داستان کوتاه
آورده اند که گرگی و شتری خانه یکی شدند و قرار گذاشتند که از آن پس جدایی از میان برداشته شود
و دو خانواده ، یکی
بشمار رود و مابین کودکان آنها هم تفاوتی
نباشد.
روزی شتر برای تلاش معاش به صحرا رفت. گرگ
یکی از بچه های او را خورد و در گوشه ای
خزید. چون
سروکله ی شتر از دور
پیدا شد ، گرگ پیش دوید و گفت : ای برادر
بیا که یکی از بچه هایمان نیست.
شتر بیچاره نگران شد و پرسید: یکی از بچه
های من یا بچه های تو؟
گرگ پاسخ داد : رفیق بازهم من و تویی
کردی؟ یکی از آن پاپهن ها!!!
___________________________________________
تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه افتاد. او با دلی لرزان دعا کرد که خدا
نجاتش دهد و اگر چه
روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر
می گذارند، اما کسی نمی آمد.
سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از
تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از
عوامل زیان بار محافظت کند
و داراییهای اندکش
را در آن نگه دارد.
اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته
بود، به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در
حال سوختن است
و دودی از آن به
آسمان می رود. متاسفانه بدترین اتفاق ممکن
افتاده و همه جیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه درجا خشک اش زد… فریاد
زد: خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری
کنی؟"
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به
ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای
آمده بود تا
نجاتش دهد. مرد
خسته، از نجات دهندگانش پرسید: شما از کجا
فهمیدید که من اینجا هستم؟
آنها جواب دادند: ما متوجه علائمی که با
دود می دادی شدیم. وقتی که اوضاع خراب می
شود، ناامید شدن
آسان است. ولی ما
نباید دلمان را ببازیم… چون حتی در میان
درد و رنج دست خدا در کار زندگی مان است.
پس به یاد داشته باش، در زندگی اگر کلبه
ات سوخت و خاکستر شد، ممکن است دودهای
برخاسته از آن
علائمی باشد که عظمت و بزرگی خداوند را به کمک می خواند.
___________________________________________
روزی فردی جوان
هنگام عبور از بیابان، به چشمه آب
زلالی رسید.
آب به قدری گوارا بود که مرد سطل چرمی
اش را پر از آب کرد تا بتواند مقداری
از آن آب را برای استادش
که پیر قبیله
بود ببرد.
مرد جوان پس از مسافرت چهار روزه اش،
آب را به پیرمرد تقدیم کرد.
پیرمرد، مقدار زیادی از آب را لاجرعه
سر کشید و لبخند گرمی نثار مرد جوان
کرد و از او بابت آن آب زلال
بسیار
قدردانی کرد.
مرد جوان با دلی لبریز از شادی به
روستای خود بازگشت.
اندکی بعد، استاد به یکی دیگر از
شاگردانش اجازه داد تا از آن آب بچشد.
شاگرد آب را از دهانش بیرون پاشید
و گفت: آب
بسیار بد مزه است.
ظاهرا آب به علت ماندن در سطل چرمی،
طعم بد چرم گرفته بود.
شاگرد با اعتراض از استاد پرسید: آب
گندیده بود. چطور وانمود کردید که
گوارا است؟
استاد در جواب گفت: تو آب را چشیدی و
من خود هدیه را چشیدم. این آب فقط
حامل مهربانی سرشار از
عشق بود و هیچ چیز نمی تواند گواراتر از این باشد.
19
ایده جهانی برای ایجاد جاذبه در زندگی زناشویی

1- همسرت را عوض نکن، خودت را عوض کن.
2- همیشه درون خود را بازبینی کن و در این بازنگریها منصف باش.
3- کنترل زندگى خود را به دست بگیر و هیچگاه نسخههای درمانى
دیگران را در زندگى پیاده نکن.
4- هم به خوبیهایش فکر کن هم به بدیهایش و هنگام بحث هر دو را مد
نظر داشته باش.
5- خود روانپزشک خویشتن باش، با جملات نیرو بخش و درمان گر بعد از
هر دلخوری به خود نیرویی تازه ببخش و بدان که این نیز بگذرد.
6- کمتر صحبت کن و بیشتر عمل. هنگام ناراحتی زیاد سخن نگو، عمل کن
(عمل شما سکوت و آرامش در چهره ی شماست) چرا که به هنگام ناراحتی
تعادل روحی بر هم میخورد و مسائلی گفته میشود که گاه مشکل را
پیچیده تر میکند.
7- عیبهای همسرت را دوست داشته باش.
8- مردها همه یکسانند این یک روال جهانى است.
9- مسائل کوچک را نادیده بگیر.
10- مقایسه نکن. هیچگاه همسرت را با دیگری مقایسه نکن چرا که مردها
در عین یکسان بودن هرکدام دنیایی خاص دارند.
11- سعی کن اختلاف سلیقههایتان به نزاع نیانجامد. این را بدان که
تفاوتها شکاف بوجود نمی آورد عدم تفاهم است که شکافها را بیشتر
میکند. تفاوت در اصل بسیار سازنده است اگر از آن برای تعالى
استفاده کنید.
12- وقت آزاد خود را تنظیم کنید. این کار را برای همه اعضاء
خانواده انجام دهید و وقتى را هم به پدر بزرگها و مادربزرگها
اختصاص دهید با این کار برای خود و والدینتان ارزش قائل میشوید.
13- سعی نکن برای همه رفتارهای همسرت دلیل بیابی. چرا که خواستگاه
و پرورش گاه هر کدام از ما برایمان رفتارهایی را نهادینه میکند.
با تلاش و صبر آن دسته از رفتار هاى نادرست را که نهادینه شده از
وجود هم محو کنید.
14- عشق پایدار نیازمند احترام و بازگشت بعد از هر دلخوری است.
15- قرارهای دو نفره را فراموش نکنید. مانند اوائل ازدواج برای او
نامههای عاشقانه و کوتاه بنویسید و یا با او در یک جای خاطره
انگیز قرار بگذارید.
16- با همسرت مثل یک دوست باش و مشکلات خود را همانند یک دوست با
او حل کن.
17- با عشق همسرت را رام خود کن.
18- جذابیت خود را همیشه حفظ کنید حتى اگر چندین سال از ازدواجتان
مى گذرد.
19- بعضی مواقع با قواعد همسرت در زندگى بازی کن. این نوعی احترام
به افکار و منش اوست و این را بدان که او قدر این کار را خواهد
دانست.
![]()
خـدا را شکـر کنیـم
خدا را شکر که هر
روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم، این یعنی من هنوز زنده ام
خدا
را شکر که گاهی اوقات بیمار میشوم، این یعنی بیاد آورم که اغلب
اوقات سالم هستم
خدا
را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم
این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است
خدا
را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است
این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند
خدا
را شکر که مالیات می پردازم، این یعنی شغل و درآمدی دارم و بیکار
نیستم
خدا
را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند، این یعنی غذای کافی
برای خوردن دارم
خدا
را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم، این یعنی توان سخت
کار کردن را دارم
خدا
را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم، این یعنی من
خانه ای دارم
خدا را شکر که در
جائی دور جای پارک پیدا کردم
این یعنی هم توان راه رفتن دارم
و هم اتومبیلی برای سوار شدن
خدا
را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم، این یعنی من توانائی
شنیدن دارم
خدا
را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم، این یعنی من لباس برای
پوشیدن دارم
خدا را شکر که خرید
هدایای سال نو جیبم را خالی می کند
این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم
خدا
را شکر... خدا را شکر... خدا را شکر