات شما شروع می‌شود. اگر به‌جای اینکه حواستان به «وضعیت سرمایه‌ای» باشد، به «وضعیت مالی» توجه داشته باشید، چه اتفاقی می‌افتد؟

فکر کردن درباره موضوعات کوتاه‌مدت می‌تواند پیشگویی خودمحقق‌کننده باشد. الگوهای هزینه‌ای را تجزیه و تحلیل کنید و در مورد فرصت‌هایی که دارید با خودتان روراست باشید. ازاین‌رو، هدف‌های سرمایه‌ای اما واقع‌بینانه‌ای برای خودتان در نظر بگیرید و مراحل پیشرفت کار را پیگیری کنید.

اگر با پول مشکل دارید، تنها چیزی که نیاز دارید برنامه‌ای برای کسب درآمد بیشتر است. یک برنامه دقیق، کاربردی و قابل اجرا. اجازه ندهید افراد ناآگاه به شما بگویند که چه کار کنید.

۱۰- اول حواستان به مسائل مالی باشد، بعد به دیگر شکل‌های ثروت توجه کنید

پول مهم است، اما حقیقت این است که ما بیش‌ازحد نگران پول هستیم. برای کاهش نگرانی، یک برنامه زمانی برای بررسی مسائل مالی، تجاری و شخصی درست کنید. در مورد مسائلی که شما و کسب‌وکارتان می‌توانید از عهده آن بربیایید، با خودتان صادق باشید. سپس، تمام راه‌هایی را که می‌تواند باعث ثروتمند شدنتان شود را روی کاغذ بنویسید.

بیشتر وقت‌ها احساس می‌کنیم که پول کافی نداریم و خیلی فقیریم. احساس ثروتمند بودن ربط چندانی به پول ندارد.

۱۱- این سه تغییر و تحول را در نظر بگیرید

نگرانی قدرت تخیل شما را منحرف می‌کند. انرژی‌تان را صرف نگرانی نکنید و نگذارید بیهوده هدر برود. حالا باید دست به کار شوید. اگر قبض‌های هزینه‌ها با خیال راحت پرداخت شود، هیچ کس دیگر نگران پول نخواهد بود.

اگر موجودی کافی در حسابتان ندارید، این سه تغییر را در نظر بگیرید: کاهش هزینه‌ها، افزایش درآمد و محاسبه حاشیه قیمت‌ها. بدانید که: به اندازه کافی پول دارید.

۱۲- برنامه دقیق و کاربردی داشته باشید

درباره مشکلات مردم با پول راهکارهای عامیانه زیادی مطرح می‌شود که از حرف‌هایی درباره کمبود پول و دیگر دلایل عجیب و غریب ناشی می‌شود.

اگر با پول مشکل دارید، تنها چیزی که نیاز دارید برنامه‌ای برای کسب درآمد بیشتر است. یک برنامه دقیق، کاربردی و قابل اجرا. اجازه ندهید افراد ناآگاه به شما بگویند که چه کار کنید.

کد مطلب:
۰۶:۵۵
یکشنبه
۰۴ اسفند ۱۳۹۸

تاریخچه سارس؛ ویروس ناشناخته‌ای که در چین ظهور کرد.


تاریخچه سارس؛ ویروس ناشناخته‌ای که در چین ظهور کرد

تاریخچه سارس؛ ویروس ناشناخته‌ای که در چین ظهور کرد

تنها طی 9 ماه، از اواخر سال 2002 تا جولای 2003، بیماری کشنده‌ای به نام سارس (SARS) یا سندرم تنفسی حاد، از چین به 29 کشور جهان گسترش یافت. در همین مدت کوتاه، هشت هزار و 96 نفر به این ویروس مبتلا شدند و 774 نفر جان خود را از دست دادند. البته شمار قابل توجهی از قربانیان در کشورهای آسیایی زندگی می‌کردند.

این ویروس اولین بار در استان گوانگ‌دونگ در جنوب شرقی چین ظهور کرد. تاجری از شهر فوشان با علائمی شبیه ذات‌الریه به بیمارستان مراجعه کرد، اما چندی بعد افرادی که او را درمان می‌کردند هم بیمار شدند.

گفته می‌شود، این ویروس از بازار فروش حیوانات وحشی و از خفاش شروع شد. پس از آن به گربه‌های ولگرد و سپس به انسان منتقل شد.

پزشکان تا پیش از این با چنین بیماری ناشناخته‌ای مواجه نشده بودند و آنچه باعث سردرگمی آنها می‌شد، این بود که علائم سارس شباهت بسیاری به علائم ذات‌الریه داشت: سرفه، تب، بدن‌درد، مشکل تنفسی و کوفتگی بدن. این ویروس از طریق سرفه و عطسه به دیگران منتقل می‌شد.

برخلاف ایدز یا ابولا، سارس با سرعت هرچه‌تمام‌تر گسترش یافت و به ‌دیگر کشورها رسید.

یکی از اصلی‌ترین دلایل گسترش بیماری این بود که مقامات چینی به‌موقع به سازمان جهانی بهداشت اطلاع‌رسانی‌ نکردند. گزارش‌ها در مورد این بیماری در فوریه 2003 به سازمان جهانی بهداشت رسید؛ یعنی سه ماه پس از شیوع ویروس.

حتی پس از آن هم، پکن در مورد نرخ مرگ‌ومیر و تعداد مبتلایان به بیماری مخفی‎‌کاری کرد. این اقدام چین انتقادات بسیاری را از سوی جامعه بین‌المللی به‌دنبال داشت.

ویروس سارس اولین بار از بازار فروش حیوانات وحشی در استان گوانگ‌دونگ و از خفاش شروع شد.

احتمالا پکن دلایل مختلفی برای این پنهان‌کاری داشت؛ اما به‌نظر می‌رسد، کلیدی‌ترین دلیل آن مسئله اقتصاد بود.

وبا در سال 1990، حدود 770 میلیون دلار برای پرو هزینه داشت. شیوع طاعون در هند هم یک میلیارد دلار به اقتصاد هند ضرر زد. چین نمی‌خواست چنین اتفاقی برای اقتصادش بیفتد.

در 20 آوریل، دولت چین اعتراف کرد که تعداد موارد مبتلا به ویروس سارس، 10 برابر بیشتر از گزارش‌های رسمی این کشور است.

در عین حال، این ویروس به‌طرز غیرقابل باوری ناشناخته بود. حتی پزشکان قادر نبودند موارد جدیدی را که به ویروس مبتلا می‌شدند، شناسایی کنند.

بر اساس برخی شواهد، مقامات چینی پزشکان را ترغیب می‌کردند تا آمار جدید موارد ابتلا به ویروس سارس را افشا نکنند. آنها ترجیح می‌دادند هیچ‌گونه اطلاعاتی در این زمینه از کشورشان خارج نشود.

در نهایت در ماه آوریل سال 2003، مجله تایم نامه‌ای از جیانگ یانیونگ (Jiang Yanyong)، پزشکی در بیمارستان ارتش پکن منتشر کرد. او در این نامه مدعی شده بود که شمار مبتلایان به سارس در پایتخت چین فراتر از آمار رسمی است و دست‌کم 100 بیمار مبتلا به سارس در پکن در حال مداوا هستند.

هرچند این پزشک ارتش با تهدید مقامات دولتی مواجه و پس از آن تحت نظر گرفته شد، اما پکن در نهایت تن به افشای اطلاعات داد.

در 20 آوریل، دولت چین اعتراف کرد که تعداد موارد مبتلا به ویروس سارس، 10 برابر بیشتر از گزارش‌های رسمی این کشور است. یعنی 339 مورد به سارس مبتلا بودند و نه 37 مورد. پس از افشای اطلاعات، وزیر بهداشت چین و شهردار پکن هر دو برکنار شدند.

به‌این‌ترتیب، تصویر واضح‌تری از این ویروس به‌دنیا نشان داده شد که توجه بیشتر جامعه بین‌المللی را به‌دنبال داشت.

انتشار این اخبار اما موجب وحشت عمومی شد. علی‌رغم آنکه سازمان جهانی بهداشت توصیه کرده بود، محدودیت‌هایی برای ورود به پکن و استان شانشی و خروج از آنها ایجاد شود، اما نگرانی‌ها موجب شد هزاران چینی پکن را ترک کنند.   جیانگ یانیونگ پزشکی در بیمارستان ارتش پکن، در نامه‌ای به مجله تایم مدعی شد که شمار مبتلایان به سارس در پایتخت چین 10 برابر آمار اعلام‌شده است.

مدارس تعطیل شدند و 1.7 میلیون دانش‌آموز به خانه‌هایشان فرستاده شدند. انجام اقدامات جدی‌تری در فرودگاه‌ها از جمله اندازه‌گیری دمای بدن مسافران آغاز شد.

از آنجا که این ویروس از طریق سرفه و عطسه منتقل می‌شد، مکان‌های عمومی از جمله سینماها، استخرها و تئاترها تعطیل شدند. همچنین، ضدعفونی کردن فضای داخل وسایل حمل‌ونقل عمومی از جمله هواپیماها و اتوبوس‌ها شروع شد.

قرنطینه‌ها و محدودیت‌ها افزایش یافتند. حدود دو هزار پرسنل بیمارستان‌ها و مراکز بهداشتی که به بیماری مشکوک بودند، در ساختمان‌هایی جداگانه نگهداری شدند.

مردم شروع به خرید و احتکار کالاهای اساسی از جمله غذا، دارو و ماسک کردند.

از پانزدهم ماه می 2003، اقدامات دولت چین سخت‌گیرانه‌تر شد؛ تاجایی‌که دولت تهدید کرد افرادی که از قرنطینه خارج شوند، اعدام خواهند شد.

اگرچه پکن در آن زمان 14 میلیون نفر جمعیت داشت و تعداد افراد آلوده به ویروس نسبتا کم بود، اما این بیماری بسیار جدی گرفته شد.

طی این مدت و تا ماه آوریل، سارس از چین به 25 کشور دیگر از جمله کانادا، هنگ‌کنگ و هند گسترش یافته بود. سه هزار و 500 نفر به آن مبتلا شده و 182 نفر جان خود را از دست داده بودند.

ویروس سارس چگونه به هنگ‌کنگ رفت؟

در فوریه 2003، لیو جیان لن (Liu Jianlun)، پزشک و استاد دانشگاه بدون آنکه بداند به سارس مبتلا شده، از استان گوانگ‌دونگ به هنگ‌کنگ سفر کرد و در اتاق 911 هتل متروپل مستقر شد.

اندکی بعد، این پزشک 64 ساله احساس بیماری کرد و به بیمارستان منتقل شد. تنها طی دو هفته و در مدت‌زمان کوتاه اقامتش، او دست‌کم 16 نفر از مهمانان دیگر این هتل را به سارس آلوده کرد.

هتل متروپل هنگ‌کنگ

با خروج آنها از هتل متروپل هنگ‌کنگ، ویروس سارس به شهرهای سنگاپور، تورنتو و هانوی منتقل شد.

ساختمان هتل متروپل بعدها به موزه‌ تبدیل شد و نام آن هم به اتاق 911 تغییر کرد.

بر اساس تحقیقات انجام‌شده، افرادی که در محیط‌هایی چون بیمارستان‌ها یا مراکز درمانی بودند، در مقایسه با افراد عادی، تعداد بیشتری را به ویروس آلوده می‌کردند. دانشمندان هنوز دلایل بیولوژیکی این مسئله را درنیافته‌اند.

ویژگی بسیار مهم دیگر ویروس سارس، رابطه آن با عفونت‌های مستقر در مراکز درمانی، بیمارستان‌ها و کارکنان این مراکز بود. به‌عبارت دیگر، افراد بیمار، ویروس بیشتری را به این نوع محیط‌ها منتقل می‌کردند.

بنابراین، پزشکان و کادر درمانی و افرادی چون دکتر لیو جیان لن، نقش قابل توجهی در گسترش ویروس داشتند.

قرنطینه‌ها و همکاری‌های بین‌المللی چطور به مهار سارس کمک کرد؟

در ماه مارس سازمان جهانی بهداشت در بیانیه‌ای از سارس به‌عنوان تهدیدی جدی یاد کرد. این ویروس به‌قدری ناشناخته بود که برخی گمان می‌کردند نرخ مرگ‌ومیر آن ممکن است مانند آنفلوانزای اسپانیایی باشد. ویروس آنفلوانزای اسپانیایی در سال‌های 1918 و 1919 جان 50 میلیون نفر را در سراسر جهان گرفت.

قرنطینه‌ها در سایر کشورها شروع شد. دانشمندان در ماه آوریل موفق به شکستن کد ژنتیکی سارس شدند. آنها حالا قادر بودند برای این بیماری دارو و واکسن تهیه کنند که البته این کار حدود 20 ماه طول می‌کشید.

از پانزدهم ماه می، اقدامات دولت چین سخت‌گیرانه‌تر شد؛ تاجایی‌که دولت تهدید کرد افرادی که از قرنطینه خارج شوند، اعدام خواهند شد. در این زمان حدود 11 هزار نفر در بیمارستان‌ها و سایر مراکز قرنطینه شده بودند.

به‌دلیل رفتارهای نژادپرستانه در کانادا، کسب‌وکارهای کوچک آسیایی در این کشور، حدود 80 درصد از درآمد خود را از دست دادند.

در سنگاپور، افرادی که مشکوک به سارس بودند، در خانه‌هایشان نگهداری می‌شدند. اما آنها موظف بودند دستبندهای الکترونیکی در دست داشته باشند تا در صورت خروج از منزل به پلیس هشدار داده شود.

همه این اقدامات جواب داد. در نهایت، سازمان جهانی بهداشت در ماه ژوئن اعلام کرد، روند گسترش ویروس به‌مراتب کُندتر شده است.

در دیگر بیانیه این سازمان در اوایل جولای گزارش شد که بیش از هشت هزار نفر به این ویروس آلوده شده و 774 نفر جان خود را از دست دادند. اما قرنطینه‌ها، رعایت اصول بهداشت و همچنین شروع گرما در تابستان ریشه‌کن شدن این بیماری را به‌دنبال داشت.

از این تعداد پنج هزار و 327 نفر چینی بودند که 349 نفر قربانی سارس شدند. هنگ‌کنگ و تایوان پس از چین بیشترین میزان مرگ‌ومیر را داشتند.

در آمریکا اما تنها هشت نفر به این بیماری مبتلا شدند؛ اما هیچ موردی از مرگ گزارش نشد. مهم‌ترین دلیل آن وقوع حوادث 11 سپتامبر بود و دولت در حالت هشدار شدید قرار داشت.

کانادا اما چندان خوش‌شانس نبود. این کشور در ماه می اعلام کرد که سارس در این کشور متوقف شده است. اما چندی بعد، این بیماری دوباره در تورنتو ظهور کرد. در نهایت 375 نفر در این کشور به ویروس آلوده شده و 44 نفر جان خود را از دست دادند.

به‌دلیل رفتارهای نژادپرستانه در این کشور، کسب‌وکارهای کوچک آسیایی در کانادا حدود 80 درصد از درآمد خود را از دست دادند.

عدم شفافیت دولت چین در دوران شیوع سارس، تاثیر قابل توجهی بر فراگیرتر شدن آن داشت.

از سال 2004 تاکنون هیچ موردی از بیماری سارس در هیچ نقطه‌ای از جهان گزارش نشده است.

نرخ مرگ‌ومیر سارس در مقایسه با آنفلوانزای فصلی که سالانه جان بسیاری از افراد را می‌گیرد، نسبتا کم بود. با این حال سارس دنیا را وحشت‌زده کرد؛ ویروسی ناشناخته، نامرئی و اولین پندمی (بیماری همه‌گیر) در جهان.

درس‌هایی که می‌توان از ویروس سارس آموخت

سارس به‌منزله‌ هشداری بود که نشان می‌داد، ویروس‌ها چقدر می‌توانند برای جهان خطرناک باشند. طی 15 سال گذشته ویروس‌های دیگری از جمله آنفلوانزای مرغی، آنفلوانزای خوکی، چیکونگونیا و زیکا شیوع یافته است. طی این مدت، مشخص شده که کشورها با هماهنگی بیشتری در مقایسه با گذشته نسبت به بیماری‌های جدید واکنش نشان می‌دهند.

آنچه واضح است این است که عدم شفافیت دولت چین در دوران شیوع سارس، تاثیر قابل توجهی بر فراگیرتر شدن آن داشت و در نهایت خسارت‌های اقتصادی بسیاری روی دست دولت‌ها گذاشت.

بر اساس گزارش‌ها، تولید ناخالص داخلی چین در سال 2003 و تحت تاثیر شیوع ویروس سارس، 1.05 درصد کاهش یافت. این رقم برای هنگ‌کنگ اما به‌مراتب بیشتر بود. اقتصاد این کشور تنها در یک سال 2.63 درصد کوچک‌تر شد.

با شیوع گسترده ویروس کرونا موسوم به COVid-19، بار دیگر وحشت سراسر جهان را فرا گرفته است. این ویروس هم از اواخر دسامبر 2019 از چین ظهور کرد و در حال گسترش هرچه‌سریع‌تر به دیگر کشورهاست.

قرطنینه‌ها، اعمال محدودیت‌ بر کسب‌وکارها و تعطیلی مدارس و کارخانه‌ها از جمله اقداماتی است که برخی از کشورها اعمال کرده‌اند. شمار مرگ‌ومیر این بار به‌مراتب بالاتر است و در عین حال، نقش چین در زنجیره تامین جهانی، پررنگ‌تر.

باید منتظر ماند و دید، این بار جهان چطور به مقابله با ویروس کرونا خواهد رفت تا کمترین خسارت جانی و اقتصادی را متحمل شود.


کد مطلب:
۰۶:۵۵
چهارشنبه
۱۴ اسفند ۱۳۹۸

50 میلیون کشته: داستان آنفولانزای اسپانیایی (بخش دوم )

50 میلیون کشته: داستان آنفولانزای اسپانیایی (بخش دوم)

50 میلیون کشته: داستان آنفولانزای اسپانیایی (بخش دوم)

وقتی اعتماد از بین برود چه اتفاقی می‌افتد؟

در فیلادلفیا، رئیس مرکز کمک‌های اورژانسی شهر درخواست کرد «تمامی کسانی که به مراقبت از افراد مریض مشغول نیستند، لطفا خود را معرفی کنند، زیرا برای موردهای اورژانسی به کمک آن‌ها نیاز است.» اما هیچ داوطلبی خود را معرفی نکرد. اداره سلامت کودکان از مردم خواهش کرد تا به‌طور موقت، سرپرستی تعدادی از کودکان که را بر عهده بگیرند؛ کودکانی که به‌تازگی و به علت شیوع ویروس یتیم شده بودند. اما تعداد بسیار کمی داوطلب شدند.

مرکز کمک‌های اورژانسی دوباره تقاضا کرد «ما باید تعداد داوطلب بیشتری داشته باشیم، این افراد همگی در یک‌قدمی مرگ قرار دارند. آیا بازهم کسی به کمک ما نمی‌آید؟» اما همچنان کسی به کمک نیامد. در آخر، مدیر این مرکز، ناراحت و عصبانی، گفت: «صدها زن… رویاهای شیرینی از فرشته نجات بودن خودشان داشتند… اما هیچ‌چیزی دیگر توجه آن‌ها را جلب نمی‌کند… در حال حاضر خانواده‌هایی وجود دارد که فرزندانشان در حال مردن از گرسنگی هستند، زیرا هیچ‌کسی وجود ندارد که به آن‌ها غذا بدهد. نرخ مرگ‌ومیر به‌شدت بالاست و آن‌ها هنوز هم از کمک سر باز می‌زنند.»

وضعیت فیلادلفیا تنها مختص به آن شهر نبود؛ در لوس‌کانتی ایالت میشیگان، یک زوج و سه فرزندشان همگی بیمار بودند، اما یک کارگر صلیب سرخ گزارش داد: «حتی یک نفر از همسایگان نیز به آن‌ها کمک نمی‌کند. من… با خواهر آن خانم تماس گرفتم. پس از رسیدن او، وی تنها به پنجره ضربه زد تا رسیدنش را نشان بدهد، اما به داخل خانه نیامد و تنها حاضر بود از فاصله مشخصی با من صحبت کند.»

جان دلانو از ایالت کانتیکت، یاد می‌آورد که «معمولا در آن زمان اگر کسی بیمار می‌شد، مردم برای کمک به او غذا آورده و سر می‌زدند… اما در موقع شیوع ویروس، هیچ‌کسی نمی‌آمد، هیچ‌کسی غذا نمی‌آورد و هیچ‌کسی سر نزد.» در کنتاکی، مدیر صلیب سرخ درخواست کمک کرد و گفت که «صد مورد از مردم در حال تلف شدن از گرسنگی هستند، نه به خاطر کمبود غذا، بلکه به خاطر ترس مردم از افراد مریض و نزدیک نشدن به آن‌ها.»

داستان‌ها و نقل‌قول‌های این‌گونه زیاد بودند. درنهایت، یک گزارش از صلیب سرخ آمریکا نتیجه‌گیری کرد: «ترس و وحشتی از آنفولانزا، همانند ترس از طاعون سیاه در قرون‌وسطا، در تمامی نقاط کشور پایدار شده است.»

ترس تمامی ادارات و شهرها را خالی کرد. به کارگران کشتی‌ها در قسمت‌های شمالی کشور گفته شد که آن‌ها برای سرنوشت جنگ مهم هستند و به‌عبارتی‌دیگر، سربازان خط مقدم به‌حساب می‌آیند. بااین‌وجود، در کمپانی کشتی‌سازی ال.اچ شتاک تنها 54 درصد از کارگران برای کار حاضر شدند؛ این درصد در کمپانی جورج گیلکرایست 45 درصد، در کشتی‌سازی فری‌پورت 43 درصد و در آهن‌سازی گروتون 41 درصد بود.

ترس باعث خالی شدن خیابان‌ها نیز شد. یک دانشجوی پزشکی بیمارستانی در فیلادلفیا، یکی از شلوغ‌ترین مناطق شهری آمریکا، تعریف می‌کند که در یک‌شب، آن‌قدر تعداد ماشین کمی در خیابان دید که شروع به شمردن آن‌ها کرد؛ او گفت «انگار زندگی شهر به‌یک‌باره متوقف‌شده بود.»

آن‌سوی کره زمین، در ولینگتون نیوزیلند، مرد دیگری از اورژانس بیمارستان خارج شد تا با صحنه یکسانی مواجه شود: «من در مرکز شهر ولینگتون، در ساعت 2 بعدازظهر یک آخر هفته، ایستادم. هیچ قطاری کار نمی‌کرد، هیچ فروشگاهی باز نبود، و تنها آمدوشد یک ون بود که صلیب سرخی برکنار آن رسم شده بود. شهر واقعا در آن زمان شهر مردگان بود.»

ویکتور وان، مدیر سابق دانشکده پزشکی دانشگاه میشیگان، فردی نبود که اغراق کند. در آن زمان وی مدیر بخش بیماری‌های واگیردار ارتش بود و بیان کرد: «اگر این اپیدمی، نرخ ریاضی شتاب خود را حفظ کند، تمدن می‌تواند به‌راحتی از روی این کره خاکی طی چند هفته دیگر از بین برود.»

توقف ویروس

سپس، با همان سرعتی که گسترش پیدا کرد، آنفولانزا محو شد. به‌نوعی، ویروس سوخت موردنیازش از جامعه را تمام کرده بود. زیر موجی از نگرانی همچنان میان مردم برقرار بود، اما با کمک شادی‌ حاصل از اتمام جنگ، زندگی به خیابان‌ها بازگشت. مدارس و کسب‌وکارها مجددا بازشده و جامعه به حالت عادی بازگشت.

موج سومی از بیماری در ژانویه سال 1919 شروع شد که در بهار آن سال پایان یافت. این موج از بیماری با هر استانداردی غیر از موج دوم خودش، مرگبار محسوب می‌شد.

در روز سوم آوریل 1919، حین اجلاس صلح ورسای، آقای وودرو ویلسن )تصویب‌کننده قانون فتنه) غش کرده و از حال رفت. ضعف ناگهانی وی و شدت سردرگمی او در وسط اجلاس، به‌احتمال‌زیاد به ترک اصول وی توسط خودش کمک کرد. نتیجه آن اتفاق، پیمان صلح فاجعه باری بود که بعدها به شروع جنگ جهانی دوم کمک کرد.

برخی تاریخ‌دانان، سردرگمی و گیجی ویلسن را به یک حمله قلبی ضعیف نسبت دادند. در واقعیت، او دارای یک تب 40 درجه، سرفه‌های شدید، اسهال و دیگر نشانه‌های جدی بود. ویروس آنفولانزا که در آن زمان در پاریس شایع شده بود و یکی از دستیاران ویلسن را کشت، تمامی این علائم را توجیه می‌کند. درحالی‌که حمله قلبی هیچ‌کدام از این عوامل را توجیه نمی‌کند.

در زمان‌های پس‌ازآن اتفاق، متخصصان هم‌عقیده شدند که بسیاری از بیماران مبتلابه آنفولانزا، دچار نشانه‌های روانی و شناختی نیز می‌شدند. یک بررسی پزشکی مشهور در سال 1927 نتیجه گرفت «هیچ شکی در مهم بودن تاثیرات روان‌پزشکی آنفولانزا وجود ندارد… این اثرات حتی با تقریب خوبی به‌شدت اثرات فیزیکی آن هستند.»

پس‌ازآن موج سوم، این ویروس به‌طور کامل از بین نرفت؛ اما از شدت مرگبار بودن آن کاسته شد. بخشی از این اتفاق به تطبیق سیستم ایمنی انسان‌ها با ویروس مربوط می‌شد و بخش دیگر، به خاطر کاهش توانایی ویروس در حمله به ریه‌ها بود. حال که آنفولانزا دیگر یک ویروس خون‌خوار به‌حساب نمی‌آمد، تبدیل به یک آنفولانزای فصلی شد.

دانشمندان و بسیاری از متخصصان دیگر، هنوز به پرسیدن سوالات در مورد این ویروس و میزان خسارت‌های ناشی از آن مشغول هستند؛ برای مثال، این سوال که چرا موج دوم بیماری از موج اول آن کشنده‌تر بود. محققان هنوز مطمئن نیستند، و برخی نیز معتقدند که موج اول تنها از یک آنفولانزای فصلی عادی شروع‌شده بود که با ویروس همه‌گیر شده تفاوت داشت. اما بیشتر مدارک نشان‌دهنده ویروس همه‌گیری هستند که دارای فرم خفیف و شدید بود است. و اینکه در فصل پاییز، فرم شدید ویروس در میان مردم همه‌گیر شد.

سوال دیگری به افراد فوت‌شده مربوط می‌شود. باوجودآنکه نرخ مرگ‌ومیر در طول تاریخ بی‌سابقه بود، بیشتر کسانی که به ویروس مبتلا شدند زنده ماندند؛ در کشورهای توسعه‌یافته، تعداد کل کشته‌ها به 2 درصد می‌رسید.

اما در کشورهای درحال‌توسعه، نرخ مرگ‌ومیر بسیار بدتر بود. در مکزیک، تخمین فوت‌شدگان میان 2.3 تا 4 درصد کل جمعیت است. ایران و اکثر روسیه با مرگ 7 درصد از کل جمعیت مواجه شدند. در جزایر فیجی، تنها طی 16 روز، 14 درصد از جمعیت فوت شد. یک‌سوم از جمعیت لابرادور فوت کرد. در روستا‌های کوچک محلی در آلاسکا و گامبیا، همه جمعیت مردند؛ احتمالا به این دلیل که همه به‌طور هم‌زمان مبتلا شده و هیچ‌کسی توانایی مراقبت کردن نداشت. با محاصره شدن توسط مرگ به این شکل، آن‌هایی هم که می‌توانستند زنده بمانند، تلاشی نکردند.

سن قربانی‌های ویروس نیز بسیار قابل‌توجه بود. به‌طورمعمول، حجم بالای کشته‌های آنفولانزا به افراد مسن مربوط می‌شود؛ اما در سال 1918، برعکس این نکته اتفاق افتاد، چراکه بیشتر آمار کشتگان به افراد جوان مربوط می‌شد. این اثر در میان برخی گروه‌ها تشدید می‌شد.

برای مثال، یک شرکت بیمه‌ای گزارشی را در این زمینه، میان افراد 25 تا 45 سال، تهیه‌ کرد. نتایج نشان ‌داد که 3.26 درصد از تمامی کارگران صنعتی و 6 درصد از کارگران معدن زغال توسط ویروس کشته شدند. تحقیقات دیگری نیز دریافتند که نرخ فوت توسط ویروس میان زنان حامله، رقمی میان 23 تا 71 درصد بود.

چرا این تعداد از بزرگ‌سالان جوان جان باختند؟ این‌گونه که برمی‌آید، بزرگ‌سالان جوان قوی‌ترین سیستم‌های ایمنی را در اختیاردارند، که با تمام انرژی خود به ویروس حمله می‌کنند؛ این حمله‌ها شامل ایجاد کردن ماده‌ای به نام سیتوکین می‌شود و تمامی این نبرد‌ها در ریه فرد صورت می‌گیرند. این مقادیر زیاد سیتوکین در ریه‌های فرد، به بافت‌های آن آسیب‌زده و باعث ازکارافتادن آن‌ها می‌شد. تخریب ناشی از این اتفاق، به گفته متخصص آنفولانزا ادوین کیلبورن، بیشتر از هر چیزی به استشمام گازهای سمی شبیه بود.

چه میزان برای وقوع یک همه‌گیری جدید آماده‌ایم؟

آنفولانزای فصلی به‌تنهایی مخرب است. این ویروس‌ها طی چهار دهه‌ گذشته 3 هزار تا 48 هزار شهروند آمریکایی را می‌کشند؛ که این نرخ به ویروس‌های شایع نیز وابسته است. و علاوه بر آنفولانزای فصلی، خطرات دیگری نیز درکمین‌اند.

در سال‌های اخیر، دو گونه مختلف از آنفولانزای پرندگان توانسته است افراد را به‌صورت مستقیم آلوده کند: گونه H5H1 در بسیاری از کشورها شایع شده، درحالی‌که H7N9 هنوز به کشور چین محدود است. این دو آنفولانزای مرغی تعداد 1032 نفر از 2439 نفر آلوده را تا ماه جولای گذشته کشته‌اند (جولای 2017، زمان انتشار مقاله)، که نشان‌دهنده نرخ مرگ‌ومیر بسیار بالایی است. دانشمندان می‌گویند که هر دو گونه این ویروس، تنها به سلول‌های ریه فرد مربوط شده و نمی‌تواند از فردی به دیگری انتقال پیدا کند. اما اگر هرکدام از آن‌ها بتوانند به اعضای بالای بدن انسان راه‌ پیداکرده و منتقل شوند، یک همه‌گیری مرگبار بسیار محتمل خواهد بود.

با توجه به بروز مجدد آنفولانزای مرغی، دولت‌ها، NGOها و کسب‌وکارهای بزرگ در سراسر دنیا در حال صرف منابع خود برای آماده‌سازی در برابر یک همه‌گیری هستند. با توجه به تحقیقات من در ارتباط با همه‌گیری سال 1918 و کتاب من، آنفولانزای بزرگ، از من درخواست شد تا در تعدادی از این برنامه‌ها مشارکت کنم.

متخصصان سلامت عمومی قبول دارند که اولویت اول، توسعه یک واکسن جهانی است که می‌تواند انسان را در برابر آلوده شدن به هر نوع ویروس آنفولانزایی مصون کند. بدون چنین واکسنی، اگر یک همه‌گیری جدید صورت بگیرد، ما مجبور به ایجاد واکسنی تنها مربوط به آن ویروس خاص خواهیم شد؛ انجام چنین کاری ماه‌ها زمان برده و درنهایت تنها مصونیت مشخصی ارائه خواهد کرد.

یک‌قدم کلیدی برای بهبود آمادگی در برابر همه‌گیری، گسترش تحقیقات بر روی داروهای ضدویروسی است؛ البته هیچ‌کدام از آن‌ها چندان در برابر آنفولانزا تأثیرگذار نیستند، و برخی از گونه‌های آنفولانزا در برابر داروی ضدویروسی تامیفلو (Tamiflu) مقاوم شده‌اند.

پس از تمامی این روش‌ها، به تدبیرهای نه‌چندان پیشرفته می‌رسیم که با نام «مداخلات غیر دارویی» شناخته می‌شوند: شستن دست، استفاده از ارتباط‌های از راه دور برای کار، پوشاندن سرفه‌ها، ماندن در خانه در هنگام مریضی و در صورت شدید بودن همه‌گیری، بستن مدارس و تدابیر جدی‌تر.

امید از چنین تدبیرهایی، این است که با استفاده‌ هم‌زمان از آن‌ها تاثیر شیوع بیماری بر سلامت عموم و اقتصاد، تا حد زیادی کاهش پیدا می‌کند. اما اثرگذاری چنین دخالت‌هایی به پیروی مردم از آن‌ها وابسته است، و مردم باید به راهنمایی‌های گفته‌شده اعتماد کنند.

به همین دلیل است که به نظر من، مهم‌ترین درسی که از بحران 1918 می‌توانیم یاد بگیریم، گفتن حقیقت است. باوجوداینکه این ایده در تمامی نقشه‌های آماده‌سازی که من می‌شناسم پیاده‌سازی شده است، اما پیاده کردن آن در واقعیت، به شخصیت و رهبری مقامات مسئول بازمی‌گردد.

به یاد می‌آورم که در لس‌آنجلس، در کنار مقامات بهداشت عمومی در «بازی جنگ» (شبیه‌سازی از اتفاقات واقعی برای سنجش آمادگی) شرکت کردیم. قبل از این‌که تمرین شروع شود، من سخنرانی مربوط به اتفاقات سال 1918 و سقوط جامعه ارائه دادم؛ و تاکید کردم که برای حفظ اعتماد عموم، مقامات باید صادق بمانند. من گفتم: «شما حقیقت را مدیریت نمی‌کنید، شما حقیقت را بازگویی می‌کنید.» همه سر خود را به نشانه تایید تکان دادند.

پس‌ازآن، ترتیب‌دهندگان بازی چالش آن روز را برای شرکت‌کنندگان توضیح دادند: یک ویروس آنفولانزای‌ همه‌گیر در حال پخش شدن در سطح جهان است. این بیماری هنوز به ایالت کالیفرنیا نرسیده، اما یک مورد مشکوک به‌تازگی در لس‌آنجلس مشاهده‌شده است. شبکه‌های خبری از آن مطلع شده‌اند و درخواست یک نشست خبری را دارند.

شرکت‌کننده‌ای که اولین حرکت را اجرا کرد یک مقام عالی‌رتبه بهداشت عمومی بود. به نظر شما وی چه‌کار کرد؟ او درخواست نشست خبری را رد کرده، و به‌جای آن یک بیانیه را منتشر کرد: «تست‌های بیشتری نیاز است. بیمار موردنظر شاید به آنفولانزای همه‌گیر مبتلا نباشد. جایی برای نگرانی نیست.»

من شوکه شده بودم. این مقام در واقعیت دروغی نگفته بود؛ اما به‌طور عمدی خطر موردنظر را کوچک نشان داد. درهرحال، چه این بیمار دارای ویروس موردنظر بوده یا نبوده، یک همه‌گیری در حال نزدیک شدن بود. عدم تمایل پاسخ‌دهی این مقام به سوالات شبکه‌های خبری و حتی اذعان نکردن به وجود یک خبر جدی، به این معنی بود که شهروندان به‌جای دیگری برای پیدا کردن جواب سوال‌های خود خواهند رفت؛ و درنتیجه آن، مردم به جواب‌های اغلب اشتباهی خواهند رسید. وی به‌جای در دست گرفتن رهبری در ارائه اطلاعات معتبر، از سرعت پیشروی وقایع عقب افتاد. وی احتمالا هیچ‌گاه توانایی جلو افتادن از وقایع را پیدا نمی‌کرد.

به‌طور خلاصه، او از وظایف خود در برابر مردم طفره رفت، و درنتیجه زندگی میلیون‌ها نفر را به خطر انداخت.

و در نظر داشته باشید که این تنها یک بازی بود.

نویسنده: جان بری (John M. Barry)
مترجم: علی کرمی
عنوان اصلی مقاله: How the Horrific 1918 Flu Spread Across America
نشریه: Smithsonian Magazine