آیا برخی مواد غذایی واقعا میتوانند به تقویت بینایی کمک کنند؟
دکتر مایکل موزلیبیبیسی
9 سپتامبر 2016 - 19 شهریور 1395
کیل برای بینایی مفید است
بینایی بسیاری از
مردم با دلیل بالارفتن سن ضعیف میشود، ولی آیا راهی برای بهبود قوه بینایی
وجود دارد؟ مثلا بینایی من هیچوقت خوب نبوده. من بیشتر عمرم از عینک
استفاده کردهام و انتظار داشتم با بالا رفتن سن دید چشمم کمتر شود. موقعی
که گروه تهیه کننده برنامه " من دکتر هستم، به من اعتماد کن" پیشنهاد کرد
برای بهبود دید چشمم از مکملها (ساپلیمنت) استفاده کنم کمی تردید داشتم
بخصوص این که من طرفدار مصرف آنها نیستم.
با این وجود، برای آزمایش
کامل بیناییام به ملاقات پرفسور جان باربور، از دانشگاه لندن رفتم. او
بخصوص شبکیه یعنی بخش حساس چشم در مقابل نور را کاملا معاینه کرد. به من
گفت که چندین ساعت در تاریکی یک اتاق به یک صفحه کامپیوتر خیره شوم و با
نوری که به چشم من می انداخت تشخیص رنگ، دید چشمانم در شب و نیز قدرت تشخیص
اشیاء کمنور و کوچک را اندازه گرفت.
علاوه بر این پرفسور باربور،
میزان محافظت حساسترین بخش چشم یعنی لکه زرد (ماکولا) را در برابر صدمه
ناشی از نور آبی پرانرژی و نیز پرتو فرابنفش، اندازهگیری کرد. این محافظت
در حقیقت یک ضد آفتاب طبیعی است که سلولهای حساس به نور را می پوشاند و از
رنگدانههای زرد ماکولا ساخته شده است.
نتیجه آزمایش هم جالب بود و
هم نومیدکننده. قوه تشخیص رنگهای زرد و آبی چشمان من بینهایت ضعیف بود که
به عقیده پرفسور باربور احتمالا نتیجه دیابت خفیفی بود که چندین سال قبل
گرفتار آن شدم. قوه دید چشمم در شب و تشخیص جزئیات نیز در مقایسه با اشخاص
جوانتر، ضعیفتر ولی متناسب با سنم بود.
تهیه کنندگان برنامه " من
دکتر هستم، به من اعتماد کن" قرصهای مکملی را که تصور می شد به بهبود
وضعیت چشمم کمک کند برای مصرف ۹۰ روزه در اختیار من گذاشتند. این قرص ها
حاوی ترکیبات غلیظ شده برخی گیاههای رنگی بود. آنها را از گیاه همیشه بهار
گرفته بودند اما دو ماده اصلی آن یعنی لوتئین و زیزانتین در بسیاری از
چیزهایی که ما هر روز میخوریم یافت میشوند.
اطلاعات بیشتر
در
آمریکا نوشیدنی غلیظی تولید شده به این امید که به همان اندازه مکملها،
لوتئین و زیزانتین داشته باشد. این نوشدنی سنگین مخلوطی از میوههایی مانند
کیوی و سبزیجاتی مثل کِیل (kale) و نیز چربیهایی مانند شیر و روغن جوانه
گندم بود که به جذب مواد اصلی کمک میکنند.
I
دکتر مایکل موزلی مجری مستندهای بهداشتی بیبیسی با عنوان "به من اعتماد کن، من دکترم"
دوازده هفته بعد، من به دیدن پرفسور باربور رفتم تا
ببینم قرصهای مکملی که مصرف کردهام تغییری در بینایی من داده یا نه.
نتیجه به دست آمده حتی پرفسور باربور را هم متعجب کرد. از چند نظر بهبود
قابل توجهی در دید من پیدا شده بود - تشخیص رنگهای آبی و زرد به حالت عادی
برگشته بود و دید من در شب و تاریکی بمراتب بهتر شده بود. توان محافظت
رنگدانههای ماکولا نیز بیشتر شده بود.
ولی این نتایج پرفسور جان
نولان را که برای دیدنش به واترفورد، در جنوب شرق ایرلند رفته بودم چندان
متعجب نکرد. تیم تحقیقاتی او چند سال است که روی رنگدانههای ماکولا تحقیق
میکند و اخیرا یک کارآزمایی یک ساله را باشرکت بیش از ۱۰۰ نفر به پایان
برده است. نتیجه آن کارآزمایی مشابه نتیجه آزمایش من بود.
گروه
تحقیقاتی پرفسور نولان، دریافته بودند که اضافه کردن لوتئین، زیزانتین و
مزوزیزانتین به رژیم غذایی، محافظت از ماکولای حساس و نیز قوه بینایی به
میزان قابل توجهی بهتر میکند.
همچنین شواهدی وجود دارد مبنی بر این
که چنین مکملهایی ممکن است روند استحاله ماکولا به علت افزایش سن (AMD)
-عامل اصلی نابینایی در بریتانیا- را کند کند هر چند که در باره هنوز بحث و
اختلافنظر هست.
به این ترتیب آیا ما باید برای محافظت و بهبود قوه بیناییمان از مکملها کمک بگیریم یا نه؟
شکی
نیست که تحقیقات نشان میدهند مکملها موثرند. مکملها حتی برای کسانی مثل
من - که تغذیه نسبتا سالم دارم و سبزی و میوه زیاد میخورم- و میزان برخی
مواد در خونشان پایین نیست هم مفید بوده است. با این وجود شماری از
پژوهشگران معتقدند که تغذیه درست به تنهایی کافی است.
برای روشن شدن بهترین منبع خوراکی برای سه رنگدانه اصلی ماکولا به تحقیقات بیشتری نیاز است.
Image copyrightThinkstock
لوتئین، ماده زرد رنگی است که فقط در گیاهان یافت
میشود. گیاهان برای فتوستنز و جذب انرژی از نور خورشید، نیاز به جذب نور
آبی دارند و به همین دلیل لوتئین تولید میکنند. حیوانات با خوردن گیاهان
لوتئین به دست می آورند. کیل سبز و اسفناج و زرده تخم مرغ منابع مهم لوتئین
هستند.
از لوتئین به عنوان مکمل برای پرورش مرغهای ماشینی استفاده می شود تا زرده تخممرغ آنها پررنگتر شود.
زیزانتین
هم رنگدانه زردی است، تقریبا مشابه لوتئین، و گیاهان برای جذب نور آن را
تولید میکنند. زیزانتین همان مادهای است که باعث رنگ زرد ذرت، زعفران و
فلفل دلمهای میشود.
مزوزیزانتین، نوعی زیزانتین است که معمولا در
گیاهان یافت نمیشود اما بدن ما آن را از لوتئین میسازد اما در باره
چگونگی تبدیل لوتئین به مزوزیزانتین باید تحقیقات بیشتری صورت گیرد.
این
ماده در بعضی از ماهیها – بخصوص در پوست آنها- وجود دارد. در مکملهایی
که حاوی عصاره گیاه همیشه بهار هستند هم وجود دارد. به نظر میرسد که
فرآوری صنعتی این گیاه باعث تولید مزوزیزانتین میشود. از این رو در
مکملهای حاوی عصاره همیشهبهار، مزوزیزانتین یافت میشود حتی اگر روی
برچسب ان نوشته نشده باشد.
البته در داوطلبانی که برای افزایش لوتئین
و زیزانتین، نوشیدنیهای گیاهی مصرف میکردند، میزان لوتئین افزایش یافت
ولی میزان زیزانتین تغییری نکرد. روشن است که باید تحقیقات بیشتری در باره
طرز تهیه این نوشیدنی صورت گیرد اما با توجه به نتایج فعلی، این از موارد
نادری است که من ممکن است استفاده از مکملها را توصیه کنم، بخصوص برای
کسانی که مقدار کافی سبزیجات سبزرنگ نمی خورند و نیز افراد مسن که بدنشان
مواد مغذی را خوب جذب نمی کند.
ولی پیام من برای کسانی که مادرانشان و
مادربزرگهایشان به آنها گفتهاند هویج برای بیناییشان را خوب است، این
است- اگر چه لوتئین، زیزانتین و مزوزیزانتین، در گروه مواد موسوم به
کاروتنوئیدها قرار میگیرند، یعنی همان مادهای که باعث رنگ زرد هویج
میشود اما باید توجه داشت که این مواد عمدتا در قسمتهای سبز رنگ گیاه که
بیرون از خاک است، وجود دارد.
از این رو اگر میخواهید دید چشمشان را
تقویت کنید، باید بگویم بهترین راه خوردن سبزیجات سبزرنگ (همراه با کمی
چربی برای کمک به جذب مواد شیمیایی مورد نظر) است.
نتایج یک پژوهش جدید
نشان میدهد اسبها هم از آن گروه حیواناتی هستند که میتوانند با اشاره
به علایم منظور خود را به انسانها برسانند.
دانشمندان توانستهاند
با استفاده از هویج به عنوان پاداش اسبها را طوری آموزش دهند که هر وقت به
پتو نیاز داشتند با بینی خود به صفحهای بزنند.
نتایج این پژوهش نشان داد که درخواست اسبها برای پتو، با میزان برودت هوا مرتبط بوده و آنها به طور اتفاقی پتو نخواسته بودند.
تاکنون
پنداشته میشد فقط انسانوارانی چون گوریل، شامپانزه، اورانگوتان، گیبون و
دلفینها قادرند چون انسان با اشاره به یک علامت منظور خود را منتقل کنند.
اما
پژوهشی که دکتر سیسیلی مگدل و همکارانش در موسسه دامپزشکی نروژ انجام
دادند هدفش این بود که راهی برای پرسیدن این سوال از اسبها پیدا شود: "آیا
میخواهی پتو پشتت بیاندازیم."
او به بیبیسی گفت معتقد است
مطالعهای که تحت نظر او انجام گرفته به دانش بشر در مورد قدرت شناختی
اسبها و نحوه فکر کردن آنها افزوده است.
"ما معمولا اسبها را خیلی
باهوش فرض نمیکنیم اما این پژوهش نشان داد که اگر برای برقراری ارتباط با
آنها راه مناسبی انتخاب کنیم، آن وقت آنها قادر خواهند بود نظر و عقیدهشان
را به ما بفهمانند و حتی همچون ما انتخاب کنند."
در کشورهای اسکاندیناوی و شمال اروپا پتو کشیدن روی اسبها در تمام طول شبانه روز معمول است.
پژوهشی که این گروه از محققان در نروژ انجام دادند به این ترتیب بود که آنها ابتدا ۲۳ اسب از نژادهای مختلف را برای آموزش برگزیدند.
دانشمندان در مرحله اول به اسبها آموختند که با بینی خود بروی یک صفحه که کنار حصار اصطبل نصب شده بود بزنند
بعد اسب ها یاد گرفتند که تفاوت میان علائم مختلف را دریابند. علائم: پتو لازم (خط افقی)؛ پتو نمیخواهم (خط عمودی) و هیچکدام (خالی)
در مرحله سوم اسبها آموزش دیدند تا سه علامت و کنشی که در پی آنها صورت میگیرد را دریابند
در پایان این دوره آموزشی دو هفتهای
اسبها آموخته بودند که چگونه با زدن بینی خود به علائم روی صفحه به مهتر
خود بفهمانند که "هوا خیلی سرد شده پتو پشتم بینداز" و یا "هوا گرم شد لطفا
پتو را از پشتم بردار"
به گفته محققان، اسبها که در طول این دوره دوهفتهای
فقط روزانه بین ۱۰-۱۵ دقیقه آموزش دیدند در روزهای بارانی و سرد پتو
درخواست میکردند، اما اگر هوا آفتابی و خوب بود، پتو درخواست نمیکردند.
محققان میگویند این نشان میدهد که اسبها بر اساس نیاز و خواسته خودشان پتو درخواست میکردند و نه بر اساس تشخیص مهترشان.
این
پژوهشگران گفتهاند امیدوارند دیگر محققان و کردارشناسان حیوانات تحقیقات
دیگری را در این زمینه انجام دهند و سوالات بیشتری از اسبها بپرسند.
آنها اظهار امیدواری کردهاند که صاحبان شخصی اسبها هم با استفاده از نتایج این تحقیق بتوانند با اسبها خود رابطه برقرار کنند.
به گفته محققان، اسبها که در طول این دوره دوهفتهای
فقط روزانه بین ۱۰-۱۵ دقیقه آموزش دیدند در روزهای بارانی و سرد پتو
درخواست میکردند، اما اگر هوا آفتابی و خوب بود، پتو درخواست نمیکردند.
محققان میگویند این نشان میدهد که اسبها بر اساس نیاز و خواسته خودشان پتو درخواست میکردند و نه بر اساس تشخیص مهترشان.
این
پژوهشگران گفتهاند امیدوارند دیگر محققان و کردارشناسان حیوانات تحقیقات
دیگری را در این زمینه انجام دهند و سوالات بیشتری از اسبها بپرسند.
آنها اظهار امیدواری کردهاند که صاحبان شخصی اسبها هم با استفاده از نتایج این تحقیق بتوانند با اسبها خود رابطه برقرار کنند.
صدام که ده سال پیش، در سحرگاه عید قربان سال 2006، به دار
آویخته شد، پای چوبۀ دار، آخرین سخنان خود را دربارۀ ایران و ایرانیان بر
زبان آورد.
به گزارش افکارنیوز،
سیاستمدار و وزیر سابق امنیت ملی عراق، که در مراحل تحقیقات و بازجویی از
صدام تا لحظۀ اعدام او حضور داشت در مصاحبه با شبکۀ عراقی «آسیا» تأکید
کرد صدام توهم ایران هراسی داشته است. الربیعی گفت: «وقتی که جلو در مرکزی
که قرار بود حکم اعدام در آن اجرا شود صدام را تحویل گرفتم و به اتاق قاضی
بردم تا لایحۀ اتهاماتش قرائت شود، صدام تکرار می کرد: مرگ بر ایران... مرگ
بر ایرانی های مجوس».
الربیعی تأکید می کند که صدام هنرپیشۀ بسیار خوبی بود و تمام زندگی
برایش به مثابۀ یک تئاتر بود که باید در آن نقش بازی می کرد. حتی در آخرین
لحظات زندگی هم تظاهر به قوی بودن می کرد طوری که وقتی وارد اتاق اعدام شد و
طناب دار را دید گفت: «دکتر، این برای مرد است»!
الربیعی می گوید که صدام تا آخرین لحظات خونسرد بود و قبل از مرگ با خدا
راز و نیاز یا طلب مغفرت نکرد؛ چون گفته می شود که او اساسا به عالم غیب
ایمان نداشت. حتی در لحظات مرگ شهادتین را فراموش کرده بود و ما به یادش
آوردیم که بگوید، که البته آن را فقط تا نیمه گفت. او نتوانست جمله اش را
کامل کند؛ زیرا زیر پایش خالی شد.
وی می گوید صدام در جواب این سوال که چرا با جنگ و خون ریزی مانع پیشرفت کشور شده گفت: «من می خواستم اما ایران نگذاشت»!
الربیعی می گوید صدام از اسم ایران هم هراس داشت و حتی اگر دو تا ماهی
در تنگ آب به جان یکدیگر می افتادند آن را به ایران مربوط می کرد. او معتقد
بود ایرانی ها مجوس و آتش پرست هستند و لحظات قبل از اعدام هم چون می
دانست که تصاویر ضبط شده و بعدا برای مردم پخش خواهد شد دائما شعار «مرگ بر
ایران» و «مرگ بر ایرانیان مجوس» را سر می داد.
این سیاستمدار عراقی خاطرنشان کرد که روز اعدام صدام، بیشتر مسئولان
داخلی و خارجی از بغداد خارج شدند تا در مسئولیت مرگ او شریک نباشند و فقط
نوری المالکی مانده بود که ما هم بعد از اجرای اعدام، جسد صدام را با
بالگرد به منطقۀ سبز بردیم تا به رؤیت او برسد و بعد هم برای دفن به استان
صلاح الدین منتقل شد.
نکته قابل توجه این جاست که الربیعی می گوید: «تا قبل از اعدام صدام ما
تحت فشار زیادی بودیم، هم از جانب حکومت های منطقه و هم طرف های بین
المللی. حتی نهادهای مختلف دولت آمریکا در این رابطه دو نظر متفاوت داشتند و
حاکمان کشورهای حوزۀ خلیج فارس هم اصرار داشتند این کار صورت نگیرد؛ چون
معتقد بودند با این کار مردم منطقه نسبت به حکام خود جسور خواهند شد».
از بغداد تا تیرانا: پایان سی سال حضور منافقین در عراق
پرونده سی ساله حضور اعضای سازمان منافقین خلق ایران در عراق که با استقبال صدام حسین از مسعود رجوی باز شده بود
با خروج آخرین اعضای سازمان از این کشور و در غیاب رجوی بسته شد.
این
پرونده فراز و نشیب زیادی داشت که از حمله به خاک ایران با پشتیبانی
نیروهای عراقی و ناپدید شدن مسعود رجوی پس از حمله آمریکا به عراق تا
انتقال منافقین از پایگاه اشرف به اردوگاه لیبرتی و درگیری های متعدد منافقین با ارتش و شبه نظامیان عراقی و کشته شدن تعدادی از اعضای این
سازمان را شامل می شود.
از پاریس تا بغداد
در سال ۱۳۶۵ و پس
از فشار دولت فرانسه و عدم پذیرش دیگر کشورهای اروپایی، سازمان منافقین
مقر خود را از پاریس به بغداد منتقل کرد. صدام حسین که در آن زمان درگیر
جنگ با ایران بود از مسعود رجوی استقبال گرمی کرد و قرار شد تمامی اعضای
این سازمان به قرارگاهی در هشتاد کیلومتری مرز ایران در استان دیاله مستقر
شوند.
این قرارگاه به یاد اشرف ربیعی، همسر اول مسعود رجوی نامگذاری شد که در حمله به خانه تیمی سازمان منافقین در ۱۹بهمن ۱۳۶۰ به همراه
موسی خیابانی نفر دوم سازمان و بیش از بیست نفر دیگر کشته شده بود.
اما تعدادی از اعضای سازمان منافقین ایران که از قرارگاه
اشرف خارج شده یا به تعبیری فرار کرده بودند از اعمال فشار فرماندهانشان بر
نیروها گفتند. آنها همچنین از عدم ارتباط با بیرون از پایگاه سخن گفتند و
اینکه از دسترسی به موبایل، اینترنت و رسانه ها به غیر از تلویزیون سازمان
محروم بوده اند. آن ها همچنین خروج از قرارگاه را کاری سخت و پرهزینه
خواندند.
از ارتش آزادی بخش تا فروغ جاویدان
اعضای سازمان منافقین ایران که از اوایل دهه ۶۰ وارد عراق شده بودند در "ارتش آزادی بخش ایران" سازماندهی شدند.
در اواخر جنگ ایران و عراق منافقین با پشتیبانی عراقی ها دو عملیات آفتاب، چلچراغ را در اوایل سال ۶۷ انجام دادند که با موفقیت هایی همچون تصرف شهر مهران همراه بود.
منافقین پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران و پیش از اجرایی شدن آتش بس، آخرین عملیات گسترده خود با نام فروغ جاویدان را علیه ایران آغاز کرد.
در
این عملیات اعضای منافقین توانستند به سرعت شهرهای قصر شیرین، سرپل
ذهاب، کرند غرب و اسلامآباد غرب را به تصرف خود در آورند و به طرف
کرمانشاه حرکت کنند. اما پیش از رسیدن به کرمانشاه و در گردنه چارزبر با
پاتک نیروهای ایرانی، (عملیات مرصاد) و حملات نیروی هوایی ایران روبرو شدند
و شکست خوردند.
تعقیب نیروهای بازمانده تا چند روز بعد نیز ادامه
داشت. بر اساس اعلام منابع حکومتی ایران، در جریان عملیات مرصاد بیش از
۲۵۰۰ نفر از منافقین کشته شدند. سازمان منافقین این تعداد را ۱۳۰۰ نفر
اعلام کرده است.
شکست عملیات فروغ جاویدان، پایان بخش عملیات نظامی
"ارتش آزادیبخش" وابسته به منافقین خلق بود. در واقع با اجرای آتش بس میان
ایران و عراق با نظارت سازمان ملل متحد از ۲۹ مرداد ۱۳۶۷، امکان استفاده منافقین از خاک عراق برای حمله به ایران به طور کلی منتفی شد.
یکی از
بحث برانگیز ترین موضوعاتی که درباره حضوردر عراق بیان می شود
همراهی آن ها با ارتش عراق در سرکوب نیروهای کرد و شیعه پس از جنگ اول خلیج
فارس است. اتهامی که منافقین همواره آن را رد کرده اند.
در سال
۱۹۹۱ پس از حمله نیروهای ائتلاف به عراق، شورش هایی علیه صدام حسین در شمال
و جنوب عراق توسط کردها و شیعیان انجام گرفت که با شدت هر چه تمامتر سرکوب
شد. بنابر آمارهای مختلف، بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار نفر در این سرکوب ها کشته و
بیش از ۲ میلیون نفر آواره شدند.
درباره همکاری منافقین
با حکومت صدام در کشتار شیعیان هنوز سند و ادله محکمه پسندی یافت یا جمع
آوری نشده است. به طور مثال دادگاه رسیدگی به
اتهامات صدام حسین، برای او به اتهام کشتار شیعیان در شهرک دجیل که در
سال ۱۹۸۲ رخ داد به علت کافی بودن مدارک، حکم اعدام صادر کرد اما شواهد
قابل ارائه ای که مبنی بر همکاری صدام و منافقین در دیگر جنایات علیه
شیعیان باشد در دست نبوده است.
دادگاه عالی عراق در تیر ماه ۱۳۹۱ حکم
دستگیری مریم رجوی و ۳۹ تن از اعضای سازمان منافقین را به اتهام جنایت
علیه بشریت در این ارتباط صادر کرد، اما منافقین در واکنش به
این حکم، دادگاه را "تحت نفوذ دولت نوری مالکی" نخست وزیر وقت عراق و حکم
آن را "هدیه ای از جانب دولت عراق برای ایران" عنوان کرد.
حمله آمریکا به عراق و ناپدید شدن رجوی
پس
از حمله نیروهای ائتلافی به رهبری آمریکا و سقوط حکومت صدام حسین در سال
۲۰۰۳ میلادی، اعضای سازمان منافقین که در کمپ اشرف اقامت داشتند، در چارچوب
کنوانسیون ژنو تحت حفاظت نیروهای آمریکایی قرار گرفتند و بعدا خلع سلاح
شدند.
مسعود رجوی پس از اشغال عراق در جایی دیده نشده است. بعضی
گمانه زنی ها حکایت از مرگ او دارند. در این دوران مریم رجوی عملا رهبری
سازمان را بر عهده گرفت.
مریم قجر عضدانلو (رجوی)،
همسر سوم مسعود رجوی پس از اشرف ربیعی و فیروزه بنی صدر است که پس از
انقلاب ایدئولوژیک و تغییر و تحولات درونی سازمان منافقین از همسرش مهدی
ابریشمچی جدا شد و با مسعود رجوی ازدواج کرد. او در دهه ۱۳۷۰ از عراق به
فرانسه رفت و در حال حاضر سازمان منافقین را از آنجا رهبری می کند.
پس
از سقوط صدام، پایگاه اشرف به معضلی برای دولت های عراق و آمریکا تبدیل شد
و بارها بین آمریکایی ها، عراقی ها، منافقین و سازمان ملل بر سر حفاظت
اشرف و خروج نیروهای منافقین از آن مذاکره شد.
تا اواخر سال ۲۰۰۸ حفاظت از پایگاه اشرف با نیروهای آمریکایی بود و از اول ژانویه ۲۰۰۹ به نیروهای عراقی سپرده شد.
حکومت جدید عراق که رابطه خوبی با دولت ایران دارد بارها سعی کرد تا اشرف را به کنترل خود درآورد.
نوری
مالکی، نخست وزیر وقت عراق در روز اولی که عراقی ها حفاظت از اشرف را
بعهده گرفتند سازمان منافقین را "گروهی تروریستی" اعلام کرد و فعالیت
آن را در خاک عراق "با قانون اساسی این کشور مغایر دانست."
با این
حال آقای مالکی اطمینان داد که ساکنان اردوگاه اشرف را "وادار به بازگشت به
ایران" نخواهد کرد و این فرصت را در اختیارشان خواهد گذاشت که به کشوری
دیگر بروند.
اما بیست روز بعد مشاور امنیت ملی عراق در سفر به تهران
از احتمال محاکمه عده ای از اعضای سازمان منافقین در عراق و تحویل عده
دیگری از آنها به دولت ایران سخن گفت.
چند ماه بعد و در بحبوحه
رخدادهای پس از انتخابات مناقشه برانگیز سال ۱۳۸۸ ایران، مریم رجوی با
انتشار بیانیه ای اعلام کرد که تحت شرایطی اعضای سازمان حاضر هستند که به
ایران بازگردند.
بر اساس بیانیه خانم رجوی، چنانچه حکومت ایران در
"نامه ای رسمی" خطاب به [سازمان] ملل متحد، صلیب سرخ بین المللی و دولت های
آمریکا و عراق، متعهد شود که اعضای سازمان منافقین در صورت بازگشت به
ایران "از دستگیرى و تعقیب و شکنجه و اعدام و هرگونه پیگرد و پرونده سازى
قضایى مصون هستند و از آزادى بیان برخوردارند"، ساکنان اردوگاه اشرف به
ایران بازخواهند گشت.
اشرف: پایانی خونبار
از زمانی که
نیروهای آمریکایی کنترل پایگاه اشرف را به نیروهای عراقی سپردند، این
قرارگاه بارها مورد تهاجم قرار گرفت. این تهاجم ها از حمله با راکت تا حمله
مستقیم ارتش عراق را شامل می شد.
در این حملات ارتش عراق برای تصرف این پایگاه، ده ها نفر ازمنافقین کشته شده و تعداد بیشتری زخمی شدند.
پس
از این درگیری ها بود که دولت عراق خواهان تخلیه منافقین از پایگاه اشرف
تا پایان سال ۲۰۱۱ شد، اما با فشارهای بین المللی این تاریخ تا آوریل ۲۰۱۲
عقب افتاد.
پس از آن و در یک دوره یک و نیم ساله و به مرور در حدود ۲۷۰۰ نفر از اعضای منافقین قرارگاه اشرف را تخلیه کردند.
تنها
یک گروه صد نفره در قرارگاه اشرف برای حفاظت از اموال منافقین که همواره
مورد مناقشه بین آنها و دولت عراق بود باقی ماندند که در سپتامبر ۲۰۱۳ مورد
حمله مهاجمان ناشناس قرار گرفتند. در این حمله ۵۲ نفر از منافقین کشته و
هفت نفر هم به اسارت برده شدند.
با اینکه هیچ گروهی مسئولیت این حمله
را برعهده نگرفت سپاه پاسداران با صدور بیانیه ای این رخداد را عامل "تشفی
خاطر" مردم دانست و آن را به "فرزندان مجاهدان عراقی" نسبت داد. احمد
خاتمی، از امامان جمعه موقت تهران و محمد رضا نقدی، فرمانده بسیج نیز ضمن
تقدیر از این حمله، آن را "مهم تر از عملیات مرصاد" عنوان کرده اند.
بیشتر بخوانید: گزارش سفر به کمپ اشرفورود و خروج به فهرست تروریستی
سازمان مجاهدین خلق ایران پس از حمله آمریکا به عراق خلع سلاح شده بود.
در
سپتامبر ۲۰۱۲ آمریکا اعلام کرد که نام این سازمان را از فهرست سازمانهایی
که تروریستی میداند حذف کرده است. در اطلاعیه وزارت امور خارجه آمریکا
آمده بود که سازمان مجاهدین در ۱۰ سال گذشته مرتکب عمل تروریستی نشده است.
علاوه بر این، اعلام علنی سازمان مجاهدین خلق برای کناره گیری از فعالیت
های مسلحانه و همکاری اعضای این گروه در تخلیه اردوگاه اشرف عراق، دیگر
مواردی است که دولت آمریکا را برای حذف نام این گروه از لیست سازمانهای
تروریستی مجاب کرده است.
در بیانیه وزارت امور خارجه آمریکا با اشاره
به سابقه فعالیت مجاهدین در دهه هفتاد میلادی که به کشتن شهروندان
آمریکایی منجر شد از بدرفتاری این سازمان با اعضایش انتقاد شده بود.
بیش از آن هم نام این سازمان از فهرست تروریستی اتحادیه اروپا حذف شده بود.
خارج
شدن نام این سازمان از فهرست تروریستی آمریکا علاوه بر اینکه به
فعالیتهای این سازمان در غرب جنبه قانونی بخشید، به انتقال اعضای آن از
عراق و سفر و اقامت قانونی در کشورهای دیگر کمک کرد.
مریم رجوی قرار
دادن نام این سازمان در لیست تروریستی را "هدیهای به رژیم ملاها" خوانده و
خروج مجاهدین از این لیست را دلیلی بر نادرستی ادعاهای پیشین علیه مجاهدین
خلق دانست.
بدین ترتیب فعالیت بیش از یک دهه سازمان مجاهدین برای خروج از فهرست تروریستی نتیجه داد.
از اشرف تا لیبرتی: انتقالی پرکشمکش
اردوگاه
لیبرتی در غرب بغداد و در نزدیکی فرودگاه بین المللی این شهر قرار دارد.
اردوگاهی که قبلا محل استقرار واحدهایی از نیروهای آمریکایی بود. پس از به
توافق رسیدن آمریکایی ها و عراقی ها قرار شد اعضای سازمان مجاهدین خلق،
اردوگاه اشرف را به سمت اردوگاه لیبرتی (این اردوگاه به نام های حریه و
آزادی هم شناخته می شود) ترک کنند.
پس از مقاومت های اولیه مجاهدین،
مریم رجوی در بهمن ۱۳۹۰ اعلام کرد در پی "اطلاع از توصیه و اطمینان های
خانم [هیلاری] کلینتون، وزیر امور خارجه (وقت) آمریکا" از حدود ۴۰۰ نفر از
اعضای سازمان خواسته است که به اردوگاه لیبرتی بروند.
در میانه این
نقل و انتقال مجاهدین اعلام کردند اگر به آنها تضمین های حداقلی داده نشود
ساکنان اشرف و لیبرتی حاضرند که موقتا به اردوگاه پناهجویان در نزدیکی مرز
اردن بروند.
در نهایت و به مرور حدود ۲ هزار و ۷۰۰ نفر از مجاهدین با
تخلیه اشرف در لیبرتی مستقر شدند. نقل و انتقالاتی که گاه به درگیری بین
نیروهای مجاهدین و نیروهای عراقی هم منجر شد.
آنها در قرارگاه جدید
با مشکلاتی روبرو بودند و ادعا می کردند که دولت عراق "تحویل غذا، آب و
سوخت به اردوگاه را مسدود کرده و تلاش ساکنان برای دسترسی به مراقبت های
پزشکی را دشوار کرده است". در این دوران ساکنان لیبرتی همچنین با حملات گاه
و بیگاه به محل سکونت خود نیز روبرو بودند.
از جمله می توان به دو
حمله مرگبار در سال های ۹۲ و ۹۴ اشاره کرد که در یکی از آنها حسین
ابریشمچی، از مسئولان بلندپایه سازمان کشته شد. مسئولیت این حملات را "ارتش
مختار" بر عهده گرفت که شاخه نظامی گردان های حزب الله عراق است. این گروه
مورد حمایت ایران شناخته میشود، اما تهران هیچگاه رسما چنین ارتباطی را
تایید نکرده است.
آلبانی: ایستگاه آخر
در اوایل سال
۱۳۹۲ و با پذیرش چهارده نفر از اعضای سازمان منافقین ایران توسط دولت
آلبانی، روند خروج منافقین از عراق آغاز شد. این در حالی بود که پیش از آن
مریم رجوی اعلام کرده بود یا همه باید به آمریکا بروند یا به
اردوگاه اشرف باز گردانده شوند. اما آمریکایی ها با تشکر از دولت آلبانی از
سازمان منافقین خواستند این فرصت را مغتنم بشمارد.
آمریکایی ها هم
چنین اعلام کردند که: "رهبری سازمان منافقین موظف است که دسترسی آزاد و
بدون قید افراد مقیم در اردوگاه آزادی را به ناظران حقوق بشری سازمان ملل
متحد تسهیل کند."
در سال ۹۳ اعلام شد که ۶۰۰ نفر از اعضای این سازمان
به آلبانی منتقل شده اند و سرانجام یک ماه پس از آن سفیر ایران در بغداد
اعلام کرد که تا آخر تابستان امسال تمامی منافقین از عراق خارج می شوند. در
روز جمعه ۹ شهریور و با انتقال ۲۸۰ نفر از اعضای باقی مانده در لیبرتی این
پایگاه نیز کاملا تخلیه شد.
بنا به گفته وزارت امور خارجه آمریکا،
سازمان ملل موفق شده است که بیش از ۳ هزار نفر از اعضای سازمان منافقین
را از عراق منتقل کند. تعدادی از سران آنهاهم هم به کشورهای آلمان
و فرانسه انتقال داده شدهاند.
سازمان منافقین ایران می گوید که
در دوران پس از حمله آمریکا به عراق، ۱۴۱ نفر از اعضای خود را در حملات و
۲۷ نفر را به دلیل "شرایط محاصره" از دست داده است.
به گفته این
سازمان، "توطئهها، شانتاژها و تهدیدهای" حکومت ایران و متحدانش در عراق،
باعث شد روند انتقال اعضای این سازمان بیشتر از چهار سال طول بکشد.
منافقین در حالی از عراق خارج و راهی کشورهای اروپایی شدند که در این میان نامی از مسعود رجوی شنیده نمی شود
خانوادههای منتظر و جداشدگان باقی مانده در عراق
در این سال ها خانواده ها برای دیدار با بستگانشان در عراق با مشکلات و سختی های فراوانی روبرو بوده اند.
سازمان منافقین عده ای از کسانی را که به عنوان خانواده اعضای سازمان برای
ملاقات با آنها به عراق می رفتند عامل جمهوری اسلامی می دانست و اجازه
ملاقات نمی داد
به گفته عاطفه اقبال، از کمپین انتقال فوری منافقین از لیبرتی به کشور
ثالث، هنوز تعدادی از اعضای سابق آن که از این سازمان جدا شده
اند در کردستان عراق یا هتل های بغداد زندگی می کنند و با اینکه کمیساریای
پناهندگی قول انتقال آنها را داده بود، به حال خود رها شده اند
بن بست تیرانا یا بزرگراه پاریس؟
پیش
از این بسیاری از منتقدان و مخالفان سازمان منافقین، این سازمان را متهم می
کردند که با کارشکنی جلوی خروج نیروهایش از اشرف و لیبرتی را می گیرد تا
با توجه به موقعیت سخت آنها در عراق توجه سیاستمداران و رسانه های غربی را
به خود جلب کنند. حال باید دید که این سازمان در موقعیت جدید چه سیاستی را
در پیش می گیرد. نظر می رسد که حفظ انسجام نیروهای منافقین در کشورهای غربی
سخت تر از اردوگاه های اشرف و لیبرتی باشد.