بایگانی مطالب خواندنی  جالب..
بایگانی مطالب خواندنی  جالب..

بایگانی مطالب خواندنی جالب..

این مرد اسرار شعبده بازها را افشا می کند

      
  • این مرد اسرار شعبده بازها را افشا می کند
    اسرار مرد ماسکی رو می شود
     

        اگر جزو علاقه مندان دنیای پرهیجان شعبده و شعبده بازی باشید حتما مرد ماسکی را می شناسید، یا حداقل نامش را شنیده اید؛ همان شعبده بازی که با نقاب و لباس های سیاهش، دنیای شعبده بازی را دگرگون کرد و تابوهای دنیای سحر و جادو را زیر پا گذاشت و ناگفته های این دنیای پر از فریب را برای تماشاچی ها رو کرد. از اولین اجراهای تلویزیونی این شعبده باز اسرارآمیز، این سوال ها در ذهن خیلی ها به وجود آمد که او کیست. از کجا آمده و چه می خواهد؟ اگر شما هم دوست دارید اطلاعات بیشتری از زندگی مرد ماسکی داشته باشید، این گزارش را از دست ندهید ...

    - مرد ماسکی کیست؟


  • مرد ماسکی کسی نیست جز "وال والنتینو" شعبده باز و مجری معروفی که در سال 1956 در لاس وگاس آمریکا به دنیا آمده است.
  • - آیا مرد ماسکی پیش از شهرت در دنیای شعبده بود؟
  • بله، او پیش از اینکه خودش را به عنوان مرد ماسکی معرفی کند، 16 سال تمام در صفحه های مختلف به اجرای برنامه های شعبده بازی می پرداخت و می توان گفت در آن زمان هم شعبده باز قابلی بود.
  • - چطور به سمت دنیای شعبده کشیده شد؟
  • والنتینو 5 ساله بود که پدرش به عنوان جایزه برایش یک توپ و گلدان خرید و او حقه توپ و گلدان را یاد گرفت و از آن زمان بود که مجذوب دنیای سحر و جادو شد.
  • - شعبده بازی را چگونه آموخت؟
  • والنتینو به خاطر علاقه ای که به دنیای سحر و جادو داشت، بیشتر اوقات فراغتش را در یک مغازه فروش وسایل شعبده بازی در بالای بلوار هالیوود می گذراند، کم کم با صاحب مغازه، جوبرگ، رابطه دوستانه ای برقرار کرد و حقه ها و تردستی های زیادی را از او یاد گرفت. جوبرگ، ساعت ها به والنتینوی کوچک چگونگی انجام حقه ها را می آموخت و در همان مغازه کوچک با هم حقه ها را تمرین می کردند، آنها بعضی وقت ها آن قدر تمرین می کردند تا والنتینو حقه را به خوبی یاد بگیرد. مرد ماسکی خیلی از حقه های ابتدایی و نمایش های دستی را پشت پیشخوان همین مغازه یاد گرفت.
  • - فعالیت شعبده بازی اش را چگونه آغاز کرد؟
  • با توجه به علاقه ای که والنتینو به دنیای شعبده و سحر و جادو داشت و از همان ابتدای کودکی حقه های شعبده بازی را با جدیت دنبال می کرد، شعبده بازی برایش تنها یک تفریح و سرگرمی نبود، بلکه قسمتی از رویاهایش بود و به خوبی می دانست که در آینده می خواهد به یک شعبده باز ماهر تبدیل شود. والنتینو 11 ساله بود که فعالیتش را به طور جدی آغاز کرد، او با دریافت مبلغی به عنوان دستمزد در مهمانی های کودکانه و جشن های مدارس شرکت می کرد و حقه هایی را که از جوبرگ آموخته بود به اجرا می گذاشت، تشویق و تحسین تماشاچیان هم او را مصمم می کرد تا در این راه جدی تر قدم بردارد.
  • - کار حرفه ای اش را چطور آغاز کرد؟
  • او با انجام حقه های کوچک مهارت خاصی در دنیای شعبده و شعبده بازی کسب کرد، در آغاز با اجرای نمایش های کمدی شعبده بازی را به طور رسمی تری دنبال کرد، او آن قدر با استعداد بود و آن قدر خوب مخاطبانش را جذب می کرد که در همان زمان هم بدون نقاب طرفداران زیادی داشت. رفته رفته برنامه هایش رنگ و بوی جدی تری به خود گرفت و در دهه 80 ابتدا به هالیوود راه پیدا کرد و بعد برای اجرای برنامه به لاس وگاس دعوت شد، جایی که بهترین و بزرگترین شعبده بازان برنامه اجرا می کردند و والنتینو هم به عنوان یک شعبده باز همیشه آرزو داشت به شهر پرزرق و برق لاس وگاس برسد و در آخر با موفقیت هایی که در زمینه اجرای برنامه هایش کسب کرده بود به آرزویش رسید.
  • - چرا او در دنیای شعبده یک فرد متفاوت شناخته شد؟

  • وال والنتینو در دهه 90 بین شعبده بازان اسم و رسمی داشت و اکثر حقه ها را به خوبی می دانست، اما به این نتیجه رسیده بود که دنیای شعبده بازی یکنواخت شده است، برای همین تصمیم گرفت کار جدیدی انجام دهد و با کمک شبکه تلویزیونی فاکس یک انقلاب عظیم در دنیای شعبده بازی به پا کرد. او تصمیم گرفت با پشتیبانی این شبکه برنامه ای تلویزیونی بسازد و رازهای شعبده را فاش کند، کاری که تا پیش از آن هیچ شعبده بازی انجام نداده بود.
  • گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org

  • - برنامه تلویزیونی والنتینو چگونه کلید خورد؟

  • والنتینو بعد از یکسری مشورت ها با مسوولان شبکه اعلام کرد که در این برنامه فقط راز حقه های قدیمی و از مد افتاده را فاش خواهد کرد. مسوولان شبکه از این پیشنهاد استقبال کردند و قرارداد مالی سنگینی بین آنها بسته شد، اما والنتینو برای اجرای برنامه اش شرط دیگری هم داشت؛ او گفته بود که تنها با هویتی پنهانی جلوی دروبین خواهد رفت، مسوولان شبکه فاکس که این پیشنهاد را بجا می دانستند تمام شرایط را قبول کردند و این چنین بود که برنامه "بزرگترین اسرار دنیای جادوگری" کلید خورد و قسمت های مختلف برنامه در استودیوهای این شبکه تلویزیونی ضبط و تصویربرداری شد.
  • - این برنامه چه زمانی روی آنتن رفت؟
  • سری قدیمی این برنامه سال های 1997 و 1998 روی آنتن رفت؛ این برنامه شامل 4 قسمت بود که در هر قسمت مرد ماسکی حدود 8 تا 9 حقه را رازگشایی می کرد. نام او دیگر در رسانه ها با لقب "اسرارآمیز" همراه بود و همه شعبده بازان و شعبده دوستان در مورد این مرد اسرارآمیز با آن نقاب سیاه و چهره پوشیده صحبت می کردند.
  • - آیا مرد ماسکی فقط حقه های قدیمی را فاش کرد؟
  • مرد ماسکی در زمان امضای قرارداد اعلام کرده بود تنها راز حقه های منسوخ را فاش خواهد کرد. او می خواست به دنیای شعبده بازی وفادار بماند، اما با شروع ضبط برنامه ها و استقبال مردم، او رفته رفته حقه های جدید شعبده بازان معاصر را هم در بین حقه های قدیمی گنجاند و راز تک تک آنها را هم فاش کرد. همین جسارت او جنجال زیادی را در دنیای شعبده و بین اعضای انجمن شعبده بازان به راه انداخت.
  • - عکس العمل ها چگونه بود؟
  • بعد از پخش اولین و دومین قسمت برنامه، طرفداران مرد ماسکی بین شعبده دوستان روز به روز بیشتر و بیشتر می شدند. هویت پنهانی او همه را مشتاق کرده بود تا بدانند این شعبده باز و تردست ماهر و البته شجاع کیست اما از طرف دیگر شعبده بازهای بسیاری، خصوصا آنها که ادعا می کردند کارهای آنها شعبده و تردستی نیست بلکه آنها نیروی ماورایی دارند، با دیدن این برنامه خشمگین شدند و از او کینه به دل گرفتند. فکر می کردند او آفتی در دنیای تردستی است. او مخالفان زیادی پیدا کرد و عده ای هم در انجمن شعبده بازان قلعه جادو مرد ماسکی را طرد کردند و اصلا او را به عنوان یک شعبده باز قبول نداشتند.
  • - چرا او هویتش را مخفی می کرد؟
  • والنتینو از همان ابتدا می دانست که کارش با مخالفت های زیادی رو به رو خواهد شد. بازگو کردن اسرار مگوی دنیای شعبده مطمئنا خیانت بزرگی به حساب می آمد و به خوبی می دانست که اگر با هویت واقعی اش جلوی دوربین برود مشکلات زیادی را تجربه خواهد کرد، شاید برای همیشه موقعیتش به عنوان شعبده باز به خطر می افتاد، برای همین تصمیم گرفت با هویتی پنهانی برنامه هایش را اجرا کند تا از خاطرات احتمالی حفظ بماند و شغلش را به عنوان شعبده باز نگه دارد، چراکه او عاشق سحر و جادو بود و لحظه ای زندگی بدون آن برایش قابل تصور نبود.
  • - جسارت مرد ماسکی جانش را به خطر انداخته؟
  • بله، پس از پخش عمومی برنامه، مرد ماسکی بارها و بارها از طرف افراد ناشناس یا حتی شعبده بازان مورد تهدید قرار گرفت و جانش در خطر بود. بارها و بارها به او پیشنهاد پذیرفتن مبالغ بالایی را به عنوان رشوه دادند تا دست از افشاکردن رازهای شعبده بردارد و وقتی این پیشنهادات موثر نبود بارها و بارها او را به مرگ تهدید کردند اما مرد ماسکی که هنوز هویتش برای دیگران نامشخص بود دست از کار برنداشت و حتی جوایز بسیاری هم در این راه کسب کرد.
  • گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org

  • - آیا او با این کار به دنبال شهرت بود؟

  • خیر، وال والنتینو پیش از اینکه با نقاب مرد ماسکی خودش را به مردم بشناساند هم، شهرت جهانی داشت و در بزرگترین سالن های لاس وگاس برنامه اجرا می کرد، او به دنبال شهرت نبود، تنها عقیده داشت هرکس که به شعبده اعتقاد دارد باید جزیی از دنیای شعبده بازی و تردستی بشود، او دوست داشت شعبده را با تمام شعبده دوستان تقسیم کند و آن را به بالاترین درجه ارتقا دهد، او با این کار به دنبال پرورش نسل جدیدی از شعبده بازان جوان بود.
  • - چه هدفی از فاش کردن رازها در سر داشت؟

  • مرد ماسکی با شکستن سکوت پشت پرده نمایش های شعبده بازی و افشای راز اجراهای شگفت انگیز و جادویی تنها یک هدف داشت، او می خواست دنیای شعبده بازی را از یکنواختی و موقعیت کسل کننده ای که پیدا کرده بود نجات دهد و قصد داشت با رازگشایی حقه ای قدیمی، شعبده بازان را به طرح نمایش های جدید و خلاق مجبور کند و از طرف دیگر کودکان و شعبده دوستان را ترغیب کند تا به سوی این حرفه بروند نه اینکه آن را غیرواقعی و دور از دسترس ببینند.
  • - نیرنگ مرد ماسکی در برنامه اش چه بود؟
  • در این برنامه وال والنتینو ابتدا با نقابی که بر چهره داشت مقابل دوربین به کمک دستیارانش حقه شعبده بازی را با مهارت تمام به اجرا می گذاشت و بعد در قسمت بعدی با طرح سوال هایی، ذهن بینندگان را به چالش می کشید و در قسمت آخر به طور مفصل و با جزئیات و قدم به قدم چگونگی انجام حقه را بازگو می کرد تا به شعبده دوستان ثابت کند حتی اجرای خطرناک ترین و عجیب ترین حقه ها هم، کار چندان سختی نیست و شعبده بازی با دنیای ماوراءالطبیعی ارتباطی ندارد و شعبده باز بودن تنها کمی مهارت و تجربه لازم دارد.
  • - آیا مرد ماسکی رقیب هم دارد؟
  • خیر. تاکنون هیچ کس از بین شعبده بازان مشهور برنامه ای به وسعت و گستردگی برنامه والنتینو اجرا نکرده است، البته پس از به شهرت رسیدن والنتینو، بعضی از شعبده بازان در تقلید از او سعی کردند برنامه مشابهی داشته باشند، اما تلاش هایشان بی نتیجه بود و از این کار دست کشیدند؛ کریس آنجل یکی از شعبده بازانی است که راز بعضی از شعبده هایش را پیش از اینکه مرد ماسکی بخواهد لو بدهد خودش بازگو کرد، اما این کار او بازتاب خوبی نداشت.

  • - هویت مرد ماسکی چگونه فاش شد؟
  • مرد ماسکی دشمنان و طرفداران بسیاری پیدا کرده بود. در یک سمت طرفدارانش بودند که او را تشویق به ادامه برنامه می کردند و سمت دیگر دشمنانی که هر روز و هر شب او را به مرگ تهدید می کردند. مرد ماسکی که دیگر موقعیتش و جان و زندگی اش را در خطر می دید تصمیم گرفت هویتش را فاش کند تا به تمام جنجال ها و تهدیدها پایان دهد و تحت حمایت انجمن شعبده بازان قلعه جادو درآید. او فکر می کرد دیگر زمان آن رسیده که طرفدارانش بدانند مرد ماسکی همان وال والنتینوست. برای همین در چهارمین قسمت از برنامه بزرگ ترین اسرار دنیای سحر و جادو که در 29 اکتبر 1998 پخش می شد در مقابل دوربین نقاب از چهره برداشت و بینندگان را که مدت ها منتظر این لحظه بودند شگفت زده کرد.
  • - فاش شدن هویت مرد ماسکی از شهرت او کم کرد؟
  • خیر، مرد ماسکی با فاش کردن اسرار مگوی دنیای شعبده که سالیان سال سینه به سینه بین شعبده بازان گشته بود کار جدیدی در دنیای شعبده انجام داد و تحولی عظیم در این رشته ایجاد کرد حس رقابت بین شعبده بازان را برانگیخت و باعث شد تا آنها به دنبال طرح شعبده های جدیدتری باشند برای همین بعد از فاش شدن هویتش چیزی از اسم و رسمش کم نشد و حتی زمانی که بدون نقاب برنامه اجرا می کرد باز هم همه از او به عنوان مرد ماسکی، اعجوبه دنیای شعبده بازی یاد می کردند.
  • گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org

  • - آیا رازگشایی حقه ها برای او کار سختی بود؟

  • مرد ماسکی خودش پاسخ می دهد که بله، در ابتدا این کار برایش سخت بود، او در آن زمان با نام والنتینو اجرا داشت و شکستن تابوی سکوت برایش خیلی سخت تر از مقابله با مخالفانش بود. اما او همیشه از دو شعبده باز بزرگ یاد می کرد که دنیای شعبده بازی مدیون تلاش های آنها است یکی هری هودینی که یک اجراکننده فوق العاده بود و دیگری روبرت هودن یک ساعت ساز ساده که بهترین و پیچیده ترین حقه های شعبده بازی را با ظرافت طراحی و اجرا می کرد، پس او هم تصمیم گرفت مانند این دو نفر، در دنیای شعبده بازی سهمی داشته باشد و تغییری در این رشته ایجاد کند. برای همین بعد از ماه ها کشمکش با تابوهای شعبده بازی، بالاخره بر تمام سختی ها غلبه کرد و این سکوت را درهم شکست.
  • - آیا حقه ای هست که او رازش را نداند؟
  • خودش می گوید خیر، او سال های زیادی با سحر و جادو سروکار داشته و با مطالعه و تحقیق بسیاری از حقه های شعبده بازی را یاد گرفته، برای همین هیچ حقه ای نیست که رازش را نداند، او حتی سخت ترین و ظریف ترین حقه ها را که دیوید کاپرفیلد اجرا می کند، به راحتی انجام می دهد. او در نگاه اول راز تمام حقه ها را متوجه می شود و بعد با تمرین در اجرای آنها به مهارت می رسد.
  • - بزرگ ترین رویای مرد ماسکی چیست؟
  • بزرگ ترین رویای او این است که روزی را ببیند که هر کسی که به شعبده علاقه دارد، بتواند به یک شعبده باز ماهر تبدیل شود.





 

نیمه گمشده ما باید شبیه ما باشد یا متضاد ؟!

نیمه گمشده ما باید شبیه ما باشد یا متضاد ؟! به گفته دکتر ناصری برخلاف تصور عموم مردم که به هنگام ازدواج به دنبال یک نفر شبیه خود می گردند، آن چه یک ازدواج را به تکامل می رساند، جمع شدن اضداد است که به رشد و تکامل می انجامد. به عبارت دیگر یک مرد باید با انتخاب زنی که موردپسند اوست، روان زنانه اش را تقویت کند و یک زن روان مردانه اش را ،به این ترتیب ازدواجی تکامل بخش است که حامل تضادها باشد. حال سوال این جاست که ۲ انسانی که متضاد یکدیگر هستند چطور می توانند ازدواج موفقی داشته باشند؟ نکته همین جاست. فقط یک انسان خودخواه است که دنبال کسی شبیه خودش می گردد تا بشوند دو تا؛ در صورتی که یک انسان بالغ و دیگرخواه می خواهد با کسی ازدواج کند که شبیه او نباشد و آن چه او ندارد در اختیار داشته باشد تا با کمک توانمندی های طرف مقابل به کمال و وحدت برسد. اگر می بینید که ازدواج های سنتی گذشتگان ما موفق تر از ازدواج های مدرن روزگار ماست، دلیلش این است که مردم آن زمان تضادها را بهتر می پذیرفتند و با جمع اضداد میانه خوبی داشتند اما مردم حال حاضر دنبال شبیه سازی هستند و می خواهند کسی را پیدا کنند که شبیه خودشان باشد. در ازدواج های جدید هرکسی خودش را دوست دارد و می خواهد یک نفر مثل خودش را انتخاب کند غافل از این که دو قطب همنام پس از مدتی هم را دفع می کنند و نمی توانند با هم کنار بیایند. آغاز این ازدواج ها خوشایند و پایانش حامل تلخی و جدایی است اما ازدواج های سنتی با تضاد شروع می شود و ۲ نفر به رشد و تکامل می رسند و زندگی پایداری را تجربه می کنند. در ازدواج های سنتی«دوستی» وجود دارد که با گذشت زمان عمیق تر می شود اما در ازدواج های مدرن عشق مثل شهاب گذراست و فقط لحظه ای آسمان را روشن می کند. این روان پزشک تاکید می کند: هدف ما دفاع از ازدواج سنتی یا رد ازدواج مدرن نیست زیرا انسان چه در عصر سنتی و چه در عصر مدرن مشکلات زیادی داشته است. لازم است انسان با نگاه به سنت و مدرنیته و با ورود به دوره پست مدرن سعی کند مشکلات آن دوران را پشت سر بگذارد و با بصیرت از امتیازات گذشته بهره ببرد. جالب است که اساس دوره پست مدرن بر تضاد بنا شده حتی در ادبیات، معماری و فلسفه. برای همین است که به نقطه شروع بحث بر می گردیم و این که انسان به هنگام ازدواج باید به دنبال نیمه مکمل وجودی خود باشد و نه شبیه خودش. نباید در انتخاب همسر دچار خودشیفتگی یا خودپسندی شد زیرا این کار آفت ازدواج است و باعث می شود فرد تصور کند آن قدر بی عیب و ایراد است که می تواند یک نفر عین خودش را تحمل کند. اما پس از مدتی در می یابد که اشتباه کرده است و قادر نیست همسری را که آن همه در وجودش به دنبال شباهت بود، بپذیرد. واقعیت این است که در زندگی هم مثل طبیعت جمع اضداد است که ادامه حیات را میسر می کند. مثل گرما و سرما، آتش و آب، تاریکی و روشنایی که در کنار هم معنا می دهند و تضاد زیربنای هر تکاملی در زندگی است. اگر تضاد نباشد رشد و تکامل شخصیت ناممکن است. اما انسان باید به هنگام ازدواج آن قدر به بلوغ رسیده باشد که بتواند آبرومندانه تعارضات و تضادها را حل و سعی کند کمترین آسیب را به طرف مقابل و زندگی اش وارد کند تا به رشد و تکامل برسد. اتفاقی که اغلب رخ می دهد این است که غرور، قدرت و استقلال نزد مرد انباشته می شود و عاطفه ، احساس و وابستگی نزد زن احتکار می شود. مردی که نخواهد از قدرتش به زن انفاق کند و زنی که عواطف و عشق را زندانی می کند و به مرد نمی بخشد هیچ یک نمی توانند تکامل را تجربه کنند؛ زیرا نتوانسته اند تعارضات را بین خودشان حل کنند. در این شرایط زندگی مثل بازاری می شود که کسی نمی خواهد چیزی بخرد یا بفروشد و به اصطلاح «کساد» می شود. به گفته دکتر ناصری ازدواج خوب ازدواجی است که تحمل و گذشت در آن حرف اول را بزند، چیزی که در زندگی مشترک جوانان امروز ما نایاب است. ازدواجی که هر ۲ طرف بدانند همه حق یا حقیقت با آن ها نیست و آن ها نیاز دارند روی حرف خود پا بگذارند تا تجربه های بهتری کسب کنند. با بخشیدن و انفاق کردن می توان به پذیرش نظرهای مخالف و متضاد در زندگی مشترک دست یافت نظر شما : آزادی فردی شما بعد از ازدواج چگونه تعریف می شود ؟! یکی از مشکلاتی که بعد از ازدواج در زندگی زناشویی مطرح است، «محدودکردن آزادی‎های فردی» طرفین است. در این موارد افراد، اولین واکنشی که نسبت به این محدودیت از خود نشان می‌دهند «مقاومت» است. برای مثال فردی قبل از ازدواج، هر روز جمعه‌ها عادت داشته با دوستان خود به کوه و یا تفریح برود و زمانی که ازدواج می‌کند، همسرش با این موضوع مخالف است و در برابر او مقاومت می‌کند. مثلا زمانیکه فرد لباس‌هایش را می‌پوشد و آماده برای رفتن به بیرون از خانه می‌شود، همسرش سریع واکنش نشان می‌دهد و می‌گوید: «کجا، تو دیگر همسرداری و اگر جایی بخواهی بروی، باید با هم برویم». در ابتدا زوجین این نوع رفتار را می‌پذیرند و برای هم دیگر گذشت می‌کنند؛ اما با مرور زمان مقاومت خود را آغاز کرده و می‌گویند:"«ماهم می خواهیم زندگی شخصی خود و آزادی فردی داشته باشیم». زمانیکه زوجین در زندگی مشترک خود مقاومت می‌کنند، باعث می‌شود به تدریج در دید زن و شوهر یک مسابقه‌ای ایجاد شود که در کجا همدیگر را آزاد و در کجا با هم به تفریح بپردازند. در نتیجه این رفتار باعث کلنجار و یا کل کل بین زوجین می‌شود. مسئله اصلی این است که طرفین باید به همدیگر «اعتماد» داشته و همدیگر را در اینکه «رشد شخصی» داشته باشند، یاری کنند. ازدواج پیوند بین دو نفر است؛ اما دو نفر مستقل. قرار نیست همه چیزها به همدیگر وابسته و محدود باشد. در اینگونه مسائل، خیلی خوب است که همسران در زمینه تفریح، با هم «علایق مشترک» داشته باشند. مثلاً زن و شوهر دوست دارند با همدیگر برای تفریح به کوه بروند. این «علاقه مشترک» سبب می‌شود که با همدیگر به کوه بروند. و اما اگر علایقشان با هم نخواند و مشترک نباشد؛ مثلاً اگر یکی از زوجین، دوست نداشت به کوه برود، خواه ناخواه زندگی خوبی نخواهند داشت. در این مواقع یک نفر باید ایثار کرده و قربانی علایق شخص مقابل شده و از خواسته و امیال خود بگذرد تا طرف مقابل خود را راضی نگه دارد. این گونه رفتار کردن در دراز مدت مشکل ساز شده و فرد احساس می‌کنند که در زندگی مشترک به رشد شخصی خود نرسیده و به خود نپرداخته است. در بسیاری از زوج‌های جوان دیده می‌شود که این افراد بعد از سال‌ها که زندگی مشترک داشته‌اند، خسته می‌شوند و می‌گویند «ما دوست داشتیم سرکار رفته و یا کارهای هنری و نقاشی و یا کلاس های موسیقی برویم. حتی می‌خواستیم ادامه تحصیل داشته باشیم؛ اما فقط به صرف ازدواج نتوانستیم به هدفمان برسیم و کارهایمان بی‌نتیجه مانده است». در نتیجه در زندگی مشترک این مشکلات باعث می شوند که زندگی خوبی نخواهند داشت و می توان گفت: «اگر در زندگی شخصی راضی نباشد مسلما از زندگی زناشویی هم لذتی نمی‌برد». برای اینکه این اتفاق نیوفتد، زن و شوهر باید با همدیگر «مذاکره» کرده و به «توافق» رسیده و همدیگر را بپذیرند. مثلا بگویند:«درست است که در زیر یک سقف زندگی می‌کنیم و زندگی مشترک خوبی هم داریم؛ ولی زندگی خوب این است که سعی کنیم، همدیگر را تشویق کرده و کمک کنیم که به علایق شخصی و آزادی‌های فردی خود بپردازیم». نقاشی کودکتان را تحلیل کنید تا به دنیای درونیش برسید ! یک آسمان بنفش با گل‌هایی که در آسمان پرواز می‌کنند. درختانی با برگ‌های قرمز و یک خانه با دودکش. جاده‌ای که توی آن یک ماشین حرکت می‌کند و بچه‌ها و مامان و بابا که دست هم را گرفته‌اند و موهایشان سیخ سیخی شده است. این نقاشی زیبا‌ست. مامان به او می‌گوید: چرا آسمان بنفش است؟ چرا گل‌ها توی آسمان هستند؟ چرا موهای ما سیخ سیخی است انگار ترسیده‌ایم. زیبا می‌گوید دلم می‌خواد. دوست ندارم عوضش کنم. مادر نمی‌داند که هر چیزی که کودک می‌کشد ریشه در تفکرات و دنیای تخیلی او و واقعیات پیرامونش دارد. روانشناسان کودک تحلیل‌های زیادی از نقاشی آنان می‌کنند و می‌توانند به زوایای پنهان روحیات کودکان و مشکلاتی که هرگز به زبان نمی‌آورند و گاه والدین هم به آن اشاره‌ای نمی‌کنند پی ببرند. زهره مرشدی روانشناس و مشاور مدرسه می‌گوید: اعضای یک خانواده هماهنگ، در نقاشی‌های کودکان، همیشه با هم و دست در دست هم نشان داده می‌شوند. اگر این اشخاص در تصویر در حالتی تعاملی و خوش و خرم بایکدیگر باشند نشان می‌دهد درجه صمیمیت آنها بیشتر است. کودک، در نقاشی خانواده، تصویر خود را نزدیک شخصی نقاشی می‌کند که بیشتر دوست دارد؛ ولی اگر کودکی فکر کند که مثلا خواهرش بیش از او مورد توجه پدر و مادر است، در نقاشی خود خواهرش را بین پدر و مادر و خود را دورتر از آنها در حاشیه کاغذ قرار می‌دهد. در بعضی از نقاشی‌ها تعدادی از افراد خانواده ‌داخل خانه و تعدادی دیگر‌خارج از خانه نمایش داده می‌شوند. این‌گونه نقاشی‌ها یا منعکس‌کننده غیبت واقعی شخص یا اشخاصی است که در خارج از خانه ترسیم شده‌اند‌ یا کمبود جذابیت عاطفی کودک را نسبت به آنها می‌نمایاند. وی می‌افزاید: نقاشی بزرگی که همه صفحه را بگیرد نشانه اعتماد به نفس کودک است، اما کودکی که نقاشی ریز و کوچکی در یک گوشه صفحه می‌کشد و بقیه را سفید می‌گذارد اغلب از اعتماد به نفس کمی برخوردار است. استفاده از خطوط شکسته و لرزان نیز همین حالت را نشان می‌دهد. سهیل یک خواهر کوچولوی تازه به دنیا آمده دارد. او وقتی نقاشی می‌کشد همیشه خواهر کوچولوی خود را از خود بزرگ‌تر می‌کشد و نشان می‌دهد همان‌طور که در قنداق از او بزرگ‌تر است ایستاده و او کوچک‌تر است. روانشناس مهدکودک می‌گوید: از وقتی خواهرش به دنیا آمده حس می‌کندکمتر مورد توجه واقع ‌می‌شود به همین دلیل در نقاشی‌های خود او را بزرگ‌تر از خود ترسیم می‌کند و همیشه خودش یک گوشه دورتر از خواهر، مادر و پدر ایستاده است. او معتقد است والدین این کودک باید توجه موثرتری به او نشان دهند و او را در سرنوشت نوزاد تازه به دنیا آمده دخیل کنند و در مورد کارهایش از او کمک بخواهند تا خود را جدا از مجموعه خانواده حس نکند. در بیشتر نقاشی‌هایی که کودکان ترسیم می‌کنند، همیشه یک شخصیت اصلی وجود دارد که کودک بیشترین بار احساسی خود را چه به صورت عشق و ستایش و چه به صورت ترس و دلهره‌ روی او مستقر می‌کند. این شخصیت اصلی غالبا قبل از دیگران ترسیم می‌شود، زیرا او اولین شخصی است که کودک به او فکر می‌کند. این شخصیت اصلی، همیشه در اندازه‌ای بزرگ‌تر از دیگر اشخاص و با جزئیاتی بیشتر و کامل‌تر ترسیم می‌شود. هنگامی که در نقاشی خانواده، یکی از اعضای خانواده وجود ندارد، می‌توان نتیجه گرفت که کودک آگاهانه یا ناخودآگاه آرزوی نبودن آن شخص را دارد. این پدیده بیشتر در نقاشی‌های کودکانی دیده می‌شود که با گذشت چند سال هنوز تولد خواهر یا برادر کوچک‌تر از خود را نپذیرفته‌اند. بنابر این با حذف این کودک مزاحم از نقاشی، خود را در دورانی طلایی که قبل از تولد نوزاد در آن زیسته‌اند، به تصویر می‌کشند. نقاشی به ما کمک می‌کند تا به دنیای درونی و روح کودک پی ببریم، بدانیم چه نیازهایی دارد، آیا کودک ناسازگار یا بیمار است؟ در بزرگسالی می‌خواهد چه کاره شود ؟ و... به دلیل علاقه بسیاری از خانواده‌ها ‌و اهمیت نقاشی کودکان تصمیم دارم در این شماره و در چند شماره آینده مفاهیم نقاشی کودکان را به ‌طور کاملا خلاصه شده، تقدیمتان کنم. مفهوم خورشید، ماه، آسمان، زمین، اتومبیل و حیوانات را در این شماره با هم بررسی می‌کنیم، لطفا توجه داشته باشید که شما به کودک، موضوع نقاشی نمی‌دهید و خودش آزادانه نقاشی می‌کشد. برخلاف تصور رایج، نقاشی کودکان پر از نمادهای زندگی اوست. روانشناسان معتقدند خورشید نماد والدین او است. خورشید در نقاشی کودک همچنین نشانه امنیت، خوشحالی، گرما، قدرت و به قول روانشناسان خورشید به معنی پدر است. وقتی رابطه کودک و پدر خوب است کودک خورشید را در حال درخشیدن می‌کشد و وقتی رابطه آن دو مطلوب نیست کودک خورشید را در پشت کوه ناپدید می‌کند. ترس کودک از پدر به رنگ قرمز تند‌ یا سیاه در نقاشی دیده می‌شود. البته با یک نقاشی ما به قضاوت نمی‌پردازیم بلکه باید چند‌ نقاشی کودک را بررسی کرد. اما برخلاف خورشید، ماه نشانه نیستی است. اغلب کودکان ماه را کنار قبر و قبرستان می‌کشند. کودکان در نقاشی خود ماه را با مرگ معنی می‌بخشند. آسمان به معنی الهام و پاکی‌ و زمین به معنی ثبات و امنیت است. کودکان خیلی کوچک هیچ‌وقت خطی برای نشان دادن زمین ترسیم نمی‌کنند، ولی در‌ 5 یا 6 سالگی که آغاز به درک دلایل منطقی می‌کنند به کشیدن زمین نیز می‌پردازند. در جامعه امروزی، ماشین نشانه قدرت است، به همین دلیل در نقاشی‌های کودکان مخصوصا پسربچه‌ها ماشین زیاد دیده می‌شود. اشکان هر وقت نقاشی می‌کند یک‌ خانه و ماشین می‌کشد که خودش پشت فرمان نشسته است. آنها ماشین ندارند، اما دایی او که دارای یک خودرو شخصی است گاهی اجازه می‌دهد در حالت پارک اشکان پشت فرمان قرار بگیرد. به اعتقاد پژوهشگران ترجیح دادن کشیدن ماشین به جای آدم در این دوره خود به خود نشان‌دهنده وابسته بودن شخص به دنیای خارج و زندگی ماشینی است. البته این مسائل بستگی به سن، فرهنگ،عوامل ذهنی و... نوجوان دارد، اما کشیدن در حال راندن ماشین توسط کودک درخواست قدرت را در او نشان می‌دهد. اگر کودک شما در اطراف خود با حیوانات سر و کار ندارد و به باغ وحش نمی‌رود باید به حیواناتی که در نقاشی‌هایش حضور دارند توجه کرد. گاهی ممکن است کودک احساس گناه و تقصیری را که تجربه کرده و جرأت نکرده آن را ابراز کند در نقاشی و در قالب حیوان نشان دهد. کشیدن حیوانات درنده نشانه فشارهای درونی و مخفی کودک است. مثلا کودکی که نسبت به برادر کوچک‌تر تازه به دنیا آمده‌اش حسادت می‌کند‌ در نقاشی‌اش ممکن است گرگ بکشد که این نشان‌دهنده ترس و دلهره کودک از تازه وارد کوچولو است. تحلیل نقاشی کودک یک کار تخصصی است که شما می‌توانید با کمک روانشناسان کودک اقدام به این کار کنید. چطور عروسی رویایی برای خانواده شوهرتان باشید ؟ در گذشته عروس خانواده معمولا با خانواده همسر زندگی می‌کرد و هیچ مشکلی نداشتند؛ اما این فرهنگ با گذشت زمان کمرنگ‌تر شده است. «مهدی دوایی» دکترای روان‌شناسی و عضوهیات علمی پژوهشکده علوم‌شناختی در این‌باره می‌گوید: وقتی زنی به مردی تعهد می‌دهد که با او زندگی کند، باید نسبت به علایق همسرش هم احترام بگذارد. به هرحال دوست داشتن بدون هزینه نمی‌شود. در برخی از مواقع امکان دارد که زنی زندگی مشترکش را با خانواده همسرش آغاز کند. ۶ راهکار برای بهتر ارتباط برقرار کردن با خانواده شوهر : ۱- معصومانه برخورد کردن یکی از ویژگی‌های عشق، معصومانه برخورد کردن است. زن باید با خود چنین سوالی مطرح کند که آیا همسرم را دوست دارم یا خیر؟ و هر کاری می‌توانم برای عشقم انجام دهم یا خیر؟ و یا در رابطه با مواردی که همسرم به آن علاقه دارد، چگونه عکس العمل نشان دهم؟ ۲- دیدن پدیده از دید مخاطب یعنی فرد اصرار نداشته باشد که هر چیزی که من می‌بینم درست است. اگر زنی، خود را جای مخاطب (مادرشوهر) و یا جای کسی که همسرش با آن‌ها یک مدت زندگی می‌کرده، بگذارد و از دید آن‌ها نگاه کنند، بسیاری از تنش‌ها از بین می‌رود. زنان نباید اصرار داشته باشند که همین که ما به ظاهر می‌بینیم، درست است؛ زیرا در این روش باعث می‌شود بسیاری از چالش‌ها بوجود آید؛ ولی زمانی‌که خود جای خانواده همسر بگذارند و از دید آن‌ها نگاه کنند، این چالش‌ها و یا تنش‌ها از بین می‌رود. در تعریف این موضوع می‌توان به یک داستان بسیار جالب اشاره کرد؛ روزی کودکی از پدرش یک کاغذی می‌گیرد و از او تقاضا می‌کند که پاکتی به او بدهد. پدرش عصبانی می‌شود که برای چه می‌خواهی؟ پدر کارش را‌‌ رها کرده به دنبال پاکت می‌گردد و بالاخره پیدا می‌کند. دوباره فرزندش می‌گوید: پدر به من یک خودکار بده. این بار پدر عصبانی می‌شود و به حرفهای فرزندش اصلا اهمیت نمی‌دهد. وقتی فرزندش پاکتی با محتوای کاغذ مچاله به پدرش می‌دهد، پدر عصبانی می‌شود و آن را به سطل زباله پرتاب می‌کند. فرزندش به او می‌گوید: «چرا به سطل زباله انداختی؟ آن هدیه‌ای از طرف من به شما بود. آن کاغذ مچاله از هزاران بوسه‌های من، پر شده بود و هربار به کاغذ بوسه می‌زدم، آن را تا می‌کردم، به خاطر همین مچاله شد.» شاید ما از دید خود رفتار اطرافیان را در نظر می‌گیریم؛ کاملا زشت و مچاله و بی‌حرمتی باشد، ولی وقتی از دید مخاطب به آن نگاه کنیم، سرشار از بوسه است. وقتی خانواده همسر به زن حرفی می‌زنند که به نظر زن تند می‌آید بیشتر از جنبه دوست داشتن نگاه کرده و جنبه مثبت آن را ببیند. ۳- رابطه‌های بدون حضور همسر زن باید زمانی‌که همسرش در خانه نیست، به صورت تلفنی و یا حضوری با خانواده همسرش ارتباط بر

آموزش رابطه باجنس مخالف/بحران های نوجوانی

آموزش رابطه باجنس مخالف/بحران های نوجوانی

 

نوجوانی، مرز بین کودکی و جوانی است. مثل تونلی است که یک کودک ضعیف، وابسته و نابالغ وارد آن شده و نهایتا  جوانی قوی، مستقل و بالغ از آن خارج می شود. اختلال در این فرایند مساوی است با خارج شدن از تونل، همراه با انواع و اقسام مشکلات. با دکتر منصور بهرامی، روان شناس و عضو انجمن بین المللی رفتار، در خصوص چگونگی رفتار والدین با فرزندان نوجوانشان، گفت و گویی انجام داده ایم که حاصل آن را در ادامه می خوانید.

کنترل رفتار ناهنجار

دوران نوجوانی سرشار از تجربه و درگیری است. والدین برای عبور موفقیت آمیز فرزندانشان از مرحله کودکی به مرحله بعد یعنی نوجوانی باید دقت، صبر و تحمل بیشتری همراه با نظارت و کنترل، اعمال کنند. باید به این نکته توجه  کنیم که کدام رفتار ناهنجار در نوجوان ما تکرار می شود و تا چه اندازه شدید است؛ مثلا اگر نوجوان ما خیلی سریع عصبانی می شود ممکن است واکنش طبیعی آنها در برابر ناکامی هایش باشد ولی اگر خشونت نوجوان مان به اندازه ای است که به خود و دیگران آسیب می رساند، در این صورت والدین باید روی آن تمرکز کرده و تلاش کنند میزان خشم نوجوان خود را کم و اصلاح کنند.

صبوری در مقابل لجباری

لجبازی شیوه ای است که نوجوانان باتوجه به نیازهای روانی و جسمی خود به منظور «کسب توجه» از آن استفاده می  کنند. در این زمینه والدین باید با به رسمیت شناختن این نیازها، مضرات آن را به نوجوان خود گوشزد کرده و راه های صحیح «کسب توجه» را به او آموزش دهند؛ به عنوان مثال تعدادی از خانواده ها به دنبال برچسب زدن به نوجوانشان  هستند؛ مثلا به او می گویند تو بی عرضه هستی و یا تو شلخته هستی و... این واکنش بسیار اشتباهی است. به شدت از  به کار بردن این کلمات پرهیز کنید.



پرهیز از مقایسه

والدین همچنین باید از مقایسه نوجوان خود با همنوعش خودداری کنند. چراکه در این گونه موارد، نوجوان به سمت رفتاری لجبازانه سوق داده می شود یا منجر به آسیب دیدن اعتماد به نفس نوجوان می شود. در این گونه مواقع باید به چند توصیه مهم توجه کنید:

گام اول

از گفتن موضوعات کلی به فرزندتان خودداری کنید؛ مثلاا گر لباس هایش را روی زمین پخش می کند با جملاتی مانند  «مرتب باش» او را مورد خطاب قرار ندهید. سعی کنید از جملاتی مانند «چون لباس هایت را جمع نمی کنی، پس آدم نامرتبی هستی» استفاده کنید و...

گام دوم

به نوجوان خود، انتظارات خودتان را از او و نحوه انجام و عوارض مثبت و منفی آنها را گوشزد کنید.

گام سوم

رفتارهای خوب نوجوان تان را مورد تشویق قرار دهید و رفتارهای بدنش را به او گوشزد و او را تشویق به اصلاح آنها کنید.

گام چهارم

تا زمانی که انتخاب رفتار مناسب از سوی نوجوان تان نیازمند پشتیبانی است، از کمک به او دریغ نکنید و او را به درپیش گرفتن تدریجی انجام الگوهای صحیح رفتاری تشویق کنید.

گام پنجم

از جنگیدن با رفتارهای نامناسب نوجوان تان به شدت پرهیز کنید.

گام ششم

همیشه در صحنه حاضر باشید. یعنی همیشه در کنار او باشید و با نیازها و خواسته های او همراه بوده و نظارت مستمر داشته باشید.

گام هفتم

اگر رفتار ناپسندی در گذشته انجام داده، مرتب آن رفتار را به روی او نیاورید و یادآوری نکنید.



الگو باشید

مرحله کودکی به نوجوانی یک دوره گذراست. در این مرحله گذر، بزرگ ترین اتفاقی که برای کودک رخ می دهد این است که از نهاد خانواده قدم به اجتماع می گذارد، با انسان های دیگر ارتباط برقرار می کند و به دنبال آن ممکن است رفتارهایی را که قبلا انجام نداده در این مقطع تجربه کند. در این زمان است که نقش والدین بسیار مهم و پررنگ می شود.

کمک کنید فرزندتان به سمت سوی رفتارهای اخلاقی سوق پیدا کند. بعضی مواقع نوجوان، از انجام خواسته های والدین خود سرپیچی می کند. در نتیجه والدین آنها در مقابل این سرپیچی، واکنش تندی (مثلا خشم، فحاشی و...) نشان می دهند که این رفتار، رشد اخلاقی کودکی را که قدم به نوجوانی گذاشته است مورد آسیب جدی قرار می دهد.

در این گونه موارد والدین باید با در پیش گرفتن رفتارهای اخلاقی با فرزندانو اطرافیانشان الگوی اخلاقی مناسبی برای  نوجوانشان باشند که نتیجه آن نهادینه شدن رفتارهای اخلاقی والدین در فرزند نوجوان شان است.

آموزش رابطه با غیرهمجنس

دوره نوجوانی، دوره ای است که به تدریج بحث رابطه آنها با غیرهمجنس شان شکل می گیرد که نوع و چگونگی این رفتار و ارتباط صحیح آنها با غیرهمجنس به موضوع مهمی برای والدین تبدیل می شود چراکه در این مواقع عدم شناخت صحیح از افراد غیرهمجنس، باعث بروز مشکلات و آسیب های روانی در دوره نوجوانی می شود. در نتیجه والدین با مراقبت، نظارت و آموزش صحیح رفتار و ارتباط صحیح نوجوان با غیرهمجنس شان نقش بسیار مهمی در رشد او بازی می کنند. همدلی با نوجوانان در تغییرات جسمی دخترها و پسرها، به خصوص دخترها، نقش والدین به خصوص مادران بسیار مهم است.

در این زمینه باید با نوجوانان خود همدل باشند و مسائل تغییر جسمی را برای آنها توضیح دهند. سن نوجوانی، سن شکل گیری احساسات عاطفی آنها است، بنابراین والدین باید هوشیار باشند، الگوهایی را که نوجوانان انتخاب می کنند،  سازنده باشند نه تخریب کننده؛ مثلا والدین، آنها را در انتخاب الگوی مناسب از میان هنرمندان، ورزشکارن و یا از میان اطرافیان و... کمک کنند تا مرحله نوجوانی را به صورتی سپری کنند که در دوره جوانی و... کمتر آسیب ببینند.

به حرف هایش گوش دهید

نوجوانان برای اینکه خودشان را بزرگ جلو دهند معمولا دست به یکسری کارهای عجیب و غریب می زنند و یا مسائلی را به دروغ مطرح می کنند و ... والدین در این موقعیت ها باید کارهای عجیب و غریب آنها را درک کرده و آماده شنیدن حرف های حتی به ظاهر دروغ آنها باشند و با این کار باتوجه به تجربه ای که از زندگی کسب کرده اند، سعی کنند آنها را به سمت کارها و رفتار و اعمال صحیح، رهنمود و هدایت کنند.